پرسش و پاسخ فاطمیهبزرگسالفاطمیهمتنیمخاطبیننوجواننوع محتواویژه فاطمیه خدمتگزاران

امام علی و جنگ های خلفا – پرسش و پاسخ فاطمیه

پرسش و پاسخ فاطمیه شماره 20

امام علی و جنگ های خلفا (فرماندهی جنگ یا مشورت های خلفا با امیر مؤمنان علیه السلام)

با مراجعه به متون تاریخی شیعه و حتی سنی نقش امام علی در جنگ های خلفا را بررسی, خلاف این ادعا که حضرت علی فرماندهی جنگ های ابوبکر راعهده دار بوده است ثابت و نقش آن حضرت را در جنگ های ابوبکر را برای شما بزرگواران  در مقاله امام علی و جنگ های خلفا  بازگو کرده ایم.

پرسش – امام علی و جنگ های خلفا

آیا امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های خلفا شرکت داشته یا مشاوره ی ایشان در مواردی که در تاریخ آمده نشان از مشروعیت و تائید ایشان در نظام خلافت دارد؟ ادعای شرکت امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگهای ابوبکر به عنوان فرمانده.


پاسخ – امام علی و جنگ های خلفا

یکی از دروغ پردازی های مخالفان ادعای واهی و بی اساس شرکت امیرالمومنین علیه السلام در جنگهای ابوبکر و عمر است. آنان چنین وانمود می‌کنند که آن حضرت همیشه به عنوان بازوی کمک کار خلفا به عنوان اجرای سیاست‌های آنها بوده است.

در حالی که با مراجعه به متون تاریخی شیعه و حتی سنی خلاف این ادعا ثابت می‌شود. آن حضرت نه تنها در جنگ‌ ها فرماندهی لشگر را به عده نمی‌ گرفت بلکه از کمترین همراهی و مشارکت در ماجراجویی‌های نظامی خلفا کاملا پرهیز فرمود.

مصادیق زیادی در مستندات اهل سنت وجود دارد که نشانگر عدم شرکت علی علیه ‌السلام در جنگ های است که به راه انداختند. به این اسناد مراجعه کنید.

می ‌خواهیم علی را برای جنگ ها با قبایل کنگه و حذر الموت در یمن بفرستم زیرا او فردی عادل است. و اکثر مردم به او رضایت می ‌دهند عمر گفت: من فقط از یک چیز هراس دارم می‌ترسم او از جنگیدن با آنها خودداری کند.

و اگر او نجنگد دیگر هیچ یک از مسلمانان به جنگ رقبت نخواهد داشت. پس بهتر است. علی در مدینه بماند و اکرمه ابی جهل را به جنگ با آنان بفرستیم.

اوضاع در زمان خلافت خلیفه‌ی دوم چنین است. امیرالمومنین علیه السلام نه تنها به طور داوطلبانه در جنگ ها و فتوحات خونین او شرکت نمی‌ کند. بلکه وقتی او درخواست همکاری در جنگ را به حضرت مطرح می‌کند. ایشان در خواست جنگ را رد نموده و از شرکت در جنگ اجتناب می ‌کنند.

این مخالفت‌ها چنان بر او سنگین می ‌آید که یکبار با ابن عباس این شکایت را جریان در میان می‌گزارد. ابن عباس می ‌گوید با عمر در یکی از جنگ‌ ها همراه شدم در راه ار به من گفت: ابن عباس از پسر عمویت علی گله دارم همیشه او از خود غضبناک می‌بینم.

فکر می ‌کنی علت ناراحتی‌ اش چیست. گفتم خودت می ‌دانی عمر خرد جواب داد گمان می‌ کنم او همیشه ناراحت است. زیرا خلافت از دستش رفته (ادعاهای طرح شده سند نداشته و صرفاََ داستان پردازی است.) در این موضوع بیشتر بحث نکنیم.

فقط به این عبارت توجه کنید. بر اساس آنچه در انساب الأشراف آمده است. ابوبکر و عمر هیچ کدام‌شان علی را در امورشان دخالت نمی ‌دادند. و بر مسائل مخفی خود آگاه نمی‌ ساختند. این وضعیت ادامه داشت تا از دنیا رفتند.

این موارد و دیگر موارد مشابه بعضی از بنیان دورغه و بعضی دیگر به گونه ایست که بررسی آن اتفاق نشانگر وجود اختلاف تند و شکاف عمیق میان این دو تفکر می ‌باشد. بنابراین هرگز نمی ‌توان با مستمسک قرار دادن آن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها که به استناد اسناد خود حضرات امری مسلم و قطعی است منکر شد.

ضمناََ ادعای قبولی جانشینی عمر از سوی حضرت امیر علیه السلام از سخنان باطلی است که تنها در موارد معدودی از کتب اهل سنت یافت می‌ شود و ابداََ سندی در منابع شیعی ندارد.

باید گفت از این دست بافته های بی پایه و اساس در برخی از آثار غیر شیعی زیاد است که یا ساخته و پرداخته مزدوران دستگاه خلافت بوده و یا توسط مورخین که عاطفه مصائدی با خاندان پیامبر نداشته‌ اند جمع شده است علاوه بر این حضرت امیر علیه السلام هرگز از اعضای مجلس شورای هیچ‌کس خلفا نبوده چه رسد به اینکه بخواهند از وارد ترین اعضای آن شورا باشند.

مجموعه مراجعات و مراودات حضرت امیر با ابوبکر جمعا ۱۴ مورد بوده که از این تعداد تنها در چهار مورد مراجعه مستقیم و ابتدایی به امام از طرف خلیفه صورت گرفته است ضمناً ۱۳ مورد از این ۱۴ مراجعه سوالاتی در مورد مسائل علمی و دینی بوده است.

یعنی در شرایطی که مدعی خلافت خود را در بن‌بستی علمی و در آستانه مفتضح شدن میافته چاره‌ای جز مراجعه به حضرت امیر نمی ‌دیده است.

از آن جمله می‌ توان به مواردی اشاره کرد که خلیفه وقت در برابر سوالات پیچیده و تحدی علمی احبار یهود و یا اسقف های مسیحی هیچ پاسخی نداشته و آبرو و حیثیت اسلام به مخاطره می‌افتاده می‌ رفت که بر حقانیت اسلام خط بطلان کشیده شوند.

لذا خلیفه از حضرت امیر به عنوان تنها کسی که تمام علوم پیامبر را در سینه داشتند درخواست می کرد که پاسخ احبار و اسقفا را بدهند و آبروی اسلام را حفظ نماید.

در دوره خلافت عمر نیز مجموعاً ۸۵ مورد مراجعه به حضرت امیر علیه السلام وجود داشته که ۸۰ مورد از آن سوالات علمی و شرعی بوده و تنها چند مورد محدود مربوط به امور نظامی و مالی بوده است به طور کلی جهات مراجعات اجباری خلفا در موضوعات علمی و دینی همان بود که بیان شد .

اما در ارتباط با مسائل نظامی در واقع بی ‌تدبیری ها و ناتوانی‌های خلیفه وقت در اداره برخی جنگ‌ها در مواردی می رفت تا موجودیت اسلام را با خطر جدی روبرو سازد و بلاد اسلامی را به زیر سلطه کفار ببرد.

لذا حضرت امیر علیه السلام که خطر نابودی اسلام را به روشنی درک می‌ کردند در پاسخ به استمداد و درخواست مشاوره خلیفه که خود را در میان مهلکه و خطر شکست می ‌دهید.

مشورت ‌های کارساز می دادند. که با به کار بستن آنها دین اسلام از خطر نابودی حفظ شود و زحمات ۲۳ ساله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به هدر نرود.

یا مثلاً در موارد دیگری خلیفه وقت به دلیل عدم آگاهی از احکام شرعی در ضمن یک قضاوت ناصواب حکم به جاری کردن حد بر یک بی ‌گناه صادر می ‌کرد. که حضرت امیر با ورود به ماجرا و تبیین دلایل جلوی اجرای حکم آن قضاوت غیر عادلانه را گرفته از ستم رفتن بر یک بی‌ گناه و باب شدن بدعتی جدید جلوگیری می‌ کردند.

آیا واقعاً می‌ توان گفت که حضرت امیر علیه السلام از بارزترین اعضای مجلس شورای دستگاه خلافت بودند در ادامه این بحث بد نیست بدانیم که موضوع راهنمایی کردن و مشاوره دادن یک حجت خدا و یک بنده صالح پروردگار به یک زمامدار غیر صالح با حاکمیتی که فاقد مشروعیت الهی است در تاریخ انبیاء امری سابقه دار بوده است است.

یکی از مواردی که در قرآن هم به آن اشاره شده است. داستان حضرت یوسف است آن حضرت که پیامبری از پیامبران الهی و بنده ای از بندگان برگزیده و صالح خداوند بود خود به پادشاهی مشرک پیشنهاد همکاری می‌دهد.

یعنی به تعبیر امروزی پیشنهاد می‌ دهد که او را به سمت وزارت دارایی سرزمین مصر منصوب کند یوسف گفت من را بر خزانه‌ های این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانا هستم. پادشاه مشرک نیز اتفاقا پیشنهاد یوسف را می ‌پذیرد و او را به سمت وزارت دارایی سرزمین مصر منصوب می‌کند .

حضرت یوسف نیز سال ‌های سال به عنوان وزیر و مشاور با پادشاه در اداره حکومت همکاری کرده به وی مشاوره می ‌دهد و یکی از نتایج مشاوره‌ های حضرت یوسف به پادشاه حفظ ساکنان سرزمین مصر از نابودی و مرگ همگانی در اثر ۷ سال قحطی سخت بود.

حالا یا احراض سمت وزارت از سوی حضرت یوسف و مشاوره دادن به پادشاهی مشرک به معنای تایید طرز فکر و عقاید آن پادشاه و مشروئیت قائل بودند برای حکومت وی بوده است تا چه رسد به حضرت امیر که هیچ گونه سمت حکومتی و لشکری را در دوره خلفا را نپذیرفتند. و صرفاً مشاوره‌ های معدود آن هم در موارد نادری ارائه دادند شما قضاوت کنید.

اِنَّ فاطِمَة صِدیقة شَهیدة


دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا