آثار نوشتاری و اجرایی محرمبزرگسالمتن سخنرانی و مقاله محرممتنیمحرممخاطبیننوجواننوع محتوا

بگو چه گذشت – سخنرانی کوتاه محرم

بگو چه گذشت (وقایع ماه محرم سال شصت هجری)

در مقاله بگو چه گذشت درباره وقایع ایام محرم به صورت متن هایی کوتاه از منابع مختلفی که درباره ماجرای کربلا هستند تهیه شده است. که می توان برای نشر در فضای مجازی استفاده کرد.


بگو چه گذشت – اول محرم الحرام

در روز اول محرم رَیّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید. حضرت به او فرمود: اى پسر شبیب، مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می‌ دانستند؛ ولى این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله را رعایت نکردند.

در این ماه خون ما را حلال دانستند، و هتک حرمت ما کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا را درباره ما ننمودند.

پس گریه‌کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند، زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین مى‌برد. همانا روز شهادت حسین ( علیه السلام) پلک چشمان ما را مجروح کرد و اشک‌های ما را روان ساخت و دل ما را سوزاند؛ و عزیزما را در زمین کربلا ذلیل کرد و نزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد.

پس گریه کنندگان باید بر حسین (علیه السلام) بگریند، زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می‌برد. اى پسر شبیب، اگر خواستى بر چیزى گریه کنى بر حسین بن على علیه السلام گریه کن…

اى پسر شبیب، اگر دوست دارى که با ما در درجات عالى بهشت باشى محزون باش براى حزن ما و شادباش در شادى ما؛ و بر تو باد به ولایت ما که اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد خداوند متعال او را با همان سنگ محشور می‌کند…

الأمالی، صفحه 130 – 129


بگو چه گذشت – دوم محرم الحرام (ورود امام حسین علیه السلام به کربلا)

بنابر مشهور در این روز در سال ۶۱ ه‍ آقا و مولایمان حضرت اباعبدالله‌ الحسین سیدالشهدا (علیه السلام) با اهل بیت و اصحابشان وارد سرزمین کربلا شدند. (ارشاد: ج 2 ص 84)

در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام علیه السلام پرسیدند: نام این زمین چیست؟ گفتند: «غاضریه». نام دیگرش را پرسیدند، گفتند: «شاطئى‌الفرات».فرمودند:اسم دیگر هم دارد؟ گفتند: «کربلا»هم مى‌گویند.

در این هنگام حضرت آهى از دل کشیدند و گریه شدیدى نمودند و فرمودند: «اللهم انى اعوذ بک من الکرب و البلاء. به خدا قسم زمین کربلا همین است. بخدا اینجا مردان ما را مى‌کشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان ما را به اسیرى مى‌برند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده مى‌شود. اى جوانمردان، فرود آیید که محل قبرهاى ما اینجاست …»

از مدینه تا مدینه: ص 326. فیض العلام : ص 142.


بگو چه گذشت – سوم محرم الحرام (نامه امام حسین علیه السلام براى اهل کوفه)

در این روز امام حسین علیه السلام براى بزرگان کوفه نامه‌اى نوشتند و آن را به قیس بن مسهر صیداوى دادند که به کوفه برساند. مأمورین در بین راه قیس را گرفتند، و پس از آنکه او بر ضد یزید و ابن زیاد سخن گفت، او را به شهادت رساندند.

ورود عمر بن سعد به کربلا

در این روز عمر بن سعد با شش یا نه هزار سوار براى قتل پسر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد کربلا شد و در مقابل آن حضرت لشکرگاه ساخت و خیمه برافراخت. ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.

(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 41) و معالى السبطین: ج 1 ص 301. فیض العلام: ص 143


بگو چه گذشت – چهارم محرم الحرام

فتواى شریح قاضى به قتل امام حسین علیه السلام در این روز از سال ۶۱ هجری، ابن زیاد با استناد به فتوایى که از شریح قاضى گرفته بود، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را به کشتن امام حسین علیه السلام تحریک کرد.

الوقایع و الحوادث: ج 2 ص 124


بگو چه گذشت – ششم محرم الحرام (اولین محاصره فرات در کربلا)

عمر بن سعد نامه‌ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: با سپاهیان خود بین امام حسین علیه السلام و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطره‌ای آب به امام علیه السلام نرسد،‌‌ همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد پانصد سوار را در کنار شریعهٔ فرات مستقر کرد.

یکی از آن‌ها فریاد زد:‌ ای حسین!… به خدا سوگند که قطره‌ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی! به نقلى در این روز عمر سعد، شبث بن ربعى خبیث را همراه سه هزار مرد سفاک با کوبیدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره در آوردند.

یارى طلبى حبیب بن مظاهر از بنى اسد

در شب ششم جناب حبیب بن مظاهر اسدى با اذن امام حسین علیه السلام براى آوردن یاور و کمک، به قبیله بنى اسد رفت. اسدیان پذیرفتند و حرکت کردند، ولى جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده اى را فرستاد تا مانع آنها شوند. لذا درگیرى رخ داد که در این میان جمعى از بنى اسد شهید و زخمى و بقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض کرد.

الوقایع و الحوادث : ج 2 ص 149. از مدینه تا مدینه: ص 368 – 370 – 360


بگو چه گذشت – هفتم محرم الحرام (ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد)

در شب هفتم امام حسین علیه السلام با عمر سعد ملعون ملاقات و گفتگو کردند. خولى بن یزید اصبحى چون عداوت شدیدى با امام حسین علیه السلام داشت ماجرا را به ابن زیاد گزارش داد و آن ملعون نامه‌اى براى عمر سعد نوشت و او را از این ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر کرد.

منع آب از امام حسین علیه السلام

در این روز آب را بر اهل بیت سیدالشهدا علیه السلام بستند، چه اینکه نامه ابن زیاد بدین مضمون رسید که نگذارید حتى یک قطره آب هم به آنها برسد. عمرو بن حجاج زبیدى با چهار هزار تیرانداز مأمور منع آب فرات شدند، که به هیچ وجه آبى به خیمه‌گاه پسر پیامبر صلی الله علیه و آله برده نشود.

قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 63. معالى السبطین : ج 1 ص 315./الوقایع و الحوادث : ج 2 ص 153. فیض العلام : ص 146.


بگو چه گذشت – هشتم محرم الحرام

در این روز آب در خیمه‌های سیدالشهداء علیه السلام نایاب شد. «خوارزمی» در مقتل‌الحسین و «خیابانی» در وقایع‌الایام نوشته‏‌اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند.

قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 81. الوقایع و الحوادث : ج 2 ص 154.


بگو چه گذشت – نهم محرم الحرام (محاصره ی خیمه ها در کربلا)

امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند، و پسر مرجانه و عُمَر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند، و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.

کافی، ج 4، ص 174

آمدن امان نامه برای فرزندان امّ البنین علیها السلام

در این روز شمر ملعون برای حضرت عبّاس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد. آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله علیه السلام رسانید و بانگ بر آورد: «أینَ بَنُو اُختِنا»: «پسران خواهر ما کجایند»؟

ولی آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین علیه السلام فرمودند: جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. حضرت عبّاس علیه السلام در جواب فرمودند : چه می گویی ؟

شمر گفت: من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عبّاس علیه السلام با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و امیر تو (و بر امان تو) باد. ما را امان می دهید در حالی که پسر رسول خدا را امان نباشد»

امالی صدوق: ص 220.

در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام

در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتند. چون عُمَر سعد لشکر را آماده ی جنگ با امام علیه السلام نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارند، حضرت به برادرش عبّاس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد. آنها در ابتدا قبول نکردند، ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.

امالی صدوق: ص 220.


بگو چه گذشت – شب عاشورا

1) سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش

در این شب امام حسین علیه السلام اصحاب و اهل بیت خود را جمع نمودند و کلماتی را به آنان فرمودند. خلاصه ی کلمات حضرت این بود که من بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که می خواهید کوچ کنید.

پس از فرمایشات حضرت، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.

امالی صدوق: ص 220

2) سخنان زینب کبری علیها السلام با امام حسین علیه السلام

در این شب بود که زینب کبری علیها السلام اشعار «یا دَهرُ اُفٍّ لَکَ مِن خلیل …» را از زبان برادرش امام حسین علیه السلام شنید، و هنگامی که متوجّه شد فردا روز شهادت حضرت است فرمود: «ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود و این روز را ندیده بودم». سپس سیلی به صورت زد و بیهوش شد.

امام علیه السلام خواهر عزیز و مکرّمه ی خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند.

مثیر الاحزان: ص 35


بگو چه گذشت – شهادت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران ایشان

در این روز در سال 61 هـ (1) که روز شنبه (2) یا جمعه (3) بوده، آقا و مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در سن 58 سالگی (و یا 56 و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند. (4)

این روز، روز باریدن خون از آسمان است، و روزی که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین علیه السلام در آن به وقوع پیوسته است. (5)

چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، و چون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی علیه السلام گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند. (6)

در این روز ترک خوردن و آشامیدن به خصوص از غذاهای لذیذ مناسب است. (7)

منابع:

1. بعضی از مصادر مخالفین : مستدرک حاکم، سنن کبری بیهقی، و … .
2. مناقب آل ابی طالب علیهم السلام : ج 3، ص 231. و … .
3. تاریخ موالید الائمة علیهم السلام : ص 20. عیون المعجزات : ص 61. و … .
4. کافی : ج 1، ص 463. و … .
5. زاد المعاد : ص 307 _ 306.
6. کامل الزیارات : ص 234، 354. و … .
7. توضیح المقاصد : ص 3. مسار الشیعة : ص 25.


بگو چه گذشت – 12 محرّم الحرام (دفن شهدای کربلا)

روز دفن بدن های مطهّر سیّد الشهداء علیه السلام و اهل بیت و اصحاب آن حضرت، (1) توسط امام سجّاد علیه السلام به یاری جمعی از بنی أسد است. (2) و بنابر قولی دفن شهدای کربلا در سیزدهم محرّم بوده است.(3)

منابع:

1. ارشاد : ج 2، ص 114.
2. تذکرة الشهداء (مترجّم) : ص 447 ـ 445.
3. علی الأکبر علیه السلام : ص 94. تذکرة الشهداء (مترجّم) : ص 445

 ورود اهل بیت علیه السلام به کوفه

روز دوازدهم روز ورود اهل بیت علیهم السلام با حالت اسارت به کوفه است. (4) در این روز ابن زیاد فرمان داد که أحدی حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید، و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه ها و بازار ها موکل گردانید، که أحدی از شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام حرکتی نکند.

سپس فرمان داد سرهایی را که در کوفه بود بر گردانند و در پیش چشم اهل بیت علیهم السلام حرکت دهند، و با هم وارد شهر کرده در کوی و بازار بگردانند. مردم با دیدن حالت زار ذرّیه ی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سرهای بر نیزه و بانوان و مخدّرات در هودج های بدون پوشش، صدا به گریه بلند نمودند.

زینب کبری، امّ کلثوم، فاطمه بنت الحسین و امام زین العابدین علیهم السلام به ترتیب با جگرهای سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه نمودند، که عدّه ای از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده ی خود پشیمان شدند، امّا هنگامی که خیلی دیر شده بود !! (5)

منابع:

منابع 4. ارشاد : ج 2، ص 114.
5. مثیر الاحزان : ص 66.

روز شهادت حضرت سجّاد علیه السلام (به روایتی)

شهادت امام زین العابدین علیه السلام بنابر قولی در این روز (6) در سال 94 هجری در سنّ 57 سالگی واقع شده است، و قول دیگر 25 محرّم است که خواهد آمد.

6. توضیح المقاصد : ص 3.


بگو چه گذشت – 13محرم الحرام (شهادت عبد الله بن عفیف)

عبد الله بن عفیف ازدى بزرگوارى از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود و در جنگ‌هاى جمل و صفین دو چشم خویش را از دست داده بود. لذا مشغول عبادت بود. او هنگامى که شنید پسر زیاد ملعون به امیرالمؤمنین و امام حسین علیه السلام نسبت کذب مى‌دهد، از میان جمعیت برخاست و گفت: ساکت باش اى پسر مرجانه، دروغگو تویی و پدر تو که به تو این مقام را داد.

اى دشمن خدا! فرزندان پیامبر صلی الله علیه وآله را مى‌کشى و در منابر مؤمنین اینچنین سخن مى‌گویى؟ مأموران خواستند متعرض او شوند که با کمک قبیله‌ اش به خانه رفت، ولى بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادت‌ هاى او و دخترش دستگیر شد و همانطور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنى ابن زیاد به شهادت رسید.

الوقایع و الحوادث : ج 4 ص 80، 87 -88

خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین علیه السلام را منتشر ساخت.

الوقایع و الحوادث: ج محرم ص 96. وقایع الایام: تتمه محرم ، ص 263

اسراى اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد

پس از آنکه اسرا و سرهاى مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین علیه السلام را در برابرش گذاشتند. آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد علیه السلام در حالیکه به طناب بسته بودند وارد مجلس نموده، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند. در این حال درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.

الوقایع و الحوادث : ج 4 ص 63. وقایع الایام : تتمه محرم ، ص 256.


بگو چه گذشت – 20 محرم الحرام (دفن بدن جُوْن در کربلا)

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جُوْن، غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند، در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطّر بود و سپس او را دفن کردند. (1) جون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید.

هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند، این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکّه و از مکه به کربلا آمد.

هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدّت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست. حضرت فرمودند : در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.

جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت: ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم، حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟

جون با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت: آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است. یا ابا عبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد.

جون می گفت و گریه می کرد به حدّی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند. با آنکه جون پیرمردی 90 ساله بود، ولی بچّه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی و طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند.

هر یک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم نا پاک کرد. او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند.

هنگامی که روی زمین افتاد، امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود: «اللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب رِیحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام : بار الها، رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام محشورش نما.

از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منوّر و بویش معطّر بود. (2)

منابع:
1. بحار الأنوار، ج 45، ص 22، 71.
2. وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام : ص 115.


بگو چه گذشت – 23 محرم الحرام (ویران نمودن حرم عسکریین علیهماالسلام)

در روز چهارشنبه 23 محرّم 1427 در ساعت 45 : 6 یا 7 صبح، به وقت محلّی شهر بغداد عدّه ای از دشمنان قسم خورده اهل بیت علیهم السلام حرم عسکریین را خراب کردند.

آنها با پوشیدن لباس پلیس عراق وارد حرم مطهّر شدند، اسلحه ی نگهبانان را گرفته همراه با خدّام مرقد شریف که حدود 7 تا 10 نفر گفته اند در یکی از غرفه های صحن مطهّر عسکریین علیهما السلام با دست و پای بسته زندانی نمودند و اطراف حرم شریف و روضه ی منوّره را با مواد منفجره که نزدیک به 200 کیلو گرم می شد منفجر نمودند.

در پی این حادثه در عراق و ایران یک هفته عزای عمومی اعلان شد  دروس حوزه های علمیه تعطیل شد بازارها در اکثر شهر های بزرگ بسته شد و دسته جات عزا از حسینیه ها و مساجد در حالی که به سر و صورت و سینه می زدند و بعضی با پای برهنه و در پیشاپیش بعضی دسته جات مراجع به خیابان ها آمدند و به ساحت مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عرض تسلیت نمودند.

عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با جمع آوری نقدینه و هدیه طلا و جواهرات و ثبت نام عدّه ی زیادی از مهندسین و معماران و کارگران، آمادگی خود را برای تجدید بنای حرم عسکریین علیهما السلام اعلان نمودند.

مخفی نماند که حرم مطهّر فعلی سامراء منزل شخصی امام هادی علیه السلام است که هنگام ورود به این شهر خریداری نمودند.

این مکان شریف مدفن امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام محل ولادت آقا و مولایمان حضرت صاحب الزمان علیهم السلام؛ مدفن جناب حکیمه خاتون دختر امام جواد علیه السلام؛ مدفن حضرت نرجس خاتون همسر حضرت عسکری علیه السلام و والده ی امام عصر علیه السلام مدفن سیّد حسین پسر امام هادی علیهم السلام است.

این حرم شریف تا این زمان که به دست ناصبیان تخریب شد 13 بار تجدید بنا شده است.

منابع: تاریخ سامرّا، جلد 2 ص 300 _ 289.


بگو چه گذشت – 25 محرم الحرام (شهادت امام سجّاد علیه السلام)

در سال 94 بنابر مشهور یا 95 هـ (1)، امام زین العابدین علیه السلام در سن 57 سالگی با زهری که ولید بن عبدالملک یا هشام لعنهما الله به آن حضرت دادند به شهادت رسیدند. این در حالی بود که 34 یا 35 سال بعد از واقعه ی کربلا در مصائب جانگداز شهادت پدر و برادران و عمو و بستگان و اسارت عمّه ها و خواهرانش، گریان بودند.

امام باقر علیه السلام آن حضرت را تجهیز نمودند و در بقیع کنار قبر عموی مظلومش حضرت مجتبی علیه السلام به خاک سپردند. در شهادت آن حضرت اقوال دیگری نیز وجود دارد : 12 محرّم (2)، 18 محرّم (3)، 19 محرّم (4)، 1 صفر (5).

منابع:

  1. کافی، ج 1، ص 466، 468
  2. توضیح مقاصد، ص 3
  3.  مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، ج 4، ص 189
  4. همان
  5. اختیارات، ص 33.

بگو چه گذشت – اول صفر  (وارد کردن سر مطهّر امام حسین علیه السلام به شام)

بنی امیّه این روز را به خاطر ورود سر مطهّر امام حسین علیه السلام به شام عید قرار دادند.

توضیح المقاصد : ص 5.

ورود اهل بیت علیهم السلام به شام (2)

با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل بیت علیهم السلام به دمشق، یزید دستوراتی صادر کرد :

1. تاجی جواهر نشان و تختی مرصَّع به سنگهای قیمتی آماده کنند.
2. بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را در کمال زیبایی زینت نمایند.
3. تمام اهل شهر لباس های زینتی بپوشند و خود را بیارایند.
4. همگی در معابر رفت و آمد نموده، به یکدیگر تبریک بگویند.
5. پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.
6. جارچیان در شهر جار بزنند : سرهای بریده و زنان و اطفالِ کسانی بر شهر وارد می شوند که به قصد بر اندازی حکومت عازم عراق بوده اند، ولی عامل خلیفه یعنی ابن زیاد آنها را کشته است.

هر کس خلیفه را دوست دارد امروز شادی نماید.

شامیانِ پست نیز کوتاهی نکرده بر فراز بام ها بیرق های رنگارنگ بر افراشتند و در هر گذری بساط شراب پهن کردند.

نغمه آوازه خوانان بلند بود، و مردم دسته دسته به سوی دروازه ی کوفه در دمشق می رفتند و عدّه ای از شهر خارج شده بودند. این در حالی بود که اهل بیت مصیبت زده و داغدار پیامبر صلّی الله علیه و آله را که جبرئیل امین پاسبان حریم محترمشان بود همراه با نیزه داران تازیانه به دست و بی رحم وارد دروازه ساعات کردند…

آن نابخردانِ پست همینکه جمع نورانی اُسرا را دیدند زبان به جسارت گشودند. در آن شهر چه گذشت و با آن بزرگواران چه کردند قلم را یارای نوشتنش نیست. (3)

منابع:

2. معالی السبطین : ج 2، ص 140.
3. الوقایع و الحوادث : ج 5، ص 30 ـ

الا لعنه الله علی القوم الظالمین…


بگو چه گذشت – هفتم صفر (شهادت امام مجتبی علیه السلام)

در این روز در سال 50 ه.ق امام مجتبی علیه السلام در سن 47 سالگی در مدینه به شهادت رسیدند (1) ولی اشهر بین علمای امامیّه شهادت حضرت در 28 ماه صفر است.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله درباره ی حضرت مجتبی علیه السلام فرموده اند: کسی که بر او بگرید کور نمی شود روزی که چشم ها نمی بینند، و کسی که بر آن حضرت محزون باشد دلش محزون نمی شود روزی که دل ها محزون است، و کسی که آن حضرت را در بقیعش زیارت کند قدمش بر صراط ثابت می ماند روزی که قدم ها بر صراط می لغزد … . (2)

نسب شریف آن حضرت علیه السلام

از طرف مادر، جدّشان خاتم الأنبیاء و المرسلین محمّد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله، جدّه شان جناب خدیجه بنت خویلد ام المؤمنین علیها السلام است. از طرف پدر جدّشان سیّد بطحاء حضرت ابوطالب علیه السلام، جدّه شان جناب فاطمه بنت أسد علیها السلام است.

پدر: مولی الموالی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام.
مادر: سیدة النساء فاطمه زهراء علیها السلام.

از جمله برادران حضرت، سیّدالشهدا علیه السلام و ابا الفضل العبّاس علیه السلام، و از جمله خواهران، زینب کبری و امّ کلثوم علیهما السلام هستند.

بعضی از صفات آن حضرت علیه السلام

در جود و سخاوت زبانزد همگان بود، به حدّی که در طول عمر شریف سه بار مالشان را حتّی کفش خود را در راه خدا تقسیم کردند. حلم و صبر آن حضرت تعجّب همگان را بر انگیخته بود. مروان با آن بغض و عنادی که داشت بعد از تیر باران شدن جنازه می آید و تابوت آن حضرت را به دوش می کشد.

هنگامی که امام حسین علیه السلام از او سؤال می کند: تا دیروز غیظ و کینه ی او را داشتی و امروز تابوت او را حمل می کنی؟ در پاسخ می گوید: با کسی این کارها را کردم که حلمش با کوه ها برابر بود. (3)

عمر شریف آن حضرت علیه السلام

مشهور طبق روایت حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام عمر شریف آن حضرت 47 سال و چند ماه بوده است. (4)

شهادت آن حضرت علیه السلام

بعد از آتش بس بین حضرت و معاویه، امام علیه السلام به مدینه باز گشتند و ده سال در آنجا بودند تا اینکه معاویه توسط جعدة دختر اشعث کندی آن حضرت را مسموم کرد. مدّت مسمومیّت حضرت چهل روز طول کشید.

هنگامی که ارتحال حضرت نزدیک شد، امام حسین علیه السلام را با دیگر فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام طلبیدند، و ودایع امامت و کتب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام و سلاح آن حضرت را به امام حسین علیه السلام سپردند و به آنچه امیر المؤمنین علیه السلام به آن حضرت وصیّت فرموده بودند اهل بیت و شیعیانش را وصیت فرمود که امام بعد از من برادرم امام حسین علیه السلام است، دستوراتش را اطاعت کنید و از مخالفت با او بپرهیزید.

سپس فرمود: شما را به خدا می سپارم و او خلیفه ی من بر شماست، چشمان مبارک خود را بست و دو دست و پا را دراز کرد و از دنیا رفت در حالی که می فرمود: لا اله الّا الله. صدای گریه و ناله از منزل آن حضرت بلند شد، و مدینه از ناله و ضجّه مانند روزی شده بود که رسول خدا صلّی الله علیه و آله از دنیا رفت.

برادران، اولاد، شیعیان صدا به نوحه و ناله بلند کرده، امام حسین علیه السلام در حالتی که اشک می ریخت متوجّه غسل و حنوط کفن برادر شدند، سپس بر آن مظلوم نماز خواندند و جنازه را برای تجدید عهد با رسول خدا صلّی الله علیه و آله به طرف روضه منوّره نبویّه بردند و آن وقایع اتّفاق افتاد.

بدن را به بقیع آوردند، امام حسین علیه السلام داخل قبر شد و بدن برادر را دفن کرد و هنگام خروج از قبر در حالت گریه می فرمود: ءأدهن رأسی أم أطیب محاسنی و رأسک معفور و أنت سلیب؟ بکائی طویل و الدموع غزیرة و أنت بعید و المزار قریب

منابع:

1. توضیح المقاصد، ص 6
2. امالی صدوق، ص 177
3. بحار الأنوار، ج 44، ص 145
4. مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، ج 4، ص 34


بگو چه گذشت – 25 صفر

دستور پیامبر صلّی الله علیه و آله به پیروی از ثقلین در این روز پیامبر صلّی الله علیه و آله در جمع مسلمانان بر منبر رفتند و طی خطبه ای مردم را موعظه کرده، آنان را به پیروی از کتاب و عترت وصیّت فرمودند.

مستدرک سفینة البحار،ج 6، ص 295.


بگو چه گذشت – 26 صفر تجهیز لشکر اُسامه

در این روز در سال 11 هـ پیامبر صلّی الله علیه و آله به عدّه ای خاص از صحابه و به خصوص ابوبکر و عُمَر و عثمان امر فرمودند برای سفر به روم و جنگ با رومیان در لشکر اُسامَة بن زید قرار گیرند. آنان از این امر کراهت داشتند و نسبت به فرماندهی اُسامه بر سپاه اسلام به خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله اعتراض کردند.

حضرت فرمودند : «خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلّف کند»، ولی با این همه ابوبکر و عُمَر و عثمان تخلّف کردند و باز گشتند ! (1)

منابع:
1. کتاب سلیم رَحِمَهُ الله، ج 2، ص 683.
2. بحار الأنوار،ج 21، ص 410، ج 30، ص 428.


بگو چه گذشت – 26 صفر تجهیز لشکر اُسامه

در این روز در سال 11 هـ  پیامبر صلّی الله علیه و آله به عدّه ای خاص از صحابه و به خصوص ابوبکر و عُمَر و عثمان امر فرمودند برای سفر به روم و جنگ با رومیان در لشکر اُسامَة بن زید قرار گیرند. آنان از این امر کراهت داشتند و نسبت به فرماندهی اُسامه بر سپاه اسلام به خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله اعتراض کردند.

حضرت فرمودند: «خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلّف کند»، ولی با این همه ابوبکر و عُمَر و عثمان تخلّف کردند و باز گشتند ! 

منابع:

  1. کتاب سلیم رَحِمَهُ الله، ج 2، ص 683.
  2. بحار الأنوار،ج 21، ص 410، ج 30، ص 428.

بگو چه گذشت – 28 صفر آغاز امامت امیر المؤمنین علیه السلام

اوّلین روز امامت حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است، و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است.

بحار الأنوار،ج 97، ص 384- تحفة الزائر،ص 142

آغاز غصب خلافت

اوّلین روز غصب ظالمانه ی خلافت و خانه نشین کردن امیر المؤمنین علیه السلام و شکستن بیعت روز غدیر توسط اهل سقیفه ی بنی ساعده است.

الهجوم علی بیت فاطمة علیها السلام، ص 84.


شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

در این روز در سال 50 هجری امام حسن مجتبی علیه السلام به شهادت رسیدند. بنابر قولی شهادت آن حضرت در 7 صفر و بنابر قولی در آخر صفر و بنابر قولی دیگر در 5 ربیع الأوّل واقع شده است.

جعده دختر اشعث بن قیس با زهری که معاویه برای او فرستاده بود آن حضرت را مسموم کرد. معاویه همراه با زهر، صد هزار درهم فرستاد و وعده کرد که او را به عقد یزید در آورد؛ ولی به وعده ی خود وفا نکرد.

 مسمومیّت حضرت

مسمومیّت امام حسن علیه السلام چهل روز طول کشید. پس از ظهور اثرات سمّ بر بدن مبارک و فرا رسیدن وقت شهادت، به سیّد الشهداء علیه السلام فرمودند:

«مرا مسموم کرده اند و پاره های جگرم داخل طشت است. من از شما جدا می شوم و به خداوند ملحق می گردم، و می دانم چه کسی مرا مسموم کرده است؛ ولی به حقّی که بر شما دارم در این باره حرفی نزنید. وقتی من از دنیا رفتم چشمانم را ببند و غسلم بده و کفنم نما و مرا کنار قبر جدّم پیامبر صلّی الله علیه و آله بِبَر تا با او تجدید عهد کنم.

سپس مرا در بقیع کنار جدّه ام فاطمه بنت أسد علیها السلام دفن کنید. می دانم مخالفین و معاندین گمان می کنند شما می خواهید مرا کنار پیامبر صلّی الله علیه و آله دفن کنید و مانع شما می شوند. شما را به خدا قسم می دهم که مبادا به خاطر من حتّی به اندازه ی خون حجامت ریخته شود».

سپس آن حضرت مثل آنچه امیر المؤمنین علیه السلام وصیّت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصیّت نمودند و از دنیا رفت.

منابع:

📚مسار الشیعة، ص 27
کافی، ج 1، ص 461
بحار الأنوار، ج 44، ص 161
کافی، ج 2، ص 481
دلائل الامامة، ص 162


بگو چه گذشت – آخر صفر شهادت امام رضا علیه السلام

حضرت ثامن الحُجَج مولانا علی بن موسی الرضا علیه السلام در سال 203 هـ بنابر أصَح دو سال پس از شهادت حضرت معصومه علیها السلام به شهادت رسیدند. سنّ مبارک حضرت 49 یا 51 یا 55 سال بوده است.

بنابر نقلی در 27 صفر حضرت امام رضا علیه السلام شهادت رسیده اند، ولی مشهور آخر ماه صفر است. در 28 صفر مأمون انگور مسموم یا آب انار زهر آلود را به اجبار به حضرت امام رضا علیه السلام خورانید.

یاسر خادم می گوید: هر جمعه که آن حضرت از مسجد جامع مراجعت می کرد، با بدنی عرق دار و غبار آلود دست ها را به درگاه الهی بر می داشت و می فرمود: «بار الها اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است، مرگ مرا برسان».

آن حضرت پیوسته در غم و حزن بودند تا در غربت رحلت فرمود. مأمون پس از آنکه یک شبانه روز امر شهادت آن حضرت را کتمان کرد سراغ محمّد پسر امام صادق علیه السلام و جماعتی از آل ابوطالب فرستاد تا سلامت بدن امام را ببیند، و پس از آن شروع به گریه و زاری نمود!!

دفن بدن مبارک حضرت

پس از غسل و کفن و نماز بر بدن شریف حضرت که توسط امام جواد علیه السلام انجام شد آن حضرت را جلوی قبر هارون در خانه ی حمید بن قحطبه، مکان فعلی دفن کردند. بنابر بعضی از روایات مأمون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه حضرت داد.

مدّت امامت آن حضرت 20 سال بود. سنّ شریف امام جواد علیه السلام هنگام شهادت امام رضا علیه السلام 7 سال و چند ماه بود.

منابع:
1. کافی،ج 1، ص 486
2. کشف الغمة،ج 2، ص 267
3. تاج الموالید، ص 50. شرح الاخبار،ج 3، ص 343.
4. ارشاد : ج 2، ص 270
5. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 197


 

دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا