متن شعر ، سرود نیمه شعبانآثار نوشتاری و اجرایی نیمه شعبانبزرگسالمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوانیمه شعبانویژه نیمه شعبان خدمتگزاران

شوق مهدی (علیه السلام) – شعر نیمه شعبان

اشعار شوق مهدی علیه السلام برای منتظران ظهور

هر فردی با هر روشی محبت و ارادت خود را نسبت به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام نشان میدهد.گاهی به زبان ساده، گاهی به زبان ادبی و گاهی هم به صورت شعر آن محبت و سوز فراق و دوری از محبوبش را بیان می کند. در اشعار شوق مهدی علیه السلام چندین شعر زیبا از منتظران ظهور، برای شما انتخاب شده تا با نشر آنها این شوق و اشتیاق ومحبت را همگانی کنید.


شوق مهدی علیه السلام شماره 1

کویر تشنه شده قلبم، ای سحاب، بیا
تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا

هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی
به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا

مباد آنکه بیایی و مرده باشم من
شتاب کن که اجل می کند شتاب بیا

گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری
کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا

به کوچه کوچه شهرم ز خون دل همه شب
برای آمدنت ریختم گلاب بیا

گناه من ره دیدار بسته بر رویت
تو بهر دیدن من از ره ثواب بیا

غروب جمعه شده بی تو روزهای دلم
به صبح جمعه ی من همچو آفتاب بیا

به دردهای به حیدر نگفته ی زهرا
به ناله های سحرگاه بوتراب بیا

به سینه ای که شکست از سُم ستور، قسم
به صورتی که شد از خون سر خضاب بیا

سرشک دیدة میثم به سیل شد تبدیل
هنوز ناله ی او مانده بی جواب بیا


شوق مهدی علیه السلام شماره 2

ای جان ما فدای تو یا فارس الحجاز
ای دیده جای پای تو یا فارس الحجاز

در کام مرگ ناز به آب بقا کنم
میرم اگر برای تو یا فارس الحجاز

دنیا در انتظار و جهان گوش سر به سر
تا بشنود ندای تو یا فارس الحجاز

تو فارس الحجاز و حجاز تو چشم ماست
گردون بوَد سرای تو یا فارس الحجاز

کی می‌شود که از حرم آید به گوش خلق
آوای دلربای تو یا فارس الحجاز؟

باز آ که بشنویم سرود وصال را
با لحن جانفزای تو یا فارس الحجاز

پا در رکاب کن که کند شیعه رهبری
در سایۀ لوای تو یا فارس الحجاز

بازآ که باز چاک شود قلب رود نیل
با معجز عصای تو با فارس الحجاز

جای تو خالی است و همه عالم است پر
از کثرت عطای تو یا فارس الحجاز


شوق مهدی علیه السلام شماره 3

دلم گرفته خدایا در انتظار فرج
دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج

هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز
صدای گریه زهرا در انتظار فرج

هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست
علی است بی کس و تنها در انتظار فرج

هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش
صدای ناله مولا در انتظار فرج

هنوز ناله کشد از جگر امام حسن
گشوده دست دعا را در انتظار فرج

هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است
گشوده چشم به صحرا در انتظار فرج

هنوز می رسد آوای دلربای حسین
ز نوک نیزه اعدا در انتظار فرج

هنوز تشنه لبان اشکشان بود جاری
کنار کشته سقا در انتظار فرج

هنوز خون شهیدان کربلا جاری است
ز چشم زینب کبرا در انتظار فرج

هنوز ناله “میثم” رسد به گوش که هست
چو چشم فاطمه، دنیا در انتظار فرج


شوق مهدی علیه السلام شماره 4

پائیز شد فصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند

پایان کار “من” به وصل “او” نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند

من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید …
… گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند


شوق مهدی علیه السلام شماره 5

بیا به حال خرابم دعا نما مهدی
مرا ز قید معاصی رها نما مهدی

مرا که غافلم از لطف بی حدت مولا
بیا ز ورطۀ غفلت جدا نما مهدی

به یک نگاه کریمانه‌ات، ابا صالح
دل سیاه مرا با صفا نما مهدی

تمام آرزویم دیدن جمالت شد
بیا و حاجت من را روا نما مهدی

دلم ز غیبت طولانی‌ ات پریشان است
تو درد دوری من را دوا نما مهدی

اگر چه بهر ظهورت نکرده‌ام کاری
به اینکه عاشقتم اکتفا نما مهدی

تمام حاجت من یابن فاطمه این است
نصیب من حرم کربلا نما مهدی


شوق مهدی علیه السلام شماره 6

«یا ایُها العزیز»! ببین خسته حالی‌ ام
چشمان پرستاره و دستان خالی‌ ام

ماییم آن «خسی که به میقات» آمدیم
شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم

شام فراق، سوره‌ ی «واللیل» خوانده‌ ایم
یوسف ندیده «اوف لنا الکیل» خوانده‌ ایم

یا ایها العزیز! به زیبایی‌ ات قسم
بر حسن بی‌بدیل و دلارایی‌ ات قسم

دل ها، ز نکهت سخنت، زنده می‌شود
عالم به بوی پیرهنت، زنده می‌شود

صبح وصال تو، شب غم را سحر کند
آفاق را نگاه تو زیر و زبر کند

موسیٰ تویی، مسیح تویی، مکه، طور توست
شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است
چشم بقیع تر شده، باران گرفته است..


شوق مهدی علیه السلام شماره 7

جز رحمت چشمان تو، دنیا چه می‌ خواهد
تشنه به غیر آب، از دریا چه می‌ خواهد

حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده
غیر از نجات، این قوم از موسی چه می‌ خواهد

شاید بپرسی از چه دنبال دَمت هستم
دل مرده نوعاً از دَم عیسی چه می‌خواهد

پیغام و پس پیغام یعنی یاد ما هستی
مجنون جز این پیغام، از لیلا چه می‌ خواهد

پیراهنی بفرست شاید زنده ماندم من
جز دلخوشی، یعقوب نابینا چه می‌ خواهد

تا کیسه‌ ی ما پر شود احسان تو کافی است
مسکین به جز خیرات از آقا چه می‌ خواهد

چیز مهمی نیست این که ما چه می‌ خواهیم
باید ببینیم آن جناب از ما چه می‌ خواهد

ای انتقام پهلوی پشت درِ خانه!
غیر از ظهور تو مگر مادر چه می‌خواهد؟


شوق مهدی علیه السلام شماره 8

قرارِ دل! ز فراقت دگر قرار ندارم
به انتظار قسم، تاب انتظار ندارم

به احتضار مبدل شد انتظار ظهورت
اجل رسیده، دگر تاب احتضار ندارم

ز بس گریستم و دیده­ام ندید رخت را
گمان برند گروهی به من که یار ندارم

اگر بهار شود چار فصل سال برایم
خدا گواست که بی­روی تو بهار ندارم

به سلطنت ندهم رتبة گدایی خود را
که در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم

نه مانده تاب فراق و نه هست طاقت صبرم
چگونه صبر کنم دیگر اختیار ندارم

دیار من نبود غیر خاک مقدم یارم
چو دُور غیبت یارم بود دیار ندارم

به اشک دیده بیارم مگر به دست، دلت را
عزیز دل، چه کنم چشم اشکبار ندارم

اگر تو سوز دهی جز به آتشت نگدازم
اگر تو اشک ­دهی غیر گریه کار ندارم


شوق مهدی علیه السلام شماره 9

افسوس می‌خورم که غایبم از انتظار تو
شرمنده بی سلام رد شده‌ام از کنار تو

پر سوخت سینه سوخت به دنبال نور تو
باور نمی‌کنم که رد شده‌ام از مدار تو

جانی نمانده است که بخشم چو حاتمی
نرگس شدی که من نشوم مثل خار تو

چشمی که خرج راه تو شد بینشش دهند
هستم همیشه در پی ستاره دنباله‌ دار تو

افسوس می‌خورم که نخوردم به درد تو
من با دعای فاطمه شده ام بی قرار تو

مولا ببخش آنچه که کردم تو را شکست
جز دردسر چه سود شوم حال یار تو

دستم بگیر زندگی‌ ام رو به راه کن
من آرزوم همین است شوم مهزیار تو


شوق مهدی علیه السلام شماره 10

بیا پا بر سرم بگذار تا خاک درت گردم
غبارم کن، به بادم ده، بگو دور سرت گردم

اگر چه کم تر از سنگم، بیا آیینه ام گردان
که یک شب رو به رو با روی از گل بهترت گردم

به جای آنکه باشم کوه آتش، هیزم خشکم
سرا پا آتشم کن تا مگر خاکسترت گردم

نگاهم مرده ای چشم خدا، اینک نگاهم کن
که هر دم زنده از فیض نگاه دیگرت گردم

نه من آن قدر دارم تا شوم خاک سپاه تو
مگر خاکم کنی تا پایمال لشکرت گردم

غبارم کن که از جا خیزم و بر پات بنشینم
نسیمم کن که دور قبر زهرا مادرت گردم

اگر از صحنه گیتی کنی محوم، چه غم دارم؟
نیاید لحظه ای بر من که محو از خاطرت گردم

خوش آن روزی که آید از کنار کعبه، آوایت
سراپا محو فریاد عدالت گسترت گردم


شوق مهدی علیه السلام شماره 11

بخوان دعای فرج را که یار می آید
نسیم رحمت پروردگار می آید

بخوان دعای فرج را که ماه منتظران
چو مهر از افق انتظار می آید

بخوان دعای فرج را که می دهند نوید
به شهر دل شده گان شهریار می آید

بخوان دعای فرج را که با سپیده ی صبح
امید مردم امّیدوار می آید

بخوان دعای فرج را که یادگار علی
گرفته بر کف خود ذوالفقار می آید

بخوان دعای فرج را که در خزان فراق
نسیم روح فزای بهار می آید

بخوان دعای فرج را که آفتاب حرم
طلوع کرده و از کوهسار می آید

بخوان دعای فرج را که صبح دولت وصل
زده سپیده و گوید که یار می آید

بخوان دعای فرج را که آرزوی حسین
زکعبه با جگر داغدار می آید…


شوق مهدی علیه السلام شماره 12

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم؛ تو آینه‌ ای گم نمی‌ شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا


شوق مهدی علیه السلام شماره 13

بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد
در انتظار ظهورت دلم شكیبا شد

تمام دفتر عمرم سیاه شد اما
امید دیدن رویت دوباره پیدا شد

چه جمعه ها كه گذشت و نیآمدی آخر
دعای منتظرانت حدیث شبها شد

چكیده قطره اشكی زدیدگان زان پس
فضای سبز نیایش پر از تمنا شد

حصار یأس چه زیبا شكست با یادت
ولی چگونه بگویم كه عقده ها وا شد

هنوز مانده به دل آرزوی دیدارت
بیا بیا كه بهارم خزان غمها شد


شوق مهدی علیه السلام شماره 14

جز وقت حاجتش به تو این دل چکار داشت؟
از تو تمام شــهر فقط انتظار داشت…

این سنگ زینتی که فراموش کرده است
سنگ است و زینتش ز نگاهت عیار داشت

گفتم بیا، تو آمدی اما به روی تو
دل از گناه دور خودش یک حصار داشت

مظلوم عالمی تو که سرباز لشکرت…
هر روز با سپاه مقابل قرار داشت

از شهر خسته‌ام، غزلم یک بهانه بود…
امشب دلم به سمت تو قصد فرار داشت


شوق مهدی علیه السلام شماره 15

یک عمر دویدیم و به کویَت نرسیدیم
دل از تو شکستیم؛ ولی دل نبریدیم

روی تو گُل انداخت ز شرمِ گنهِ ما
ما از گُل روی تو خجالت نکشیدیم

خال لب تو دانه ی ما بود و صد افسوس
کاندر طلب دانه به هر دام پریدیم

رفتیم و دویدیم همه عمر و نگفتیم
دنبال که رفتیم؟ به سوی که دویدیم؟

توسینه ی صد چاک ز ما خواستی و ما
حتی ز فراق تو گریبان ندریدیم

عالم همه جا بود محیط کرم تو
افسوس که ما قطره ای از آن نچشیدیم

بودیم سرافراز به مِهر تو هماره
هرچند ز بار گنه خویش خمیدیم


شوق مهدی علیه السلام شماره 16

من کیم تا تو بیایی به سر بالینم
چه کنم راه نجاتی نبود جز اینم

بر من آنقدر توان بخش که در بستر مرگ
خیزم از جا و به پیش قدمت بنشینم

نیست انصاف کز این مهلکه بیرون بروم
من که یک عمر تولای تو باشد دینم

کاش صد بار به هر لحظه بمیرم هر روز
تا گل روی تو را در دم مردن بینم

هر چه تو جود کنی باز به تو محتاجم
عادتم گشته گدایی چه کنم من اینم

زخم زن تا که کُنم گرد رهت را مرهم
درد ده تا چو طبیب آیی بر بالینم

هرگز آن قدر ندارم که شوم مسکینت
این شرف بس که به مسکین درت مسکینم

نخل میثم ز ثنای تو بود بارآور
ورنه اینقدر نباشد سخن شیرینم


شوق مهدی علیه السلام شماره 17

نشسته ام سر ره تا که یار باز آید
خزان شدم که دوباره بهار باز آید

ستاره های شب تیرگی نوید آرند
که ماه مردم چشم انتظار باز آید

بلاله های ز خون شسته میخورم سوگند
که باغبان سوی این لاله زار باز آید

کویر تشنه شد این بوستان و منتظر است
که ابر رحمت پروردگار باز آید

چو نخل خشک گرفتم هزار دست دعا
کز آن بهار مرا برگ و بار باز آید

به اشک مخفی شب زنده دار ها سوگند
که صبح خیزد و آن روزگار باز آید

بسان سایه شدم گوشه گیر و منتظرم
که آفتاب من از کوهسار باز آید

ز خون دل همه شب دیده را نگار کنم
مگر بخانه خود آن نگار باز آید

قرار داده ام از دست و می دهم جان هم
اگر قرار دل بی قرار باز آید

از آن نباخته ام جان ز دوریش که میاد
بزحمت افتد و سوی مزار باز آید

ز اشک چشمه چشمم از آن سبب خشکید
که خون بدامن این جویبار باز آید

به سوی کلبه یعقوب مژده بر میثم
که روشنایی آن چشم تار باز آی


شوق مهدی علیه السلام شماره 18

از نفس صبح عید، می شنوم بوی تو
در گل لبخند گل، می نگرم روی تو

پای به هر جا نهی روی به هر سو کنی
دیده کنم خاک پا روی نهم سوی تو

چشم سرم را دواست عکس خیال رخت
زخم دلم را شفاست خاک سر کوی تو

گر چه نهان در دلی گرمی هر محفلی
ملک وسیع خداست پر ز هیاهوی تو

خاک توام سجده گاه روی توام قبله گاه
گشته دو محراب من طاق دو ابروی تو

روح مسیح خداست هر نفست را به لب
لیلة قدری سَواست در سر هر موی تو

برده دل از دست خلق طلعت نادیده ات
کرده قیامت به پا قامت دلجوی تو

تا صف محشر کند ناز به آب حیات
خضر بنوشد اگر قطره ای از جوی تو

دوزخ کافر شود بغض تو و خشم تو
جنت مؤمن بود خلق تو و خوی تو

گر چه بود محترم بر همه عالم حرم
کعبة میثم بود طلعت نیکوی تو


شوق مهدی علیه السلام شماره 19

ای کاش که از چهره‌ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست
من خوب نیاموختم آداب گدایی

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟


شوق مهدی علیه السلام شماره 20

چراغانی است چشمانم نمیبینی؟
خوشا جشنی که با دلدار بنشینی

خوشا روزی که باشد نام تو با ما
خوشا روزی که باشد ارض تو دنیا

خوشا پرچم میان دستهای تو
خوشا نامی که باشد در نوای تو

خوشا روزی که می آيى، زمان در دست
خوشا روزی که بت های جهان بشکست

خوشا روزی که ماه نیمه شد کامل
که جبرائیل هم دور تو شده حایل

خوشا رهبر، خوشا سرور، خوشا ایمان
خوشا مردان مرد و یوسف زهرا

خوشا روزی که می آيى کنار کعبه دلها
خوشا روزی که میلادت شود میعادگاه ما


شوق مهدی علیه السلام شماره 21

کوچه‌ های شهر را امشب چراغانی کنید
عرش را و فرش را آینه‌ بندانی کنید

آمده نور دل‌ انگیزی به سمت سامرا
باید امشب کوچه‌ ها را خوب نورانی کنید

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان
جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست
باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می‌شود
قلبهای مرده با لطف تو إحیا می شود


شوق مهدی علیه السلام شماره 22

الا که رازِ خدایی، خدا کند که بیایی
تو نورِ غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شبِ فراقِ تو جانا، خدا کند به سرآید
سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سَر آید، خدا کند که نیاید
الا که هستیِ مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه‌ ی گلها، فتاده عقده به دلها
تو دستِ عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن، به ظلم شعله در افکن
تو دستِ عدلِ خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی، امام عصر و زمانی
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری، عرفاتی، تو زمزمی، تو فُراتی
تو رمزِ آبِ بقائی، خدا کند که بیایی

دلِ مدینه شکسته، حرم به راه نشسته
تو مروه‌ ای، تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه‌ها تو سُروری، به دیده‌ ها همه نوری
به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

تو را به حضرت زهرا، بیا ز غیبتِ کبری
چه مشکل است جدایی! خدا کند که بیایی.


شوق مهدی علیه السلام شماره 23

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحرخیز جوانش برسد

خواندنی‌ تر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد

پرده‌ ی چاردهم وا شود و ماه تمام
از شبستان دو ابروی کمانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه‌ ی درک
سوره ی فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده‌ ست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود
عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد


شوق مهدی علیه السلام شماره 24

غصه ام هجر است درمانم بجز دیدار نیست
هیچکس جز تو دوای این دلِ بیمار نیست

نیمه شب ها دوریت را بیشتر حس میکنم
چون که خورشیدِ دلم، با هجر تو انگار نیست

هرکه می پرسد مرا از عشق، گریه می کنم
جز شما آخر کسی بر عاشقت دلدار نیست

سالها گفتم که مردم! دلبری دارد دلم
گُفتَنَم با مَضحَکه: داری ولی جان دار نیست

واقعاً می خواهمت از عمق جان اما چرا
بعد هجرانی چنین، وصل و فرج در کار نیست؟

طعنه ها از این و آن خوردم، ولی گفتم دلا
راه سوی روی نرگس، راحت و بی خار نیست!

لاجرم با سرزنش ها ساختم، اما دگر
هیچکس اندازه من بین عالم زار نیست

خبط من عشق است و محکومم به جرم عاشقی
قدر من يارا کسی روی زمین بدکار نیست

گفتمت محبوب من دیگر بس است این دوری و
گفتی ام عشقِ در این، در دیدنِ رخسار نیست

سوختم جانا از این غم ها ولی عشق است و بس
تا که جز او بهرِ غم های دلم غمخوار نیست

غصه های نیمه شب سر می‌شود ای دل ولی
قدر این غصه بدان عشقی چو این خوش بار نیست

دلبرا میدانم اکنون حاضری بین دلم
دلبرا جز تو کسی بین دل و در کار نیست

هرچه موجود است، آن چیزیست که دل می دهد
غیر دل هر چیز موجود است جز آوار نیست

حاليا، دل مهدی آل محمد می طلب
غیر آن محبوب، یاری لایق بازار نیست


شوق مهدی علیه السلام شماره 25

قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم
به انتظار قسم تاب انتظار ندارم

به احتضار مبدل شد انتظار ظهورت
اجل رسیده دگر تاب احتظار ندارم

ز بس گریستم و دیده ام ندید رخت را
گمان برند گروهی به من که یار ندارم

اگر بهار شود دچار فصل سال برایم
خدا گواست که بی روی تو بهار ندارم

به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی خود را
که در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم

نه مانده تاب فراق و نه هست طاقت جرم
چگونه صبر کنم دیگر اختیار ندارم

دیار من نبود غیر خاک مقدم یارم
چو دور غیبت یارم بود دیار ندارم

به اشک دیده بیارم مگر به دست دلت را
عزیز دل چه کنم چشم اشکبار ندارم

اگر تو سوزدهی جز به آتشت نگدازم
دگر تو اشک دهی غیر گریه کار ندارم


شوق مهدی علیه السلام شماره 26

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم


شوق مهدی علیه السلام شماره 27

کاری برای وضع بد این گدا کنید

باشد قبول من بدم اما دعا کنید

هر کار می‌کنم دلم احیا نمی‌شود

قرآن به نیت من بیچاره وا کنید

بی‌ دردی‌ است دردِ من در به در شده

بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید

برگشته‌ ام به سوی شما ایها العزیز

در خیمه‌ گاه خویش مرا نیز جا کنید

بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟

قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید

در پشت خانه‌ تو نشستن مرا بس است

اصلاً که گفته حاجت من را روا کنید؟!


برای مطالعه و مشاهده مطالبی که در مورد امام عصر علیه السلام است می توانید به لینک مقالات نیمه شعبان مراجعه نمایید.
فهرست نیمه شعبان
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا