متن سخنرانی و مقاله فاطمیهآثار نوشتاری و اجرایی فاطمیهفاطمیهکودکمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

درس نامه فاطمی از سقیفه تا عاشورا

از سقیفه تا عاشورا (درس نامه فاطمی درباره ی ظلم های وارد شده به اهل بیت علیهم السلام)

در مقاله از سقیفه تا عاشورا با برگشت به سال‌های قبل از عاشورا و وقایع سقیفه ظلم های وارد شده به اهل بیت علیهم السلام را بررسی می کنیم.

از سقیفه تا عاشورا 

مدرس ابتدا کلاس را با این سوال شروع می کند. امام حسین علیه السلام به چه دلیلی به شهادت رسیدند؟ مدرس سعی می کند پاسخ های دانش آموزان را پای تابلو یاداشت کند. این پاسخ ها را در راستای فروع دین هدایت می کند.

آیا امام حسین برای نماز به شهادت رسیدند؟ کسانی که در مقابل حضرت آمده بودند همه اهل نماز بوده و ظهر عاشورا آنها هم نماز خواندند. آیا امام حسین علیه السلام برای روزه به شهادت رسیدند؟ کسانی که در مقابل امام به مقابله آمده بودند اهل نه فقط روزه واجب بلکه روزه مستحبی هم بودند.

پس چرا اهل عبادت و روزه و تهجد در مقابل امام حسین علیه السلام قرار گرفته و آن حضرت را به شهادت رساندند؟ مدرس جواب دانش آموزان در این زمینه را هم دریافت و در پای تابلو یادداشت کند.

مدرس ادامه می دهد امام حسین علیه السلام در روز عاشورا این سوال را از کسانی که در مقابلش ایستاده بودند پرسید. حضرت فرمودند: به چه جرمی مرا می کشید؟! همگی یک صدا گفتند: بُغضاً ألبیك!! به جهت بغض و دشمنی ما با پدرت…

آنها مگر چه دشمنی با امیر المؤمنین داشتند؟ عجیب تر اینکه در آن روز سخت، عاشورا را می گوییم حضرت جمله‌ای را فرمودند که شاید علت اصلی شهادت حضرت را بیان می کند حضرت خطاب کردند: من را فلانی و فلانی که کشتند ! …قتلنی فلان و فلان!!

حضرت دو نفر را به عنوان قاتل واقعی خود معرفی می کند. اینهایی که در مقابل حضرت شمشیر کشیده اند از آبشخور آن دو نفر نوشیده‌اند.

این اولی و دومی که در کربلا نبودند و از دنیا رفته اند چه کسانی اند؟ هنوز تا به حال فکر کرده اید چرا در زیارت عاشورا بارها بنیان گذاران ظلم و ستم بر اهل بیت علیهم السّلام و غاصبین حقّشان و جایگاه خلافت و امامتشان لعنت می‌شوند؟؟!!

فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْكُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فیها. زیارت عاشورا

پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع کردند و رتبه هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.

تا به حال فکر کرده‌اید در زیارت عاشورا به خدا و اهل بیت علیهم السّلام تقرب می‌جوییم به وسیله برائت جستن از چه کسانی؟؟!! و چرا؟؟!!

یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ، اِنَّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِاْلبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلى اَشْیاعِكُمْ.. زیارت عاشورا

اى ابا عبداللّه، من به درگاه خدا تقرب جسته و به درگاه رسولش و به نزد حضرت فاطمه و حضرت امام حسن و به حضرت تو قرب مى ‌طلبم به واسطه محبت و دوستى تو، و برائت و بیزارى از کسانى که اساس و پایه ظلم و بیداد را بر شما بنا نهادند و از پیروان آنها…

تا به حال فکر کرده‌اید که چرا باید قبل از سلام به حضرتش چه کسانی را صد مرتبه لعنت کنیم؟؟!! و چرا؟؟!!

اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ… زیارت عاشورا

پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى كه در حقّ محمد و آل پاكش صلوات الله علیهم ظلم و ستم كرد. (اهل سقیفه) و آخرین ظالمى كه از آن ظالم نخستین در ظلم تبعیّت كرد…

و چرا دوباره باز بعد از سلام… لعن مخصوص بر اولی و دومی و…؟؟!!

اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنَّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ… زیارت عاشورا

پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان به اولین شخص ظالم و اول در حقّ اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سومین و چهارمین…

از سقیفه تا عاشورا – لحظات آخر پیامبر صلی الله علیه و آله

لحظات آخر عمر شریف پیامبر خداست همه اصحاب گرداگرد پیامبر خدا حلقه زده بودند و همه چشمان خود را به لبان پیامبر صلی الله علیه و آله دوخته بودند که ببیند حضرت در لحظات آخرین عمر شریفشان چه توصیه های به امت خود دارند.

حضرت که در بستر بیماری قرار گرفته بودند درخواست قلم و دوات می کنند تا چیزی برای امت خود بنویسند که تا ابد گمراه نشوند. اما به جای اجابت درخواست پیامبر عده ‌ای شروع به همهمه می کنند در بین آنان یکی از همه تندتر و جسور و گستاخ تر است.

او کار را به جایی می رساند که شخص شریف پیامبر را یک هزیان گو معرفی می‌کند همان پیامبری که قرآن در مورد او می فرماید:

وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ یُوحى سوره نجم / 4،3

و هرگز از روى هواى نفس سخن نمی‌گوید! 3 آنچه مى‌گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست! 4

این کستاخی به اندازه‌ای بر پیامبر خدا سنگین می آید که حضرت دستور خارج شدن آن جمعیت را می دهد. این کستاخی و شکستن حرمت پیامبر آن هم در لحضات آخر عمر شریف آن حضرت نشان از یک فتنه بود فتنه ‌ای که جانشینی پیامبر را نشانه می گرفت.

آنها می ‌دانستند که پیامبر با آن قلم و دوات چه می خواهد بنویسد و توصیه کند زیرا آن حضرت در طول عمرشان آنقدر برای مردم آن توصیه را بازگو کرده بودند که برای کسی که با آن حضرت در ارتباط بود شکی نمانده بود که جانشین پیامبر به دستور خدا کسی جز علی بن ابیطالب علیه السلام نیست و دوری از او باعث انحراف در دین می شود.

اما حب مال و جا عرصه را بر دوستدارانش تنگ کرده و نعره سرکش شیطانی خود را بلند کرده بود آنها در زمان حیات پیامبر هم دو بار عهد بسته بودند که نگذارند خلافت و جانشینی پیامبر مسیر الهی خود را طی کند. بُروز این عهد ها بلافاصله بعد از پیامبر خود را نشان داد.

هنوز غسل و کفن تمام نشده بود که این غاصبان حق الهی در حلقه شیطانی سقیفه گرد هم جمع شدند و برای جانشینی پیامبر عهدی که با هم بسته بودند را عملی کردند. مدرس برای حساس و تشنه کردن شنوندگان اسم اولی و دومی را تا پایان کار نمی گوید.

از سقیفه تا عاشورا – شورای سقیفه

تاریخ طبری از علمای اهل سنت می گوید: انصار، پیکر رسول الله را در میان خانواده‌ اش رها کردند و در سقیفه گرد آمدند و گفتند: ما پس از پیامبر، سعد بن عباده را به حکومت بر می گزینیم. سعد که در حالت بیماری به سر می برد به سابقه انصار در دین و برتری شان و این که زمام حکومت مال انصار است سخن گشود تا موافقت قطعی را از انصار کسب کند.

در این هنگام عده ‌ای گفتند: اگر مهاجران قبول نکردند چه کار کنیم؟ عده ‌ای جواب دادند که ما برای خود زمامداری و آن ها هم برای خود زمامداری انتخاب کنند ولی سعد بن عباده مخالفت کرد و گفت: این خود اولین شکست و عقب نشینی است….

…اولی (ابوبکر ) پس از آن که از سخن گفتن دومی (عمر) جلوگیری کرد، خود برخواست و در فضائل مهاجران و حق خلافتشان سخن گفت؛ آنگاه حباب بن مُنذر برخواست و با سخن گفتن بر رد صحبت‌های ابوبکر از انصار دعوت کرد تا خود، خلافت را بگیرند سپس بین حباب و عمربن خطاب جدال سختی در گرفت و هرج و مرجی صورت گرفت.

ابوبکر برخواست و گفت: ای انصار بین عمر و ابو عبیده یکی را انتخاب کنید و با او بیعت کنید؛ آن دو یک صدا گفتند با وجود تو، به خدا قسم هرگز ما جرات نداشته که در امر خلافت بر تو پیشی بگیریم. هرج و مرج بسیار بالا گرفت، در این میان گروهی از انصار هم گفتند: ما فقط با علی بن ابی طالب بیعت می کنیم.

عمر خوب می گوید: سر و صدا بالا گرفت و من ترسیدم اختلاف، موجب از هم گسیختگی شیرازه کار ما شود؛ این بود که به ابوبکر گفتم: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم، اما پیش از آن که دست عمر در دست ابوبکر قرار گیرد، بشیر بن سعد که از انصار بود با ابوبکر بیعت کرد تا پسر عمویش سعد بن عباده به خلافت نرسد.

قبیله اوس هم که شاهد ماجرا بودند و نمی ‌خواستند خلافت به قبیله خزرج برسد تا بر آن ها فخر بورزند، همگی بر خواستند و با ابوبکر بیعت کردند. سعد بن عباده نیز که نزدیک بود زیر دست و پا لگد مال شود، با همراهانش به خانه رفت.

ابوبکر جوهری در کتاب سقیفه خود آورده است: عمر در روز سقیفه، کمر خود را بسته بود و پیشاپیش ابوبکر می ‌دوید و فریاد می ‌زد‌: توجه! مردم با ابوبکر بیعت کردند. به این ترتیب آن دسته ‌ای که از سقیفه همراه ابوبکر بودند، به هرکس که می ‌رسیدند او را می ‌کشیدند و می ‌آوردند و بیعت می‌ گرفتند.

در تاریخ طبری در ادامه آمده است: افراد قبیله بنی اسلم، در روز سقیفه، همگی برای خرید به مدینه آمده بودند؛ ازدحام ایشان در شهر بسیار زیاد بود. عمر که این جمعیت را دید، خوشحال شد و گفت: بیایید کمک کنید و برای خلیفه پیامبر بیعت بگیرید.

آن وقت ما هم خوار و بار رایگان به شما می‌ دهیم. آن ها همه خوشحال شدند، اول خودشان بیعت کردند و بعد کوچه های مدینه را پر کردند و هر کس را می‌ دیدند، به زور برای ابوبکر بیعت می‌گرفتند. به این ترتیب ابوبکر خلیفه شد.

از سقیفه تا عاشورا – تدارک هجوم به خانه امیرالمومنین علیه السلام

اولی و دومی همراه پیروان خود تنها راه محکم کردن حکومت خود را در بیعت گرفتن از مدعی اصلی خلافت که پیامبر به دستور خدا مشخص کرده بود می ‌دیدند لذا به در خانه وحی، خانه امیرالمومنین علیه السلام هجوم آوردند.

در این هجوم که به دستور اولی و به جولان دادن دومی آن هم همراه سیصد نفر که هر کدام یک بغل هیزم در دست داشتن شروع شد. دومی نعره می ‌کشید یا علی بیرون بیاید یا خانه را با اهلش به آتش می کشم.

حضرت زهرا سلام الله علیها تنها دخت پیامبر صلی الله علیه و آله پشت در می ‌آید و در حالی که در حزن از دست دادن پدر شریفش است. می ‌فرماید ما را رها کنید ما عزاداریم. اما نه، دومی قصد کرده که کار را تمام کند.

لذا دستور می ‌دهد که که هیزم ها را کنار در و دیوار خانه امیرالمومنین علیه السلام بچینند آتش را در دست گرفته و آماده سوزاندن هیزم ‌ها می‌ شود عده ای به او می‌ گویند فاطمه داخل خانه است می گوید: باشد.

کینه و عداوتی که با علی داشت سرتاسر وجود او را گرفته بود آتش را نزدیک هیزم ها می‌ کند شعله بالا می گیرد در می سوزد و سست می‌شود و این در حالی است که فاطمه سلام الله علیها پشت در است او همین که می بیند در سست شده تمام قدرت و نیروی خود را در پایش جمع کرده و محکم در را فشار می‌دهد.

در از جا کنده شده و بر روی حضرت می ‌افتد و همه پشت سر او از روی در عبور می ‌کنند ناله فاطمه غیرت علوی را به جوش می ‌آورد و همچون برق از جا می‌ پرید به آنی عمر را از جا می ‌کند و پوزه او را بر خاک می‌ مالید.

همراهان بلافاصله بین علی و شمشیرش فاصله می‌ اندازند امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در حالی که دومی را لگد مال کرده خطاب به او می ‌گوید تو خود خوب می ‌دانی اگر از طرف پیامبر مأمور به صبر نبودم چه بلایی بر سرت می ‌آوردم.

دستان امیر‌المومنین علیه ‌السلام را بستند و او را کشان کشان به سمت مسجد برای بیعت کردن بردند. در این هجوم ناموس خدا حضرت صدّیقه ‌ی کبری سلام الله علیها به شدت مجروح شدند و فرزند ایشان حضرت محسن علیه السلام به شهادت رسیدند.

از سقیفه تا عاشورا – اولی و دومی

مدرس سوال می پرسد: چه کسی می داند که اولی و دومی که امامت را از مسیر الهی خود تا ابد منحرف کردند و پهلوی تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و آله و سلم) که حضرت در مورد او فرموده بود فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزده است و هر که مرا بیازارد خدا را آزرده است را شکستند و محسنش را به شهادت رساندند چه کسانی بودند؟ مدرس جواب دانش آموزان را دریافت می کند.

عمر در نامه ‌ای که به معاویه می ‌نویسد جنایت خود را این چنین تشریح می ‌کند: پس به خانه علی رفتم تا از او بخواهم از خانه بیرون بیاید. گفتم: اگر علی بیرون نیاید هیزم فراوانی می آورم و خانه را با هر که در آن است می ‌سوزانم تا اینکه برای بیعت بیاید… و گفتم: آن هیزم ها را آتش خواهم زد.

فاطمه گفت: ای دشمن خدا و دشمن رسول خدا و دشمن امیرالمؤمنین! پس دستش را بر در گذاشت تا مانع من از باز کردن در شود. به طرف در رفتم، استقامت کرد؛ با تازیانه بر دست هایش زدم، به دردش آورد، صدای ناله و گریه اش را شنیدم.

نزدیک بود دلم بسوزد و برگردم که به یاد کینه های علی و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد و سحرش افتادم؛ پس در حالی که او خود را به در چسبانده بود تا مانع شود با تمام توان لگدی به در زدم (ناگهان) فریادی کشید که گمان کردم مدینه زیر و رو شد، و صدا زد:

ای بابا ای رسول خدا این چنین رفتار می‌ شود با حبیبه ‌ات و دخترت، آه ای فضّه! مرا بگیر به خدا قسم فرزندی که در شکم داشتم کشته شد «صدای ناله‌ اش را از درد سقط در حالی که به دیوار تکیه داده بود شنیدم.

در را باز کردم و داخل شدم، به من چنان رو کرد که چشم‌هایم تاریک شد. از روی مقنعه طوری بر دو گونه ‌اش زدم که گوشواره ‌ها پاره شد و به زمین ریخت.

از سقیفه تا عاشورا – اتفاقات ناگوار بعد از هجوم به خانه وحی

ابوکر و عمر همان کسانی هستند که خلافت الهی را غصب کردند و شکاف و انحراف عظیمی را در اسلام به وجود آوردند. حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: اگر خلافت در جایگاه خود می‌نشست نه جنگی صورت می گرفت و نه خونی به ناحق می ‌ریخت.

اما پیمان سقیفه… به موجب همین پیمان فرق امیرالمؤمنین علیه السلام را شکافتند پاره‌های جگر امام حسن علیه السلام بر تشت ریخت. اوج مصیبت در کربلا بود بی دلیل نیست که امام حسین علیه السلام در لحظات واپسین شهادت می ‌فرمایند ابوبکر و عمر مرا کشتند.

بله شمشیری که در کربلا بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام فرود آمد در سقیفه از غلاف خارج شده بود. در سقیفه نقشه‌ ی شیطانی انحراف در دین با از بین بردن اهل بیت پیامبر صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله ‌و ‌سلم ریخته شد معاویه با سیاست خاص خود این راه را ادامه داد.

یزید به خیال خودش اندیشید این همه درنگ فایده ندارد باید کار را یکسره کند لذا به صغیر و کبیر اهل بیت رحم نکرد حتی نوزاد شش ماهه ‌ی امام حسین علیه السلام را هم به شهادت رساندند.

کار به جایی رسید این همان نامه ‌ای است که عمر توصیه به معاویه می کند که این کارها را در مورد اهل بیت پیامبر انجام دادم حال تو نیز همین راه را ادامه بده و یزید هم دنباله همان راه را می‌رود.

عبدالله بن عمر که در زمان داخل شدن به کاخ یزید او را لعن و نفرین می‌ کرد حال کاملًا متحول شده بود و او مدح می ‌کرد که مرحبا بر خلیفه مسلمین. اگر سقیفه نبود و خلافت در جایگاه الهی خود قرار می‌ گرفت این همه فتنه و خونریزی به جای نمی‌ ماند این اثرات دنباله ‌اش به زمان ما هم رسیده است.

اگر گرسنه‌ ای در گوشه گوشه دنیاست. اگر خونی به ناحق ریخته می شود مال همان روز است و مهمتر از همه غیبت امام زمان عجل‌ الله ‌تعالی‌ فرجه ‌الشریف است. اگر مردم در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام امام زمان خود را رها نمی کردند و از اهل سقیفه اطاعت نمی‌کردند کار به غیبت امام زمان علیه ‌السلام نمی ‌رسید.

از سقیفه تا عاشورا – با امام زمانمان چه کردیم؟؟

حال ما با امام زمانمان چه کرده ‌ایم. مگر می ‌شود از این جمله پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله گذشت که می‌ فرماید:

مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً. اصول کافی، ج۳، ص۵۸

 هر کس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

اگر مردم، در آن زمان امام زمان خود را می شناختند که گرفتار این همه مصیبت نمی‌ شدند. آیا ما هم می ‌خواهیم راه آنان را دنبال کنیم؟ مرگ جاهلیت چیست؟ شناخت امام زمان یعنی چه؟

امام صادق علیه السّلام فرمودند:

مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةَ جَاهِلِیَّةِ كُفْرٍ وَ شِرْكٍ وَ ضَلَالَة کمال الدين و تمام النعمة، جلد۲/ صفحه۴۱۲

هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد در نادانى و كفر و ضلالت مرده است.

پس مرگ جاهلیت مرگ در کفر و ضلالت است و شناخت امام زمان هم شناخت شناسنامه‌ ای نیست بلکه معرفت و شناخت نسبت به جایگاه امام است. آیا در طول روز به فکر امام زمانمان هستیم در ماه و در سال چه؟ آیا عمل و رفتارمان به گونه ‌ای هست که دل حضرت را نیازارد؟

یا شاید به گونه‌ ای زندگی می ‌کنیم که گویی امامی نداریم و امامت او را فقط برای زمان ظهور می دانیم. دوستان امام ما امام زمان حجه الحسن ارواحنا فداه زنده است بر روی این کره خاکی زندگی می ‌کند.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: او در بین شما مردم زندگی می ‌كند، روی فرش های شما می‌ نشیند و در بازارهای شما قدم می گذارد (او را می بینید) ولی او را نمی ‌شناسید.

از سقیفه تا عاشورا – امام زمان علیه السلام از یاد شیعیان غافل نیستند

امام زمان علیه ‌السلام از حال و روز شیعیان خود غافل نیست موسی بن سیار می‌گوید: با امام رضا علیه السلام در یکی از کوچه ‌های طوس می‌ رفتیم که صدای گریه و زاری شنیدیم. به دنبال صدا رفتیم. جنازهای را دیدیم.

مولایم از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و با حالتی که رحمت و مهربانی از سر تا پای آن حضرت می ‌بارید، تابوت آن مومن را مسح و لمس کرد، سپس رو به من کرد و فرمود: موسی بن سیار! هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند، از گناهان خود بیرون می‌ رود همانند روزی که از مادر به دنیا آمده است.

بعد از آن که میّت را بر لب قبر گذاشتند، مولایم به کنار قبر رفت، دست مبارک را بر سینه آن مرد گذاشت و او را به سعادت ابدی و رحمت خداوند مژده داد و سپس فرمود: بعد از این بر تو ترس و باکی نیست.

من از حضرت پرسیدم: فدایت شوم! این مرد را می ‌شناسید؟ شما که هیچگاه به این محل نیامده‌اید؟ فرمود: پسر سیار! مگر نمی ‌دانی که هر صبح و شام کارهای شیعیان ما بر ما عرضه می‌شود.

اگر در آن کارها تقصیری یافتیم از خداوند برای صاحب آن طلب گذشت (یعنی توفیق توبه و تدارک) می ‌کنیم و اگر در آنها رفتار شایسته و نیکو یافتیم از خداوند برای صاحب آن شکر و توفیق درخواست می ‌نماییم.

عمل و رفتار ما هر صبح و شام خدمت امام زمان عرضه می ‌شود. ما با دل امام زمان چه می‌ کنیم. اگر کسی که از ما بزرگتر است. در کنار بایستد مراقبیم خطایی نکنیم حال اگر شخصی که از جهت معنویی در جایگاه بالایی است باشد چه؟ امام زمان از همه اینها بالاتر است. پس چرا…؟

امام عصر ارواحنا فداه خود در توقیعی شریف ما را بدین مهم امر فرموده‌اند:

فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکُمْ بِما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَیَتَجَنَّبُ ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهَتِنا وَسَخَطِنا
احتجاجج طبرسی ج 2 /498 ؛ بحارالانوار ج 53/ 176

هر یک از شما باید كاری بكند كه وی را به محبت و دوستی ما نزدیک نماید و از آن چه كه خوشایند ما نیست و باعث كراهت و خشم ماست دوری گزیند.

وقتی کسی دیگری به فکر اوست و او را یاری می ‌کند و او هم آن دیگری را به ظاهر نمی ‌شناسد که با دیدنش جبران کند برای کمک به او دعا می ‌کند. دعایی که خود حضرت از شیعیانش درخواست کرده دعا برای ظهور.

حضرت می‌فرماید:

وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ

برای زود فرارسیدن فرج و ظهور ما زیاد دعا کنید، که آن همان فرج و گشایش شماست.

پس بیایید همگی برای فرج و سلامتی او دعا کنیم:

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ حُجَةِ بْنِ الحسن صَلَواتُک عَلَیهِ و عَلی آبائِه فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِیَّاً وَ حَافِظاً وقَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلا.


دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا