کارگاه آموزشی شماره ۴۰_شبهات فاطمیه (جلسه دوم)

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

“الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سیِّدِنا مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ لعن الله عَلی أعدائِهم أجمَعین “

در جلسه ی گذشته در موضوع بررسی شبهات در رابطه با شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها بحث هایی مطرح شد.
اولین بحثی که مخالفین مطرح‌میکنند،این است که باتوجه به رابطه ی دوستانه ای که میان اهل بیت علیهم السلام و خلفا وجود داشته است،ما نمی توانیم شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها را بپذیریم وبرای این ادعای خود شواهدی را مطرح می کنند. به بررسی چهارمورد از این شواهد پرداختیم و در این جلسه به بررسی سه شاهد دیگر می پردازیم؛

شبهه: ازدواج امّ کلثوم با عمر
اولین شبهه ای که مطرح می شود این است که امّ کلثوم دختر امیرالمومنین علیه السلام با خلیفه ی دوم، عمر بن خطاب ازدواج کرده است. چگونه ممکن است دختر فاطمه ی زهرا سلام الله علیها با قاتل فاطمه ی زهرا ازدواج کرده باشد؟!

در پاسخ به این سوال به نکاتی باید توجه کرد؛
ما ابتدا رویکرد اصلی در پاسخ به این شبهه را عرض میکنیم و به صورت تفصیلی وارد هر یک از زیر شاخه ها می شویم.
در ابتدا باید سوال کنیم که آیا سند محکم و قطعی در مدارک عامه نسبت به این ازدواج  وجود دارد یا خیر؟
اگر اصل ازدواج ثابت نشود،ادعای آن ها ثابت نخواهد شد.

سوال دوم این که اگر ازدواجی صورت گرفته باشد آیا این ازدواج با ام کلثوم دختر امیرالمومنین علیه السلام صورت گرفته یا با ام کلثوم دیگری؟ مثلاً ام کلثوم، دختر ابوبکر؟

سوال سوم این که بر فرض که این ازدواج با ام کلثوم دختر امیرالمومنین صورت گرفته است،آیا شیوه ی این ازدواج به گونه ای است که بتوان از آن دوستی و رابطه ی حسنه استخراج کرد یا خیر؟
هر یک ازاین زیر شاخه ها را در ادامه بررسی خواهیم کرد.

رویکرد اوّل: عدم صحّت اصل واقعه
رویکرد اول ما این است که نشان دهیم مدعیان ازدواج نمی توانند اصل وقوع این ازدواج را به دلایل مختلف ثابت کنند؛
اولین دلیل این که نقل هایی که اهل سنت درباره ی ازدواج ام کلثوم با عمربن خطاب نقل می کنند، نقل هایی بسیار متناقض‌ و متعارض است. به شکلی که اضطراب و تعارض شدید این نقل ها، اطمینان ما را نسبت به اصل وقوع این حادثه از بین می برد‌.

به تعبیرمرحوم شیخ مفید رحمه الله علیه که می فرمایند؛

“و بَدو هذَا الإختِلاف فیه یُبطِل الحَدیث، فلا یَکون له تأثیر علی حال”
آن قدر این نقل ها مختلف ‌و متعارض نقل شده که اصل واقعه را ابطال می کند و نیازی نیست به بررسی آن بپردازیم؛

کل این تعارضات را محققین شیعه جمع آوری کرده اند. چیزی بالغ بر ۱۵ مورد تناقض وجود دارد که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم.
خوب است قبل از آن تمثیلی را عرض کنیم؛ چند تا دانشجو با هم هماهنگ میکنند که در روز امتحان در دانشکاه حاضر نشوند. فردای آن روز که می روند استاد سوال میکند شما چرا دیروز نبودید؟ این چند نفر میگویند ما در حال آمدن از شهرستان بودیم که ماشین پنچر شد و به امتحان نرسیدیم.
استاد میگوید اشکالی ندارد، امروز از شما امتحان می گیرم و فقط یک سوال می پرسم. دانشجویان خوشحال ازاین که یک روز فرصت مطالعه داشته اند و می توانند با جواب دادن به یک سوال از پس کل امتحان برآیند. استاد برگه ها را تقسیم میکند و میگوید سوال را بنویسید:
سوال این بود: “کدام چرخ ماشین شما پنچر شده بود؟” دانشجویان می مانند که چه جوابی بدهند، چرا که قصّه از بیخ دروغ بوده است و با هم هماهنگ نکرده بودند. هرکسی چیزی می نویسد. مطمئنا جواب یکسانی نمی دهند و این تناقض دست آن ها را رو میکند. استاد متوجه می شود که آن ها دروغ می گویند و اصل واقعه واقعیت ندارد.
اگر ما در برابر نقل های متعارض با تعارض فاحش قرار بگیریم،نسبت به اصل این واقعه تردید می کنیم.
درمورد ازدواج ام کلثوم با عمر، مثلا گفته اند: فرزندان این ازدواج چه کسانی هستند؟

ابن قتیبه  و ابن اثیر جزری  وابن حجر عسقلانی میگویند:
نام دختر ام کلثوم و عمر رقیه بوده است و عمر این دختر را به ازدواج ابراهیم بن نعیم در آورده است. از طرفی همین آقای ابن حجر عسقلانی درباره ی تاریخ تولد زید که برادر بزرگتر رقیه است و پسر اول جناب ام کلثوم و عمر هست، میگوید: سال تولد زید آخرین سال زندگی پدرش عمر بوده است.
عمر سال ۲۳ از دنیا می رود و در همین سال این فرزند متولد می شود.
رقیه کوچکتر از زید است و میگویند عمر دخترش رقیه را به ازدواج ابراهیم ابن نعیم در آورده است. حال می پرسیم چگونه ممکن است فرزندی که در سال ۲۳ متولد شده و خواهرش بعد از او متولد شده است، ازدواج کند و عمر به دست خودش او را به ابراهیم ابن نعیم بدهد.
ممکن است بگویید اصل ازدواج جناب رقیه با ابراهیم ابن نعیم دروغ است،می پذیریم؛اگر همین یک تناقض بود می پذیریم.

اما به سراغ نکته ی دیگر می رویم. نکته ی دیگری که این ها مطرح میکنند این است که می گویند:
ام کلثوم بعد از این که عمر در سال ۲۳ از دنیا رفت با پسرعمویش عون بن جعفر ازدواج کرده است و بعد از آن با برادر عون، محمد، ازدواج کرده است و بعد از آن با عبدالله بن جعفر(برادر سومی) ازدواج کرده است. این در حالی است که: نقل های متواتر و مسلم تاریخی می گوید: عون و محمد، یعنی همسرهای بعدی جناب ام‌کلثوم ، در سال های ۱۶ و ۱۷ از دنیا رفته اند.

چطور ممکن است همسر اول ام کلثوم یعنی عمر در سال ۲۳ از دنیا برود و همسر های بعدی در سال های ۱۶ و ۱۷ از دنیا بروند؟! این تناقض دوم است.
سومین مورد تناقضی که خوب است اشاره کنیم،تعارض و تناقضی است که درباره ی سن جناب ام کلثوم هنگام ازدواج با عمر  ذکر شده است.
مثلا میگویند: آن قدر این دختر کوچک بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و از طرف دیگر نقل هایی داریم که سن او را بسیار بیشتر از این توصیف می کنند. مثلا ابن حجر عسقلانی  میگوید: او ده سال یا بیشتر سن داشته است. عده ای میگویند شش ساله بوده، عده ای میگویند کوچک بوده و با بچه ها بازی میکرده و عده ای میگویند: سنش زیاد بوده است.
آن قدر این نقل ها تعارضات فراوانی در موضوعات مختلف، مثل مقدار مَهر این ازدواج ،تعداد فرزندان این ازدواج، ترتیب چینش فرزندان این ازدواج، تاریخ وفات ام کلثوم، تاریخ وفات زید پسر ام کلثوم و عمر، نماز میتی که بر ام کلثوم یا بر زید خوانده شده و خیلی موارد دیگر که در اینجا فرصت بررسی آن نیست.
این ها همه نشان از  یک تعارض عجیب در اصل این واقعه دارد. اگر این واقعه، قابل استدلال و استناد باشد، نباید سر و ته قضیه به هم نسازد و باید انسجام داشته باشد‌. مگر این که بگویید: انگیزه هایی بر جعل و کذب در میان بوده است. اگر این حرف را بزنید، آن وقت استدلال و استنادی به این قضیه نمی توان کرد.

رویکرد دوم: ام کلثوم، دخترابوبکر
رویکرد دومی داریم؛ میگوییم می پذیریم و فرض میکنیم این واقعه اتفاق افتاده است و شخصی به نام ام کلثوم با عمر ازدواج کرده است.آیا دلیلی دارید که اثبات کنید این ام کلثوم، دختر امیرالمومنین علیه السلام بوده است یا خیر؟
علمای اهل سنت با نقل های مختلفی ادعا کرده اند که عمر پیش عایشه می رود و از عایشه می خواهد که خواهرش ام کلثوم را به ازدواج او در بیاورد:
عمر به خواستگاری ام کلثوم دختر ابوبکر رفت، در حالی که او کوچک بود. عایشه  یک نفر را پیش خواهرش ام کلثوم فرستاد و به او گفت: تو اختیار داری. بگو آیا میخواهی با عمر ازدواج کنی یا خیر؟
اگر این نقل ها درست باشد،چگونه میخواهند ادعا کنند که این ام کلثوم همان دختر امیرالمومنین علیه السلام است؟

دانشمند بزرگی به نام «نَوَوی» که بزرگ ترین و مهم ترین شرح صحیح مسلم از آنِ اوست، همین رویکرد دوم را پذیرفته است. آقای نووی کتابی دارد به نام تهذیب الاسماء واللغات که در جلد ۲ صفحه ی ۳۳۰ میگوید: عایشه دو خواهر داشته است. همان دو نفری ‌که اسم یکی اسماء و دیگری ام کلثوم است.

او میگوید: این ام کلثوم همانی است که عمر با او ازدواج کرد.

حال ما عرض میکنیم: کسانی که ادعا میکنند ازدواج عمر با ام کلثوم اتفاق افتاده است،بر فرض صحت نمی توانند بگویند این ام کلثوم لزوما دخترامیرالمومنین علیه السلام است. اولاً، نقل هایی را مطرح کردیم که خواستگاری از خواهر عایشه صورت گرفته و بعد تصریح شخصی مثل( نووی) را مطرح کردیم که او میگوید این ازدواج با ام کلثوم دختر ابوبکر صورت گرفته است.

رویکرد سوم: ازدواج اجباری با ام کلثوم، دختر امیرالمؤمنین علیه السّلام
اما رویکرد سوم ما این است که فرض می کنیم که این ازدواج با دختر امیرالمومنین صورت گرفته است؛آیا اصل این ازدواج،چیزی را می تواند اثبات کند یاخیر؟
اگر خاطرتان باشد در بحث نماز امیرالمومنین پشت سر خلفا دو مبنا را بررسی کردیم؛اول مبنای اهل سنت و دوم در مبنای شیعه.
اگر بخواهیم در مبنای اهل سنت این ازدواج را بررسی کنیم دیدیم که بر فرض وقوع ازدواج ،نقل هایی که ادعا دارند: این ازدواج اتّفاق افتاده است آن قدر متعارض هستند که نمی توان حقیقت را ازبین آن ها استخراج کرد.
بر مبنای نقل های اهل سنّت، نکته ی دیگری را اضافه میکنیم و آن این که اگر آن نقل ها را بپذیریم؛ بر دامن خلیفه لکه ی ننگ خواهد نشست و متهم خواهد شد که به نمونه هایی از آن اشاره میکنیم:
نقل هایی که در اهل سنت نشان می دهد این ازدواج با دختر امیرالمومنین صورت گرفته است، نحوه ی خواستگاری را به شکل خاصی مطرح می کند. ما در اینجا حیا می کنیم که بخواهیم موضوع را به صورت شفاف و بی پرده مطرح کنیم؛اما اجمالا این که خواستگاری به صورتی بوده است که خلیفه قبل از این که عقد و ازدواجی صورت بگیرد، طلب می کند که دختر پیش او فرستاده شود و وقتی دختر را می بیند شروع به کارهایی میکند که با غیرت و عفت و حیای یک مرد ناسازگار است و بعد از این که این کارهای زشت و شنیع را انجام می دهد، می پسندد و ازدواج میکند.
اگر نقل های اهل سنت را بخواهیم بپذیریم اعتبار خلیفه زیر سوال می رود و اگر بخواهیم نقل های شیعه را بپذیریم طبیعتا مخالفین ما باید بر طبق نقل هایی که ما قبول داریم با ما احتجاج کنند.
اگر بخواهیم این نقل ها را بپذیریم ،نه تنها رابطه ی دوستانه ای که آن ها به دنبالش هستند اثبات نمی شود بلکه بر عکس پرده از مظالم و جنایاتی که بر اهل بیت علیهم السلام رفته است برداشته می شود و حقیقت تلخی آشکار می شود.
نقل های شیعه عمدتا دو مورد است که به آن اشاره می کنیم؛

مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی جلد ۵ صفحه ی ۳۴۶ دو روایت از امام صادق علیه السلام نقل کرده است؛
از حضرت صادق علیه السلام درباره ی ازدواج عمر با ام‌ کلثوم سوال می شود؛حضرت می فرمایند؛

«إنّ ذلک فرج غُصِبناه»
ام کلثوم ناموسی بود که از ما غصب شد.

این نکته ی اول و این که غصبی بوده و نمی توان رابطه ی دوستانه ای از آن برداشت کرد.
و در روایت دیگر که از نحوه ی این غصب و ظلم و قهر پرده برمیدارد این است که امام صادق علیه السلام می فرمایند:
وقتی که عمر خواستگاری کرد برای ام کلثوم،امیرالمومنین علیه السلام پاسخش را دادند و فرمودند که؛

“انها صبیه”
این دختر، بچه است و به درد ازدواج با تو نمی خورد‌.
عمر پیش عباس عموی امیرالمومنین می رود و می گوید؛
(ما لی؟)
من چیزیمه؟
(أبی بأس؟)
آیا من مشکلی دارم؟
عباس میگوید؛
(و ما ذاک؟)
چه اتفاقی افتاده؟
عمر می گوید:
(خطبت إلی ابن أخیک فردّنی،)
من از پسرعمویت برای دخترش خواستگاری کردم و او مرا رد کرده و جوابم را نداده است.
(أما والله!)
به خدا قسم
(لأعورنّ زمزم)
چاه زمزم را میبندم و خشک میکنم.
(و لا أدَعُ لکم مَکرُمه إلاّ هَدمتُها،)
تمام مکارم و فضایلی که برای شما اهل بیت هست،نابود میکنم.
(و لأقیمنّ علیه شاهدَین بأنّه سرق،)
دو نفر شاهد اقامه خواهم کرد که شهادت دروغین بدهند که علی ابن ابیطالب سرقت کرده است.
(و لاُقطّعنّ یمینه)
و دست اورا قطع خواهم کرد.

عباس شخصی مصلحت اندیش و منفعت طلب بوده و خیلی به منصب خود ـ که به تعبیر ما وزارت نیروست ـ علاقه داشته است. وزارت نیروی مکه دست این فرد بود و زمزم یعنی تمام آب شرب مردم مکه آن هم درشرایط سخت آن زمان به دست عبّاس تأمین می شده است. مسئولیت اداره ی تامین آب مردم با‌ عباس بوده است و منصب بسیار مهمی بوده است. عمر میگوید که  اگر دخترش را به من ندهد ، این منصب را از شما می گیرم و تمام منقبت های شما را از بین می برم و از همه مهم تر این که علی ابن ابیطالب را متهم به سرقت کرده و دست او را قطع میکنم.
بعد از این که این تهدید را میکند، حضرت صادق علیه السلام میفرمایند؛

(فأتاه العباس)
عباس عموی امیرالمومنین خدمت حضرت می آید.

و میگوید که عمر چنین تهدیدی کرده است و می دانید که او پای تهدیداتش است و خواسته که امر این ازدواج را به من بسپارید تامن دختر شما را به عقد او دربیاورم. وقتی حضرت این ظلم را می بینند این امر را به عموی خود عباس واگذار میکنند.

حال حرف ما این است که کسانی که ادعا میکنند ازدواج صورت گرفته و این ازدواج با دختر امیرالمومنین بوده است چگونه جرأت دارند این نقل ها را که لکّه ی ننگی بر دامن خلیفه است مطرح کنند؟! اگر مطرح کنند چه رابطه ی دوستانه ای اثبات می شود؟! ازدواجی که با تهدید باشد آیانشانگر رابطه ی دوستانه بین خلیفه و امیرالمومنین است؟! آیا می توان به استناد این واقعه، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را انکار کرد؟!

برای این که تقریب به ذهن کنیم و برای مخالفین این مسئله را عادی جلوه بدهیم و آن ها استبعاد نکنند، خوب است به نقل وقایعی از کتب معتبر اهل سنت بپردازیم که نشان می دهد خلیفه ی دوم در بسیاری از ازدواج هایش به همین شکل عمل میکرده و بنا را بر این گذاشته بوده که با تهدید و فشار ازدواج کند و با خانم هایش بداخلاقی کند و به ضرب وشتم آن ها بپردازد.
برخی از اهل سنت که نقل های خواستگاری عمر با ام کلثوم، دختر ابوبکر را نقل کرده اند ،آن ها میگویند: عایشه رأی و نظر خواهرش را برگرداند و او را از این کار منصرف کرد و گفت: این کار را نکن که عمر مرد بداخلاقی است و تونمیتوانی با او زندگی کنی.

به عنوان مثال ابن سعد در طبقات الکبری به نقل ازدواج عمر با دختری به نام عاتکه بنت زید اشاره کرده است. او با اجبار و تهدید همسر عمر می شود و عمر در زندگی با او به تندی برخورد میکرده و او را به شدت آزار می داده است.بنابراین تهدید در ازدواج برای او امری عادی بوده است و این چنین نیست که ادعای شیعه بر اساس روایات خود، ادعایی بر خلاف واقعیت و امری عجیب و خارق العاده باشد؛ خیر، این روش و شیوه ی مرسوم خلیفه بوده است.

پاسخ نقضی
از این هم که بگذریم دو پاسخ نقضی به اصل این قصه می دهیم؛ ما فرض میکنیم ‌که این قصه اتفاق افتاده باشد،آیا صرف ازدواج چیزی را می‌تواند اثبات کند یا خیر؟میگویند بله قطعا می تواند اثبات کند،آیا شما دخترتان را به قاتل همسرتان بدهید؟

می گوییم صبر کنید ببینیم شیوه ی خلفا و اُمرای زمان چگونه بوده است؟

ازدواج دختر حضرت زینب سلام الله علیها با حجّاج
ما در تاریخ می بینیم که شخصی مثل حجاج بن یوسف ثقفی که مردی خون آشام و تندخوبود، با دختر حضرت زینب ازدواج می کند. این دختر به ازدواج حجاج بن یوسف در می آید.اهل سنت هم این را نقل کرده اند.صاحب کتاب انوار العرب و دیگران نقل کرده اند.
جالب این است که وقتی در مجلس زفاف او را وارد مجلس حجاج می کنند،دختر حضرت زینب شروع به گریستن می کند.حجاج بن یوسف وقتی اشک های این دختر را می بیند میگوید:چرا گریه میکنی پدر و مادرم به فدایت!
پاسخی که دختر حضرت زینب سلام الله علیها می دهد جالب است، او می گوید:
گریه ی من به خاطر شرافتی است که امروز خوار شد و به خاطر پَستی است که امروز بزرگ شد.
منظور این است که شخصی مثل نوه ی امیرالمومنین با آن عظمت و شرافت باید همسر پَستی مثل تو باشد .

آیا کسانی که این ها را نقل کرده اند می توانند بگویند حجاج از دوستان و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام بوده است؟! به دلیل این که دختر حضرت زینب را گرفته است؟! آیا آن همه کشتار و جنایاتی که نسبت به شیعیان داشته را میتوان نادیده گرفت؟
هرگز، بنابراین نمی توان به صرف یک ازدواج قضاوت کرد وبرخی مسلمات را نادیده گرفت.بله،ازدواج می تواند یک شاهد و قرینه باشد درصورتی که هیچ دلیل محکمی در برابرش‌ نباشد.ولی وقتی دلیل محکمی داریم که حجاج خون آشام و دشمن مسلم اهل بیت بوده نمی توان با ازدواج، چیزی را اثبات و حقایقی را انکار کرد.
در بحث ماهم همین است؛وقتی شهادت حضرت صدیقه را با دلایل قطعی ثابت کردیم نمی توانیم که با دلایل ظنّی و خیالی این دلیل قطعی را از بین ببریم.خصوصا که ما می توانیم یک وجه ‌موجّه،یک توجیه صحیح و قابل قبول ارائه دهیم و بگوییم که بله ازدواج صورت گرفته است و اگر هم‌صورت گرفته اجباری بوده است. این هم برگی است در دفتر ظلم هایی که به اهل بیت علیهم السلام شده است.


این مقاله برای شما مفید بود؟

مطالب مشابه