آثار نوشتاری و اجرایی نیمه شعبانمتن نمایشنامه نیمه شعبانمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوانیمه شعبان

غیبت حضرت یونس (علیه السلام) – نمایشنامه نیمه شعبان

نمایشنامه رادیویی غیبت حضرت یونس (علیه السلام)

این نمایشنامه با موضوع حضرت یونس علیه السلام برای شما بزرگواران تهیه شده است و می توانید در جشن های میلاد امام عصر علیه السلام در مکان های مختلف استفاده نمایید.


متن نمایشنامه

بازیگران

1و 2 و 3 و 4 – مردمان قوم – 5 نقش روبیل- 3  نقش ملیخا –  6 راوی

صدا: زوزه باد (تا آخر سکانس) و صدای همهمه مردم که کم کم خاموش می شود (تا *)

سکانس 1 

1. چه بد وقتی صفحات تاریخ را ورق می زنید!

2. در این ثانیه های کبود رنگ هولناک که تیک تاک مرگ می زند ساعت عمر ما

3. و زمین و زمان خشم گرفته بر ما

4. در این لحظات پر از ترس که دارد از جا کنده می شود قلب هایمان

1. چرا زل زده اید به لکه ی سیاه تاریخ ما!؟ *

2. در این نفس های آخر که می رود بیفتد و بشکند و خرد شود شیشه ی بخت ما، ای بدبخت قوم ما

3. چه بی خیال و راحت گوش می کنید به سخنان ما!

4. اصلا ببینیم شما از زمانۀ مایید یا …… نه…….

1. گمانم از آیندگان ، که لم می دهند بر بالشتک های نرم خانه های گرم شان و صفحات تاریخ ورق می زنند.

2. همان بهتر که از ما نیستید.

3. و نمی چشید زجرِ قدم به قدم نزدیک شدن مرگ را

4. عذاب را، نابودی دسته جمعی را

راوی: (شما قراره یه نمایشنامه رادیویی تاریخی  رو بشنوید. داستان مربوط به قوم حضرت یونس علیه السلام است)


سکانس 2

صدا: آیه قرآن (ابتدای سکانس) – مردم در حال ضطراب (تمام سکانس)

صدای کوبش…

1. انگار رنگِ سرخ وحشت پاشیده اند به این خاک! ((صدای مردم وحشت زده))

2. بوی مرگ می آید در کوچه پس کوچه های شهر!

3. مردمان همه در پی راه فراراند ، هر که را می بینی دارد می دود به جستجوی پناهگاهی!

4. چرا سر در گریبان فرو برده ای و سکوت اختیار کرده ای؟ جناب روبیل

1. اطفال و کودکان از تکلم افتاده اند، جوهره ندارد صدایشان، با ایما و اشاره حرف می زنند با ما

2. ترس نفوذ کرده به تک تک استخوان های ما، ببین……می لرزد بند بند تنم

3. عاجز شدیم همه، بیچاره ایم همه، چرا حرفی نمی زنی؟

4. نا سالمتی تو عالم شهر مایی جناب روبیل، تورا به خدا حرفی بزن. این سکوت شما ما را جان به لب کرده است!؟

راوی- روبیل عالم پا به سن گذاشته این قوم و مومن به خدا و از یاران حضرت یونس علیه السلام است


سکانس 3

صدای کوبش…

روبیل: مگر نه اینکه نبی خدا وعدۀ آمدن عذاب را داده بود به ما و شما قه قه خندیدید به او!؟

۲. تو دیگر نمک بر زخم ما نپاش جناب روبیل

۳. خودمان می دانیم چه کردیم با سرنوشت مان

۴. تو دیگر ضرب المثل برای ما ردیف نکن که «خود کرده را تدبیر نیست»

۱. اگر میتوانی راه چاره ای بیاب، چگونه باز کنیم این گرۀ کور را، ببین عذاب بالای سرماست.

روبیل: این عذاب همه مان را نابود خواهد کرد ….. بروید و وداع کنید با این دنیای دوست داشتنی تا، تمام شد هر چه آرزوی شیرین داشتید که شبها بی خوابتان می کرد، این که دیگر کلام پیامبرمان نیست که بخندید به آن، ببینید ابرهای سیاه را، ببینید طوفان سرخ را

۴. صبر کن ببینم، تو چطور نشانه های عذاب را به چشم می بینی و بین ما غضب شدگان مانده ای هنوز؟!

۳. راست می گوید جناب روبیل، چه شده که حاضر شدی میان ما بمانی و هلاک شوی؟

۲. ساده نباشید مردمان، اگر روزنه امیدی نبود، نمی ماند در بین ما

۱. راست می گوید ما در پس آن کوچه فال گوش ایستاده بودیم وقتی با رفیق قدیمی اش «ملیخا» جر و بحث می کرد.

راوی: پیامبر این قوم بیشتر از سی سال بین شون زندگی کرد و مردم رو به بندگی خدا دعوت کرد اما تنها دو نفر یاران واقعی اش بودند روبیل و ملیخا


سکانس 4

صدا:  صدای شب (کل سکانس) + صدای رعد و برق معمولی (پخش در * )

صدای کوبش…

روبیل: صدا:  صدای شب (کل سکانس) + صدای رعد و برق معمولی (پخش در * )

ملیخا: به هر کجا که اینجا نباشد

روبیل: می روی که نجات یابی !؟

ملیخا: پس چه، مثل تو بمانم که هلاک شوم !؟ فراموش کردی که فردا موعد عذاب است، کِی دیده ای راست نباشد کلام پیامبرمان یونس ؟ *

روبیل : راست است، حتما راست است کلام پیامبرمان یونس

ملیخا: پس زود باش قوت لا یموتی بردار و با ما راهی شو

روبیل: با ما؟

ملیخا: من و پیامبرم یونس – ما می رویم از میان این قوم غضب شده

روبیل: اِ اِ   … ولی، من می مانم

ملیخا: یک دندگی نکن رفیق، این قوم کافرِ ملحد به خاک سیاه خواهد نشست، مهلتشان تمام شده، بمانی، هلاکی *

روبیل: مگر نه اینکه در تمام این سالها از پیامبرم آموختم که نجات انسانها بالاترین عبادت است

ملیخا: چه میگویی؟ این قوم اگر قرار بود که سر به راه شوند، شده بودند تا به حال، به فکر نجات خودت باش

روبیل: آری…..این مرامِ شما اهل عبادت است که فقط به فکر نجات خویش اید، تنها به فکر جمع کردن ثواب…..تقبل الله ….سجاده و تسبیح فراموشت نشود ملیخا!

ملیخا: تا کی شما اهل علم به امید باز گشت گنهکاران می مانید؟……ببین عذاب الهی در راه است ،فرصتی نمانده، بزن بیرون از شهر گنهکاران

روبیل: نه، می مانم…….به امید را ه نجاتی.


سکانس 5

صدا: اضطراب و ترس مردم (کل سکانس) +  صدای رعد و برق مهیب (کل سکانس)

صدای کوبش…

1. هاه، دیدی جناب روبیل، دیدی که ما می دانیم راز ماندنت را

2. حالا بیا و کاری کن در حق مردم این شهر

3. راهی پیش پایمان بگذار که این بلای بزرگ برداشته شود از سرما

4. باز هم که سکوت کرده ای، به چه خیره شده ای جناب روبیل؟

روبیل: به این تخته سنگِ آشنا، در گوشۀ میدان شهر ….. جای پای پیامبرم یونس – یادتان هست هر روز عصر می آمد و می ایستاد بر بلندای آن، با آن قامتِ بلندِ بی مانندش و صدای گرمش می پیچید در میان باد و قصه ها می گفت از محبت خدای مهربان و آیه ها می خواند از بزرگی خالقِ قدرتمند و توانا به امید آنکه پاک دلی بیابد از میان این همه آدمیان و شما چه می کردید؟

1. هیچ، خمیازه می کشیدیم و چرت می زدیم

2. یا سرمان را پایین می انداختیم و با تکه چوبی روی خاک شکلک می کشیدیم

روبیل: کاش فقط همین بی اعتنایی ها بود

۳. راست می گویی، گاهی هم بلند بلند می خندیدیم.

۴. یا سوالهای بیخودی می پرسیدیم و دستش می انداختیم

روبیل: چه بد مردمی بودید شما و او خسته نشد در این بیش از سی  سال

راوی: راستی مگه پیامبران چی میخوان از مردم شون ؟…..منظورم اینه که اونها از ما دستورات عجیب و غریبی رو می خوان ؟


سکانس 6

صدا: صدای مردم در بازار (کل سکانس) +  صدای شمردن سکه (پخش در *)

صدای کوبش…

3. مردنی! گفتم ده سکه کم است!

2. رحم کن ارباب، برای شندرغاز قرضی که گرفتم مگر چقدر سود می طلبی

3. با من یکی به دو می کنی مفلوک!؟……..تو نبودی که آبغوره گرفته بودی که گرفتارم، بد بختم …… بد کردم به دادت رسیدم

2. نه، این لطف تو بود ارباب، ولی من که اصل پولت را برگرداندم…..سود اضافه می طلبی چرا؟

3. اَااه … عقب تر وایسا…..دهانش چه بوی گندی می دهد گرسنه پاپتی

روبیل: آی حضرت سکه، مزد بدون زحمت چرا؟ حال که شکر خدا دستت به دهانت می رسد گره از کار ناتوان باز کن، با این سکه های زور به جنگ خدا می روی چرا؟ آتش دوزخ برای خود می خری ها!

3- یونس… تو از * جرینگ جرینگ دلنواز سکه چه می دانی….مثل اینکه از بازار خبر نداری ها، رقابت است، من بخواهم به حرفهای تو گوش دهم از قافله عقب می مانم….(کمی مکث) برو آنطرف یونس…نفر بعد

راوی:  و یونس رنج می کشید و می سوخت پا به پای فقرا و ضعیفان این شهر


سکانس 7

صدا: صدای معابد چینی و هندو و اذکار عجیب و غریب!! (کل سکانس)

صدای کوبش…

۱. صنما عبد ذلیلم، صنما خاک در گاهم نظر مرحمتی بفرما که تو خدایگان قلب منی ، عمر من ، اموال من همه ارزانی تو، نظر مرحمتی بفرما که تو خدایگان قلب منی

روبیل: ای بنده خدا، پروردگار تو آفرینندۀ آسمان و زمین است، این شئِ بی ارزشِ ناپایدار که در برابرش سجده می کنی مگر ساخته دست خودت نیست، پس چرا اسیرش شده ای!؟

۱. هیس!….. می شنود یونسا، او رب آبا و اجدادی من است…. یونسا شما هم کمی عقب تر، محض عرض ارادت سجدۀ جانانه ای بزن، چه برکت ها که نبینی…..اَاااه… حس ما را خراب کرد، …. صنما عبدذلیلم….

راوی: و یونس اشک می ریخت در تنهایی خودش به حالِ جهلِ مردمان قومش


سکانس 8

صدا: قهقهه مردم (پخش در *)

صدای کوبش…

2. اینجا را گوش کنید … (با مسخرگی تمام ) آی مردمان، اگر می خواهید به بهشت برین روید و هورت هورت * شیر و عسل بخورید و فرت فرت بادگلو * بزنید و سرِظهر در سایه درختان زِرت زِرت * کباب بره به نیش بکشید……البته با پیاز

روبیل: حیف از جوانی تو نیست پسر جان؟ ما آفریده شده ایم برای بازی و سرگرمی!؟

2. جناب یونس، راضی باشید از ما…..بچه ها اهل علم اند، گفتم زنگ تفریح مزاحی کرده باشم مغزشان تاب بر ندارد. *

راوی: و او سر و رویش سپید می شد از غصه مردم قومش و آنها نمی فهمیدند.


سکانس 9

صدا: شلاق زدن (پخش از اول تا *)

صدای کوبش…

1. سیاه چهرۀ بی اصل و نسب …. چرا نا فرمانی می کنی؟

۲. (لال است، آه و ناله می کند زیر ضربات شلاق)

1. برده هم برده های قدیم…..حقت را کف دستت می گذارم…..حرف مرا زمین می زنی؟

روبیل: نزن مرد! شلاق نزن این بیچاره را……او یکی است مثل تو، انسان است، * از کجا آورده اید رسم و رسوم برده داری را؟

1. دستم را رها کن، دیگر زیاده حرف می زنی یونس، تو برو همان فرودستان میدان شهر را موعظه کن به اشراف کاری نداشته باش و الا….


سکانس 10

صدا: اضطراب و نگرانی مردم (کل سکانس) + صدای رعد و برق بسیار شدید با صدای بلند (پخش در *)

صدای کوبش…

روبیل: در تمام این سالها، از پیامبرم یونس گفتن بود و از شما  مردم بی اعتنایی و تمسخر، از خشم و قهر خدا گفت اما…. حتی از وعدۀ عذاب هم نترسیدند تا اینکه نفرین تان کرد و رفت از میان شما

1. حالا که رفته تازه احساس می کنیم جای خالی اش را

2. حالا که رفته تازه فهمیدیم نعمت بودنش را

3. همین که می توانستیم ببینیم اش، خودش سعادتی بود که گرفته شد از چشمان ما

4. دیگر نه صدای دلنشینش به گوش می رسد و نه عطر وجودش به مشام

1. صدای قدمهایش که از شهر دور شد ظلمت و تاریکی آمد

2. او رفت و آشفتگی آمد

۴. راستی جناب روبیل می دانید یونس کجاست؟ ما پشیمانیم و می خواهیم از او طلب بخشش کنیم!!

روبیل: کسی جز خدای حکیم از جای او آگاه نیست ، به واسطه  ظلم شما ،  یونس غائب شد از دیدگان ما * (تا ستاره بعدی)

1. آنجا را ببنید….عجب برقی زد آسمان

2. برقی جهید و به سنگ خورد و آتش شد صدا: صدای شعله آتش و ترکیدن سنگ

3. می غرد و نعره می زند زمین و آسمان

4. عجب ولوله ای است در شهر ، همه حیران اند و پریشان

۱. به فریاد برس جناب روبیل به خدا ما پشیمانیم از کارهای خود

روبیل: گوش می کنید هر چه بگویم؟

1و 2 و 3 و 4: آری به خدا گوش می کنیم هر چه بگویی

روبیل: تنها یک راه باقی مانده برای ما، باید یک دل شویم ما….باید صدایش بزنیم ما، خدای گنهکاران را، پناه بیچارگان را، بروید و همه را خبر کنید، دستار از سر بردارید، پاپوش از پا باز کنید، مصیبت زده و گریان می رویم به دل بیابان، باید دریای بخشش خدای بنده نواز را به جوشش آوریم،

1و 2 و 3 و 4: سریعتر همه را خبر کنید – آری همه را خبر کنید – باید همه را مهیای طلب بخشش کنیم – آهای مردم … آهای مردم بیایید مجتمع شوید …. *

روبیل: پس طفلان بی گناه را از مادران جدا کنید، بگذارید گریه معصومانه شان به آسمان برسد تا آنکه بخشنده و مهربان است به حال ما رحم کند، اقرار کنیم همه، به قلب و زبان که او پاک است و عادل و این ما بودیم که ظلم کردیم به خودمان و خدای خودمان، اعتراف کنیم که ما بودیم که قدرتش را نادیده گرفتیم، خیال کردیم هر چه کنیم کاری ندارد به ما،

باید صدا بزنیم از عمق جان: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ((این صدا به صورت جمعی 2 یا 3 بار تکرار شود))

1و 2 و 3 و 4: ای پناه خطا کاران، ای صاحب جود و احسان، ببین حال زار ما

روبیل : نه، قوی تر دعا کنیم، خدای کریم را به مقام نبی مرسلش یونس قسم دهیم

1و 2 و 3 و 4: ای خدای مهربان یونس، ای خدای یونسِ مهربان، دیگر عاجز و بیچاره شدیم ما

روبیل : نه، عمیق تر دعا کنیم، از بزرگترین معصیتی که انجام داده ایم عذر بخواهیم.

1و 2 و 3 و 4: ای فریاد رس ما در گرفتاری ها، ما در حق بندۀ برگزیده ات یونس ظلم کرده ایم، کوتاهی کرده ایم، بگذر از ما

روبیل: نه، آنکه اصلی ترین است، آن را بخواهید بخواهید خداوند یونس را به شما برگرداند

1و 2 و 3 و 4: ای امید ما در نا امیدی ها، یونس که از دیدگان ما غائب شد، از دلِ ظلمت ها صدایت می زنیم که یونس را بر گردان بما

روبیل: آفرین به شما، هنگام سحر است؛ ثانیه ها پر برکت است، امیدوارانه دعا کنید که خدای یونس قاضی الحاجات است


سکانس 11

صدا: صدای پرندگان و آب و شادی مردم

صدای کوبش…

1. چه خوش وقتی صفحات تاریخ را می خوانید!

2. در این ثانیه های سپید رنگِ فرحناک که تیک تاک جوانی می زند ساعت عمر ما

3. و زمین و زمان رو کرده به ما، شکر خدا

4. در این لحظات پر از شادمانی که دارد از جا کنده می شود قلب هایمان

1. آنجا را !…..دیدمش از دور، آن بلند بالای بی مانند را، یونس ما آرام و با وقار می آید به سوی شهر ما

2. پس چرا ایستاده اید گل آذین کنید و عطر افشانی، کوچه پس کوچه ها را، ای خوش بخت قوم ما!

راوی: این یه نمایش تاریخی بود که شما شنیدید، امیدوارم خسته تون نکرده باشیم، داستان تنها قومی که به توفیق او و با یه همت دسته جمعی موفق شدند عذاب رو از خودشون دور کنند، با دلسوزیِ یک نفر عالم یعنی جناب روبیل، بله …..بعد از غیبتی کوتاه اما سخت و جانکاه، پیامبر خدا، حضرت یونس به قوم خودشون باز می گردند و اونها بعد از این فرج و گشایش سالهای سال خداپرست و نیکو کار زیر سایۀ اون حضرت زندگی کردند. اما)….


سکانس 12

صدا: دعای اللهم عجل لولیک الفرج

صدای کوبش…

1. اما شما آیندگان که سر گذشت ما را خواندید  در کتابهایتان

2. شاید نچشیده باشید لذت شیرین فرج را بعد از شدت و سختی

3. شاید ندیده باشید درخشندگی نور را پس از ظلمت و تاریکی

4. به گفتنِ ما نیست، باید خودتان دست به کار شوید

1و 2 و 3 و 4: و آمدن منجی تان را با هم از خدا بخواهید…… آری همه با هم بگویید.

*اللهم عجل لولیک الفرج*


برای مطالعه و مشاهده مقالاتی که مربوط به نیمه شعبان و امام عصر علیه السلام است می توانید به لینک فهرست مقالات مراجعه نمایید.
فهرست نیمه شعبان

 

image_pdfدانلود PDF این صفحه
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن