آثار نوشتاری و اجرایی محرمبزرگسالفایل اجرایی ( پاورپوینت ، فلش و ... )متن سخنرانی و مقاله محرممتنیمحرممخاطبیننوجواننوع محتوا

از مدینه تا کربلا

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء علیه السلام

از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهدا علیه السلام همراه شویم و وقایع را روز کربلا دنبال نماییم. که از مدینه تا کربلا چه اتفاقاتی رخ داده است.

مدینه اردیبهشت سال 59 شمسی

حاکم وقت مدینه (ولید بن عتیقه) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: (( … یزید فردی است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون می ریزد واشاعه دهنده فساد است ودستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده وشخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند .))

وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت در خواست کرد امام (علیه السلام) فرمود: ای دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: ((خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید.)) وامت او چنین دیدند وعمل نکردند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است.

امام (علیه السلام) در شب 18 اردیبهشت سال 59 شمسی همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع باجدش پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. امام حسین هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند: ((… وجز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم . می خواهم امر به معروف ونهی از منکر کرده وبه راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم.

مکه؛ زمان: از 21 اردیبهشت تا 20 شهریور سال 59 شمسی

امام (علیه السلام) در سوم شعبان به مکه رسید و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می شدند.

امام (علیه السلام) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان، مسلم بن عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد.امام (علیه السلام) طی نامه هایی به مردم بصره وکوفه ،  سزاوارترین مردم برای خلافت وامامت را اهل بیت(علیهم السلام) معرفی کردو…

حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی واز سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا – که تصمیم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند حج را به عمره تبدیل کرد ودر هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد .

قسمتی از آخرین سخنرانی های حضرت در مکه: ما اهل بیت به رضای خداراضی و خشنودیم … هرکس می خواهد در راه ما جانبازی کند وخون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید، آماده حرکت با ما باشد.

صفاح زمان: 21 شهریور ماه سال 59 شمسی

امام (علیه السلام) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق، فرمود: ((رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم وباید آن را تعقیب کنم ))

در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد ودر جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود، گفت: دلهای مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی امیه است. سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به فرزدق در این منزلگاه: اگر پیش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هایش شکر گوییم.

اگر پیش آمدها طبق مراد نبود آنکس که نیتش حق وتقوا بر دلش حکومت می کند، از مسیر صحیح خارج نشود وضرر نخواهد کرد.

ذات عرق زمان: دوشنبه 26  شهریور ماه سال 59 شمسی

در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها) امان نامه ای را از استاندار مدینه ((عمرو بن سعید))که آن ایام در مکه به سر می برد، گرفت وبرای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود: من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک تو می ترسم!! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی !

حضرت در جواب چنین فرمود : کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانام هستم، از خدا و رسولش جدا نمی شود … اگر در نوشتن نامه ات خیر مرا آرزو کرده ای، خدا پاداش تو را بدهد.

 عبدالله پسران خویش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت وجهاد با دشمنان سفارش کرد وخود به سوی مکه بازگشت. قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت: بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ماامان بخشد.

حاجر زمان: سه شنبه 27  شهریور ماه سال 59 شمسی

حضرت نامه ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط ((قَیس بن مُسهِر)) فرستاد و چنین نوشت: «نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند … هنگامی که فرستاده من قیس بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشید، من همین روزها به شما می رسم.»

قیس را در میان راه دستگیر کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (علیه السلام) نامه نوشته اند افشا کند ویا در برابر مردم به حسین (علیه السلام) و پدر وبرادرش دشنام دهد.

او بالای قصر رفته وضمن تمجید از علی (علیه السلام) و فرزندانش ومعرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین کرد و خبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین (علیه السلام) را اجابت کنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از  بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید.

از سخنان امام حسین (علیه السلام) در بین راه مکه تا کربلا: «فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً» من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم.

حضرت و همراهان یک روز و یک شب در این منزلگاه توقف کردند، عده ای پیوستن «زهیر بن قین » به حسین (علیه السلام) را در این منزلگاه گفته اند. امام حسین خطاب به زینب کبری در این منزلگاه می فرماید: خواهرم! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.

زهیر بن قین که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده وبه کوفه باز می گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده ای، زهیر را به خیمه اش دعوت کرد، اما  او تأملی کرد.

همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا می خواند وتو اجابت نمی کنی!» زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره اش نمایان شد و به همراهان گفت: «من به حسین ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می کنم» لذا همسرش نیز او را رها نکرد وتا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.

امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود: ای زهیر! خدا تو را از لطف ورحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگانی كه به بوزینه وخوک مسخ شدند لعنت نماید. حضرت شبانه وارد این منزلگاه شد وخبر شهادت مسلم بن عقیل وهانب بن عروه را به وی دادند

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّااِلَیهِ راجِعون … » همه از خدائیم وبه سوی او بازمی گردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاری شد وهمراهان نیز گریه کردند. نوشته اند: امام حسین (علیه السلام) با یارانش اتمام حجت کرد. امام گروهی که به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.

سخن امام حسین (علیه السلام) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه: به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می کردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، ونزول او برای وحی  به جدم را، به تو نشان می دادم. ای برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند …

حضرت (علیه السلام) در این منزلگاه چنین فرمودند: شیعیان کوفه ما را بی یارویاور گذاشته اند. هر کس از شما بخواهد، می تواند بازگردد واز سوی ما حقی بر گردنش نیست.

امام حسین (علیه السلام) در جواب مردی که از آیه «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس ٍ بَأِمامِهِم» پرسیده بود، فرمود: پیشوایی مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهی اجابت کردند، و پیشوایی مردم را به گمراهی دعوت کرد و گروهی اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

از سخنان امام حسین (علیه السلام) در این منزلگاه: بنی امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند. هرگاه چنین کنند، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت.

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند و امام (علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُو حَسَم» مستقر شد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب کنند.

لشکر امام (علیه السلام) ولشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر.عصر را به امامت حضرت خواندند. امام (علیه السلام) سپاه حُر را چنین خطاب فرمود: «…ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت و حکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتار نمی کنند و در حق شما ستم روا می دارند.

ای مردم ! من به سوی شما نیامدم مگر آنکه دعوتم کردید. پس اگر از آمدنم ناخوشنودید، بازگردم .» تا حضرت (علیه السلام) خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند! چه می خواهی؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم. حال اگر نمی پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد ونه به مدینه .

از سخنان حضرت در این منزلگاه :مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی شود. در این حال سزاوار است که مؤمن، لقای پروردگار را طلب کند. لشکر امام حسین وحر که به موازات و نزدیک همدیگر حرکت می کردند دراین محل فرود آمدند . حضرت در این منزلگاه لشکریان حر را مخاطب قرار داده، چنین فرمود:

«بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند …. شما به من نامه ها نوشتید و گفتید که با من بیعت کرده اید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه ای کرده اید که من فرزند دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسوه ای برای شما هستم.

 اگر بیعتتان را بشکنید، سوگند به جانم ! که از شما هم بعید نیست، چرا که با پدرم علی (علیه السلام) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان شکنی کردید بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده اید .

از سخنان حضرت در این منزلگاه: ای مردم! رسول خدا فرمود: هرکس سلطان ستمگر، پیمان شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببیند ودر برابر او برنخیزد، جایگاهش با او در جهنم است.

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: «به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند واینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی می ورزند وسایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود»

امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند که: از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده وبه عهد خویش وفا کردند وبه شهادت رسیدند وبرخی در انتظار شهادت اند….

گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی گفتند: ما زنان وفرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست وخبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.

حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند وشبانه حرکت کنند. امام حسین (علیه السلام) در این منزل به عبیدالله جعفی جنین فرمود: پس اگر ما را یاری نمی کنی خدای را بپرهیز و از اینکه جزو کسانی باشی که با ما می جنگند. سوگند به خدا  اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو درآتش می افکند. نینوا جایی است که حر دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب وعلف و بی دژ و قلعه فرود آورد.

 امام (علیه السلام) برای اقامت در محل مناسب تری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنید، پس گریست و فرمود: پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما ومحل قبور ماست، و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنین وعده داد.

عبیدالله بن زیاد نامه ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا بحکم من وحکم یزید بن معاویه باز آیی! والسلام. امام (علیه السلام) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم وثابت است.

امام حسین (علیه السلام) چون نامه ابن زیاد را خواند، فرمود: لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی بنده مخلوق را با غضب پروردگار خریدند. (رضایت خداوند را فروختند تا بنده اش را از خود خشنود سازند ) عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد .

سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا : اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما…. مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه که زندگیشان بچرخد، دنبال دین می روند. و هرگاه بنای امتحان وآزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندک می شود.

عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد:« ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید!! و یزید را می شناسید که دارای رفتار وروشی نیکوست که به زیر دستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! اکنون یزید دستور داده  تا بین شما پولی را تقسیم نمایم وشما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم»

  1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو
  2. یزید بن رکاب با دو هزار جنگجو
  3. حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو
  4. مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو

نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی کرده وحرکت بسوی کربلا را آغاز کردند. امام (علیه السلام)  در پاسخ « قیس بن اشعث » که سفارش به بیعت با یزید می کرد، فرمود:  نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی کنم.

نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده وبه لشکر عمربن سعد می پیوندند. عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین (علیه السلام) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند.

چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین (علیه السلام) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. از سخنان امام حسین (علیه السلام) با لشکر دشمن: هیهات ما  به ذلت تن نخواهیم داد.

خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامن های پاکی که ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را برکشته شدن مردانه ترجیح ندهند.

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که به مأمورانی سپرده ام هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.

حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته وآنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند.

حبیب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا وآخرت از آنِ شما باشد» تعداد 90 نفر بپاخواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند وچون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند.

حبیب به نزد  حضرت رسید و جریان را تعریف نمود حسین (علیه السلام) گفت: «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ » نامه امام حسین (علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی هاشم : … مثل اینکه دنیا اصلاً وجود نداشته (این گونه دنیا بی ارزش ونابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست .

تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند.

عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: سپاهیان خود بین امام حسین (علیه السلام) و اصحابش وآب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره ای آب  به امام (علیه السلام) نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد.

 یکی از آنها فریاد زد یا حسین !…. به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی! حضرت فرمود: « خدایا ! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده » حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام (علیه السلام) عملی گشت .

امام حسین (علیه السلام) سپاه دشمن را این چنین نفرین کرد: بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی (همچون سالهای قحطی یوسف در مصر) پدید آور، و آن غلام ثقفی (حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را تنها گذاشتند و خداوند (به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام (علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عداه ای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک ها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند.

ملاقات امام (علیه السلام) با عمر بن سعد: حضرت فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من پیكار می کنی و از خدا هراسی نداری ؟» ابن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم »

حضرت فرمود: «تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد …. گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید ؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید .»

سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش: ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور ونعمت های همیشگی آن می رساند.

شمر خود را به خیمه های امام (علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس ودیگر فرزندان ام البنین، می گوید: «برای شما از عبیدالله امان نامه  گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را وامان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسین (علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد .

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرفدکه فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه السلام) می پیوندند.

سخن امام حسین علیه السلام خطاب به دشمن:

وای بر شما! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یک راه راست می خوانم ، اما شما از همه فرامین من سرباز می زنید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده وبر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است .

امام (علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: «… خدا راه شهادت را بر من و شما باز كرده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید .»

حضرت (علیه السلام) زهیر را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش  عباس سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود: «دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم»

عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم !

سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران حسین (علیه السلام) را نشانه رفتند. امام (علیه السلام) فرمود: «یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد»

در حمله اول بالغ بر چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.

امام حسین (علیه السلام) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت (علیه السلام) برای وداع آخرین به سوی خیام آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کرد.

دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که یکصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.

وسَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ

برای دانلود فایل از مدینه تا کربلا به صورت فایل پاورپوینت کلیک نمایید.

برای مشاهده منبع مقاله در سایت مناسبت ها کلیک نمایید.

دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا