شعر فاطمیه کودکان

شعر فاطمیه کودکان (چندین شعر در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها)

شعر فاطمیه کودکان شامل چندین شعر در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها و ایام فاطمیه است که می توانید از این شعرهای زیبا در فضای مجازی و یا مکان های مختلف استفاده نمایید تا کودکان با این ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بیشتر آشنا شوند.


شعر فاطمیه کودکان شماره 1 – گل پرپر شده

این گل پرپر شده
جاش تو بهشت خدا
دختر پیغمبره
از همه بالاتره

شاعر: شکوه قاسم نیا


شعر فاطمیه کودکان شماره 2 – ستاره های شب

تو با ستاره های شب
شبیه یاس و نسترن
تو پاک و خوب و با خدا
تو دختر پیمبری «صلی الله و علیه و آله»
محبت تو می دهد به من امید و آبرو
نشسته مهر فاطمه «سلام الله علیها» به قلب من به جان من
خدا به احترام او نشانده زیر پای ما
آن که به دستش زده خاتم پیغمبران «صلی الله و علیه و آله»
همسر مولایی ما مرهم غم های او
مهر تو دارم به دل درد تو دارم به جان
هر که دشمنی کرده با بتول «سلام الله علیها»
بوده دشمن حضرت رسول «صلی الله و علیه و آله»
کرده شاد شاد صاحب الزمان «علیه السلام»
قاتلان او ظالمند و خوار
تو با سپیده همدمی
شبیه ماه و مریمی
تو پاک و خوب و با خدا
خدا به بچه های تو همیشه داده سروری
بمان بمان برای من تویی تمام آرزو
نشسته نام فاطمه «سلام الله علیها» به دفتر و زبان من
برای این محبتش بهشت جاودانه را
بوسه جان بخش خود ای گل رعنا تویی
عصمت پیغمبری «صلی الله و علیه و آله» همدم دریا تویی
کرده بر طرف درد و مشکلم
ای گل پرپر شده حضرت زهرا «سلام الله علیها» تویی
هر که با بتول «سلام الله علیها» بوده مهربان
دشمنان او تیره اند و تار
مهر فاطمه «سلام الله علیها» مانده بر دلم


شعر فاطمیه کودکان شماره 3 – باز باران …بی ترانه

باز باران …بی ترانه …
دارد از مادر نشانه …بوی باران …
کودکی با مادری پهلو شکسته
گریه های کودکانه
تازیانه تازیانه …
]باز باران دانه دانه، حیدرانه
آه، از غسل شبانه زینبانه
پشت تابوتی روانه
باز باران …با ترانه
بوی اشک مادرانه پر ز ناله
سمت خانه … کوچه ها و تازیانه
حمله نامرد پَستی وحشیانه
پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه …
بی صدا و مخفیانه
لرزه افتاده به شانه
بـــــاز بـــاران باز …

شعر فاطمیه کودکان شماره 4 – شعر حجاب

چادر که بر سر میاد
شبیه زهرا می شی
ای دختر مؤمنه
خدا نمی پسنده
لباس های رنگارنگ
دخترای مهربون
لباس تنگ و چسبون
حجاب برتر میاد
شیعه مولا می شی
با تقوا و کریمه
پا بی جوراب بمونه
با جلوه های قشنگ
روشنی دل وجون
میل و نیاز شیطون

شعر فاطمیه کودکان شماره 5 – «درِ قصه ­گو 1 : خونه ­­ی مهربونی»

اتل متل یه قصه، قصه­ای از یه خونه
یک درِ چوبی بودم، برای اون خونه من
بانوی اون خانه بود، خانم حضرت زهرا
همسر بانو زهرا، بود امیرِ مومنان
بانو حضرتِ زینب، دختر این دو معصوم
حال و هوای خوبی، داشتم کنار اونها
چیزهایی­که من دیدم، هم تلخ بودن، هم شیرین
تاکه شما عزیزان، بیشتر بشید آشِنا
 خونه ­ی مهربونی، تویِ شهر مدینه
بودم خوشحال از اینکه، من رو اونجا گذاشتن
همین یه دختر رو  داشت، پیامبر خوب ما
چهار گل بهشتی، داد خداوند به ایشان
خواهر خوب آنها، حضرت ام­کلثومِ
ماجراهای بسیار، دیده بودم من اونجا
میگم برای شما، ای گُلای نازنین
با اهل بیت رسول، پنج تن آل عبا

شعر فاطمیه کودکان شماره 6 – «در قصه ­گو 2:  جایی فقط برای پنج نفر»

اتل متل بچه ها، بیاین بریم تماشا
صدا دادم تق و تق، یعنی داریم ما مهمون
به حضرت زهرا که، تو خونه بودن تنها
زیر عبا نشستن، آقا رسولِ خدا
اگه گفتی عزیزم، کی بود کی بود پشتِ من؟
کودک بودن آن زمان، گفتن: «سلام مامانم»
امام حسن پرسیدن: «بابابزرگم اینجاست؟
بانو حضرت زهرا، من رو که آروم بستن
با شوق دیدارشون، آقا امام مجتبی
تق و تق و تق و تق، بازم صدا دادم من،
کودک بودن آن زمان، گفتن: «سلام مامانم»
وقتی گفتن: «پیامبر، زیر عباست» مامان جان
{وقتی گفتن مامان جان: «زیر عباست پیامبر»
نیامدن به خونه، هنوز علیِّ حیدر
امیر مومنین هم، سلام دادن به بانو
مولا علی پرسیدن، درباره­ی پیامبر
«آقا رسول خدا، زیر عبا نشستن
با شوق دیدارشون، مولا علی جان ما
بعد از مولا علی هم، خود حضرت زهرا
حالا حضرت زهرا، با علی مرتضی
جمع اند به زیرِ عبا، تمام این عزیزان،
خوبه این رو بدونین، شما بچه شیعه ها
خبرهای خوب دارم, امروز برای شما
کی بود مهمون خونه؟ پیامبر مهربون
گفتن کمی سردمه، بیار برایم عبا
کردم دوباره تق تق، صدا زدم بانو را
بله درسته جانم، آقا امامِ حسن
حضرت زهرا گفتن: «سلام میوه ی جانم»
عطر خوشی پیچیده، بوی رسول خداست»
گفتن: «بله عزیزم، زیر عبا نشستن»
با سلام و اجازه، رفتن به زیر عبا
امام حسینِ عزیز، به پشت من آمدن
حضرت زهرا گفتن: «سلام میوه ی جانم»
سمت عبا دویدن، امام حسین بی امان
سمت عبا دویدن، در آوردن بال و پر}
اما خبر دارم من، الان هستن پشتِ در
دادن جواب سلام، مثل همیشه خوشرو
با لبخند و اشاره گفتن زهرای اطهر:
کنار ایشون هستن، امام حسین با حسن»
با سلام و اجازه، رفتن به زیر عبا
گفتن: «اجازه دارم، باشم کنار شما؟»
امام حسن با حسین، محمد مصطفی،
فرشته های زیبا، شادن توی آسمان
به این عزیزان میگن، «پنج تن آل عبا»

شعر فاطمیه کودکان شماره 7 – «درِ قصه ­گو 3: چرا زیر عبا جمع شدند؟»

حالا که این پنج نفر، زیر عبا نشستن
رسول مهربونی، محمد مصطفی
گفتن که:« این چار نفر، اهل بیت من هستن
هرکسی که دوست باشه، با اهل بیت رسول
دروغ میگه دوستمه، دشمن این چار نفر
ای خدای عزیزم، که پاکی و محبوبی
فرمود خدای بزرگ، به اهل آسمون ها:
تو آسمون گذاشتم خورشید و ماهِ زیبا،
هیچ میدونید که چرا، دادم این همه نعمت؟
پرسید فرشته ای که: «این آدم ها کی هستن
فرمود خدای عزیز: «هستن حضرت زهرا،
آقا علیِّ حیدر، یه همسر باوفا
فرشته ی جبرییل، که این سوال رو پرسید
آمد زمین جبرییل، ایستاد کنار عبا
مولا علی پرسیدن، دلیل این جمع شدن،
فرمود رسول رحمت: «هرجا که دوستان ما،
پاداش میده خداوند، به اونها خیلی زیاد
 فرشته های زیبا، مشغول شادی هستن
برای آل عبا، دعا کردن همونجا
از غمشون غمگینم، از شادیشون شادم من
دوستیِ او با نبی، .واقعی است و قبول
اصلا دوستش ندارم، من که هستم پیمبر
ببر هرچی بدی هست، بیار تموم خوبی»
«آفریدم تمومِ زمین و کهکشونها،
راه می برم کشتی رو، تا غرق نشه تو دریا،
چون که اینها عزیزن، دارم بشون محبت
که اینقدر عزیزن، زیر عبا نشستن؟»
با پدر عزیزش، محمد مصطفی،
امام حسن با حسین، میوه­ی قلب اونها»
اجازه خواست از خدا، سمت عبا زود پرید
خواست اجازه از رسول، باشه کنار اونها
کنار هم نشستن، زیر عبا اومدن
جمع بشن و بخونن، کنار هم این دعا،
می بره غصه هاشون، تو دلها شادی میاد»

شعر فاطمیه کودکان شماره 8 –  «درِ قصه­ گو 4: فقط چهار نفر ماندند»

اتل متل دوباره، قصه­ دارم براتون
چند روزی غرق غم بود، اون خونه ­ی نورانی
دل حضرت زهرا، بود پُرِ غصه و غم
آخه مردم اون شهر، اصلا وفا نداشتن
کسی نگفت به مولا، علی جانم تسلیت
خلاصه عده­ ای کم، موندن کنار اونها
«سلمان» بود و «ابوذر»، موندند «زبیر» و «مقداد»
همان قول­هایی رو که، داد بودن تو غدیر
خوردن فریب شیطون، گفتن که: «یه پیرمرد
خلاصه مولا علی، تنها موندن و بی ­یار
میگم تو قصه­ ی بعد، از گُلِ پرپر شده
از اون خونه ­ی پر نور، قصه میگم عزیز جون
رفته بودن از دنیا، رسولِ مهربانی
توی شهر مدینه، نبود هیچ کسی همدم
اهل بیتِ رسول رو، خیلی تنها گذاشتن
گفتن:« بگو که کمتر، گریه کنه فاطمه ­ات»
یاران مولا علی، بودند فقط چهارتا
باقیِ مردمِ شهر، بُردن قول­ها رو از یاد
اینکه بعدِ پیامبر، باشه علی جان امیر
بهتر نشون میده راه، به هر زن و یه هر مرد»
دشمن­ های بدجنس هم، شدن زودی دست به کار
از کارهایی که اونجا، بعدِ پیامبر شده

شعر فاطمیه کودکان شماره 9 – در قصه ­ گو  5: نوگل پرپر

اتل متل آمدم، با یه قصه ­ی تازه
گفتم که مردمِ شهر، اصلا وفا نداشتن
خوردن فریب شیطون، گفتن که یه پیرمرد
وقتی که مولا علی، موندن بی­کس و تنها
امیر مومنین جان، قبول نکرد حرفشون
گفتن اگر نیایی، به مسجد واسه بیعت
گل قشنگم بِدون، بیعت با اون آدما
وقتی می­خواستن آنها، حمله کنند به مولا
آتیش زدن به جونم، تا باز کنن راهشون
با یه ضربه­ی محکم، شدم دیگر ناتوان،
از شدت اون ضربه، بانوی مهر و مهتاب،
قرار بود که خداوند، یه داداش کوچولو
اما حضرت محسن، هرگز نیومد دنیا
دردِ شدیدی داشتن، خانوم حضرت زهرا
شهید شدن این بانو، بعد از گذشت چند ماه
 برای ما شیعه ­ها، این قصه مثل رازه
اهل بیت رسول را، خیلی تنها گذاشتن
بهتر نشون میده راه، به هر زن و یه هر مرد
گفتن به آقا باید، باشی تو هم یارِ ما
به پشت در اومدن، با هیزم فراوون
می­بریمت به زور و، می­گیریم از تو بیعت
یعنی گوش کنه مولا، به حرفِ بدِ اونها
راه ندادن به خونه، آنها را بانو زهرا
با آتیش شعله ­ها، سوختم من و بعد از اون،
شکستم و ناگهان، خوردم به آن مهربان
پهلویشان شکست و، شدن ز غصه بی­تاب
بده به این بچه ­ها، یک گل ناز و خوشبو
با این ضربه­ ی محکم، شهید شدن همونجا
بدتر می­شد حالشون، با گذران روزها
من هم شدم عزادار، از سوزِ دل میگم آه

دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا