آثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتن ادبی و دکلمه غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

وصف غدیر – مجموعه دکلمه کوتاه غدیر

دکلمه وصف غدیر (غدیر حقیقت انكار ناپذیر)

دکلمه وصف غدیر شامل شانزده متن در مورد غدیر و صاحب غدیر است. که می توان از این متن ها در جشن های غدیر استفاده کرد.

دکلمه شماره 1 – سلام بر غدیریان

کنون ماجرای غدیر خم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

به فرمان خدا شد ابلاغ رسالت

بشنو این گفتار را ز پیغمبرت

چو جمع گشتند همه دور نبی و علی

چنین گفت جبرئیل امین

که خداوند جهان آفرین

کرد علی را وصی و جانشین

کرد نبی دست علی را بلند

هرکه من مولای اویم این علی هم مولای اوست

به فرمان نبی لبیک گفتند به علی

که هستیم همیشه در کنارت ای وصی

چو ملعونیان داشتند بغض علی

نبستند دل و جان به مهر علی

چو هفتاد روز گذشت بر غدیریان

بیعت شکستند نامردان آن روزگار

آیا نتیجه امید واری غدیریان

که جدا گشتی ز ما در آن روزگار

علی و فاطمه با سوز دل گفتند

ما هر دو تن غریبیم فریاد از غریبی

از ظلم وجور ناکس باشیم دیده گریان

ای صاحب غدیریان

حقا که وصی و جانشین مولا تویی

حقا قبله عالم کعبه تویی

حقا صاحب کُن و مکان تویی


دکلمه شماره 2 – اگر غدیر بودم!

کاش بودم و پیمان می بستم و بر سر پیمان باقی می ماندم. کاش پیمان نمی شکستند. کاش با امامشان می ماندند.

صف آرایی بزرگی بود همه ایستاده و یا نشسته زیر آفتاب سوزان، ولی امیدوار به رحمت واسعه الهی، قرار بود ندای حق از جانب پروردگار بوسیله آخرین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سان رحمت به پیروان آن حضرت نازل شود. مگر چه شده بود؟

همه منتظر بودند تا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم اعلام كند که بعد از خود چه کسی سرپرستی و صاحب اختیاری را به عهده خواهد گرفت. همه دست به سینه، دل به فرمان او بسته اند. از راه های دور و نزدیک آمده بودند تا بشنوند و ببینند، آخرین پیام پیامبر خود را که بارها در جاهای مختلف بیان کرده بود.

آنها که شنیدند و بودند به آنها که نشنیده اند و نبوده اند برسانند. پدران و مادران به فرزندانشان و همان طور به نسل های بعد تا قیامت منتقل شود. پیام ولایت در یک زمان و مکان مشخص گفته شد، ولی برای تمام نسل ها و زمان ها قابل اجرا است.

آه خدای من! آرزو داشتم كه آن شوره زار را در آن روز گرم توقف دیده بودم!

دست بیعت به امام زمانم می دادم.گویند تشت هایی قرار دادند پشت پرده، که خانم ها به این ترتیب با مولای خود عهد ببندند. اگر من آنجا بودم آن آب را سرمه ای بر چشمان خود و یارانم می کشاندم چون به واسطة آن امام،برکت پیدا کرده بود و مثل جانم از آن دفاع می کردم.

ولی چه شد؟ چه بیعتی که فقط چند صباحی گذشت و در روز شهادت پیامبر اکرم 28 صفر وقتی گل باغ بهشت را از بین مردم چیدند، بلافاصله جریان سقیفه و داستان غم انگیز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و غم هایی که بر ائمة اطهار را وارد کردند. اگر حقیقتاً بیعت راستین بود این همه خون های نا حق از اهل بیت نمی ریخت.

حالا بیایید با هم دست به آسمان برداریم و با خدای خود پیمان ببندیم که با امام زمان خود هستیم و به ولایت و امامت امام عصر علیه السلام می مانیم. آن روز خدا را شکر می کنیم که ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را پذیرفته ایم و بر سر پیمان با امام مهدی علیه السلام خواهیم ماند.


دکلمه شماره 3 – دلاور تنهای حماسه غدیر

چند سال از غدیر گذشته است؟ از آن واقعه پرشکوه؟ چند سال از آخرین سخنان حضرتش در مورد وارث غدیر می گذرد، از آن واقعة غدیر که بگذریم، از آن برکه ای که با یاد آن روزها در ذهن تداعی می شود، خدای من! چه می شود گفت؟ جز اینکه عبور عابری با دستی که بر آبش می زند و برای چند لحظه ای موج در وجودش می افکند و دوباره همان تنهایی و انتظار همدم او می شود، چیز دیگری غریبی اش را نمی کاهد.

آیا عبور آرام و مظلوم علی علیه السلام از کنارش به سوی کوفه، و آیا رهسپار شدن حسن بن علی علیه السلام با گذشتن از او به سوی بقیع برای همیشه و آیا گذشتن کاروان غریب و عزیز حسین از این برکه همیشه بیدار، دلیل کافی بر آن نیست که باید کاری کرد؟

و ای هزاران چشم عاشق و دوستار علی، هزار و چهارصد سال است که بر غریبی و مظلومیّت او و فرزندانش می گریند؛ و حال آنکه قدر زلال چشمانش به اندازه غدیر نشده تا کاروانی نه 120000 نفری که 313 نفری را به بیعتی دوباره با حماسه ساز جاوید غدیر گرد هم آورد!

آیا از بین میلیونها زائر خانه خدا هنوز چهار نفر چونان مقداد، ابوذر، عمار و سلمان نیستند؟ نه چونان آنان بلکه به راه آنها و با اقتدا به حرکت آنها زیر درختان آن بیابان را جارو زنند و سایبان و منبری برای قیام کننده، از فرزندان علی به پا دارند؟

وای بر مایی که همواره دهانهایمان پر از کلماتی چون، ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند جاری است؛ در حالیکه هزار رحمت به اهل کوفه که لااقل برخاستند، هرچند زانوان ایمانشان توان ایستادن نداشت.

ما که بر نخواسته نجوای خستگی و کارشکنی در چشمان و زبان باز نشده مان فریاد می کند، ما که هزار قافله عقب افتاده ایم، ما که نه از دریا با موسایمان گذشته ایم نه بر عاقبتمان یقین داریم؛ چنین گستاخانه بیعت زیر پا می گذاریم….

چون زمان از خود گذشتگی و برخاستن و پیمودن سختی ها می شود؛ چنان با حرفهایی که مهمل بافیهای ذهن به اصطلاح روشن فکرمان است، تیشه به ریشه اعتقادمان می زنیم، که حساس ترین و زنده ترین واقعه تاریخی را با توجیه های کودکانه مان زیر سؤال می بریم. که چه؟ در آن زمان وجود حضرتش بود و فلان و بهمان… و دریغ و صد افسوس که نمی دانیم که آنها با وجود آن گرامیان چنین پیمان شکستند و ما خود بهتر می دانیم.

چند سال دیگر باید غریبانه کنار برکه بی سایبان بنشیند و به یاد شکوهمند ترین واقعه زمان اجداد مطهرش که در ذهن ها فراموش شده بگرید؟ چند سال است که از کنار آن درخت کهنسال می گذرد و چون باز می گردد قافله نیست که به او برسد و چون به جلو بر می گردد باز اوست و تنهائیش! و اینک این مائیم و جواب این سؤال که هر کداممان در رفع این تنهایی و غربت چه سهمی داریم؟


 دکلمه شماره 4 – تقدیم به مولای عشق

مسافران یک به یک، به میعادگاه عشق نزدیک می شوند، و آنگاه فرمانی از سوی قادر متعال نازل می گردد و پیامبر رحمت بر تمامی اهل زمین مژده می دهد: « الیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم» و دستان مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، دستان با صلابت علی علیه السلام را بر فراز آسمان بلند می کند و نوری عظیم این کره خاکی را فرا می گیرد. مژده باد بر اهل زمین مژده باد بر اهل آسمانها.

علی علیه السلام این یکه تاز مردانگی و عدالت، علی علیه السلام این مظهر شجاعت و صلابت بر تخت امیری مؤمنان خواهد نشست. او زمین را از عدل پر خواهد کرد و عشق الهی را در دلهای مؤمنان جای خواهد داد.او بعد از پیامبر رحمت و رأفت یگانه حاکم بزرگ بر قلب مسلمین خواهد بود. و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اینگونه فرمود: «هر کس من مولای او بوده ام علی مولای اوست»

و اینگونه بود که خاکیان با نور پیمان بستند و دستان خود را به سوی او بلند کردند. در روزی که خداوند آن را بزرگ داشته و ملائک در آسمانها به جشن و سرور پرداختند، علی امام اول شیعیان، امیر مؤمنان، جانشین پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم شد، در سرزمینی که غدیر نام داشت.

و غدیر در روزی که بوسه بر قدمهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام می زد، شاهد بزرگترین و عظیم ترین حادثه تاریخ بود، و اینگونه بود که غدیر میعادگاه عشق نام گرفت و علی علیه السلام به سوی مسلمین دست بیعت بلند کرد.

و اینک بعد از سالیان دراز و از فرسنگها فاصله هنوز هم نوایی می آید، خوب گوش دهید؛ هنوز هم می توان صدای شادی ملائک را شنید. هنوز هم می توان ندای جبرئیل بر پیامبر رحمت، که در تمامی گستره آسمانها بلند بود، را شنید. هنوز هم نوای مهرانگیز پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم-،که علی- علیه السلام-را جانشین خود معرفی می کرد،به گوش می رسد.

خوب بنگرید، چشمهایتان را باز کنید؛ هنوز هم می توان دستان مهربان علی علیه السلام را، که برای بیعت گرفتن به سوی ما بلند شده، ببینیم و لبخند مهربان او را، وقتی می خواهد ما را به سر منزل مقصود برساند. دستهایتان را بلند کنید تا رسیدن به نور چیزی باقی نمانده است. خوب بنگرید؛ او هنوز آنجاست، آنجا بر فراز نور ایستاده است و به ما می نگرد، و دستانش، هنوز برای بیعت بالاست.

او هنوز آنجا ایستاده، تنها و منتظر، بیایید به سویش رویم، نه به سویش پرواز کنیم. بیایید، ذره ناچیز وجودمان را در اقیانوس بی کرانة رحمتش غرق کنیم. بیایید بر دستان منتظرش بوسه زنیم و به او بگوییم که دیگر تنها نخواهد بود. بیایید با او پیمان ببندیم، پیمان عشق، ودلهایمان را به پیشگاه مقدسش هدیه کنیم.

خجسته باد بر شما این پیمان مقدس


دکلمه شماره 5 – حکایت غدیر

غدیر آیینه ی زیبای رحمت
غدیر اِکمال دین؛ اتمام نعمت
جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خُم ولایت می به مینا در غدیر
رودها با یکدیگر پیوست کم کم سیل شد
موج می زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

پس از دستور الهی پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- منادیان را در مدینه و اطراف آن فرستادند، تا تصمیم حضرت برای این سفر را به اطلاع همه برسانند و اعلان کنند که هر کس بخواهد می تواند همراه حضرت باشد. آری چه لحظاتی بود همه سراسیمه دوست داشتند دراین سفر الهی همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شوند. مردم سراپا شور و نشاط بودند همگی در آرزوی این سفر بودند. خدایا: چه اتفاقی دارد می افتد؟ ما به کجا خواهیم رفت؟ چه سرنوشتی در انتظارمان هست؟

به دنبال پیامبر و همراه شدن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این آرزوی بزرگ ما بود که با او باشیم با بهترین انسان روی زمین. می خواهد سرنوشت دین را به دست کسی بسپارد که برادر اوست، خاص و وصیّ و جانشین اوست. چه جای گزینی چه می بینم؟ تمام نور است نور. همراه این کاروان بودن سرشار از عشق، محبّت، ایمان، اخلاص است.

همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همگی لبیک گویان از مدینه خارج می شوند خدایا: چه احساسی دارند؟ باخدای خود نجوا می کنند و به دستور دینشان عمل می کنند. این حج، زیباترین حجی بود که هرگز در عالم رخ نداده بود. این انسان ها به کجا می روند؟ به جایی که با معبود خویش راز و نیاز می کنند، در نیاز خود فقط او را می خوانند.

بله این حجه الوداع بود، آخرین حج پیامبر که نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می رفت. سال دهم هجری که حجه الوداع بود، همه در لباس احرام لباسی که بوی دنیایی نداشت، رنگ خدایی داشت. این همراهان لباسی به تن داشتند که حُب دنیا از آن گرفته شده بود چه لباس زیبایی!

نمی خواهم حاشیه بروم قلم من زودتر از این ها می خواهد از غدیر بگوید ولی نمی تواند واژگان را بدست آورد نمی تواند حقایق را نگوید او به دنبال کسی است که جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.

مقارن ظهر انتظار مردم به پایان رسیده بود، همه از خیمه ها بیرون آمدند و بعد از برپا کردن نماز جماعت منتظر بودند، قلب هایشان توی سینه به تپش افتاده بود و همه منتظر خطابه پیامبر بودند. نفس ها توی سینه ها حبس شده بود، همه در سکوت مطلق بودند.

که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز منبر ایستادند اجتماع 120000 نفری در آن زمان در گرمای طاقت فرسا کار سختی بود؛ سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درغدیر خم یک ساعت طول کشید و ایشان فرمودند!

فرمان الهی را ابلاغ می کنم« مَن کُنتُ مولا فَهذا علیٌ مولاه اَللّهمّ وال مَن والاه وعاد مَن عاداه وانصُر مَن نَصره وخذُل مَن خَذَله» فرمودند: هر کس من مولا و صاحب اختیار اویم این علی مولا و صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هرکس که علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس که او را دشمن بدارد و یاری کن هر کس که او را یاری می کند.

این حکم الهی و جهانی بود که پیامبر فرمودند. بله امیرالمؤمنین علیه السلام جانشین پیامبر شدند تبریک تهنیت بر او باد. بدین وسیله همه مردم این سخن را تکرار کردند و بیعت عمومی گرفته شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام تبریک گفتند. پیامبر در این مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام بستند.

این تکلیف دین و آیین ما به دست علی علیه السلام سپرده شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر برای احدی عذری و برای کسی سخن باقی نگذاشت. و اینجاست که عمق کلام خداوند تبارک و تعالی را میتوان دریافت که می فرمایند:

«لو اجتمع النّاسُ کلهم علی ولایه علی ما خَلَقتُ النّار»
«اگر همه مردم بر ولایت علی علیه السلام متفق بودند آتش جهنم را خلق نمی کردم»

ولی آمد در مبارک باد مولا در غدیر
از نزول وحی غوغا بود، غوغا در غدیر
با وجود فیض اتممت علیکم نعمتی
برسر دست هر کس علی را دید گفت

آفتاب و ماه زیبا بود، زیبا در غدیر


دکلمه شماره 6 – غدیر حقیقت انكار ناپذیر

سلام بر غدیر، سلام بر سرنوشت رقم خورده تاریخ، سلام بر چشمه همیشه زلال، سلام بر مولا علی بن ابی طالب علیه السلام و چه بهتر است بگوییم:« سلام بر مولا امیرالمؤمنین علیه السلام » زیرا كه لقب خاص اوست زیرا این لقب را خداوند تعالی به ایشان عطا فرمودند.

سلام بر مولا، سرور، صاحب اختیار، چرا كه پیامبر فرمودند:
«من كنت مولا فهذا علی مولا»
سلام بر چشمه همیشه زلال تاریخ، چشمه ای كه از اشك زلال تر و از آیینه شفاف تر است.

غدیر ای سرچشمه پاكی، غدیر ای حقیقت انكار ناپذیر، ای حقیقت جاودانه تاریخ، ای صراط مستقیم، مگر نه اینكه غدیر چراغ همیشه روشن است وهیچ وقت به تاریكی نمیگراید؛ پس چرا بعضی ها در تاریكی و ضلالت ماندند و جایی را ندیدند؟

شاید كه چشمانشان طاقت نور را نداشت و شاید كه خود چشمانشان را بستند و نخواستند كه ببینند كه صد البته اینگونه است. مگر نه اینكه غدیر حقیقت جاودانه تاریخ است وحقیقتی انكار ناپذیر؟ پس چرا منكر شدند و جمع منكران و انكار كنندگان به وجود آمد؟

مگر نه اینكه غدیر پیمان است و بیعت. پیمان و بیعتی كه سعادت انسان در آن بوده و هست و سعادت زندگی انسانها در گرو آن بوده، پس چرا پیمان شكنان وجود داشته و دارند.

غدیر ای پیمان نامة هنوز باز ، ما هم میخواهیم با مولایمان عهد و پیمان ببندیم ، ما هم می خواهیم بیعت كنیم ولی نمی خواهیم پیمان بشكنیم.

پس مولا ما را هم قبول كن ما را هم از زمرة پیمان بستگان دار و از خدای تعالی به كرمت برای ما یاری جوی و حال هركس میخواهد عهد و پیمان ببندد به قلبش بنگرد و زیر لب زمزمه كند:

« السلام علیك یا مولانا یا امیرالمؤمنین »


دکلمه شماره 7 – خانه دل

باید عشق را به خانه آورد. مهر به خوبان؛ عشق به پاکان و به امامان علیهم السلام؛ و در رأس آنان به مولایمان علی علیه السلام و … غدیر.

اگر محبت مولا علیه السلام در خانه ای راه یافت؛ آن خانه، خانه نیست؛ بهشت است و اگر نه، جهنمی سوزان، از پریشانی و عصیان.

اگر به کودک و جوانان خورشید را نشان دهیم، تابش آفتابش را خود خواهند دید و اگر علی علیه السلام- را به آنها شناساندیم لذّت نوازش و عنایتش را خود خواهند چشید.

از همه عظمت های عرش و فرشی، آسمانی و انسانی اش بگوئیم. بگوئیم که او افضلی است که تنها یک ماه تابان مثل و مانندش بود و آن هم برادرش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که او صدف وی بود و وی مروارید او. و تنها یک ستاره همتایش بود و همسرش و او هم کوثرش.

بیائیم دلِ اهل خانه را آب و جارو زنیم، گرد و غبار کدورت از آن ها بزدائیم و پنجره هایش را به روی نسیم بهاری بگشائیم. آنها هم که سرشتی فاطمی دارند همراه نسیم بهاری خواهند شد و این مزه شادمانی غدیر در کامِ آنها سرایت خواهد کرد. آن گاه می توانی در صفحه دیوار اتاق بنویسی:

خانه ام پُر زِعطر ِنام علی علیه السلام است!
من علوی هستم و سقیفه ای نیستم.
واین رسم؛ درس بزرگی است برای من و تو که سر آن داریم که برای رونق بخشیدن به غدیر و مذهب کاری بکنیم.


دکلمه شماره 8 – زیر سایه پدر

در انتهای باغ گوئی زِویران وحشت درد آزادی مرگ؛ دستی مرا به سوی خود می خواند. و چشمان پُرزِاشک و لبخند سرد برگونه نم ناک، چون رقص ستاره های نور افشان، در دیدار ابر و بارش باران، گاه می بارد، وگاه طوفانیش لبخندیست سهمگین، که چشم می بیند و دل به تلاطمش می نشیند.

در این غربت، دراین دیار، آسمان چه می داند بر سرم چه گذشت، داغی و تب داری زمین بود و آفتاب و بی مهریش، دستان پُر زخار بیابان و گزهای اطراف، خنده های وحشی؛ وسیاه چال خاموش زودتر از مرگ روح خسته را در خاک نهاده بودند.

ولی هزار صدای خاموش، همچون غریبی تنها، در زیر آلاچیق سکوت برگ های پائیزی را بر در پوشانده، و فانوس های پُر نور را خاموش ساخته، نورش گشته بود سوسوئی تلخ، مهمان خانه صدای کفتال بود و نعره های زندانبان، دستان سرد وسنگین و چشمان منتظر، گاه با برهم نهادن پلکی سنگین، زندانبان در مصلوب شده را خواهد گشود.

و اینک در انتهای باغ، در پس تمام تاریکیها، دستانم در دستان چراغ فروزان و راه روشن است. دیگر قلبم نمی تپد و موج سینه ام سرمای غبار گرفته و انتظاری موهوم نیست. آسمان زندگیم سایه افکن و راهم سر سپردن به اوست. او که آب خوشگوار است در تشنگی و خورشید درخشان است بر بندگان، او که بر سرم نمی زند و مرا کوچک و خار نمی کند.

او که به منجمال می دهد وجلال، او که بر عیوبم آگاه است و بر گناهم مطلع، ولی باز بر همه و همه پرده می پوشاند. اوست راهنمائی دلسوز در گرفتاریها، چشمانم را می بندم و می گذارم آن ابر باران زا، باران ژاله سان، بدر کامل، دلیل فاضل و نعمت بزرگ و دریای خشک نشدنی، گل خوشبو، ماهی خوشرو وستاره درخشان بر سرم بتابد.

دستانم را به او می دهم. اوئی که عقل ها و خردها حیرانش، اندیشه ها سرگردان، دانشمندان ناتوان از مقامش، شعراءِ گنگ در مدحش، مبلغان لال در اوصافش، سخنوران الکن در فضائلش فصیحان عاجز در اعجازش، و آسمان و زمین در مقام ستایشش اظهار کوچکی می کنند. دستانم را به اوئی می دهم که می خواهند خورشید باخترش را بپوشانند و چه نادانند، که هر چه پرده می نهند باز بزرگ و بزرگ تر است.

در این سرزمین دیگر غم معنا نمی دهد. دیگر چشمان خسته از دیدن و پا خسته از دویدن نیست. این جا بر فراز آسمان بلند، در میان ابرهای سُربی رنگ، با صدای بلند خواهم خواند دیگر من تنها نیستم، دیگر آسمان سُربی رنگ و زمین پر زخار وحشت نیست. دیگر دستان سرد بر سرم سایه ندارد، دیگر حصارم قفسی مخوف نیست.

خدایا من او را دوست دارم او و فرزندانش را، و می دانم که صدایم تا به آسمان خواهد رفت و انعکاسش را زمین خواهد شنید. و ملائکه آن را به گوش عرشیان خواهند برد. و زیر پلکان نگاه ها خواهم خواند. باید دل راشتشو داد، در حوض کوثرش، به دست یدالهیش و مقامش را برای آسمانیان خواند.

و در این زمین که دل خسته است، دیده افسرده و چشمان منتظر و هاله های نگاه ردپا و چهره ها خاموش، آن چه در جستجو یش هستیم و در کنار ماست، با ماست، این جاست، پرده را کنار بزن به سرزمین ولایت نگاهی بینداز.


دکلمه شماره 9 – ولایت الهی

ایّام ایّام غدیر است؛ و پیامبر به فرمان خدا بر سرِ چشمه غدیر، ایستاده اند و نظاره می کنند امت را؛ تا یکپارچه شوند و گِرد هم آیند. و برایشان بگوید فرمان الهی را که « ای مردم من «صراط مستقیم ام» که خداوند شما را به پیروی آن امر فرموده است، آنگاه پس از من علی و پس از او فرزندانم از نسل او.»

برایشان بگوید: (خداوند به من امر کرده که از زبانهای شما اقرار بگیرم و چنان که خبرتان دادم؛ نسل من از صلب علی است.) و سپس فرمان دهد که (همگی یکپارچه بگویید؛ شنیدیم و اطاعت می کنیم و خرسندانه سر تسلیم فرود می آوریم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و با آن محشور می شویم؛ تغییر نمی دهیم و تبدیل و انکار نمی کنیم؛ تردید به دل راه نمی دهیم و از این عقیده بر نمی گردیم و پیمان نمی شکنیم.)

امّا؛ امّا چه تلخ است حقیقتی که واقع شد؛ پیمانی که شکست؛ عهدی که گسسته شد و حقّی که ادا نشد و منبری که گستاخانه غصب شد؛ قلمی که می بایست در دستان ِمردِ علم و فهم و کمال می بود؛ هم او که باب علم نبی بود هم او که اوّل کاتب و مفسّر و مأول قرآن بود؛ خودش و قرآنش هر دو متروک و مهجور ماندند.

چه زود این فرمایش هشدار دهنده رسول خدا به نمایش امّت درآمد و دسیسه بازان جاده پرستِ سیّاس همان سنت شکنان دغل باز ؛مجری آن گشتند؛ (به خدایی که مرا مبعوث داشت قسم! امّت من همان راهی را که امتهای گذشته پیمودند خواهند رفت.)(1)

اگر آنان وعده 30 روزة موسی را به 40 روز تاب نیاوردند و گوساله پرست گشتند این امّت هنوز پیکر پیامبرشان برخاک مانده به دور گوساله سامری جمع شدند. زود صراط مستقیم را گم کردند.

چه زود فراموش کردند ولایت ِولی الهی امیرالمؤمنین را؛ چه زود اسدالله را تنها گذاشتند و گذشتند. سیف الهی او را از یاد بردند؛ به گرد کعبه گشتند و فراموش کردند که حقیقت کعبه همان مولود کعبه است که اکنون؛ جای دیگر تنها و غریب مانده و در خلوت و سکوت و انزوای جهل امّت اسیر گشته.

و امروز؛ فرزندش همان ادامه صراط مستقیم الهی در غربت گناه و نافهمی ِهمان مردمِ عهد شکن، همچون خورشید پس ابر؛ غایب از نظرها؛ در پس پرده غیبت است؛ پرده ایی به ضخامت جهل و گناه؛ که امّت با رها کردن ریسمان الهی همان جهل الهی که به اعتصام به آن امر شده ایم؛ آن را تا روی قلب و روح و دیده های خود پایین افکنده اند.

بیائید بار دیگر یکپارچه و متحد و خرسندانه در کنارِ غدیری دیگر جمع شویم و در حضور پیامبر الهی به ندای« من کنت مولاه فهذا علی مولاه» پاسخ مثبت داده و لبیک بگوئیم.

به ریسمان محکمش بیاویزم و تا اوج ملکوت خدا بالا برویم؛ و شیرینی طعم ولایت الهی او را بچشیم و در بهشت عدن خدا زندگی کنیم.


دکلمه شماره 10 – خانه دل

باید عشق را به خانه آورد. مهر به خوبان؛ عشق به پاکان و به امامان علیهم السلام ؛ و در  رأس آنان به مولایمان علی علیه السلام و …  غدیر.

اگر محبت مولا علیه السلام در خانه ای راه یافت؛ آن خانه، خانه نیست؛ بهشت است و اگر نه، جهنمی سوزان، از پریشانی و عصیان.

اگر به کودک و جوانان خورشید را نشان دهیم، تابش آفتابش را خود خواهند دید و اگر علی علیه السلام- را به آنها شناساندیم لذّت  نوازش و عنایتش را خود خواهند چشید.

از همه عظمت های عرش و فرشی، آسمانی و انسانی اش بگوئیم. بگوئیم که او افضلی است که تنها یک ماه تابان مثل و مانندش بود و آن هم برادرش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که او صدف وی بود و وی مروارید او. و تنها یک ستاره همتایش بود و همسرش و او هم کوثرش.

بیائیم دلِ اهل خانه را آب و جارو زنیم، گرد و غبار کدورت از آن ها بزدائیم و پنجره هایش را به روی نسیم بهاری بگشائیم. آنها هم که سرشتی فاطمی دارند همراه نسیم بهاری خواهند شد و این مزه شادمانی غدیر در کامِ آنها سرایت خواهد کرد. آن گاه  می توانی در صفحه دیوار اتاق بنویسی:

خانه ام پُر زِعطر ِنام علی علیه السلام است!

من علوی هستم و سقیفه ای نیستم.

و این رسم؛ درس بزرگی است برای من و تو که سر آن داریم که برای رونق بخشیدن به غدیر و مذهب کاری بکنیم.


دکلمه شماره 11 – غدیر

و غدیری دیگر از راه آمده است. و خاطره سالهای دور دوباره تکرار می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بازگشت از حجه الوداع مأموریتی مهم و حیاتی از جانب خدای متعال دریافت می دارد. در سرزمینی بنام غدیر او را جانشین و وصی و امام بعد از خود معرفی می کند. مردی که از قبیله آفتاب و از تبار باران و از سلاله نور است. مردی به بزرگی آسمان و به زیبایی ماه. و او چه کسی می تواند باشد؟ جز علی، او که همواره مظهر بزرگی و شجاعت هست و خواهد بود.

و آنگاه مسافران که حدود 120 هزار نفر بودند از حج باز آمده، با علی علیه السلام پیمان می بندند. آنها دست بیعت او را می گیرند و به او تبریک می گویند.

و چه ناجوانمردانه! مردانی که در وفای به عهد خویش شُهره بودند، نزدیک به هفتاد روز بعد، پیمان شکنی می کنند. آنان چشمهایشان را می بندند تا علی علیه السلام را نبینند. خدایا مگر می توان علی را ندید؟

مگر می توان در کنار خورشید زندگی کرد و هر روز از نور زندگی سازش بهره گرفت و او را انکار نمود؟ بارالها! چگونه واقعیتی بزرگ همچو غدیر را انکار کردند و علی علیه السلام این طلایه دار پرچم اسلام را، خانه نشین نمودند؟

و اما دوباره غدیری دیگر از راه رسیده است و آنانی که به خیال خویش علی علیه السلام را خانه نشین کردند، به تاریکی تاریخ پیوستند. و اینک ما مانده ایم. ما هستیم و غدیری دوباره، ما هستیم و علی زمان خویش، ما هستیم و مردی از تبار علی، مردی بر بلندای آسمان، مردی که اگر چه او را نمی بینیم، ولی حضورش را در تک تک لحظات زندگی خویش، با همه وجود احساس می کنیم.

اگر چشمهایتان را برای لحظاتی هر چند کوچک ببندید، و اگر قلبتان را به سوی او روانه کنید، او را خواهید یافت. او را بر فراز نور خواهید یافت. بر فراز نور ایستاده است و منتظر.

بیایید دلهایمان را به سویش روانه کنیم همه با هم، به او ثابت کنیم که تنها نیست. ما ،آری همه ما با او هستیم و دوستش داریم و هرگز تنهایش نمی گذاریم. بیایید دست بیعت به سویش دراز کنیم، بیعتی حقیقی، بیعتی که اگر هفتاد روز نه، چه می گویم؟ بیعتی که اگر سالها از آن بگذرد فراموشش نکنیم.

مباد که اماممان همچون پیشینیانش غریب بماند. مباد که ما نیز همچون گذشتگان بیعت شکنی کنیم، و اماممان را در میان خیل دشمنان تنها رها کنیم. بیایید به او ثابت کنیم که ما، مانند گذشتگان حقیقت خورشید را انکار نمی کنیم. خورشیدی که هر روز برای طلوع همیشگی اش دعا می کنیم.

«اللهم عجل لولیک الفرج»

دستهایتان را بلند کنید، می خواهیم وجود خویش را از هر چه ظلمت است، برهانیم و همچون کبوتران تازه آزاد شده در سقف آسمان به پرواز درآییم.

قلبهایتان را به درگاه مقدسش روانه کنید، و نجوای عشق سر دهید. می خواهیم با ملائک همراه شویم و همرا آنان بر دستان مبارک و منتظر اماممان بوسه زنیم. می خواهیم با نور پیمان ببندیم، پیمانی بزرگ و همیشگی.


دکلمه شماره 12 – آفتاب عالم تاب

همه میپرسند مگر میشود آفتاب عالم تاب را ندید؟ هر عاقلی می داند آنکه پشت به آفتاب ایستاده، جز سایه ی خود را نمی بیند. از خود می پرسیدم که مگر اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام را ندیده بودند؟ مگر او را نمی شناختند؟

مگر آن همه حدیث از لسان مبارک نبی اکرمصلی الله علیه و آله و سلم در وصف او نشنیده بودند؟ پس چرا؟ هان اینان، هر چه بیشتر به ارزش این مقام پی می بردند، در سرقت آن مصمم تر می شدند. آری این گروه خفاشانِ تیره روزی اند که در غار ظلمت بر سقف ستم آویخته و روی خود را از خورشید برگردانده اند.

آی مردم بدانید سفینه النجاه اینجاست، کشتی کشتی اگر گناه بیاورید؛ دریا دریا کرامت مولاست،که می شوید و پاک می کند. به باران محبت مولا شکوفه جان می شکفد و به بار می نشیند. اگر تن به باران بسپاری، که سحاب رحمت، وجود مولاست.


دکلمه شماره 13 – غدیر برکه آرمیده در دل صحرا

ای غدیر! تو برکه آرمیده در دل صحرا؛ اما جاری تا عمق تاریخی؛

تو چشمه؛ جوشان عشق و ایمانی؛ تو پیام آور آزادی انسانی.

ای غدیر! تو برکه ای از نور؛ طنینِ آواز حقیقت؛ بر آمده از نایِ سبزه زارانِ حیاتی.

ای غدیر! ای سایه سارِ امید رهایی بشر؛ روح ماندگار معنا و ای حدیث حادثة والا.

تو یادگار یادها و تلاوت ارزشهای تاریخی.

تو؛ تداوم رسالت و توحید؛

تو؛ باز تاب فریادهای خورشیدی.

ای غدیر! تو نه یک برکه؛ که دریایی نشأت گرفته از ازل و جاری تا ابد.

ای غدیر! تو دل مایه ابراهیم خلیل در پی ریزی کعبة ایمان و فرا بُردن پایه های اسلام؛ تا عرش خداوندی هستی.

ای غدیر! تو سرشار از برکت نوحه های نوح و مددکارِ رهایی کشتی او در تلاطم طوفانی.

ای غدیر! تو فرزند سعیِ ساره و هجرِ هاجر و زمزمة زمزمی.

ای غدیر! تو پاره ای از نیل که موسائیان به نشانه فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار؛ در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت و برکت از آن فراز آمدند.

ای غدیر! تو جان بخش دلها ؛ همچون دم عیسای مسیح و متبرک از زهد زکریّای پیامبری.

ای غدیر! تو شفافترین آبهایی و منعکس کننده خورشیدی.

ای غدیر! تو تصویرگر قَدَر مردی هستی که تعظیم همة عصرها و نسلها را به پیشگاه پاکِ خویش برانگیخته است.

ای غدیر! تو امروز آبیار هر چه گل خوشبوی ولایتی.

ای غدیر! تو شاهد بودی که کدامین انسان والا در آن روز بزرگ بر فراز همه اعصار، جای گرفت و بر تیغ فضیلت و راهبری فرا رفت.

این حقیقت را فریاد کن؛ تا هر که؛ در هر کجا؛ بداند که علی علیه السلام ؛ آن دریای کرامت و انسانیت؛ بر حق است.

ای غدیر! ای برکه سترگ! ای روح آبی صحرا! ای انعکاس حقیقت مطلق!

ای جاودانة جاری؛ برگوی! از آن روز جاودانه سخن بِران.

ای غدیر! از دریا بگو؛ از روح پاک عالم معنا بگو. از اسرار نهان و هویدا بگو.

از پیشوای ما بگو، از آن عقد ثریا بگو، از آن محشر برپا بگو، از آن ماه تَولا بگو، از آن کعبه دلها بگو……

هان! ای غدیر! به تاریخ بسپار! که این خاطره خطیر را هماره به یاد داشته باشد؛ و به یاد داشته باشد که اگر در برابر آن دریا سدّ نمی بستند و اگر سینه ال ا…. را نمی خستند؛ نقش همه دلها؛ امروزه لا اله الا الله بود.

هان! ای غدیر! گواه مظلومیت مولا باش. گواه بیت الاحزان دلها باش. گواه غنچه های لیلاها باش.

هان! ای غدیر! ای بیان قدرت ایمان! ای افتتاح خط امامت!

ای امتدادِ راه رسالت! ای تبلور عظیم ترین حماسه جاودانه! ای یگانه!

هم چنان؛ موج گستر بمان هم چنان ما را به خود بخوان. هم چنان؛ عظمت را از آنِ دریا بدان.

ای برکه! ای غدیر! ای دریا! ای علی علیه السلام ! هم چنان جاودانه بمانید تا نهایت دنیا.


دکلمه شماره 14 – عهد غدیری

ای انسان های آگاه و بیدار! آیا می پندارید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مثل سایر آدمیان کاری بیهوده و بی فایده انجام می دهد؟ گمان می کنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماهها پیش فرمان داد تا جارچیان به همه شهرها و کشورها اعلام کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امسال آخرین حج خود را انجام می دهند؟

پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد، برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله بپیوندد. آیا هدف او جز این بود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟ امّا او که نبی مرسل و پدر امّت نوپای اسلام بود، علاوه بر آن، مأموریّت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.

روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریّت، آیا می پندارید که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی را که 23 سال با رنج و مشقّت پرورش داده، بدون رهبر و جانشین رها می کند؟

و منتظر است تا شما بعد از او، خودتان با برگزاری شورا و نظرخواهی احمقانه تان برای پیامبر و جامعه اسلامی خلیفه و جانشین تعیین کنید؟

رسولی که از جوانی به محمد امین شهرت داشت، به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیر خم صادر می فرماید. اعلام می دارد که رفتگان باز آیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.

سپس با جحاز اشتران کاروان، منبری به پا کرده بر روی آن ایستاده و طی خطابه و سخنرانی طولانی که آخرین کلام و گفتار رسمی و علنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از وفاتشان بود؛ امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به طور آشکارا و علنی به تمامی حاضران معرفی کرده و ایشان را ولی و جانشین و امام پس از خود قرار می دهند.

همان طور که بارها و بارها این نکته را به مردم گوش زد کرده بودند. از همان دعوت عشیره تا به امروز. و امروز آخرین بار و اتمام حجّت برای همگان بود و از حاضران می خواهند تا به غائبان پیام- من کنت مولا فهذا علی مولا- را برسانند.

اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از 1400 سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان که با مولای خود دست بیعت دادند، با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.

و صبحگاهان با سردادنِ سرود صبحگاهی دعای عهد، عهدی تازه با امام خود امضاء کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم بر داشته، تا شاید جز دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.


دکلمه شماره 15 – غدیر آمد

رسیده هجده ذی حجه  و قلب نبی شاد است

غدیر آمد غدیر آمد، امیرالمؤمنین اینك به بالای سریر آمد

بود دست نبی در دست او و تاج رحمتش بر سر

بتهای ظلم و جور امروز

از اوجش به زیر آمد

غدیر آمد غدیر آمد

زند خیرالنساء لبخند

حسن  شاد و حسین خرسند

امیرالمؤمنین خوشحال و قلب زینبین در تاب و تب یارب

سخن گوید پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم-

خیل جمیعت سر تا به پا گوشند

صدا از كس نمی آید

گشو ده لب به مدحش خواجه لولاک

علی حج و علی كعبه علی زمزم علی مسعی

صراط و محشر و میزان بهشت و كوثر و طوبی

علی فرقان و كوثر ، نور و قدر و یوسف و طاها

وصی و لحم و دم ، نفس من است و همسر زهرا

از این پس هر كه را هستم منش مولا

امیرالمؤمنین حیدر بود بر مرد و زن مولا

كه حبش وصف ایمان و عدوی او عدوّالله

كنون ای مردمان از جای برخیزید

به پیش آیید و دست بیعت خود را

نهید اندر دو دست عروه الوثقی

هزاران تن در آن وادی بشنیدند فریاد نبوت را

كه دین كامل نمی گردد مگر باهمرهی با راه آن صفدر

علی مرتضی، حیدر

و آنجا جملگی بیعت نمودند و پذیرفتند اما….

ازآن سومی رسد فریاد وانفسای شیطان  تا فلك بر گوش

كه گر این امر سر گیرد

كسی دیگر نباشد گوشش بر فرمان من باید که کاری کرد

مرا هفتاد روز كافیست

و یارانی میان مردم این دشت

سه تن نه، پنچ تن با، نه نفر كافیست

حسد كوته ترین راه است ریاست طعمه ای شیرین

سقیفه خاستگاه من

سقیفه شاهراه من

سقیفه آخرین تیر از كمان انتقام من از آدم

ببافم ریسمانی آتشین بر گردن دنیا پرستان

سست بنیادان بی ایمان

چنان از راه حق مطرودشان سازم

كه تا روز ظهور حق

طریق حق نپوید كس صراط حق نجوید كس

كنون ای شیعیان، ای مردم عالم ….

رِسَد هر دَم

غدیر دیگری از رَه

تو كه هر صبح می بندی پیمان ولایت را با مولا

دعای عهد می خوانی ……..

رسد بر گوش صوت دلربای آخرین نور الهی پور حیدر مهدی زهرا- سلام الله علیها-

كه با او باشد علی دیگری در روزگار ما

طریق حق، صراط حق، ظهور حق

همه در مقدم مولا

نثار مقدمش بادا

در این فرخنده روز و عید اكبر

كه سوی آستانش هدیه كرده

جمله می خوانیم شاخه های گل

نوای جان فزای صلوه جاودانه را

«اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم»

دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا