متن نمایشنامه فاطمیهآثار نوشتاری و اجرایی فاطمیهبزرگسالفاطمیهمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

نمایشنامه زیر همین سقف – نمایشنامه فاطمیه

نمایشنامه زیر همین سقف (بر‌داشتی آزاد از ماجرای درد آور سقیفه‌ ی‌ بنی ساعده)

 حمله به خانه وحی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و مخالفت با امیرالمومنین علیه السلام که منجر به خلافت رسیدن ابوبکر شد را با بر‌داشتی آزاد از ماجرای درد آور سقیفه‌ ی‌ بنی ساعده در نمایشنامه زیر همین سقف برای شما بزرگواران آماده کرده ایم.

نمایشنامه زیر همین سقف

راوی: ۲۳ سال از بعثت پیامبر بیشتر نگذشته بود که کاروان عشق آهنگ کوچ کرد و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رحلت فرمودند بعد از ۲۳ سال مجاهدت خالصانه در راه الهی هنوز در میان مردم جهل و نادانی حکم ‌فرما بود.

جندب (با حالت اضطراب): نه هرگز دروغ است دروغ می‌گویند محمد نمرده است و نمی میرد آن که چنین سخنی می‌گویدمنافق است. او به دیدار خدا رفت او چون عیسی مسیح است که به آسمان عروج کرد او چون موسی بن عمران است که چهل شب در کوه طور به سر برد! به خدا سوگند هر کس بگوید محمد مرده , دست و پای او را می‌برم.

عمر: چه می‌گویی جندب؟ محمد مرده است. باور کن که محمد امروز بین ما نیست.

ابوبکر: راست می‌گوید جندب! مگر پروردگار را فراموش کرده‌ای که خطاب به او می‌فرماید: تو می‌میری و دیگران هم می‌میرند.

جندب:(دستی به صو ت و چانه خویش کشید): گویی اولین بار است این آیه را می‌شنوم حال باید چه کرد‌‌!؟

عمر: ابن عدی و ابن ساعده می‌گویند که سعد ابن عباده با افراد خود به سقیفه رفته‌اند تا جانشین محمد را انتخاب کنند. ممکن است انصار با سعد بیعت کنند و ما از انصار عقب بمانیم. ابن عدی می‌ گوید که فتنه‌ای آغاز شده است و شاید خداوند بوسیله‌ ی من آن را بخواباند.

جندب: یعنی تو هم می‌خواهی به سقیفه بروی؟

عمر: (در حالی که سر خود را تکان می‌‌ دهد): همه می‌ رویم…باید برویم… انصار هر لحظه ممکن است تا مهاجرین را خورد کنند… نباید این فرصت را به آنها بدهیم.

ابوبکر: ولی عمر خودت خوب می‌ دانی محمد جانشین خود را در حج انتخاب کرد.

جندب: آری من با چشمان خویش دیدم که محمد علی را جانشین خویش انتخاب کرد. در ثانی بهتر نیست اول به تشییع جنازه‌ ی محمد برویم؟

عمر: چقدر شما سبک مغزید علی که جانشین محمد شود. یعنی دفن تمام آرزوهای ما یعنی ما و انصار یکسان باید از بیت‌المال سهم بگیریم یعنی سمت برای انصار فرمانبری برای ما.

ابوبکر: یعنی می‌ گویی چه کار کنیم!؟

عمر(با نیشخند ): گفتم که…. ما هم به سقیفه می‌رویم…جانشین محمد حق مهاجرین است نه انصار… بریم.

(افراد به راه افتادنند و به سمت دکوری که به عنوان سقیفه ساخته شده است می‌روند. چند نفر از قبل در دکور بی‌ حرکت نشسته‌ اند. و بلافاصله بعد از اتمام دیالوگ عمر به روی صحنه می‌ آیند.)

راوی: و این چنین شد که افراد دستور پیامبر را فراموش کردند و در سقیفه ‌ی بنی ساعده گرد آمدند تا سنت جاهلیِ شیخوخیت را دوباره زنده کنند…

سعد: خوب امروز همه جمع شده‌ایم تا ببینیم بعد از وفات محمد چه باید کرد.

عمر: کاملا معلوم است سعد باید جانشین برای محمد انتخاب کنیم.

حسان: ولی عمر تو خوب می‌دانی که محمد پسر عمویش علی را به جانشینی خود برگزید.

ابوبکر: بله همه این مطلب را می‌ دانیم. ولی به نظر شما علی برای این جانشینی زیاد جوان نیست؟

عمر: در ثانی چه کسی به واقعه‌ ی غدیر اهمیت می‌ دهد؟ واقعه‌ ی غدیر فقط یک استراحت کوتاه بود.

حسان: وای بر شما. آن زمان که محمد علی را به جانشینی خود منصوب کرد که غدیر خم نبود.

جندب: اگر واقعه‌ ی غدیر نبود پس چه موقع بود؟

حسان: سه سال بعد از بعت محمد. در جمع بزرگان قریش. محمد سه بار یاری کننده خواست و کسی جز علی دعوت او را اجابت نکرد. آن جا بود که محمد او را به جانشینی خود برگزید و تو ای ابوبکر! یادت نیست که در جنگ با عمرو بن عبدود همه‌ ی شما موشی شده بودید در لانه‌ ی خودتان چطور بود که علی در آن کارزار مرد مردان بود و امروز او شده جوان؟

عمر (با داد و فریاد ): ساکت شو حسان. محمد در آخر عمرش کمی فراموش‌ کار شده بود. و همه چیزها فقط به خاطر پیری و بیماری محمد بود. و گرنه کسی یک جوان خام را برای رهبری یک جامعه‌ ی بزرگ و قدرتمند انتخاب می‌ کند؟

حسان: وای بر شما. یابن عباده تو چیزی نمی‌ گویی؟

سعد: حسان بهتر است قبول کنی که حق با عمر است. اگر از خامی علی بگذریم علی جوان است و مغرور و جویای نام. اگر او خلیفه شود. به خدا سوگند دیگر دیناری به ما نمی‌ دهد

عمر: حال چاره بیاندیشید. چه کسی برای خلافت مناسب‌ تر است

سعد:معلوم است دیگر. انصار برای خلافت محمد صللی الله‌ علیه‌ و آله سزاوارترند.

ابوبکر: یعنی چه چرا خلافت بعد از محمد شایسته‌ ی انصار است.

حمود: روشن است. این ما انصار بودیم که به محمد پناه دادیم. و گرنه معلوم نبود چه سرنوشت شومی در انتظار محمد بود.

عمر: تمام این حرف‌ ها مغلطه‌ ای بیش نیست. حتی رسیدن به مدینه هم کار خدا بود.ابوبکر تو که همراه محمد بودی تو صحبت کن.

ابوبکر: آری من در شب هجرت همراه محمد بودم. آن شب مشرکان با بهترین ردپا شناسان با ما تا دم غار آمدند. ولی به یا ی خدا تمام شد.

حسان: ابوبکر تو آنچنان ادعا می‌ کنی که در آن شب همراه محمد صلی الله‌ علیه‌ و آله بودی که فراموش کرده‌ای چه کسی آن شب در بستر محمد صلی الله‌ علیه‌ اله خوابید. آن شب علی بود که در بستر محمد خوابید. و جانش را در کف دستش گذاشت.

عمر: حسان ساکت شو اگر می‌ خواهی حقانیت علی را در جانشینی ثابت کنی بدان که اشتباه می‌ کنی گفتیم که علی جوان است و خام. اگر او خلیفه‌ ی بعد از محمد شود. تمام ممالک اسلامی را از دست خواهیم داد.

حسان: ای عمر تو قبول داری که بر محمد صلی الله علیه و آله از طرف پروردگار وحی می‌ آمد

عمر: به خدا سوگند که اگر در میان این جمع نبودم اعتقاد اصلی خود را آشکار می‌ کردم. و می‌ گفتم تمام حرف‌های محمد دروغی محض بیشتر نیست.

سعد: تو را چه شده عمر این چه حرف‌ هایی است که می‌ زنی

عمر: بگذار برای محمد جانشینی انتخاب کنم آنگاه می‌ گوییم قضیه چیست

حسان: خدا دهانت را بشکند. ای پسر صهاک که بر پیامبر خود دروغ می‌ بندی. یابن خطاب می‌ خواهی بگویم که تو کیستی تا دیگر نتوانی در جمع سخنرانی کنی؟

عمر( با داد و فریاد): ای مردم کجایید که ببینید یک مسلمان می‌ خواهد آبروی مسلمانی دیگر را ببرد.

حسان: ای پسر صهاک ! تو چطور می‌ توانی ادعا کنی که مسلمان هستی در حالی که به پیامبر خود دروغ می‌بندی چ در حالی که حق مظلومی را ضایع می‌ کنی؟

سعد (با جدیت تمام و فریاد): بس کنید دیگر. با هر دوی شما هستم.(کمی آرام تر می‌ شود) خوب داشتی می‌ گفتی یابن خطاب….چرا خلافت شایسته‌ ی انصار نیست؟

عمر: کدام یک از انصار زجری را که مهاجرین کشیدند را دیدند. کدام یک از انصار سه سال در شعب ابیطالب در تحریم به سر بردند و کدام یک از انصار هر لحظه خود و خانواده‌ هایشان تهدید می‌ شدند؟

سعد: انصاف داشته باش شیخ. اگر انصار نبودند معلوم نبود چه بر سر محمد و مهاجرین بیاید.

حسان: خدا همه‌ ی شما را مقطوع النسل کند که اینقدر سبک مغزید. چه طور می‌ توانید اراده خدا را در این امر نادیده بگیرید؟

ابوبکر: اما این زحمات مهاجرین بود که اسلام توانست در بین انصار رسوخ کند؟

جندب: و این اسلام که از مردم بی‌ دین یثرب انصار مدینه النبی را ساخت.

سعد: حالا گیریم که تمام صحبت‌ های شما مهاجرین درست باشد. مگر شیخی دانا دارید که بتواند بعد از محمد ممالک اسلامی را اداره کند؟

عمر:آری. ابوبکر بهترین گزینه برای این امر است.

سعد:هر چند که میل باطنی ندارم که ابوبکر بر این مسند بنشیند ولی هرچه من بگویم من خودم محکوم می‌ شوم ولی باشد. ابوبکر تو تز امروز خلیفه‌ ی مسلمین هستی و ما همگی باید با تو بیعت کنیم؟

ولید(در حالی که به جلو و به سمت ابوبکر می‌آید): بخ بخ یا امیرالمومنین بخ بخ یا خلیفه الله. به خدا سوگند که این مسند شایسته‌ ی توست! بگذار این افتخار نصیب من باشد و من اواین نفری باشم. که با تو بیعت می‌ کنم.

(او به سمت ابوبکر را به نشانه‌ ی بیعت می‌ فشارد. و بعد این کار دست او را می‌بوسد)

سعد(خطاب به عمر): یابن خطاب! اگر علی و یارانش بیعت نکردند چه کنیم

عمر(در حالی که بر چانه‌اش دست می‌کشید و لبهند تمسخر آمیز می‌زد): نگران نباش شیخ! کاری می‌ کنم که بیعت کند هم او و هم پیروانش. (با این گفته‌ی عمر راوی به روی صحنه می‌ آید.)

راوی:  وای بر مردم بی محبت یثرب که این چنین در روزی که هنوز بدن پیامبرشان را به آغوش خاک نسپرده بودند بر حرف پیامبر خویش دروغ بستند و آن را از زیر پا نهادند و ابوبکر این شیخ نادان و فردی که قبل از رحلت پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و‌سلم از دستور ایشان سرپیچی کرده و به سپاه اسامه نپیوسته بود.

را به عنوان جانشین پیامبر معرفی کردند و به همین ترتیب میان مسلمانان تفرقه افتاد و بسیاری از مسلمانان از راه سعادت دور شدند لعنت خداوند تا روز قیامت بر کسانی باد که این فتنه را بر انگیختند. و باعث شادی دشمنان اسلام شدند.

اما به 90 روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله‌ علیه و آله‌ و سلم به کوچه‌ های مدینه می‌ رویم. همان روزی که اولین داغ شیعیان بعد از رحلت پیامبر صلی الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم رخ داد…

(عمر به همراه قنفذ و چند نفر دیگر با خشم به سمت خانه‌ی امیرالمومنین علیه السلام می‌ روند.)

قنفذ: عمر تو خود می‌ دانی کسی که بر خاندان محمد ظلمی روا کند بر خداوند ظلم کرده است.

عمر: حتی اگر نخواهد مالیات بدهد.

قنفذ: منظورت چیست؟

عمر(می‌ایستد و رو به قنذ می‌کند): معافیت از مالیات در قبال مجبور کردن علی به بیعت؟ وقتی این کار را انجام دادی تو را از مالیات معاف خواهم کرد. حال انجام می‌ دهی یا نه؟

قنفذ(ابتدا کمی فکر می‌کند): چه تضمینی وجود دارد که من از مالیاتی برخوردار شوم؟

عمر: تضمینش من هستم من تضمینی کم هستم (کمی به هم نگاه می‌ کنند و عمر بر شانه‌ی قنفذ می‌ زند) برو قنفذ می‌خواهم ببینم پسر عمویم مرده حلاج است! (قنفذ به سمت درب منزل حضرت زهرا سلام الله می‌ رود و در را می‌کوبد)

حضرت زهرا سلام‌ الله‌ علیها: کیستی؟

قنفذ: فرستاده امیرالمومنین ابوبکر هستم. آمده‌ ام تا اهل خانه را به پیش خلیفه‌ ی خدا ببرم تا با ایشان بیعت کنند.

حضرت زهرا سلام الله علیها: خداوند شما را نبخشد که این مقام را به فردی داده‌ اید که عمری در جهالت به سر برده است. و قبل از اسلام فردی دائم الخمر بوده است. چه طور می‌توانید مقام خلیفه‌ی الهی را بر چنین فردی بگذارید در حالی که کس دیگری شایسته‌ی این مقام است؟

(عمر به سمت خانه حضرت زهرا سلام الله می‌ رود)

عمر: ما با اهل بیت محمد کاری نداریم. و فقط علی را می‌ خواهیم. درب را باز کن.

حضرت زهرا سلام‌ الله‌ علیها: چطور می‌ توانی علی را از اهل بیت پدرم جدا کنی در حالی که ما اهل بیت چون زنجیره‌ ای محکم به یکدیگر متصل هستیم و در حالی که علی پسر عموی پیامبر است؟ چگونه می‌ توانی علی را از اهل بیت جدا کنی در حالی که بعد از رحلت پدرم بدون علی اهل بیت معنایی ندارد؟

عمر: خاموش باش. کسی که با خلیفه‌ ی پیامبر بیعت نکند مرتد است و ریختن خونش حلال. همین که تا کنون علی را نکشته‌ ایم خیلی است. و شکر خدا واجب! درب را باز کن و گرنه با زور وارد خانه می‌ شویم.


حضرت زهرا سلام الله علیها:
به خدا سوگند روزی را بیاد می‌ آورم که پدرم این روز‌ها را خبر می‌ داد. اگر بنا بر ارتداد است. که شما همگی مرتد هستید چون در غدیر با علی بیعت کردید و در روزی که ما همگی عزادار پیامبر بودیم. بیعت شکستید در حالی که دست علی دست خداست.

عمر (خطاب به اطرافیان): گویی فاطمه نمی‌ خواهد این قضیه را با صلح ختم به خیر کنیم. هیزم بیاورید. با آتش می‌توان علی را از خانه بیرون آورد.

(افراد به بیرون از صحنه می‌روند و هیزم می‌آورند.)

قنفذ: عمر تو واقعا می‌ خواهی درب خانه‌ی علی را آتش بزنی؟

عمر: مگر نمی‌بینی نمی‌ خواهند تسلیم خواسته‌ ی ما بشوند؟ باید با زور آن‌ ها را واردار به این امر کنیم.

یکی از یاران:امیر هیزم آماده است چه کنیم؟

عمر(با داد): یک بار دیگر می‌ گویم. یا علی با ما می‌ آید تا با خلیفه بیعت کنیم. یا خانه‌ اش را آتش می‌ زنیم و او را با زور می‌ بریم.

حضرت زهرا سلام الله علیها:به خدا اگر جانم را از من بگیرند. هرگز این اجازه را نخواهم داد که امام زمانم را وادار به کاری کنید که نمی‌خواهد.

عمر:ای اهالی مدینه شما خود شاهد بودید. که من خواستم این قضیه را با صلح و آرامش تمام کنم. ولی این خاندان علی هستند که نمی‌ خواهند این قضیه تمام شود. ای اهالی مدینه خود می‌ دانید. جزای خروج از خلیفه‌ ی زمان مرگ است. ولی ما به علی فرصت داده‌ ایم به خاطر این که علی از یاران با وفای محمد بود. درب خانه‌ ی علی را آتش بزنید.

(با این گفته نگهبان درب خانه را آتش می‌ زنند و بقیه نظاره گر سوختن هیزم ها هستند. با این کار راوی به روی صحنه می‌ آید و شروع به گفتن دیالوگ خود می‌ کند.)

راوی: و این چنین شد که درب خانه‌ی حضرت زهرا سلام الله که خود دری از درهای بهشت بر روی زمین بود. و تنها خانه‌ی بود که به مسجد پیامبر صلی الله‌ علیه‌ و آله راه داشت با ظلم و ستم و زچر آتش زدند. لعنت خداوند تا روز قیامت بر کسانی باد که این چنین جنایتی را بر خاندان پیامبر روا داشتند.

(با گفتن دیالوگ راوی از صحنه خارج می‌ شود.)

عمر: قنفذ نوبت توست. درب خانه‌ ی علی را بشکن.

قنفذ:ولی عمر. ممکن است فاطمه در پشت درب مانده باشد.

عمر:جزای خروج بر خلیفه مرگ است. (قنفذ با لگد به در خانه می‌ زند. نگاه حضرت زهرا فریادی می‌ زند و می‌ افتد.)

عمر: بروید و علی را بیرون بیاورید. (راوی به روی صحنه می‌ آید)

روای: با ظلم و ستم به خانه‌ ی امیرالمومنین وارد شدند. و حضرت زهرا سلام الله را مجروح کردند. در این جریان امیرالمومنین قصد جان عمر ابن خطاب را کردند ولی یاد این سخن پیامبر افتادند. که ای علی چنین اتفاقی برای تو خواهد افتاد. ولی تو صبر پیشه کن.

امیرالمونین را به مسجد بردند. و در نهایت ظلم ایشان را وادار به بیعت کردند. و سه شب بعد حضرت فاطمه‌ ی زهرا به پدر بزرگوارشان ملحق شدند. (با گفتن این دیالوگ‌ها جمعیتی اندک یک تابوت را تشییع می‌ کنند. با این کار فقط راوی روشن باشد و تمامی برق‌ های صحنه باید قطع باشد. در این صحنه کودکان باید آستین به دهان بگیرند و گریه کنند.) همان شب بنابر وصیت حضرت زهرا سلام الله که مایل نبودند دشمنانشان در مراسم تشییعشان باشند. ایشان را شبانه تشییع کردند. و دفن کردند…

به امید روزی که در سپاه فرزند بزرگوارش انتقام مادرمان را بگیریم…

(با این دیالوگ پرده‌ها بسته می‌شوند. و نمایش تمام می‌ شود.)

تقدیم به دوازدهمین ستاره‌ ی درخشان امامت حضرت بقیة الله‌ العظم.


برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا