آثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتن نمایشنامه غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

نمایشنامه بیعت دوباره – نمایشنامه غدیر

نمایشنامه بیعت دوباره – اگر او بیاید…

نمایشنامه بیعت دوباره گویای اینست که: اگر او بیاید، من خورشید كه نور خود را از چشمانش رهن كرده ام و از فروغ او وام گرفته ام، در خدمتش خواهم بود و میزان تابشم را در اختیار او خواهم گذاشت. زیرا آن هنگام وارث اصلی غدیر به حق خود رسیده است و عدالت بر سراسر گیتی، سایه افكنده است. او می آید، این وعده ی الهی است.

متن نمایشنامه بیعت دوباره


انسان:
ما به دنبال هیبتی می گردیم كه موضع سرّ خالق، پناه امر او، خزینه دانش او، حافظ كتاب او، تفسیر علم او، تعبیر عدل او و سمبل رأفت او باشد.

درخت: ما به دنبال گوهری هستیم كه ذره ذره وجودش “انما نطعمكم لوجه الله ” را زمزمه كند. كسی را می جوییم كه وجود ظالمی را حتی به اندرز دلسوزانه نزدیك ترین كسانش آنی تاب نیاورد.

خیمه: ما عظمتی را می جوییم كه در مقابل اعطای هفت آسمان و زمین، پوست جویی را از دهان موری به نافرمانی خدا تكان ندهد.

خورشید: ما سلحشوری را در میدان تصور آرزو می كنیم كه نه قوی ترین مردان، ‌نه تنومندترین ستمگران، نه قدّارترین پادشاهان و نه قهارترین جنگجویان، بل اشك یتیمی زانوانش را به خاك نشاند. ناله بیوه زنی تنش را بلرزاند و دریافت عظمت خداوند پیشانی اش را به خاك رساند.

نمایشنامه بیعت دوباره – تكاپوی رسیدن به حجت

سنگ: ما در تكاپوی رسیدن به حجت خداوندیم. تصویر خلیفه خدا را در آینه دور دست افق می جوییم، به بهایی فوق تصور همه عالمیان

آسمان: می خواهیم دل به كسی بسپاریم كه خدا را دوست دارد و خدا او را می خواهیم دست بیعت با كسی دهیم كه دست به خدا داده است. كسی كه در اوج آسمانِ ” انا عبدٌ من عبید محمّد” پرواز می كند، آنكه خدا واره باشد، متصف به صفات او باشد، اما او نباشد.

خورشید: رنج عظیم و نیاز سبزمان را چه پاسخی داریم جز تسلسل یك نام، “علی”

سنگ: “علی”، نامی مرهم ، برای تمام زخم ها. نامی نان، برای تمامی گرسنه ها

آسمان: نامی پدر، برای تمامی یتیمان نامی همراه، برای تمامی تنهایان

خیمه: نامی نجات، برای تمام اسیران نامی انتقام، برای تمامی شهیدان

درخت: نامی رهبر، برای تمامی راه جویان نامی داور، برای تمامی ستمدیدگان


انسان:
نامی قهرمان، برای همه نبردها در تمامی جبهه ها نامی آدم، پیامبر، قهرمان، منجی، مصلح، پدر، رهبر :” علی”

نمایشنامه بیعت دوباره – غدیر

جمع: به غدیر آمدیم تا گمشده خویش را پیدا كنیم و مگر گمشده ما “علی” در راه نیست؟! هشدارید! اینك در صحنه غدیر آبی آسمان و زلال آب و روشنی خورشید را داریم. گوش جان فرا دارید كه غدیر را در  گلباران طبیعت با بیعت دوباره “علی” تكرار می كنیم.

آسمان: آن روز چون همیشه خورشید خود را از پشت کوه نمایان کرد اما مثل همیشه رفتار نمیکرد گویا دلی پردرد داشت.با تمام قوت انرژی خود را مصرف می کرد.از آتش سوزانش من نیز صبرم تمام شد.

دائم دوست داشتم او را نصیحت کنم که آتش خود را فرو برد.من که جشن ملائک را در دوردستها مشاهده میکردم دلم گواهی از آمدن جمعیتی میداد.

دوست داشتم برای پذیرایی از آنان او نیز با من همکاری کند.اما نمی دانستم چگونه گواهی دلم را برایش توجیه کنم.او راضی نمیشد.هر چه سعی در تسکین بخشیدنش میکردم سودی نداشت. گوشش به این حرفها بدهکار نبود.

همچنان میسوزاند.تمام زمین از اتش او آب از دست داده وخشک شده بود .و من، نگران حال مهمانان .ساعت ها از کنار هم میگذشتند.اضطرابی در دلم بوجود امده بود.

کی می آیند؟چند نفر هستند؟با این آتش سوزنده چه کنم ؟نکند به خاطر آتش ما را تحویل نگیرند؟!اما شاید به برکت آب دوستم برکه سری به ما هم بزنند!

لحظه شماری میکردم تا بالاخره صدای زنگ شترها گواهی نزدیک شدن مهمانان را داد. عده ای آمدند اما فقط رد شدند وتوقفی نکردند دلم گرفت یعنی نمیشود آنان حتی چند لحظه به ماهم نگاهی کنند؟

آخر آنان از دیار دوست می آمدند. دلهاشان با نور خدا روشن شده بود .سبکبالی را در چهره بسیاری از آنان میدیدم . ولی توقف نکردنشان دلم را کمی چرک کرد.جمعیت زیادی می آمدند.انگار تمام شدنی نبود.

نمایشنامه بیعت دوباره – سیل انبوه جمعیت

ولی ….ولی… نکند سیل انبوه جمعیت همه بیایند و بروند، نکند همه خسته اند وفقط رسیدن به مقصد هدفشان باشد!پس ما چه؟یعنی ما هم اجازه نداریم از نماز آنان از سخنان آنان از خاطرات آنها بشنویم! شاید هم بخاطر گرمای سوزان خورشید است که میلی به استراحت ندارند! در همین افکار غوطه ور بودم که صدایی مرا به خود آورد :

همه باید در این مکان توقف کنند. همه را خبر  کنید !همه باید جمع شوند! انها که رفته اند نیز باید برگردند!شور وهیجانی در من ایجاد شده بود که وصفش ناممکن، سرور همه جهانیان امر به توقف کرده بود،امر به ایستادن .

اما انگار این خورشید دست بردار نبود .وهر چه من خوشحال بودم او از ناراحتی میسوخت.ای کاش ابرها به فریاد من آسمان می رسیدند ومرا برای کم کردن گرمای سوزان یاری میدادند. مردم که در فکر گرمای سوزان خورشید بودند می خواستند به سایه چند درخت منطقه پناه ببرند اما … اما انگار اجازه نداشتند . نمایشنامه بیعت دوباره

نمایشنامه بیعت دوباره – درخت

آسمان بگذار من هم که در این زمان با آن مهمانان نزدیک شده بودم خاطرات شیرینم را بگویم . من آرزو کردم که ای کاش محل اتراق خویش را زیر سایه من قرار دهند.در این آرزو بودم که سرورم پیامبر به چند نفر از این مردم روشن دل و نورانی  که بعدا فهمیدم ابوذر، مقداد، سلمان وعمار بودند فرمان دیگری دادند.

وایشان از سر اطاعت  مشغول زدودن خار وخاشاک زیر سایه من ودوستانم شدند .شاخه های پایینآامده ما را که به نزدیکی زمین رسیده بود قطع کدند.پایین آمدن شاخه هایمان گستاخی به ساحت مقدس قطب عالم هستی نبود بلکه ادب ایجاب میکرد که شاخ و برگهایمان  را در برابر او خم کنیم .زدودن شاخه هایمان نه تنها جراحتی بر قلبمان نبود بلکه آذین بخش وجودمان بود و مایه مباهات .

انها سایبانی بر روی ما گسترانیدند.خورشید را دیدم که خود را به میان آسمان رسانده بود.صدای دلنشین اذان بلند شد.مردم آب برکه رابه پاکی انتخاب کردند. با او وضو ساختند و با تحمل خورشید آزار دهنده به خورشید حقیقت اقتدا کرده نماز را به پا داشتند.

ما هم با ذکر نماز آنان به وجد آمده و همراه آنها تسبیح خدا را میکردیم وشکر این نعمت بزرگ .هیچ گاه این چنین بر خود نبالیده بودیم .سعی می کردیم بیشتر آتش خورشید را به خود بخریم، تا نمازگزاران رسول خدا در آرامش بیشتری با خالق یکتایشان نجوا کنند.

نماز به اتمام رسید. نکند با اتمام نماز توقف آنان نیز تمام شود!نه…خدا نکند اینگونه باشد! ولی مگر میشود شخصیتی که تمامی عالم در یک نگاه او جمع میشود و تمامی خلق به اشاره او در حرکتند به خواسته ما توجه نکند و مردم را در حیرت رها کند؟ نه…هرگز!همزمان با این اندیشه ها، شاهد حرکتی دیگر بودیم .تلاششان خبر از ماندن میداد.تلاشی برای…

نمایشنامه بیعت دوباره – سنگ

صبر کنید منم ان صاحب شرف و افتخاری که در طول مدت پیدایش موجودات احدی از همنوعان  و همتایان من از این نقطه نظر به پای من نمی رسند. آری هیچ کس نه قبل از من به چنین شرف بی نظیری دست یافته و نه بعد از من .چرا که این حادثه یک بار آن هم فقط و فقط یکبار در تمام دوران هستی بر روی  این خاک اتفاق افتاد. نمایشنامه بیعت دوباره

آری من از سنگ هایی هستم که با دوستانم در ان روز مبارک هلهله کنان روی هم نشستیم پایه جهاز شتران شدیم و منبر و جایگاه را تشکیل دادیم . آنقدر عظمت یافتیم که توانستیم گوهر وجود پیامبر و وجود دیگری که تا به حال در انتظارش می سوختیم، آن کس که جوابگوی التهابمان بود را بر خود جای دهیم. نمایشنامه بیعت دوباره

قلب زمان برای آخرین سخنان پیامبر لحظه شماری میکرد. رسول اکرم از پله های ناهموار منبر بالا رفتند. نگاه گرم پیامبر سیاهی جمعیت را دور زد و روی چشمان علی علیه السلام گره خورد.

سرها همراه نگاه های غریب واشنا به طرف علی چرخیدند، دل مومنین راستین برای امیرشان پر میزد واو را تا بالای منبر همراهی می کرد. علی قدم بر منبر نهاد  اما یک پله پایین تر از پیامبر .

رسول خدا مهر سکوت از لب برداشتند. برای آخرین بار در حضور جمعیتی عظیم خداوند را در قالب کلمات تمجید کردند. (خطبه) رسول خدا قدرتی اسمانی گرفتند ومولا علی عروجی آسمانانه. در مقابل دیدگان، مولای جهانیان، توسط اول شخص خلقت، رو به بشریت بلند شد. علی روی دست پیامبر بالا رفت، قدم علی به زانوان پیامبر رسید . نگاه های مملو از بهت به چرخش آمد و شنیدند که :

نمایشنامه بیعت دوباره – من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

سر پیامبر به طرف اسمان چرخید حضرت حق را با دست های بلند شده و دستان عزیزی در دست این گونه خواند:

اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله خطبه غدیر

خیمه: من از اینجا را به یاد دارم . من ودوستم نیز باید نقشی را ایفا میکردیم. خورشید آنقدرداغ وسوزان شده بود که ماخود راسایبان ان دو بزرگوار کرده بودیم. ما به یاری پیامبر شتافتیم تاحرکت عظیم بیعت را در زیر سایه خود تحقق بخشد.

آری شاید کسی نداند، شاید کسی از ما نگفته باشد که اولین کسانی بودیم که با مولای خود بیعت کردیم. ما بیعتمان را آن هنگام که به زمین گداخته با میخ محکم شدیم نشان دادیم. در پناه ما بود که دسته دسته مردم با آن عزیز بعنوان امیرالمومنین دست بیعت دادند.

خدا داند که تبریک بعضی از آنها با چه انگیزه ای همراه بود.دروغ، نفاق، حسد، کینه، بخل و….بله اگر بخاطر حضور آن دو بزرگوار نبود فرو می ریختیم. این نفاق و دورویی را از چهره شان تشخیص نمی دادیم بلکه از گفتگوهای پنهانیشان در بیرون از ما خیمه ها فهمیدیم . آنها که می گفتند:حیله ما باطل شد. نمایشنامه بیعت دوباره

 آنها  که با دیدن سوسماری در منطقه به یکدیگر گفتند: ای کاش محمد این سوسمار را امام ما قرار میداد….آنها که از قبل نقشه قتل پیامبر را ترسیم کرده بودند.

ما آرزو کردیم که ای کاش درختان می توانستند شاخه های خود را دور آنها بپیچند تا جانشان بیرون آید.ای کاش درختان ریشه عریض وطویل کهن خویش را از زمین بیرون کشند. دور آنها حلقه بزنندو به جای کود پای درختان خود مدفون کنند.ما ارزو کردیم که ای کاش……

نمایشنامه بیعت دوباره – خورشید

آری همه راست می گویند، من در آن ضیافت بزرگ الهی در غدیر، داغ و سوزان بودم. من از اول خلقتم ولایت پیامبر و اوصیایش را پذیرفته بودم و نور و حرارت خود را از آنها گرفته بودم و گویا به همین دلیل سالیان سال برای خدمت به آنها به زمین تابیده ام. مگر قضیه غروب و طلوع دوباره ام را بر امیرالمومنین نشنیده اید.

آری من آن روز می سوختم و می سوزاندم. من آتش خود را همراه با اشك چشمانم كه شعله های طلایی ام بود پراكنده می كردم. می دانم كه همه ی مردم از این وضعیت ناراحت و نگران بودند ، می دانم كه دوستانم این شرایط را نمی پسندیدند، اما چه كنم كه غم بزرگی داشتنم.

من در ذره بین نگاه آتشین خود ، آتش جهنمی بغض و كینه و حسد را در دل عده ای نامحرم می دیدم كه در لهیب آن می سوختند و در گوشه ای دور از نگاه همه و در برابر نگاه من علیه پیامبر و جانشینانش توطئه و نقشه می ریختند.

هیزم های جهنمی و كینه های شیطانی شان را دل خود نگاه داشتند. برای روزی كه درب بیت طه را به آتش بكشند و من آینده را می دیدم كه شعله های این آتش جهنمی دامن بچه های مظلوم حسینی كه اكنون با آب بركه وضو می گیرند را می سوزاند، و من خورشیدی خفته را بر خاك كربلا می دیدم كه افلاك در برابر او سجده می كنند و پرچمش هرگز بر زمین نمی افتد.

آری غم من، غم فراق از پیامبر بود. غم رحلت آن یزرگوار. غم من، غم پیمان شكنی ها بود. غم خانه نشین شدن عدالت.

نمایشنامه بیعت دوباره – من با اشعه های طلایی ام اشك می ریختم و خطاب به علی میگفتم:

ای علی ! چه شرنگها كه نمی چشی و چه زجرها كه نمی كشی! اندوه زهرائیت چقدر جانگداز و غم مولائیت چه  بی منتهاست! امیرا! سیاهپوش تو خواهند بود، شب های بی ستاره و روزهای بی فروغ ما سیاهپوش خورشیدی كه از گریبان “كعبه” برآمده و در مسجد كوفه غروب می كند !

ای ابرمرد! داغ تو چنان عظیم است كه كوهها را از هم می پاشد، دریاها را هم به تلاطم می اندازد. شب از فراق تو همیشه ماتم زده خواهد بود. همیشه در سوگ تو آسمان تیره اشك ستاره خواهد ریخت.

بله، ای مردم! ما كائنات از روز اول در انتظار او بودیم و از غدیر در بیعت او. ولایت او را با تمام وجود لبیك گفتیم. اما چه ظاهربین بودند بعضی از شما آدمیان همچون “جرج جرداقِ مسیحی” كه خطاب به خلقت می كرد و می گفت: ” تو را چه می شد كه در هر زمانی نیروهای خود را جمع می كردی و به ما یك علی تحویل می دادی با همان فكر علی، قلب علی، زبان علی و ذوالفقار علی.”

مگر شما آدمیان با علی چه كردید كه طالب دومین او بودید. آیا حقش را به پا داشتید؟ آیا او را به شایستگی شناختید؟ اما خدا به نا سپاسی، بی توجهی، بی رحمی منافقین شما، غافلین از شما توجهی نكرد. و نه تنها یك علی، بلكه دوازده علی به شما داد. غم من غم غصب خلافت تمام علی ها در زمین بود و اكنون غم من، غم پنهان شدن آخرین ایشان در پس پرده غیبت است.

اما تنها یك امید است كه هر روز مرا به طلوع و هر عصر مرا به غروب وا می دارد. و آن امیدی برای دریافت تصویری از علی، خلیفه علی، نماینده و نائب علی، یعنی علی دوازدهمین است.

نمایشنامه بیعت دوباره – بیعت دوباره با امام عصر علیه السلام

پس ای كائنات همه آماده باشید، او در راه است، او خواهد آمد. ای سنگ ها گرد هم آیید، جهاز شتران، شما كه دست پیامبر را بالای سر خود یافتید و آنگاه كه فرمود: بدانید كه آخرین امامان، مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از ماست.

بدانید كه اوست یاری دهنده ی دین خدا. بدانید كه اوست خبر دهنده ی از پروردگارش و بالابرنده ی آیات او، آرزو كردید با او بیعت كنید؛ اكنون او آماده است. درختان! شما كه كم لطفی مرا دیدید و سایبان پیامبر و اصحابش شدید، اینك با بارور شدنتان سایه افكنید. خیمه ها! به پا شوید. شما كه آرزو می كردید خیمه مخصوص “موعود غدیر” در عرفات باشید، نمایشنامه بیعت دوباره

و تو ای آسمان! آماده باش، تو كه آن روز سعی در آرامش همه داشتی، تو كه آرزویت این بود كه من و باران به تو كمك می كردیم و رنگین كمان بالای سر “علی” را می ساختیم. تو كه در طول تاریخ اسلام با وجود دود گناه و غبار معصیت مردم، آبی آسمانیت را حفظ كرده ای! آماده باش، من تو را یاری خواهم داد تا لحظه ای كه او پشت به كعبه می زند و ندای “انا بقیه الله المنتظر” را سر می دهد، به دور پرچمش رنگین كمانی بسازی.

اگر او بیاید، من خورشید كه نور خود را از چشمانش رهن كرده ام و از فروغ او وام گرفته ام، در خدمتش خواهم بود و میزان تابشم را در اختیار او خواهم گذاشت. زیرا آن هنگام وارث اصلی غدیر به حق خود رسیده است و عدالت بر سراسر گیتی، سایه افكنده است. او می آید، این وعده ی الهی است.

نمایشنامه بیعت دوباره – انسان

و ما را “خلیفه الله” نامیده اند. ما كه از كائنات كمتر نیستیم. ما كه از خورشید و آسمان، درخت و سنگ و خیمه كمتر نیستیم.مگر از روز الست با “علی” و اولادش، بیعت نكرده ایم؟ پس با چه هدیه ای برای ظهور مهدی اش آماده شده ایم؟

خود را به چه زیوری آراسته ایم؟ آیا لباس تقوا پوشیده ایم؟ آیا در وقت نماز به حضرتش اقتدا می كنیم؟ آیا سعی كرده ایم خود را در راه ولایت حفظ كنیم؟ آیا دلمان را هر روز از محبتش پر می كنیم؟ خیمه ها با سایه خود محبت عملی خود را نشان دادند، بیایید ما زنان و دختران نیز با حجابمان، عفاف را بر جامعه بیاندازیم، تا بدین وسیله محبت عملی خود را ثابت كنیم.

زنان غدیری، آن روز از پشت پرده دست در ظرف آبی گذاشتند كه دست مبارك علی علیه السلام در آن بود. و این چنین بیعت كردند. ما نیز هر روز صبح از زیر چادر نمازمان بعد از دعای عهد دست را بر ران راست خود بزنیم و به رسم بیعت با مولای خود عرضه داریم:

“العجل، العجل، یا مولای یا صاحب الزمان”
گل نرگس آبروی دو عالم
خیالت كی می رود ز خیالم جمالت جلوه ی
نگاهم كن من فدای نگاهت
صدایم كن من فدای صدایت
حلالم كن ای چكیده ی رحمت
سلاله ی عصمت، تك سوار غریب


برای مطالعه و آشنایی بیشتر با مطالبی که در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام، و غدیر است. می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا