او یک خدمتگزار بود شماره ۴۶

او یک خدمتگزار بود شماره ۴۶

💢شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از عبدالسلام هروى نقل کرده

است که گفت: دعبل خزاعى [۱] در مرو خدمت علىّ بن موسى الرضا علیه السلام رسید، عرض کرد:

قصیده اى در مدح شما سروده‌ام و قسم یاد کرده‌ام که آن را براى کسى قبل از شما آن را نخوانم.

امام علیه السلام اجازه فرمود که آن را بخواند. دعبل شروع کرد به خواندن قصیده اش که متجاوز

از ۱۲۰ بیت است که ترجمه بیت اوّل آن چنین است: محل تدریس آیات الهى که اکنون از تلاوت

آیات بر کنار مانده است، و محل نزول وحى پروردگار که از فعالیت بازمانده است.

🔹چون به این شعر رسید: غنیمتى که مال ایشان است در دست دیگران مى بینم که بین خودشان

تقسیم مى کنند، در حالیکه دست خود ایشان از آن غنیمت خالى است.

⚜️حضرت رضا علیه السلام گریه کردند و فرمودند: راست گفتى اى خزاعى. و چون به این شعر رسید:

هنگامى که به آن‌ها ستم شود به ستمگر خود دست انتقام دراز نمى کنند بلکه بدى را با احسان مقابله

مى کنند و دستشان از انتقام خالى است.

⚜️حضرت رضا علیه السلام کف دستان خود را زیر و رو کرد و فرمود: بلى بخدا قسم خالى است، و

چون به این شعر رسید: هر آینه در دنیا زندگى من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد

از مرگم از امن و امان برخوردار باشم.

ادامه دارد…


دیدگاه خود را بیان کنید

2 × سه =