متن شعر ، سرود فاطمیهآثار نوشتاری و اجرایی فاطمیهبزرگسالفاطمیهمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

مجموعه اشعار فاطمیه

مجموعه اشعار فاطمیه – به همراه چندین دوبیتی 

فاطمیه که شروع می شود دل برای غریبی مولا امیرالمؤمنین علیه السلام آتش می گیرد. فرشتگان در اضطراب هستند به درباغ بهشت آتش افکنده شده و بین در و دیوار دخت مکرم بهترین خلق خدا قرار گرفته است. زمین ضجه می زند و آسمان می گرید. خاک بر سر دنیا شده که بعد از شهادت برترین بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها برقرار مانده است.

حال برای شما بزرگواران تیم خدمتگزاران مجموعه ای از اشعار فاطمیه شامل شعرها و دوبیتی هایی را جمع آوری کرده تا بتوانید از آنها در فضای مجازی و یا در مراسم های خود برای احیای ایام فاطمیه استفاده نمایید.

مجموعه اشعار فاطمیه – بیش از این سوختن نمی خواهم

بیش از این سوختن نمی خواهم
گریه بر خویشتن نمی خواهم
مده زحمت به بازویت مادر
به خدا پیروهن نمی خواهم
درد داری تو استراحت كن
یمه شب آب من نمی خواهم
ای كه غم دیده از وطن هستی
بعد از این من وطن نمی خواهم

فكر عریانی مرا كم كن
غرق در خون كفن نمی خواهم
 

وقت قتلم میا سوی گودال
وقت كشته شدن نمی خواهم

تو ببینی كه شمر می آید
از تو بر سر زدن نمی خواهم

روی تو سایه ای كبودین داشت
سر سالم به تن نمی خواهم

شاد كن جان من كه غمگین است
رحم كن بر دلم كه مسكین است

روز اول كه دیدمت گفتم
آن كه روزم سیه كند این است

نكشد كس كمان عشق با زور
عشق شاه همه سلاطین است

بی رخت دین من همه كفر است
با رخت كفر من همه دین است

گه گهی یاد كن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است

بنوازی و پسش بیازاری
آخر ای دوست این چه آیین است

روز اول كه به استاد سپردند مرا
دیگران را هنر آموخت مرا مجنون كرد


مجموعه اشعار فاطمیه – مانند شمع قصه ات از سر تمام شد

مانند شمع قصه ات از سر تمام شد
کوتاه مثل سوره ی کوثر تمام شد
سیلی وزید در وسط کوچه باد شد
تا هیجده ورق زد و دفتر تمام شد
از سوختن نه در اثر ضربه شمع من
در پشت چارچوب همین در تمام شد
گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند
قصه نگفته قصه ی مادر تمام شد
بابا کشید پارچه را روی مادرم
آهی کشید و گفت که دیگر تمام شد
پلکی زد و رسید سرِ ظهرِ واقعه
این بار قصه واقعا از سر تمام شد
زینب به فکر روز دهم بود بیشتر
وقتی وداع مادر و دختر تمام شد
وقتی که “یا بنی” به گوش حرم رسید
آرام گفت کار برادر تمام شد
تازه شروع شد غم زینب به کربلا
آن لحظه که بریدن حنجر تمام شد

شاعر: سعید پاشازاده


مجموعه اشعار فاطمیه – تمام شهر پی کشتن ولی بودند

تمام شهر پی کشتن ولی بودند

که هر کدام به تفسیر خود یلی بودند

به سمت حادثه برگشت آن همه انگشت

به کوچه آمده رخصت گرفته اند از هم

سپس دویده و سبقت گرفته اند از هم

تمام نیتشان قربة الی الله است

یکی غلاف به قصد ثواب بردارد

دری که سوخت به یک سمت تاب بردارد

برای کشتن مولا شتاب در کافی است

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

چنان بلند شد و دست سمت سر آمد

همیشه کوچه غمِ اهل سوختن باشد

حسن که ضربه ی سختی به طاقتش می خورد

چه خوب بود که سیلی به قامتش می خورد

همین نسیم، حسن را هزار سال بس است

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

که شمر جای مغیره در این گذر آمد

غلاف خنجر و حنجر به جای بازو شد

رسید روضه به جایی که دیدنش سخت است

تنی که مثله شود پا کشیدنش سخت است

اگر چه سخت سرت را ، ولی جدا کردند

همین که تیر رها کرد تیغ می بُرّد

و بوسه گاه نبی را دقیق می بُرّد

چنان پرنده که هی بال را به هم زده است

نبود مردی و نامردها ولی بودند

چهل نفر که همه قاتل علی بودند

قسم به فاطمه دیوار و در علی را کشت

و صف به صف همه نوبت گرفته اند از هم

برای ضربه رضایت گرفته اند از هم

و تازه ضربه ی دستی بزرگ در راه است

یکی به نیت مولا طناب بردارد

لگد اگر بزنندش شتاب بردارد

برای حفظ امامت دو تا پسر کافی است

چهل نفر همه رفتند و یک نفر آمد

به سوی فاطمه دیوار مثل در آمد

خصوصا اینکه تماشاگرش حسن باشد

حسن که ضربه ی اصلی به غیرتش می خورد

ولی از این همه بادی به صورتش می خورد

برای گریه ی هر شب همین خیال بس است

ز سمت کوچه ی سر نیزه ها خبر آمد

ولی نه روبروی او که پشت سر آمد

شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد

به حنجری که یقینا بریدنش سخت است

صدای وای بنی” شنیدنش سخت است

چنان که فاطمه را از علی جدا کردند

رفیق می زند و نا رفیق می بُرّد

عمیق بوسه زده پس عمیق می بُرّد

صدای فاطمه گودال را به هم زده است

شاعر:سعید پاشازاده


مجموعه اشعار فاطمیه – مرگ مثل گل شبو می شد

مرگ مثل گل شبو می شد

تازه امروز برای مردم

پا شد و بال تكان داد و نشست

فضه امروز دگر كار من است

آه یك دست لباس از پر قو

بچه ها را كه به مسجد بردند

بعد چادر به سر انداخت و رفت

مرگ این بار چه خوشبو می شد

راز خندیدن گل رو می شد

كم كمك داشت پرستو می شد

و پری دست به جارو می شد

بر تن یاس چه نیكو میشد

خانه خالی زهیاهو می شد

و علی دست به زانو می شد


مجموعه اشعار فاطمیه –

ای آسمان عاطفه پرواز بی كران

خیرالنساء ای و به خودت می شناسمت

دینم حرام اگر كه به غیر تو رو كنم

شایسته است بعد بیابان نشینه ات

دستش شكسته باد هر آنكه تو را شكست

فقط به خاطر یه قطعه خاك زد

بعد از تو ناتوان شده بال كبوتران

دنیا نداشت و غیرخودت از تو بهترآن

تو مال ما بهشت خدا مال دیگران

گوشه نشین شوند تمام پیمبران

نانش حرام باد هر آنكه تو را در آن كوچه

باید ازین به بعد بمیرند نوكران


مجموعه اشعار فاطمیه – دگر از زندگی سیرم

دگر از زندگی سیرم

ببین اشك دو چشم را

مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر وای مرو مادر

نگاهم كن ای خدای من

یتیمی زود است برای من

به درد من تویی درمان

امید من منم زینب

خودت دانی كه این خانه

ببین مادر كه می گردد

مرو مادر،مرو مادر وای مرو مادر

پر از خون است لعل خاموشت

برای گرمی آغوشت

چرا از این زندگی سیری

به پهلوی خود تو می گیری

در آن كوچه چه شد مادر

خودم دیدم كه معجر تو

در آن آتش زدی فریاد

خودم دیدم تن محسن

غروب تو خزان من

چه كس بی تو شود مرهم

بمان پیشم بهار من

بمان مادر كنار من

مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر وای مرو مادر

غم هجرت می كند پیرم

مرو كه من بی تو می میرم

ببین لرزد صدای من

خداوندا تو می دانی

مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر وای مرو مادر

مكن از من صورتت پنهان

كه هستم غرق غم و افغان

شود بی تو همچو ویرانه

حسین دورت همچو پروانه

چرا پاره شده گوشت

خدا داند كه دل تنگم

چرا اینسان زمین گیری

چرا دست خودت مادر

مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر،مرو مادر وای مرو مادر

كه گردیدی چنین پرپر

به پشت در شده خاكستر

مرا داده غصه ات بر باد

به پشت در غرق خون افتاد

وجودت آرام جان من

به غم های بی كران من

بمان پیشم گلعذار من

تو هستی دار و ندار من

***


مجموعه اشعار فاطمیه – خدایا واسه چیه این همه هیزم؟

خدایا واسه چیه این همه هیزم؟

خونه ای كه طرفش هجوم آوردن

خدایا در بهشت آتیش گرفته

پَر خاكی،معجر خاكی،مادر احساس

مادرم وای،مادرم وای،مادرم،مادر وای

چرا تازیونه اینقدر بی بهونه؟

طاقت این همه آزار و نداره

گل كه تاب در و دیوار و نداره

چی میبینه،نقش زمینه،یه یاس پرپر

اومدن برا تماشا چرا مردم؟

بخدا كه خونه نیست خود بهشت ِ

پشت در میسوزه بال های فرشته

حال خسته،دست شكسته،سهم گل یاس

اگه اومدید چرا با تازیونه؟

گل یاس كه غرق عاطفه است وجودش

بخدا شكستنش این همه سخت نیست

ماه نیلی،چه كرده سیلی،با روی مادر

مادرم وای،مادرم وای،مادرم،مادر وای


مجموعه اشعار فاطمیه –

دل تنگ دیدار صحن بقیع ام

بانوی عالمی،هستی خاتمی

یاسین و هل اتی،ای جان مرتضی

یا فاطمه مدد،یا فاطمه مدد،یازهرا

آسمون دورسرت گرم طواف

قلب تو آسمون یا زهرا

تو روح رحمتی،یا زهرا

در حق این عالم باز مادری كن

مادر تو روضه ها

من امشب این نوا

امشب از تو می خوام

حسین یابن الحیدر،حسین یابن الحیدر

پسرش مونس و دلبرم بوده

میگه این غلام اكبرم بوده

با چادر سیاه مادرم بوده

یا حسین جمله ی آخرم بوده

میشه روز محشر باشی شفیع ام

تو اسم اعظمی، یا زهرا

بانی كربلا،یا زهرا

اسوه ی ایمان و تقوی و عفاف

لطف تو بی كرون،بانوی مهربون

خورشید عصمتی،بانوی جنتی

یا فاطمه مدد،یا فاطمه مدد،یازهرا

عالم رو با فریادت حیدری كن

گل كرده بر لب ِ

ای روح هل اتی

روزیه كربلا

از ازل فاطمه مادرم بوده

روز محشر اگرم پسر نگه

اولین خیمه ای كه برات زدم

بعد مرگم می دونم همه میگن

بر مشام می رسد….


مجموعه اشعار فاطمیه – در بین کوچه های مدینه شهید شد

در بین کوچه های مدینه شهید شد

در، هم زبان به شکوه گشود و در آن غروب

در گیر و دار جزر و مد تازیانه ها

با آتشی که شعله کشید از در بهشت

دستش شکست و دامن حق را رها نکرد

سیلی دست سنگی دیوار و دست باد

انداخت سایه دست کبودی به روی ماه

این گونه بود عاقبت غربت امام

مشرک شدند بعد نبی مردمان شهر

ریشه دواند در دل دین انحراف ها

تا منبر رسول خدا نیم قرن بعد

آری حسین فاطمه در قتلگاه نه

آن مادری که یک شبه مویش سپید شد

آتش برای فتح حریمش کلید شد

باران لطف اهل مدینه شدید شد

آماده ی تسلی پهلو، حدید شد

بانوی خسته بانی رازی رشید شد

یعنی دو گوشواره ی او ناپدید شد

وقتی که آفتاب خدا بی مرید شد

یک جامعه تباهِ دو فکر پلید شد

تنها ببین مظاهر بت ها جدید شد

دستان کینه نیز بر علت مزید شد

جای شراب خواری ده ها یزید شد

در بین کوچه های مدینه شهید شد

شاعر: یوسف رحیمی


مجموعه اشعار فاطمیه – چشم مهتاب گریه می کرد و …

چشم مهتاب گریه می کرد و

در طواف شکسته پهلویی

غسل می کرد هر چقدر آن شب

گریه ها گر چه بی صدا بودند

ماه قدش خمیده بود و با

مادری پا به پای طفلانش

هر که با چشم تر زمین می خورد

داشت سلمان می آمد از خانه

کودکی نیز پشت یک تابوت

که به داد دل علی برسد

راه می رفت با عصا اما

نیمه شب آب گریه می کرد و

مثل گرداب گریه می کرد و

باز خوناب گریه می کرد و

دل بی تاب گریه می کرد و

آفتاب گریه می کرد و

باز در خواب گریه می کرد و

کوه هم با کمر زمین می خورد

که سر هر گذر زمین می خورد

پشت پای پدر زمین می خورد

گاه گاهی که بر زمین می خورد

بین دیوار و در زمین می خورد

شاعر: رحمان نوازنی


مجموعه اشعار فاطمیه – گذشته نیمه اى از شب، دریغا

گذشته نیمه اى از شب، دریغا

چراغ خانه مولاست، خاموش

فغان تا عالم لاهوت مى رفت

على زین غم چنان مات ست و مبهوت

شگفتا! از على، با آن دلیرى

به مژگان ترش یاقوت مى سُفت

که: اى گل نیستى تا بوت بویم

جدا از تو دل، آرامى ندارد

چنان در ماتمش از خویش مى رفت

که دیده در دل شب، بلبلى را

ز بیتابى، گریبان چاک مى کرد

على با دست خود، خشت لحد چید

دل خود را به غم دمساز مى کرد

تو گویى ز آن رخ گردیده نیلى

از آن دامان خود پر لاله مى کرد

على، در خاک زهرا را نهان کرد

گُل خود را به زیر گِل نهان دید

شد از سوز درون، شمع مزارش

چنان از سوز دل، بیتاب مى شد

غم پروانه اش، بیتاب مى کرد

چو بر خاک مزارش دیده مى دوخت

مگر او گیرد از دست خدا، دست

رسیده جانِ شب بر لب، دریغا

که شمع انجمن آراست خاموش

به روى شانه ها، تابوت مى رفت

که دستش را گرفته دست تابوت!

کند تابوت زهرا، دستگیرى!

سرشک از دیده مى بارید و مى گفت

مگر بوى تو از تابوت بویم

على بى تو دلارامى ندارد

که خون از چشم غیر و خویش مى رفت

که زیرِ گل نهان سازد گلى را

جهانى را به زیر خاک مى کرد

بساط ماتم خود تا ابد چید

کفن از روى زهرا باز مى کرد

به رخسار على مى خورد سیلى!

که چون نى، بندبندش ناله مى کرد

نهان در قطره، بحر بى کران کرد

بهار زندگانى را، خزان دید

على با آب و آتش بود کارش!

که شمع هستىِ او، آب مى شد

على را قطره قطره آب مى کرد

سراپا در میان شعله مى سوخت

که دشمن بعد او، دست على بست

شاعر : استاد مجاهدی


مجموعه اشعار فاطمیه – هرکس هرآنچه دیده اگر هرکجا تویی

هرکس هرآنچه دیده اگر هرکجا تویی

بر تو خدا تجلی هر روزه می کند

نام تو تولد توحید روشنی است

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده ایی

نسل ولایت از تو نشسته چنین به بار

غیر از علی نبود کسی هم تراز تو

تو با علی و با تو علی نور واحدید

شوق شریف رابطه های زلال وحی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می شود

پیچیده در سراسر هستی ندای تو

گفتم تو ای بزرگ خطای مرا ببخش

باری کجاست بقعه ی سبز ضریح تو

یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

آیینه ی تمام نمای خدا تویی

ای مادر پدر غرض از روشنا تویی

تا چشم کار کرد ای آشنا تویی

سرچشمه فقاهت آل عبا تویی

غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی

نقش علی است در دل آیینه یا تویی

روح الامین روشن غار حرا تویی

مکه تویی مدینه تویی کربلا تویی

تنها صدا بماند اگر آن صدا تویی

لطفت نمی گذاشت بگویم شما تویی

بر ما بتاب روشنی چشم ما تویی

شاعر: مرتضی امیری اسفندقه


مجموعه اشعار فاطمیه – خیبر و بدر و حنین است و احد ، در پس در

خیبر و بدر و حنین است و احد ، در پس در

یک نفر مرد در آن کوچه نزد فریادی . . .

ریسمان و گلوی شیر خدا ، واویلا

فضه اش داد کمک تا که زجا برخیزد

حرف گیسوش به هم ریخته این عالم را

گوئیا پهلوی او درد ندارد اصلا

ضربه هایی که به پهلوی مبارک می خورد . . .

چادر و مقنعه اش زود چه گلدار شده

تا به خود آمد علی دید کمی دیر شده

که در این رزم شده حضرت زهرا ، حیدر

آتش کینه مزن بر حرم پیغمبر

چه کند فاطمه با غربت مرد خیبر

کس ندانست چسان خورده زمین این مادر

وای اگر دست برد فاطمه سوی معجر

فاطمه هست فقط دل نگران حیدر

آنچنان بود که دردانه اش افتاد آخر

تازگی فاطمه بوده است عزادار پدر . . .!

ارغوانی است همه برگ گل نیلوفر

 شاعر: جواد حیدری


مجموعه اشعار فاطمیه – نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا

نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا

اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری

شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور

کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!

بگیر آب و وضویی کن ، ز چشمه سار فدک امشب

فقط شبیه خودت هستی ! فقط شبیه خودت زهرا!

شبیه آیه تطهیری! شبیه سوره « اعطینا»!

سلام ما به تو ای باران ، سلام ما به تو ای دریا!

به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا!…

نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا

 شاعر : علیرضا قزوه


مجموعه اشعار فاطمیه – اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى

اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى

زينت عرش خدا پرورده دامان توست

آن كه بُد منت وجودش بر تمام ما سوى

تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل

از گلستان تو يك گُل خامس آل عباست

مقتداى حضرت عيسى بود فرزند تو

در قيامت اولين و آخرين سرها به زير

بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى

كهنه پيراهن چو بر سر افكنى در روز حشر

با چه ذنبى كشته شد مؤوده آل رسول

قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر

عقلِ كل را دخترى و علمِ كل را همسرى

يازده خورشيد چرخ معرفت را مادرى

گشت ممنون عطاى حق كه دادش كوثرى

بر سر آن سرور كون و مكان تو افسرى

اى كه در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى

آن چه در وصف تو گويم باز از آن برترى

تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى

تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى

غرقه در خون خدا برپا نمايى محشرى

بود آيا اينچنين، أجرِ چنان پيغمبرى

جز خدا در حق تو كس را نشايد داورى

 شاعر: آیت الله وحید خراسانی


مجموعه اشعار فاطمیه – قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا

قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که علی

تو بر ظهور دعای فرج بخـوان که هنوز

تو بر ظهور دعـای فرج بخـوان که کند

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسن

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسین

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که به نی

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که بود

قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که علی

تو بر ظهور دعای فرج بخـوان که هنوز

تو بر ظهور دعـای فرج بخـوان که کند

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسن

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسین

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که به نی

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که بود

شاعر: استاد سازگار


مجموعه اشعار فاطمیه – ز غم فرقت زهرا دل حیدر سوزد

از غم فرقت زهرا دل حیدر سوزد

اهرمن آتش کین زد به در خانه وحی

از ستم سوخت در خانه زهرای بتول

از فشار در و دیوار شکست آینه ای

خواست تا باغ فدک را بستاند ز عدو

کرد پنهان ز علی پیرهن خونین را

شرح خونابه پهلو، نتوان کرد بیان

رفت از دست علی فاطمه کز سوز غمش

غسل داد و کفنش کرد علی، در دل شب

از دل سوخته آهی کشد «آهی» زیرا

یا که در نه فلک از خیل ملک، پر سوزد

که هنوز عالمی از آتش آن در، سوزد

که از آن شعله کین، قلب پیمبر سوزد

که دل اهل ولا تا صف محشر، سوزد

چه بگویم که چه شد خامه و دفتر سوزد

که از آن واقعه جان و دل حیدر سوزد

دل از آن قصه ی پر غصه، مکرر سوزد

روز و شب جان و دل حیدر صفدر سوزد

که هنوز از محنش کاه چو اختر، سوزد

عالمی از غم صدیقه ی اطهر سوزد

شاعر: استاد حاج علی آهی


مجموعه اشعار فاطمیه – سرمایه ی محبت زهراست دین من

اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم

گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب

عمری بود که گوشه نشین محبتم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است

تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم

سرمایه ی محبت زهراست دین من

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا

این است گوهری که به دریا نمی دهم

آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم

این گوشه را به وسعت دنیا نمی دهم

این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

دامان او ز دست تمنا نمی دهم

من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

یک ذره از محبت زهرا نمی دهم

این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم

این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

 شاعر: سید رضا موید


مجموعه اشعار فاطمیه – زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

وسط کوچه ناگهان دیدم

سیب ها روی خاک غلطیدند

قبلا این صحنه را…نمی دانم

آه سردی کشید،حس کردم

و سراسیمه گریه در گریه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

دست من را بگیر،گریه نکن

چادرش را تکاند، با سختی

پیش چشمان بی تفاوت ما

صبح فردا به مادرم گفتم

طرف کوچه رفتم و دیدم

با خودم فکر می کنم حالا

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست

ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم

اتفاقی مقابلم رخ داد

زن همسایه بر زمین افتاد

چادرش در میان گرد وغبار

در من انگار می شود تکرار

کوچه آتش گرفت از این آه

پسر کوچکش رسید از راه

به گمانم فقط کمی کمرم…

مرد گریه نمی کند پسرم

یا علی گفت و از زمین پا شد

ناله هایش فقط تماشا شد

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

در و دیوار خانه ای مشکی است

کوچه ء ما چقدر تاریک است

راستی! فاطمیه نزدیک است…

دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد

که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

همین که نام تو آرند شانه می لرزد


مجموعه اشعار فاطمیه – دوبیتی هایی از محسن عرب خالقی

نگاه سرد مردم بود و آتش

بجای تسلیت با دسته ی گل

صدا بین صدا گم بود و آتش

هجوم قوم هیضم بود و آتش


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

گرفتی از مدینه گفتنت را

ولی با من بگو ساعت به ساعت

دریغ از من نمودی دیدنت را

چرا كردی عوض پیراهنت را


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

كمی از غسل زیر پیرهن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

كمی از خون خشك بر بدن ماند

همان طفلی كه آخر بی كفن ماند

 


مجموعه اشعار فاطمیه – دوبیتی هایی از جواد حیدری

من بودم باب هل اتی را بستند

ای كاش بمیرم كه خجالت زده ام

امكان رسیدن به خدا را بستند

من بودم و دست مرتضی را بستند


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

عمریست رهین منت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

مشهور شده به عزت زهرائیم

ماپیر غلام حضرت زهرائیم


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

روزی كه تمام خلق حیران هستند

مامور برای خدمت زهرائیم

ما منتظر شفاعت زهرائیم


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

که طفلان علی مادر ندارند

 


مجموعه اشعار فاطمیه – دوبیتی هایی از محمدزمانی

چه حالی داده دل را دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید

که می شستی زدنیا دست مادر

که می جستی مرا با دست مادر


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

آنان که بر این خانه هجوم آوردند

در کعبه علی شکسته بتها شان را

در خاک نهال کینه را پروردند

اکنون به در خانه تلافی کردند


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

خون است که روی خاک خشت افتاده است

خیزید وفرشته را به بیرون ببرید

داغ است به قلب سر نوشت افتاده است

آتش به در باغ بهشت افتاده است


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

بر چهره شکوه آسمانی داری

ای رزم تو بین کوچه ودرپس در

یک پنجره باغ ارغوانی داری

بر سینه مدال قهرمانی داری

 


مجموعه اشعار فاطمیه – دو بیتی و رباعیات مصیبت از مرحوم حاج احمد آرونی(آرام دل)

الهی داد از این دل داد از این دل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند

كنار قبر زهرا كرده منزل

كه ا شك دیده كردخاك او گل


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

چه فخری خالق از تو بنده كرده

ولی زهرا: محبتهای زینب

كه خونت دین حق زیبنده كرده

علی را روز و شب شرمنده كرده


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

چنان داغت دلم غمناك كرده

بجایت زینب مظلومه تو

كه دست من تو را در خاك كرده

غبار غم ز رویم پاك كرده


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

ز سو زدل كنم گریه برایت

در و دیوار خانه با نگاهم

كه دیگر نشنوم زهرا صدایت

بیادم آورد آ ن ناله هایت


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

كنار تربتت اندر دل شب

به خانه تا روم با دیده تر

بود نام تو زهرا جاری از لب

كشد ناز مرا مظلومه زینب


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

اگر محور به هر امكان علی بود

كنار تربتت مظلومه زهرا

ولی بر فاطمه مهمان علی بود

سر شب تا سحر گریان علی بود


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

چه شبهایی به یادت گریه كردم

دگر نبود توانم خیزم از جا

زدیده دامنم پر لاله كردم

نهان تا كه تو هجده ساله كردم


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

چنان دست علی آتش برافروخت

نداند كس بجز مولی الموالی

كه حتی میخ در در شعله اش سوخت

چگونه میخ در آن سینه را دوخت


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

سوزاند دل فاطمه را آتش كین

با پهلوی فاطمه چها كرد لگد

بین در و دیوار شده نقش زمین

كاندر یم خون از او شده سقط جنین


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

بر خلق جهان كه گشته معلوم علی

بر كنگره ی عرش بجان حسنین

از حق خودت شدی تو محروم علی

با اشك نوشته است، مظلوم علی


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

چون مرغ سحر شكسته باشد بالم

رفتی تو ولی جان نبی روح علی

یك تن نبود فاطمه پرسد حالم

بی تو به خدا صفا ندارد عالم

 


مجموعه اشعار فاطمیه – مرثیه از زبان زینب سلام الله علیها

غم دوران من گردد یتیمی

من از قد كمانت حتم دارم

كه هم پیمان من گردد یتیمی

بلای جان من گردد یتیمی


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

نمی گویم كه تو نا مهربانی

دلم خواهد در آغوشم بگیری

زبس خون رفته از تو ناتوانی

چه سازم كه شكسته استخوانی


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

مكن مخفی به سینه آه، مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

مرا كن از غمت آگاه ،مادر

گل خود را ببر همراه ،مادر


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

همی گردم به دنبال بهانه

چو لبخند از لبانت رفته مادر

زنم بوسه به جای تازیانه

صفائی نیست در این آشیانه


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

تو كه ركن تمام كائناتی

گمانم قبل تو زینب بمیرد

چرا با كودكان كم التفاتی

شنیده ناله ی عجل وفاتی


مجموعه اشعار فاطمیه –

 

تمنای دل زینب همینه

الهی این چه درد بی دوائی است

كه روی زانو مادر بشینه

كه دختر روی مادر را نبینه

سروده جواد حیدری


مجموعه اشعار فاطمیه – دوبیتی های شاعران دیگر

چو می اُفتد به چشمم گاهواره

الهی كاش محسن در برم بود

نفس می گردد از غم پُر شماره

نمی شد قلبم از كین پاره پاره

كمال مومنی


مجموعه اشعار فاطمیه –

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

نمک خوردی ولی پستی مدینه

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری


مجموعه اشعار فاطمیه –

اینها كه بسوی خانه ام تاخته اند

با چادر و چوبه های بیت الاحزان

اینها كه مرا به گریه انداخته اند

از بغض تو مشعل همگی ساخته اند

رضا رسول زاده


مجموعه اشعار فاطمیه – علی تنهاست بی زهرا

نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا
چنان که بی علی زهرا ندارد کفو و همتایی
به قدر قدر و کوثر می خورم سوگند نزد حق
نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را
مبادا ناقة او پا گذارد دیر در محشر
به آیات شفاعت می خورم سوگند در محشر
به پیشانی اهل جنت این مصراع بنوشته
محبت آب داده لاله های بوستانش را
 ولایت کشتی گم گشته در دریاست بی زهرا
علی آری علی یکتای بی همتاست بی زهرا
که قدر قدر و کوثر هر دو ناپیداست بی زهرا
نه دنیا را نه عقبی را نخواهم خواست بی زهرا
که حتی انبیا را بانگ وانفساست بی زهرا
شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بی زهرا
که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بی زهرا
شفاعت می کشد در حشر ناز دوستانش را

 


مجموعه اشعار فاطمیه – دخت مصطفی

ای دخت مصطفی که پدر خوانده مادرت
تو کیستی که خواجه لولاک می شنید
حورا نهاده دست به دامان فضّه ات
تا صبح حشر سلسلۀ اولیای حق
عالم نهاده چهره به دیوار کوچه ات
گوش علی به زمزمه های سحرگهت
میکال ملتجی به در آستانه ات
با آن که انبیا زکمالش به حیرتند
سر تا قدم رسول خدائی خدا گواست
صف بسته انبیا به ادب در برابرت
بوی بهشت از نفس روح پرورت
غلمان گشوده چشم به احسان قنبرت
مدیون صبر و نهضت شبّیر و شبّرت
خلقت ستاده بر در بیت محقّرت
چشم نبی به ماه جمال منّورت
جبریل ایستاده چو عبدی به محضرت
در حیرت اوفتد زجلال تو همسرت
روح محمّد (ص) است هم آغوش پیکرت

 


مجموعه اشعار فاطمیه – آرزوی علی

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت

 

مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

علی انسانی


مجموعه اشعار فاطمیه – گریه می کند

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام

 

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

بر قامت کمانی من گریه می‌کند

بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

علی انسانی


مجموعه اشعار فاطمیه – آفتاب خانه ی حیدر

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

ای آفتاب خانه ی حیدر مکن غروب

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

تا آیدم صدای خدای علی به گوش

از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

در های خلد بر رخ من باز می کنی

این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

 

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن

بر من تمام من نگهی را تمام کن

یک بار با صدای گرفته صدام کن

ای قامتت قیامت من کم قیام کن

از مهر همره دو لبت یک کلام کن

زینب بیا و با حجرم استلام کن

علی انسانی

 


مجموعه اشعار فاطمیه – ماجرای تلخ گل

باغ از يك سو در آتش، خرمن گل يك طرف

مى زند آتش به جان بلبل حسرت نصيب

شعله در باغ ولايت سر كشيها كرد و سوخت

اى دريغا در ميان شعله هاى كينه سوخت

بلبل پر بسته را از باغ بيرون مى برند

مى زند اين تازيانه، مى زند آن با غلاف

يك طرف، بيشرمى آتش بيار معركه

يك طرف، بر روى نازكترز گل سيلي زدن

يك طرف گستاخى گلچين و ظلم خار و خس

عاقبت دست خدا را اين محن از پا فكند

طاقت از دست تماشا برد در آن گيرو دار

در ميان دودها و شعله ها پيچيده بود

 

غنچه ى نشكفته يك سو، دامن گل يك طرف

غارت گلچين ز يك سو، چيدن گل يك طرف

غنچه را پيراهن از يك سو، تن گل يك طرف

غنچه را تن يك طرف، پيراهن گل يك طرف

خس ز يك سو، خار يك سو، دشمن گل يك طرف

قنفذ از يك سو، مغيره، دشمن گل، يك طرف

ماجراى تلخ سيلى خوردن گل، يك طرف

ديدن بر روي خاك افتادن گل ، يك طرف

سوختن از بعد پرپر كردن گل، يك طرف

كشتن گل يك طرف، سوزاندن گل يك طرف

شعله از يك سو، به خون غلطيدن گل يك طرف

ناله ى بلبل ز يك سو، شيون گل يك طرف

محمد علی مجاهدی

 


مجموعه اشعار فاطمیه – فخر ملائک

یه روز و یه روزگاری، مادرم خیلی جوون بود

آسمونی ها همیشه، مادرو نشون می دادن

نیمه شبها تو نمازش، دستشو بالا می آورد

همه منت گدایی، درخونمونو داشتن

افتخار مادر ما ،تو بهار زندگانیش

تا یه روز یه عده نامرد آتیش و هیزم آوردن

یه طرف صدای ناله، یه طرف صدای ضجه

با تن مجروح و خونی، خودشو سپر قرار داد

دشمنا امون ندادن، راهشو یک باره بستن

اشکای چشمای بابا، گریه هامو در میاره

گلای باغ نبوت ، با دو چشمای پر از اشک

 

مایه فخر ملائک ، تو زمین و آسمون بود

که درخشش نمازش، تا شعاع کهکشون بود

تک تک همسایه هارو، یاد می کرد و یادشون بود

خاطر اونو می خواستن، بسکه خوب و مهربون بود

پاکی و صفا به پیش، دشمنان بد زبون بود

خونشو آتیش کشیدن، تا دیدن تو آشیون بود

خودمونو تا رسوندیم، مادرم غرقه ی خون بود

تا که دید امام عصرش، با طناب و ریسمون بود

شلاق مغیره ای وای، سد راه تو اون میون بود

آخه چشمای پر آبش ،نشون مظلومی مون بود

نگاشون تو این میونه، به نگاه باغبون بود

کمال مومنی

 


مجموعه اشعار فاطمیه – تو گفته ای…

تو گفته ای که بیا نیمه شب قرار، اینجا

من آمدم سر قبرت نشد دلم آرام

خدا کند ز مزارت بنفشه ای بدمد

از آن دو چشم کبودت مرا تماشا کن

چگونه پای نلرزد کنار این تربت

چگونه پای گذارم به خانه ی بی تو

نشسته اخترت امشب به انتظار، آنجا

رسیده صبح بیا تا به خانه برگردیم

کنار پهلوی زخمی، سر مزار، اینجا

که خواب رفته ای ای قلب بیقرار، اینجا

که رنگ و روی تو دارد گل بهار، اینجا

عصای دست علی هست ذوالفقار، اینجا

ز من گرفته تو را دست روزگار، اینجا

چرا به سینه نکوبم سر مزار، اینجا

نشسته ام سر قبرت به انتظار، اینجا

به کودکان دل من مزن شرار، اینجا

سید محمد جوادی


مجموعه اشعار فاطمیه – مادر

مادر سلام ! می چکد اشک روانتان

ماه عزایتان که همان فاطمیّه است

در فاطمیّه سفره تان پهن می شود

ما گریه می کنیم برای غم شما

این اشک ها که رحمت موصوله ی خداست

هجده بهار بیشتر از عمرتان نرفت

با هر نفس کشیدنتان آه می کشید

مادر ! هنوز هم که هنوز است روز و شب

در پیچ کوچه بود که رنگ حسن پرید

.. یک جمله بیشتر ننویسم فقط .. غلاف

 

یعنی دوباره تیره شده آسمانتان

غم را نشانده کنج دل شیعیانتان

تا که شویم ریزه خور نان خانتان

ما گریه می کنیم به قدّ کمانتان

مرهم بُوَد به آتش زخم نهانتان

مادر!چه زود آمده فصل خزانتان

این سرفه ها گرفته توان را ز جانتان

آتش زبانه می کشد از آشیانتان

دستی رسید و ..ما بقی داستانتان …

چندین تَ رَ ک نشانده روی استخوانتان

محمد فردوسی

 


مجموعه اشعار فاطمیه – ياس سپید قامت هم سنگ مرتضی

شب خوشه چین چشم تو و آشنای تو

پیچیده است عطر خوشی در فضای شهر

تو طعم روشنِ سحری که انارها _

یاس سپید قامت هم سنگ ِ مرتضی

بی شک دلیل برتری خاک بر فلک

شاعر نمی شود بسراید غم تو را

لب می گزد خدا که نبیند غم تو را

وقتی که میخ بر جگر آسمان نشست

در سوگ تو زمین و زمان خاکسار شد

شاعر گریست درد دلش را درون چاه ……

دارد دوباره مهر تو را بال می شود

لطفی بکن که زنده شود با محبّتت

 

ای رایت سپیده دمان چشم های تو

از لابه لای خلوت تو با خدای تو

_سرخ اند و سینه چاک تمامی برای تو

خرد است آسمان و زمین پیش پای تو

جاری است از نماز شب و سجده های تو

افتاده لرزه بر تنش از ماجرای تو

شاعر بمیرد از غم بی انتهای تو

دل پاره کرد کل جهان در هوای تو

پیچید در فضای جهان های های تو

هرچند نیست ضجه ای او در سزای تو

ای غایت تمام دعاها –دعای تو

تا بازهم دوباره بمیرد برای تو

سید مهدی نژاد هاشمی


برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا