بزرگسالداستان های کوتاه نیمه شعبانمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوانیمه شعبانویژه نیمه شعبان خدمتگزاران

از او بگوییم – داستان کوتاه نیمه شعبان

از او بگوییم (وقایع و حوادث شیرین مرتبط با امام زمان علیه السلام)

داستان های کوتاه همراه با تذکری در مورد امام عصر علیه السلام از اشخاص متفاوتی که در یک واقعه و یا یک حادثه ی کوچک برایشان یک تلنگری شیرین و خاطره ساز رقم خورده است و ما آن داستان ها را با نام از او بگوییم به صورت چندین شماره تهیه و تنظیم کرده و در اختیار شما بزرگواران قرار داده ایم و شما هم می توانید تجربیات خود در زمینه تبلیغ نام و یاد امام زمان علیه السلام را برای ما ارسال نمایید.


از او بگوییم شماره 60 – بخشنده بودن

عادت پدرتان احسان و بخشش بود به تمام مردم؛ کودکان یتیم شهر، او را مانند پدری نیکوکار می ‌دانستند. فرقی نداشت، پیر یا جوان، غریبه یا آشنا؛ از او جز سخاوت و بزرگی هیچ ندیده بودند.. جوانمرد بودنش زبانزد بود، همان وقت‌هایی که ترجیح می‌داد لباس گران بهاتر برای غلامش باشد تا برای خودش..

ولادت پدرتان اميرالمومنین علی علیه ‌السلام مبارکِ تمامِ عالَم حال آرزوی ما هم نوکری شماست یا‌صاحب ‌الزمان! یاریمان کن بخشنده بودن را بیاموزیم و سرلوحه‌ی زندگی‌هایمان قرار دهیم.


از او بگوییم شماره 59 – وارث مهر پدری

با خرماهای آویزان سرخم کرده بود؛ شاخه را می‌گویم، از نخل خانه‌ی همسایه. پدری تهیدست و کودکانی که دلشان قنج می ‌رفت؛ برای خرماهایی که از روی شاخه‌ی نخل آویزان شده بود.

اما صاحبِ خانه راضی نمیشد بچه‌ها حتی یکدانه خرما بخورند. مهربان ترین پدر علی علیه ‌السلام به وساطت آمدند: “نخلستان من برای تو، خانه ‌ی کوچکت برای من”. تا خانه را به بچه ‌ها ببخشند، و با خیال راحت و بدون دور شدن از خانه، هرچه می ‌خواهند خرما بچینند.

و امروز حضرت مهدی؛ وارث مهر پدری حیدر علیه السلام، یاریمان می‌کنند، برای چیدن مهربانی از درخت پربار رٱفت و بخشش بی انتهایشان …


از او بگوییم شماره 58 – اداء بعضی از حقوق آن حضرت بر ما

حق خویشاوندی پیغمبر صلی الله علیه و آله:

قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ سوره شوری / 23

بگو که من از شما بر تبلیغ رسالت، توقع مزدی ندارم جز اینکه در مورد خویشاوندانم مودت ورزید (سوره شوری آیه 23) حق منعم بر متنعم و حق واسطه نعمت تمام بهره ها و استفاده هایی که به مردم می رسد، به برکت وجود امام آن زمان است.

در زیارت جامعه در باره امامان علیهم السلام می خوانیم: ” و اولیاء النعم” در کتاب دارالسلام به نقل از بصائرالدرجات از ابوحمزه روایت کرده که امام سجاد علیه السلام به ابو حمزه فرمودند: ای ابوحمزه پیش از طلوع آفتاب نخواب که برایت خوش ندارم، خداوند در آن وقت روزیهای بندگان را تقسیم می کند و بر دست ما آنها را جاری می سازد…


از او بگوییم شماره 57 – شوق آمدنش

سه ساعت دوچرخه سواری کرده بودیم، ساعت 2 شب بود، نزدیک مقصد بودیم و خسته که توجهم رو به اطراف جلب کرد: هوا به این خوبی، سوار دوچرخه، همراه دوستان خوب، مسیر را نگاه کن، درختان زیبا، مگر بهتر از این هم می شود، دیگر از خدا چه میخواهی؛

جمله آخر کوهی از غم را به دلم نشاند، واقعا درست است که مشکل ما از آنجاست که اصلا او را فراموش کرده ایم، اصلا شوق آمدنش را نداریم، کمی نعمت که در زندگی مان باشد احساس می کنیم خوشبختیم. بیچاره ما، بیچاره ما مردمان زمان غیبتش که طعم زمان حضور در کنار امام را نچشیده ایم، آری الحمدلله به خاطر تمام این نعمات.

اما؛ بیچاره ما که با دوچرخه ای و درختی و نسیم ملایمی راضی می شویم، آه از این درماندگی، از این زیست در هوای ندیدنش، چه می دانم… شاید هم دیده ام آن رخ مهتاب را…فرزند بوتراب را… ای کاش که حسرت دیدنش را داشته باشیم، ای کاش که حسرتمان به دیدارش بر باد رود.


از او بگوییم شماره 56 – دعا برای برطرف شدن غیبت امام زمان علیه السلام

از باب الجواد که وارد حرم می‌شی، یک دفعه به خودت می‌گی: ببین امروز از کجا داری می‌ری زیارت؟! باب الجواد!! از راه امام جواد علیه ‌السّلام! این‌جا همون جاییه که تو می ‌تونی هنوز زیارت نرفته براتت را بگیری! کمی صبر می ‌کنی و سلامی به امام جواد علیه ‌السّلام میدی و امیدوارتر میشی که امروز دست خالی برنگردی.

نزدیک ‌تر که میری، وقتی میرسی به این جمله‌ی تابلوی اذن دخول: اللَّهُمَّ إِنّی أَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ فِي غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِي حَضْرَتِهِ … دلت می‌ریزه! با خودت میگی: مراقب باش این امام حاضره! میبینه! از دور به جمعیّت که نگاه می‌کنی، دوباره برقی میزنه تو دلت که … خدایا! میشه همه‌ ی این مردم از راه امام رضا و امام جواد علیهماالسّلام برن و برای دلتنگی امام عصر علیه ‌السّلام دعا کنن تا … این غم غیبت از سینه‌ ی امام زمان علیه ‌السّلام برطرف بشه!؟


از او بگوییم شماره 55 – بنده دور افتاده

مشغول مناجات با خدا بود؛ شنید: «بنده های فراری ام را برگردان. بنده های گمراه و دور افتاده ام را به راه بیاور. این کار، از صد سال روزه داری و شب زنده داری بهتر است» موسی پرسید: بنده دور افتاده کیست؟ خدا به کلیمش فرمود: کسی است که امام زمانش را نمی شناسد… یا کسیکه امام زمانش را بشناسد، ولی امامش از او غایب باشد و راه و رسم دینش را نداند…

(تفسیر امام عسکری علیه السلام ص342. بحارالانوار ج2 ص4.)


از او بگوییم شماره 54 – دیدار امام عصر علیه السلام

خسته شده بودم از خیره بودن به بیرون و دیدن آن همه ماشین! آن همه خطوط ممتد و مقطع! اما لحظه ای به خود آمدم و پایان راه را تصور کردم! شوق دیدار عزیزانم بعد از مدت ها، از خستگی رهایم می کرد! اما این مسیر طولانی و ذهن فراموش کار، دوباره خسته ام می کرد! کی قرار است لذت فراموش شده دیدارت نصیب مان شود مولا جان؟!


از او بگوییم شماره 53 – عرضه ‌ی عقاید به امام معصوم علیه السلام

آمد خدمت امام زمانش، با کمال ادب و حیا. امام هادی علیه‌ السّلام او را به گرمی پذیرفت و در کنار خویش نشاند؛ به حدّی که زانوی او به زانوی امام چسبید. عقایدش را به امامش عرضه کرد و جمله ‌ی “أَنت ولیُّنا حقّا” را که از امام هادی علیه ‌السّلام شنید، تا آسمان پرواز کرد و معلوم شد چه جایی در قلب امامش دارد.

عالِمی با تقوا بود و همه او را به صداقت و راستگویی و امانت ‌داری می‌ شناختند. امّا چیزی که او را شاخص کرده بود، روحیّه ‌ی امام‌شناسی و تبعیتش از امام زمانش بود. امام هادی علیه ‌السّلام به او فرمودند: یا اباالقاسم! تو به حق ولیّ ما هستی… تو همان دینی را که پسندیده ‌ی خداست، از ما گرفته‌ ای… خداوند تو را با گفتار ثابت در دنیا و آخرت تثبیت کند! (امالی صدوق)

عرضه ‌ی عقاید به امام معصوم، از سنّت‌های شیعی است. تو هم می‌ توانی مثل عبدالعظیم حسنی عقایدت را به امام زمانت عرضه کنی! زیارت آل یاسین را بخوان و وقتی چند سلام اولیه را به امام زمانت دادی، به این تعابیر دقت کن!

اُشْــهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَنّى اَشْهَـــدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّــا الله وَحْـدَهُ لا شَریكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّـــداً عَبْدُهُ وَ رَســـوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهْلُهُ وَ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرالْمُؤْمِنیــــنَ حُجَّتُهُ و…………وَ اَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَـــقُّ وَ الْبَعْــثَ حَقُّ وَ اَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَ الْمِرْصــــادَ حَـــقُّ وَ الْمیـــــزانَ حَقُّ وَ الْحَشْـــرَ حَقُّ وَ الْحِسـابَ حَقُّ وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقُّ وَ الْوَعْـــدَ وَ الْوَعــــیدَ بِهِــــما حَقُّ…….. زیارت آل یاسین

حالا با این کار و با به شهادت طلبیدن امام زمان علیه‌ السـّلام، ایشان نیز در قیامت بر تو گواه خواهند بود.


از او بگوییم شماره 52 – صاحب ‌اختیار و ولی نعمت

چند سال قبل با عدّه ‌ای از نوجوانان، کلاس داشتم. یک روز از آن‌ها پرسیدم كه اگر در مدرسه باشید و مدرسه‌تان هم دو سه ایستگاه با منزلتان فاصله داشته باشد، و پول هم برای رفتن به منزل نداشته باشید، چه کار می کنید؟

پیاده به منزل می ­‌روید؟ یا از راننده پول قرض می ­‌گیرید و بعداً به او می ­‌پردازید؟! همه ‌ی آنان گفتند: پیاده به منزل می ­‌رویم. از آن‌ها پرسیدم: مخارج زندگی شما را چه کسی تأمین می ­‌کند؟ گفتند: خوب معلوم است پدرمان!

گفتم: چطور هر روز می‌ توانید از پدرتان پول بگیرید و آن هم نه اینکه قرض کنید، بلکه بلاعوض پول می گیرید! ولی حاضر نیستید از راننده تاکسی یا یک مغازه‌دار مبلغ مختصری قرض بگیرید؟ گفتند: خوب پدرمان فرق می‌کند! گفتم: پس بدانید بعضی وقت‌ها درخواست نیاز کردن پیش یک فرد، نشان از علاقه و اعتماد ما به اوست.

این یک واقعیّت است که ما نیازمان را به کسی می‌گوییم که قبولش داریم؛ به او علاقه داریم و اظهار نیاز، نشان ‌دهنده ‌ی علاقه ‌ی ما به طرف مقابل است! و برای همین است که خداوند به دعا کردن دستور و اهمیّت داده است، و دعا نکردن را خود بزرگ‌بینی دانسته است. لذا ما باید تمام نیازهای زندگی‌مان را از خداوند بخواهیم.

بردن نیازهایمان به درِ خانه ی امام زمان علیه ‌السّلام نیز از این جنس است و معنای اظهار محبّت ما به ایشان می ‌باشد؛ و از طرفی باعث برآورده شدن سریع‌ تر نیازهایمان نیز می ‌شود!

پس در حقیقت گفتن مشکلات و خواستن و راز و نیاز با امام زمان علیه ‌السّلام نیز بیانگر این است که آقا و مولای من! ما شما را قبول داریم! به برتری شما و مقامی که خداوند متعال به شما عطا فرموده است، باور داریم و شما را به عنوان بزرگ و صاحب ‌اختیار و ولیّ نعمتمان می ‌شناسیم.

همین عرضِ خواسته ‌ها باعث می‌ شود که محبّت ما به امام زمان و محبّت امام زمان به ما بیشتر و بیشتر شود. از امروز تصمیم بگیریم در هر مسأله ‌ی کوچک و بزرگی، درخواستمان را به ساحت مولایمان عرضه کنیم. … شروع کنیم!


از او بگوییم شماره 51 – قدردان نعمت امام زمان علیه السلام

در مدتی که پسرم ازدواج کرده، همسرم هر چه برای مایحتاج خانه خرید می ‌کند برای او نیز خرید می‌کند. دیشب پسرم با همسرش، در حالی که یک جعبه شیرینی در دست داشتند،به ما سری زدند و ما که هنوز به نبودن و ندیدنش در خانه عادت نکرده ‌ایم،از دیدن او و عروسمان خیلی خوشحال شدیم.

پرسیدم مناسبت شیرینی چیست؟ پاسخ داد: برای زحماتی که مامان برای ما می ‌کشد. با شنیدن این حرف، چشم‌های همسرم پر از اشک شد و من نیز از قدرشناسی او و همسرش بسیار خوشحال شدم. بعد از رفتنشان به همسرم گفتم: من که از حس قدردانی بچه ‌ها خیلی خوشحالم و به نظرم تو نیز با شنیدن حرف‌ های بچه ‌ها خستگی از تنت در رفت.

همسرم گفته‌ی من را تایید کرد و در پاسخ گفت: کاملا حق با توست، من هم از این که بچه ‌ها قدردان نعمت‌های اطراف زندگی‌شان هستند خیلی خوشحالم اما ای کاش ما هم نسبت به امام زمان علیه السلام این گونه باشیم!

کاش قدردان نعمت امام زمان می ‌بودیم، او که حتی نامش و یادش موجب آرامش است… او که نعمت هدایت ما از اوست، او که موجب حیات ماست و بسیاری حقوقی که بر ما دارد. تصورش را بکن چه قدر امام زمان علیه السلام خوشحال می ‌شوند.

وقتی ما در شبانه روز یا در طول هفته و حتی در طول ماه، برای یک بار هم که شده، رو به قبله بایستیم و به امام زمان علیه السلام بگوییم: یا صاحب الزمان، ما قدر نعمت‌های شما را می‌ دانیم و برای این که کام شما را شیرین کنیم، برای‌تان دست به دعا می‌گشاییم و دعای فرج می‌ خوانیم…


از او بگوییم شماره 50 – امام زمانت را باور کن!

پدر و مادرهایی را خوب می ‌نامیم که در هیچ شرایطی دست از تربیت فرزندشان نمی‌ کشند؛ وقتی چیزی برای رشدش لازم است و کودک کوچک زیر بارش نمی ‌رود، آن‌ها هزار و یک ترفند به کار می ‌برند تا فرزند دلبندشان خوب رشد کند و تربیت شود.

بد اخلاقی ‌ها و داد و هوارها، هیچ وقت پدر و مادرهای خوب را از میدان به در نمی‌ کند اتفاقا مصمم‌تر می ‌شوند برای یافتن یک راه حل جدید!⁉️باورت می ‌شود پدر این عالم که از مادر هم دلسوزتر است، دست از تربیت تو برداشته باشد؟!!

چند بار داد و هوار کرده ‌ای، فرار کرده ‌ای و دست از دستش کشیده‌ ای؟ به گمانم حداقل به تعداد همان بارها غصه ‌ات را خورده، دست به سرت کشیده، نگران ایستاده و در فکر راهی دیگر است، تا ببیند به کدام ترفند به راه می‌آیی؟؟ امام زمانت را باور کن!


از او بگوییم شماره 49 – زندگی سخت (قسمت دوم)

مسیرمان یکی بود. اول خواستم تعارف کنم ولی وقتی یاد مسیر طولانی افتادم، سوار ماشین شدم صندلی عقب ماشین پر از جعبه ها و کارتن های بسته بندی شده بود.

راننده شروع به صحبت کرد و توضیح داد که نزدیک نیمه ی شعبان است و این وسایل را برای جشن می برد در طول راه در مورد محبت امام زمان علیه السّلام نسبت به شیعیانشان، چند جمله ای صحبت کرد و کارت دعوت جشن را به من داد و ادامه داد که نزدیک جشن ها و مناسبات خاص که می شود، من در طول مسیرم افرادی را سوار ماشین کرده و آن ها را به جشن ها و مراسم دعوت می کنم.

بغض اجازه نمی داد که جوابش را بدهم. وقتی به مقصد رسیدیم از داخل کارتن یک بسته خوراکی بیرون آورد که معلوم بود برای جشن بسته بندی شده. بسته را به من داد و گفت این هم برای شما. امیدوارم که در جشن همدیگر را ببینیم. وقتی از ماشین پیاده شدم هنوزگیج بودم. یک دفعه جواب سوالم به ذهنم رسید.

در طول این چند سال، هر کاری کرده بودم به جز توسل به ائمه علیهم السّلام و و کمک خواستن از آن ها. شروع کردم به صحبت با امام زمان علیه السّلام و از ایشان خواهش کردم که کمکم کنند تا جلوی بچه هایم شرمنده نشوم.

به کار آن راننده فکر کردم، شاید هیچ وقت نفهمد که وسیله ی معرفی امام عصر علیه السّلام برای رفع گرفتاری من بوده. ولی پیش خودم تصمیم گرفتم که من هم به شکرانه ی این توجه، مانند او برای دینم و امامم تبلیغ کنم…


از او بگوییم شماره 48 – زندگی سخت (قسمت اول)

به تازگی عزیزی را از دست داده بودم. مشکلات، زندگی را بسیار سخت کرده بود و کار کردن تا دیر وقت نیز نتوانسته بود احتیاجات روزمره ی خانواده ام را بر طرف کند. داشتم از در خانه بیرون می آمدم که دختر کوچکم بهانه ی خرید یک خوارکی را گرفت…

توضیح این که الان آخر ماه است و پول هزینه های این چنینی را ندارم، فایده ای نداشت. به ناچار قول دادم که موقع برگشت از سر کار برایت می خرم. پیش خودم حساب کردم که اگر پیاده برگردم، میشه با پول کرایه ماشینم یه چیز کوچک براش بخرم.

در طول مسیر با خودم فکر می کردم که خدایا در این مدت، چه کاری باید انجام می دادم که ندادم؟ چرا هر روز زندگی برایم سخت تر می شود. از پشت سرم ماشینی بوق زد و مرا که غرق در فکر بودم تکان داد. نا خود آگاه برگشتم، راننده از من آدرسی پرسید، جوابش را دادم. اضافه کرد اگر شما هم مسیرتان می خورد سوار شوید.


از او بگوییم شماره 47 – امام زمانت جواب سلامت را می‌ دهد!

روبروی ضریح نشسته ‌ام؛ مردی کنارم نشسته و چرت می‌زند. راستش وقتی می ‌بینم که عده ‌ای در حرم مطهر امام هشتم علیه ‌السلام خوابند و یا چرت می ‌زنند، دلم برایشان می‌ سوزد. یکی باید به آن‌ها بگوید که این‌جا کجاست!

این‌جا در کنار من و تو ملائک حضور دارند تا سلام ما را به اماممان برسانند. این‌جا معنویتِ تمام است، نور است، محـلّ استجابت دعاست……..! به مرد می‌گویم: دوست داری همین الان امام زمان علیه ‌السّلام و در همین نقطه به تو سلام کند؟ گل از گلش می ‌شکفد.

و می ‌گوید: معلومه که دوست دارم! می ‌گویم: همه می ‌دانیم که سلام مستحب است و جوابش واجب! سرۍ تکان می‌ دهد و تأییدم می‌ کند. می‌ گویم: پس بیا با هم یک زیارتی بخوانیم که در آن بیست و سه سلام به امام زمانمان بدهیم! بیست و سه سلام! مطــمئن باش سلامــمان بی‌پاسخ نیست. مهم این است که پاسخمان را می‌دهد؛ بشنویم یا نشنویم!

به امام زمان بگوییم: می ‌دانیم که از شدّت معصیت گوش ‌های ما سنگین شده و نمی ‌توانیم پاسخ ملکوتی شما را بشنویم، امّا امروز توفیق داشته‌ایم در این مکان روحانی به شما سلـــام بدهیم! حسّ و حال مرد تغییر کرده، نمِ اشکی در گوشه‌ ی چشمش دویده و انگار منتظر است تا زیارت را بخوانیم.

زیارت آل یاسین را از لابه‌لای مفاتیح پیدا می ‌کنم و هر دو می ‌خوانیم:

“سَلامٌ عَلَے آلِ يٰسٓ.. ألسَّلامُ عَلَيْكَ يَا دٰاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ ألسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ ألسَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ ألسَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ ألسَّلامُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ ………” زیارت آل یاسین


دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا