متن مجری غدیرآثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد – متن مجری غدیر

متن مجری «4 قطعه» فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد سال سوم هجری

در متن مجری فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد، به فضیلت های امیرالمومنین علیه السلام پرداخته است. که می توانید از آن در جشن های غدیر استفاده نمایید.

متن اول فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد – مبارزه با عثمان بن طلحه

آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ذِکرعلیٍ عبادة» ذکر علی علیه السّلام، عبادت است.»

ذکر یعنی یاد، یعنی هم نام اورا بردن و «یاعلی» و «مرتضی» و«حیدر» و «امیرالمؤمنین» گفتن عبادت است و هم ذکر ویاد فضایل او را کردن، فضایلی که دشمنانش هم به آنها اعتراف دارند و نمی توانند آن را انکار کنند و عجب اینکه بازهم ولایت او و جانشینانش را نمی پذیرند و هنوز پی گوساله سامری را گرفته اند؛ تاجگذاری او رادر غدیر نادیده گرفته و با دیگری بیعت کردند.

ای همدل عزیز، بیا درآستانه ی عید سعید غدیر؛ نَمی از یمِ فضایل آقا مرتضی علی علیه السلام را با هم گوش جان بسپاریم. در کنار کوه اُحد غوغایی بر پاست، لشکر اسلام پشت به کوه اُحد و روبه لشکر ابوسفیان صف کشیده اند و لشکر مشرکان مکّه از کینه مسلمانان لب می گزند و آماده اند تا سرشکستگی جنگ بدر را جبران کنند.

و اینک مردی بنام طلحه که پرچمدار و پهلوان لشکر ابوسفیان است رَجَز خوانان جلومی آید و مبارز می طلبد، هیچ کس جرأت نمی کند هم رزم طلبی اورا پاسخ دهد، و هم اکنون، شیر بیشه های کارزار، حیدر کرّار برای جنگ با او اعلام آمادگی می کند.

طلحه از مکیان است، در مکه هم شاهد فداکاری های علی علیه السلام در کنار پیامبر صلوات الله علیه و آله بوده، پس می گوید: «می دانستم، می دانستم که جز تو کسی جرأت کار زار و جنگ با من را ندارد.»

طلحه شمشیرش را بالای سرش می برد و ضربه ای فرود می آورد، ولی مولا علی علیه السلام ضربه اش را با سپر دفع می کند و سپس مولی علی علیه السلام شمشیرش رابالا می برد و بر فرق سر طلحه فرو می آورد، سر طلحه با وجود کلاه خود تا نیمه می شکافد و آن پهلوان مکّه را نقش بر زمین  می کند، فریاد الله اکبر و هلهله از لشکر اسلام بلند می شود.

عثمان برادر طلحه از میان لشکر ابوسفیان جلو می آید، پرچم خوابیده طلحه رابرداشته و برای جنگ جلو می آید، ولی او هم با ضربت محکم مولا علی علیه السلام از پا در می آید، پس از او هفت نفر دیگر جلو می آیند و پرچم را برمی دارند ولی همه توسط امیرمؤمنان علیه السلام کشته می شوند و دیگر هیچ کس از لشکر ابوسفیان جرأت نمی کند جلو بیاید و آن پرچم شوم را بردارد.

متن دوم فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد : شکست مسلمانان در جنگ احد

آقا رسول خدا صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر فرمودند: «ای مردم، علی علیه السلام از طرف خداوند امام است و هر کس ولایت او را انکار کند، خداوند هرگز توبه اش رانمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است برخداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدّیت و تا آخر روزگار مُعذّب نماید.

برگردیم برسر داستان جنگ اُحد، بله، سال سوم هجری بود، آقا امیرمؤمنان علیه السلام، تنها بیست و شش سال از عمرشان می گذشت ولی از شجاعت، غیرت و ایمان همتایی نداشت.

پس از فرو افتادن ِنُه پرچمدار از مشرکان، جنگ عمومی شروع شد، گرد و خاک به هوا بلندشد، صدای شیهه و سُم اسبان سکوت بیابان را شکافته بود، در همین حین بود که وحشی برده ی همسر ابوسفیان یعنی هند، با نیزه ای حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به شهادت رساند.

تعداد مسلمانان بسیارکمتر از مشرکان بود ولی شجاعانه می جنگیدند و بالاخره مکّیان را شکست دادند؛ آنها هم وحشت زده بطرف مکّه گریختند و تمام وسایل خود را در میدان جنگ برجا گذاشتند؛ مسلمانان اندکی آنها را دنبال کردند ولی بعد رهایشان کرده وبرای جمع آوری غنایم به میدان جنگ باز گشتند.

گماشتِگانِ شکاف کوه احد که به دستور پیامبر صلوات الله علیه و آله مسئولیّت حفظ آنجا راداشتند تا مشرکان نتوانند به آنها از پشت حمله ور شوند، با اینکه پیامبر صلوات الله علیه و آله به آنان دستور داده بود که در هیچ شرایطی چه مسلمانان پیروز شود و چه شکست بخورند پست خود راترک نکنند. بامشاهده صحنه جمع آوری غنایم، محّل خود را ترک کردند و برای بدست آوردن غنیمت به میدان آمدند.

بله، شکاف کوه خالی شد؛ خالد بن ولید که با دویست نفر سوار کار از ابتدای جنگ پشت کوه کمین کرده بودند؛ از پشت به مسلمانان غافل حمله کردند، لشکریان شکست خورده ابوسفیان هم که در حال فرار بطرف مکه بودند بادیدن خالد و یارانش برگشتند، مسلمانان غافلگیر شدند واین، هم آغاز شکستشان بود و هم محکی برای روشدن نفاق و بزدلی آنها، همه مسلمانان پا به فرار گذاشتند.

آری همه گریختند و در این حین تنها شیر بیشه میدان های نبرد یعنی آقا امیرمؤمنان علی علیه السلام در کنار پیامبر ماند و تا پای جان از رسول خدا صلوات الله علیه و آله دفاع کرد. درود خدا بر رسولش و امیرمؤمنان و آلش باد.

متن سوم فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد – ذوالفقار

رسول اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر فرمودند: « ای مردم علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است؛ هر یک از این دو از دیگری خبرمی دهد و با آن موافق است؛ آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. آنان امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.»

در میدان جنگ احد بودیم؛ گفتیم که بادیدن حمله مشرکان مکّه از پشت کوه احد واز مقابل مسلمانان تمام گریختند؛ جز آقا امیر مؤمنان علی علیه السلام؛ مولی نگران به هر طرف می نگریست؛ با چشمانش رسول خدا را جستجو می کرد؛ در این حین ندایی بر آمد: «رسول خدا کشته شد» البته این ندای شیطان بود که دهان به دهان چرخید و بیشتر باعث روحیه باختی و رعب و فرار مسلمانان شد.

در هیاهوی فرار مسلمانان و حمله مشرکان؛ آقا علی علیه السّلام؛ رسول خدا را یافت که زخمی در گودالی افتاد. او را بلند کرد؛ همان دم؛ مشرکان فراری بطرف آنها حمله کردند؛ آقا رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «یاعلی؛ شرّ اینها را ازمن دفع کن.»

و آقا علی علیه السّلام شروع کردند از چپ و راست آنها را کشته و یا دور کردن؛ در حین نبرد شمشیر آقا علی علیه السّلام شکست؛ ناگهان لشکر کفر و امیرمؤمنان برقی را نزد رسول خدا مشاهده کردند؛ آری آن برق ذوالفقار بود، شمشیری که همان دم از آسمان بر رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرود آمد؛ آن را گرفته و به دست علی علیه السلام سپرد؛ از آن به بعد؛ حضرت علی با ذوالفقار مشغول جنگ شدند؛

در آن حال جبرئیل بر رسول خدا صلوات الله علیه و آله نازل شد. عرض کرد: «ای رسول خدا؛ ملائکه از این یاری رساندن علی علیه السلام به شما در شگفت اند.» و رسول خدا فرمودند :«همانا علی ازمن ومن از اویم» و جبرئیل عرض کرد «و من از شمایم یارسول الله »

متن چهارم فضایل امیرالمؤمنین در جنگ احد – ماجرای فتح خیبر

رسول اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر فرمودند: «هر کس درچیزی از این گفتار من «یعنی خطبه غدیر» شک کند؛ در همه آن چه بر من نازل شده، شک کرده است، و هر کس در یکی از امامان شک کند، در همه آنان شک کرده است؛ و شک کننده درباره ما، در آتش است.» در ماجرای فتح خیبر و کندن درب عظیم قلعه خیبر؛ بسیار بسیار فضایل از مولایمان علی علیه السّلام به چشم می خورد.

در حین کارزار سپاه امیرمؤمنان با یهودیان؛ آقا رسول الله صلی الله علیه و آله حرکت کرد. و خود را به قلعه رساند؛ آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «جلو رفتم و دیدم علی علیه السّلام داخل خندق ایستاده و درِ عظیم خیبر را روی سرش گرفته و لشکریان از روی درعبور می کنند و دسته دسته وارد قلعه می شوند.

آری؛ پاهای امیرمؤمنان بربالهای فرشتگان بود. وقتی تمام لشکر اسلام داخل قلعه شدند؛ آقا امیر مؤمنان علیه السلام از گودال بیرون آمدند وآن درِ عظیم را چهل ذراع به پشت سرشان پرتاب کردند؛ نقل شده ابتد اهشت مرد رفتند و نتوانستند در را حرکت دهند؛ بعد چهل مردِ قوی رفته و با زحمت و مشقّت بسیار با صرف وقت زیاد آن در را آورده و سر جای خود نصب کردند.

واین تمام ماجرا نبود؛ هفته و ماهی نمی گذشت که اینگونه معجزات و کرامات از آقا علی علیه السّلام صادرمی شد و مردم مشاهده می کردند؛ ولی با این و جود بعد از رحلتِ رسول خدا صلوات الله علیه و آله؛ با اینکه تنها هفتاد روز از ماجرای غدیر می گذشت، به حق پشت کرده و بیعت خود با امیرالمومنین عليه السلام را فراموش کردند.

آری؛ مولایمان همیشه از همه برتر بود و این را همه می دانستند؛ حتّی اگر از او کرامتی هم ندیده بودند؛ حتّی اگر او مانند دیگران یک مسلمان معمولی بود. باز هم با آن عظمتی که آقا رسول خدا در غدیر او را معرّفی کرده بود؛ با آن جمعیّت کثیر مسلمانی که آنجا بودند و با آن جملات محکم و متینِ خطبه آقا رسول خدا در غدیر و با آن بیعت همگانی و گسترده؛ باز هم نمی بایست او را رها می کردند؛ در حالیکه علی علیه السّلام همیشه اعلی بود.

«اَللهّمَ العَن اوَّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ وآل محّمد وآخِرَ تابِع لَهُ عَلی ذلک….»

متن پنجم فضایل امیرالمؤمنین عليه السلام

رسول اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: «اگر درختان قلم باشند و دریا مرکّب و جنیان حساب کننده و آدمیان نویسنده؛ نمی توانند شمردن؛ فضایل وکمالات علی علیه السّلام» بدان که رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: «ذکرِعَلیٍ عبادة » پس بیا در این قلیل مهلت که به سُرور عید کبیر  غدیر نشسته ایم، کمی از بحرِ بی کران کراماتِ حضرت را؛ گوش جان بسپاریم.

پسر بچّه ای بود در قدیم یهود؛ سالم و تنومند؛ والدینش او را به دایه ای سپرده بودند تا او را تربیت کند؛ روزی دایه کودک یهودی که کمی از علم کاهنان را می دانست به او گفت: ای پسرکم؛ تو شجاع و دلیر خواهی شد وبر هر کس غلبه توانی کرد؛ الاّ آن کس که نام او «حیدر» است؛ مبادکه با او نبرد کنی که کشته خواهی شد.

سالها بگذشت؛ اسلام به ظهور رسید و پس از هجرت به مدینه قدرتی یافت و هواداران مسلمانش بیشتر شدند؛ تا سال هفتم هجری. در سال هفتم هجری رسول اکرم صلی الله علیه و آله نامه هایی به سران کشورهای دیگر نوشت و آن را به اسلام وترک شرک و کفرشان دعوت کرد. اغلب آنها پذیرفتند و بیم آن می رفت که امپراتوران روم یا ایران با بزرگترین دشمنان واقع در حجاز و همسایگی مدینه که مرکز اسلام شده بود؛ یعنی یهودیان خیبر، هم پیمان شده و ضربتی به درخت نونهال اسلام وارد سازند.

خیبر شامل هفت قلعه محکم بود که دور آنها را خندقهای عمیقی کنده بودند و اطراف قلعه ها مزارع و کشتزارها بود و همه متعلق به چند تیره از یهودیان. به دلایلی و به خاطر امر خداوند؛ دستور حمله به یهودیان خیبر توسّط رسول خدا صلوات الله علیه و آله؛ به مسلمانان صادر شد.

لشکر اسلام به منطقه خیبر رسید و آنجا سکنی گرفت؛ جنگ آغاز شد؛ هر روز مسلمانان با رشادت می جنگیدند و یهودیان را شکست می دادند؛ تا اینکه سه قلعه؛ از هفت فتح شد و یهودیان آن قلعه ها فراری شده و یا کشته شدند.

هفده روز از این زد و خوردها گذشته بود که آقا رسول خدا صلوات الله علیه و آله دچار شقیقه درد سختی شده و نتوانستند شخصاً به میدان روند؛ آقا امیرمؤمنان علیه السلام هم که پرچمدار لشکر بود بیمار شد. و او هم به جنگ اعزام نشد.

اللهم صلی علی محمد و امیرالمؤمنین و الاَئمّه علیهم السلام

برای مطالعه و مشاهده مطالب بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام و غدیر می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا