آثار نوشتاری و اجرایی غدیرغدیرکودکمتن شعر ، سرود غدیرمتن نمایشنامه غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

نمایشنامه غدیرخم یعنی چه ؟ – نمایشنامه کودک غدیر

نمایشنامه غدیرخم یعنی چه ؟ – واقعه غدیرخم به زبان کودکانه

نمایشنامه غدیرخم یعنی چه؟ برای کودکان و نوجوانان ، جهت آشنایی آنها با معنی کلمه و واقعه غدیر خم به صورت داستانی آماده شده است.

متن نمایشنامه :

نخل :
نگاه به خرماهاش می کنه و میگه ای بابا دیگه مثل قدیما خرما نمیدم.

قورباقه :
باید غذا درست کنم
غذای خوب و خوشمزه

نخل :
ان شاءالله بشه تو زمان ظهور امام زمان عج الله باشم میگن اون موقع درختا کلی میوه میدن یه دونه نه چند تا میدن.

قورباقه :
لباس لباس لباسه
لباسای رنگارنگ
سبز و سفید و قشنگ
هر کدوم از لباسا ، کثیف باشه یا خاکی
میشورم من اونو ، با پودر و آبِ قاطی

 برکه:
اره, ماهیای منم هر روز دارن کم تر میشن.

قورباقه :
باید برم پهن کنم
من لباسارو قشنگ

خروج قورباغه از صحنه و خوابیدن نخل و برکه.
( لالاکی و بابا لاکی خسته و کوفته در حال پیاده روی…. بارشون را زمین میذارن)

بابا لاکی :
خدارو شکر رسیدیم, اینجا جاییه که من به دنیا اومدم, چندین سال پیش.

لالاکی :
اااااااا

( برکه ناگهان بیدار می شود فریاد لالاکی و بابا لاکی و برکه بیرون آمدن قورباغه از پشت صحنه ۲ به ۲ داد میزنن یه سمت صحنه بابالاکی و لالاکین و سمت دیگه برکه و قورباغه).

نخل :
(خواب آلود یه چشمشو باز می کنه و سلام می کنه و سرشو تکون میده) سلام.

برکه :
ای بابا بسه دیگه چرا انقدر داد می زنید.

لالاکی و بابا لالاکی :
سلااااممممم…

برکه :
علیکم السلامممم…

لالاکی :
بابا این کیه دیگه؟ (دستش از ترس روی قلبشه)

بابا لاکی:
ایشون….

قورباقه :
قور وقور وقور قورباغم
قورباغه سبزم من
صبح تا غروب کارم اینه
قور و قور و قور قور و قور و قور

بابالاکی :
سلام خانم قورباغه. منو که میشناسید؟ بابالاکیم همسایه قدیمتون, اینم پسرم پسرم لالاکیه. خوب هستید؟

قورباقه :
دلم شده پیچ پیچی
سرم میره گیج گیجی
مشغول کار و بارم
وقت خالی ندارم

بابالاکی :
ماشالا خانم قورباغه شما چقدر شعر میخونید.

قورباقه :
وقتی که خوشحالم من
شعر میخونم شادم من

لالاکی :
بابا نگفتی اسم این برکه آب چیه؟

برکه :
من….(حرفش قطع میشه)

قورباغه :
قور و قور و قور
غدیرو تو نمیشناسی؟
قور و قور و قور
خُم اسمشه نمیدونی؟
قور و قور و قور
داستانشو تو نشنیدی؟
قور و قور و قور
اسم عید شیعه هاست نمیدونی!

برکه :
بابالاکی لالاکی جون خوش اومدید صفا آوردید. بله عزیزم به من میگن غدیر خم.

لالاکی :
غدیر؟غدیر یعنی چی؟

برکه :
یعنی برکه. داستان منو شنیدی؟

لالاکی :
(رو به خانم قورباغه )گفتید داستان ؟ چه داستانی؟ من عاشق داستانم.

(لالاکی اول بازیگوشی می کنه دور اول رو همه میخونن و وقتی به هر کی که خوب بشینه رسید به لالاکی اشاره می کنن بشینه و دفعه دوم لالاکی میشینه:(غیر نخل و لالاکی))

اتل متل ستاره
قصه داریم دوباره
هر کی که خوب بشینه
قصه براش شیرینه

بابالاکی :
باباجون چند سال پیش که من کنار خانم برکه زندگی می کردم و اندازه شما بودم بابایی , یه روز که مشغول بازی و شادی بودم یهو یه صداهایی از اون دور دورا شنیدم.

خانم برکه :
بله لالاکی جون فقط صدا نبود ، بوی خوشی هم نزدیک میشد.

خانم قورباغه :
هی بوی خوش بهشت بود.

بابالاکی :
بله باباجون…کم کم فهمیدیم پیامبر عزیزمونن که به سمت ما میان…

قورباغه :
آی همسایه آی همسایه
روز خوبی بود همسایه…

(قورباغه پیش نخل بپره که نخل رو بیدار کنه)

نخل :
چیه؟ کیه؟ چی شده؟ کی بود؟ داشتید در مورد غدیر صحبت می کردید؟

همه باهم :
بله

نخل :
(در حالیکه چشماش رو می مالونه و خواب از سرش پریده) آره آره غدیر… من اونروز رو یادم نمیره.

برکه :
لالاکی نمیدونی چقدر آدم اومده بود پیشم. تا اونموقع اینقدر آدم ندیده بودم. تازه یه نفر داد زد و گفت: به کسایی که جلو رفتن بگید برگردن و به کسایی که نرسیدن بگید زود بیان.

نخل :
اره همه مردم رو صدا کردن ،همه اومدن اینجا…(در حالیکه اشاره به کنار خودش می کنه) پیامبر و امام علی (علیهم السلام) هم اینجا بودنو همه منتظر بودن تا ببینن پیامبر چی میخوان بگن.

لالاکی :
حتما پیامبر خبر خیلی مهمی داشتن که این همه آدم رو توی این صحرای گرم نگهداشتن.

(نشون دادن گرمی با باد زدن و پاک کردن عرق روی پیشانی)

نخل :
بله عزیزم یه خبر خیلی مهم , بعدشم مردم تا ۳ روز اینجا پیشمون بودن.

خانم قورباغه :
لاکپشتک خندونم
غنچه مهربونم
اون که عقب مونده بود
با اینکه درمونده بود
اون که جلو رفته بود
هر چند که او خسته بود
اون ها همه دویدند
پیش غدیر رسیدند

(رو به بچه ها وسط صحنه که به سمت راست و چپ صحنه اشاره کنه و عقب وجلو رو بگه)

بابالاکی :
بله پسرم اونموقع بود که پیامبر عزیزمون امام علی علیه السلام رو صدا کردن و ایستادن رو یه بلندی تا همه بتونن ایشون رو ببینن.

قورباغه :
پس علی رو صدا کرد
دستشونو بالا کرد
هر کی که مولاش منم
رهبر و آقاش منم
حالا شده این علی
براش امام و ولی
یا رب بکن یاوری
تو دوست و یار علی
دشمن او خوار کن
ذلیل و بی یار کن

نخل :
پیامبر جوری دست امام علی علیه السلام رو بالا بردن که همه بتونن خوب خوب ببینن.

برکه :
بله لالاکی جون بعد همه مردم از خوشحالی به امام علی علیه السلام تبریک گفتندیگه از اون موقع به ایشون امیرالمومنین میگفتن یعنی رهبر همه مسلمونا.

قورباغه :
(دست زدن بچه ها)امیر المومنینه امام اولینه (اینقدر ادامه بدیم تا بچه ها همه اینو بخونن ۲ بار قورباغه تنها و ۴ بار با بچه ها) و ادامه میدن تا بابالاکی صحبت کنه

بابالاکی :
ممنون,متشکرم خانم قورباغه. بله پسرم این بود داستان غدیر..

نخل :
یه چیز خیلی مهم رو یادتون رفت تعریف کنید.

همه باهم:
چی؟

نخل :
خوب یادمه بعد از اینکه پیامبر گفتم بعد از خودشون امام علی علیه السلام اماممونن و به حرفشون گوش کنیم, امامای بعد امام علی علیه السلام رو هم بهمون یاد دادن…
امام اول علی
امام دوم حسن
امام سوم حسین
.
.
تا امام مهدی عج الله  (گذاشتن دست روی سر)گفتن آخرین اماممون امام زمان عج الله.

لالاکی :
(فکر کردن به جمله های نخل و گفتن اسم ائمه علیهم السلام ) امام اول علی امام دوم حسن (آروم)

برکه :
من که هر وقت یاد اون روز میوفتم شاد میشم و لبخند میزنم خیلی روز بزرگی بود. (تکان دادن سر)

قورباقه :
این روز برای شیعه عید شده تا همیشه (۲ بار)

بابالاکی :
تازه پیامبرمون گفتن اتفاق روز غدیر رو برای همه کسایی که اینجا نبودن تعریف کنیم. هر پدری وظیفه داره این خبر رو به پسرش بگه تا روز قیامت
منم این خبر رو به شما رسوندم. شما هم باید به حرف پیامبر گوش بکنی و این خبر رو به همه برسونی.

لالاکی :
بابا جون کدوم خبر؟ چیرو به همه بگم؟

همه باهم :

عید غدیر پیامبر
علی که بهترینه ، امام اولینه
دل به علی بسپاریدما شاکر خداییم
علی به ما امیره
گفتا به هر رهگذر
اگه منو دوست دارید
دل به علی بسپاریدکه یار مرتضاییم
دینمون از غدیره ۲ بار

برای مطالعه و مشاهده بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام و غدیر  به لینک   زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

image_pdfدانلود PDF این صفحه
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن