آثار نوشتاری و اجرایی محرمبزرگسالمتن شعر ، سرود محرممتنیمحرممخاطبیننوجواننوع محتوا

مجموعه اشعار محرم

مجموعه اشعار محرم شامل 36 شعر است

 مجموعه اشعار محرم شامل چندین شعر در مورد ماه محرم و امام حسین علیه السلام است که به صورت گلچین در این مجموعه برای شما گرامیان جمع آوری شده است که شما بتوانید از آنها در فضای مجازی و یا در مراسم های خود برای احیای ایام محرم استفاده نمایید.

مجموعه اشعار محرم شماره 1 – کریم تر ز کریمان روزگار تویی

هزار مرتبه گر سر بُرند از بدنم
خدا نیاورد آن دم که از تو دل بکنم

به نوک نیزه، مجسّم کنم جمالت را
به چوب محمل زینب جَبین دل شکنم

تمام عمر سخن از تو گفته ام، چه شود؟
که وقت مرگ بود، نامت آخرین سخنم

گریستم به تو، یک عمر و از تو می خواهم
در آخرین نفسم، باز بر تو گریه کنم

در آشیانة تن با تو بوده ام مأنوس
مباد بی تو از این آشیانه پر بزنم!

سری که خاک تو نبود، به دورش اندازم
دلی که بر تو نسوزد، در آتشش فکنم

به خاک کرببلا سجده کرده ام عمری
که بوی تربت پاک تو خیزد از کفنم

کریم تر ز کریمان روزگار تویی
گناهکارتر از هر گناهکار منم

به چشم من، نگهی کن که وقت جان دادن
تو را نگه کنم و جان برآید از بدنم

شعر محرم شماره 2 – هل من معین

هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد
رنگ جمال پرده نشینان پریده شد

تا شاه بی رمق شد و افتاد روی خاک
افسار گرگ های حرامی دریده شد

“چون ماهی فتاده به صحرای خون”تنش
بر روی خارهای مغیلان کشیده شد

میگفت تشنه ام جگرم سوخته ولی
با سنگ و نیزه ناز دهانش خریده شد

هر کس رسید زخم به زخمش اضافه کرد
اعمال کشتنش به درازا کشیده شد

وقتی سه شعبه بوسه به قلب حسین زد
دنیا خراب، قامت زینب خمیده شد

مجموعه اشعار محرم شماره 3  – سر به زیر قدم توست

هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد
نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

سر به زیر قدم توست بها میگیرد
نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم

وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر
بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو

ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم
طلب ماست نداریم همین ما را بس

رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد
گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند

یا حسین است و یا ذکر شریف زینب
باید از کشتی تو راهنمایی برسد

بی تو جبریل محال است به جایی برسد
پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد

به روی چشم اگر از تو بلایی برسد
منتظر می شوی اینقدر گدایی برسد

بگذار این دل ما هم به نوایی برسد
تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

اگر از مادر تو چند دعایی برسد
این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد

بگذارید فقط روز جزایی برسد
اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

شعر محرم شماره 4 – حریم آل علی

حریم آل علی را ز اشک آب گرفت
پدر ز علقمه قامت خمیده بر می‌گشت
بگفت یا ابتا اَینَ عمّی العبّاس
سرشک دیدۀ بابا جواب او را داد
نشست در یم خون تا مه بنی هاشم
حرم از این خبر آمادۀ اسیری شد
به گاهواره علی ناله‌ای کشید ز دل
سلام بحر به لب‌های خشک سقّایی
مدال نوکریش را گرفت از زهرا
خوشا کسی که سر قبر او به این سه سلام
سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
عطش ز تشنه لبان لحظه لحظه تاب گرفت
سکینه آمد و با گریه راه باب گرفت
چه شد که چشم ز ما نجل بوتراب گرفت
که ماه عارض سقّا ز خون خضاب گرفت
کنار علقمه دیدند آفتاب گرفت
بنات فاطمه را سخت اضطراب گرفت
که صبر و طاقت و آرام از رباب گرفت
که تشنه در یم خون جا کنار آب گرفت
زبان به منقبت و مدح آن جناب گرفت
که گفت مادر و از فاطمه جواب گرفت
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

مجموعه اشعار محرم شماره 5 – چه غریبانه فغان کرد

بگذارید کنار بدنش گریه کنم
تا که سر داشت نشد خون سرش پاک کنم
چه غریبانه فغان کرد مرا آب دهید
بگذارید گلم را که فتاده ست به خاک
ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت
بر تن زخمیِ بی پیرهنش گریه کنم
بگذارید به زخم بدنش گریه کنم
بگذارید به سوز سخنش گریه کنم
کنم از چادر مادر کفنش گریه کنم
اندکی صبر کنار بدنش گریه کنم

شعر محرم شماره 6 – وارث شهیدان

زمان دفن شهیدان و سیدالشهداست
بنی اسد متحیر شدند و در ماندند
سواری از طرف عرش بر زمین آمد
امام گفت که من وارث شهیدانم
روی تن شهدای سپاه افتادند
امام آمد و بالای قتلگـاه رسید
بنی اسد! پدرم تشنه کام جان میداد
حسین را ته گودال گیر آوردند
امام جسم پدر را درون قبر گذاشت
امام رفت بیارد شهیـد آخـر را
گذاشت جسم علی را کنار جسم پدر
خلاصه داشت کنار شهیدها می مرد
هنوز پیکر فرزنــد فاطمـه مانده
ترک ترک شده الماس را تکان ندهید
سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست
میان اینهمه جسم بدون سر ماندند
برای دفن پدر زین العابدین آمد
نشانی همه را خوب خوب میدانم
بنی اسد پی آقـا به راه افتادند
زمان دفن تن چاک چاک شاه رسید
چه سخت در وسط ازدحام جان میداد”
برای دفن تن او حصیر آوردند
سر مزار دو رکعت نماز صبر گزاشت
امام رفت بیارد علی اصغر را
نوشت اسم علی را کنار اسم پدر
تن تمامی اصحاب را به خاک سپـرد
تن برادر زینب در علقمه مانده
بنی اسد تن عباس را تکان ندهید

مجموعه اشعار محرم شماره 7 – به سوی شام و کوفه ام

به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند
همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین
زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین
تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم
ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود
سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست
برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو
ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند
تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند
مرا برای دیدن سر شکسته می برند
غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند
ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند
ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند
تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند

شعر محرم شماره 8 – دوباره بوی بلا برمشام می آید

دوباره بوی بلا برمشام می آید
به گوش قافله سلار شاهدان شهید
به هرکه مینگری با کمال بی شرمی
بریده باد زبانی که گفت ای مردم
کسی که بوی بهشتی شنیده میداند
سلامشان نکند گرکسی چه غم دارند
برای تابش صبح سپیده، جانب شا م
هنوز ازسرنی با ترنم قرآن
ز درد غربت آل علی«وفائی» باز
نوای هلهله ازاهل شام می آید
صدای شادی مردم مدام می آید
برای سنگ زدن روی بام می آید
شمیم خارجیان برمشام می آید
که عطر گلشن خیرالانام می آید
که ازخدای بر آنان سلام می آید
یگانه بانوی صبروقیام می آید
به گوش مردم عالم پیام می آید
صدای گریه ز هر خاص و عام می آید

مجموعه اشعار محرم شماره 9 – اسارت زینب

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب
وجود معجری از نور؛ پرده درپرده
مسیر دین خدا را نشان مان داده
رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر»
نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال
برای قتل حسینش دیه به او دادند
سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن
به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود
لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود
نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند
صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت
مرور متنِ كتاب شرافت زینب
دلیل محكم حكم قداست زینب
چراغ روشنِ برج هدایت زینب
نهفته در ثمراتِ عبادت زینب
غروب روز دهم با امامت زینب
كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب
نشانِ معجزه ای از رسالت زینب
رقیه درس گرفت از صلابت زینب
ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب
یزید شوكه شده از شهامت زینب
نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب

شعر محرم شماره 10 – قرآن بخوان

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان
با صدای خود مسخّر کن تمام کوفه را
گر چه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن
تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند
تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند
زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را
صوت قرآن سر تو، سر بلندم می‌کند
یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدّمان
آن چه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود
هر که هر چه دارد از این خاندان دارد حسین
قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان
کوفه را هم کربلا کن؛ هم چنان قرآن بخوان
گر چه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان
بر فراز نیزه، ای آرام جان قرآن بخوان
ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان
تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان
تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان
وارث حیدر! تو هم نوکِ سنان قرآن بخوان
این مصیبت را نمی‌کردم گمان؛ قرآن بخوان
تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان

مجموعه اشعار محرم شماره 11 – دروازه شام

هر جا سخن از زینب و دروازه شام است
دستی که به سر می‌زنی از این غم عظمی
یک سر به سر نیزه عیان است ببینید
هجده قمر از نوک سنان تابد و مردم
مردم نزنید از همه سو سنگ بر این سر
زوّار برادر شده بر نی سرِ عباس
هر کوچه پر از هلهله و خنده و شادی است
با یاد سر و چوب و لب و ناله زینب
باید همه از مرد و زن شام بپرسید
هرخانه که در سوگ حسین است سیه‌پوش
ساکت به تماشا ننشینید، حرام است
یادآور فرق سر و سنگ لب بام است
مانند هلال است ولی ماه تمام است
پرسند ز هم: پس سر عباس کدام است؟
والله امام است امام است امام است
هم اشک به رخ، هم به لبش عرض سلام است
از شام بپرسید مگر عید صیام است؟
انگار جهان در نظرم مجلس شام است
ناموس الهی ز چه در محضر عام است؟
«میثم» در آن خانه غلام است غلام است

شعر محرم شماره 12 – شهیدان کربلا

ای شام، کربلای تو یا زین العابدین
یک عمر در فراق جوانان هاشمی
در بین خنده و کف و شادی گریستند
چشم حسین و چشم شهیدان کربلا
در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد
ای کنز مخفی ازلی یک نفر نگفت
آرد صدای گریه ما سر بر آسمان
تا حشر انقلاب حسین است سربلند
در کوچه‌های شام فقط سنگ‌های بام
خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله
میثم سلام می‌دهد از دور صبح و شام
دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین
شد خون دل غذای تو یا زین العابدین
زنجیرها برای تو یا زین العابدین
گریند در عزای تو یا زین العابدین
دست گره گشای تو یا زین العابدین
ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین
از اشک بی صدای تو یا زین العابدین
در پای خطبه‌های تو یا زین العابدین
بودند آشنای تو یا زین العابدین
گردید رونمای تو یا زین العابدین
بر صحن با صفای تو یا زین العابدین

⁣⁣مجموعه اشعار محرم شماره 13 – ای میر کاروان

مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند
زخمی بود که بر تن مجروح من رسد
ای سر چنین که بر سر نی جلوه گر شدی
ای میر کاروان خبری هم ز ما بگیر
ما را برند بر سر بازار روزها
بیم گنه مدار موید که روز حشر
چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند
با هر اشاره ای که سرت را نشان دهند
ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند
بنگر چه رنج ها که بر این کاروان دهند
شب ها به کنج خلوت زندان مکان دهند
بر دوستان فاطمه خط امان دهند

شعر محرم شماره 14 – به ناله انس گرفتم

مرا که دانۀ اشک است، دانه لازم نیست
ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست
به سنگ قبر من بی گناه بنویسید
عدو بهانه گرفت و زد و بدو گفتم
مرا ز ملک جهان گوشۀ خرابه بس است
محبتت خجلم کرده عمه دست بدار
به کودکی که چراغ شبش سر پدر است
وجود سوزد از این شعله تا ابد «میثم»
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست
به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست
دگر به لالۀ رویم نشانه لازم نیست
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست
به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست
برای زلف به خون شسته شانه لازم نیست
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست…

مجموعه اشعار محرم شماره 15 – روضه جانسوز شهر شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده
تمام شهر برای نظاره جمع شدند
یهودیان به تلافی خیبر آمده اند
تمام صورت آقا بروی نی خون است
خدا کند که نباشد درست این روضه
چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟!
زمان روضه جانسوز شهر شام شده
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده
زمان سنگ زدن وقت انتقام شده
سرش شکسته ز بس هتک احترام شده
عقلیه وارد بر مجلس حرام شده
تمام روضه خلاصه دراین کلام شده

⁣شعر محرم شماره 16 – ای هلال عشق

اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند
در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را
لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان
عكس سر بریده ی عباس را به نی
با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان
این آسمان شب زده را ای هلال عشق
هفده ستاره معتكف چشم هایتان
هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك
بی حرمتی به آینه را باب می كنند
با مشك های آب خنك، آب می كنند
از خون سرخ توست كه سیراب می كنند
در چشم های اهل حرم قاب می كنند
شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند
هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند
سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند
تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند

مجموعه اشعار محرم شماره 17 – حال افتاده گذارم سرِ بازار حسین

بسته از عشق، دو دستم به اسارت چکنم
یاد داری که به من نیمه شبی مادر گفت
حال افتاده گذارم سرِ بازار حسین
ای هلالم، بدنت بود پر از زخم هلال
بدتر از سنگ به ما، نان صدقه می دادند
بس که کوچک بوَد انگار که یک نی خالی است
یا به این طفل سه ساله سخنی گوی حسین
چادر و مقنعه ام رفت به غارت چکنم
گر بیفتد سرِ بازار گذارت چکنم
تو بگو بعد تو با دار وندارت چکنم
وای با نعل فتاده سر و کارت چکنم
شد به ناموس تو در کوفه جسارت چکنم
سرِ شش ماهه به نی هست کنارت چکنم
یا بگو با غم این دختر زارت چکنم…

⁣شعر محرم شماره 18 – آسمان از غم تو

سایه ی راس تو تا بر سرم ای یار افتاد
کوفیان بر من و بر گریه ی من می خندند
تا که هجده سر ببریده به نی دیدم من
کوفیان راس تو را بر سر نیزه بستند
همه ی شهر به من طعنه زنان می گویند
چادرم پاره شد از بس که به من سنگ زدند
از تو ای یار چه پنهان که دو چشمم تار است
آسمان از غم تو بر سرم ای یار افتاد
گل افسرده ی تو بین دو صد خار افتاد
یادم از عمر کمِ مادر بیمار افتاد
ولی ازغصه دگر،قلب من از کار افتاد
گذر دخت علی بر سرِ بازار افتاد
تاکه دید از سر نی،راس علمدار افتاد
هیچ دانی که به روزم،به شب تار افتاد

⁣مجموعه اشعار محرم شماره 19 – با همه‌ ی خلق بگو

شامیان! خون به دل خون‌ شده‌ ی ما نکنید
بگذارید بگرییم به مظلومی خویش
دین ندارید اگر، غیرتتان رفته کجا؟
هر چه خواهید به ما زخم رسانید ولی
پیش چشم اُسرا، سنگ به سر‌ها نزنید
این توقّع که بگریید به ما نیست ولی
آیه‌ای کز لب خونین، سر نی می‌شنوید
داغ دل، چاره به خندیدن دشمن نشود
محمل دختر معصوم مصیبت‌ زده را
«میثم»! از آل علی با همه‌ ی خلق بگو
این ‌قَدَر ظلم به ذرّیّه‌ی زهرا نکنید
به سرشک غم ما، خنده‌‌ی بی‌جا نکنید
اُسرا را، سر بازار، تماشا نکنید
دیگر از زخم زبان، خون به دل ما نکنید
پای رأس شهدا، هلهله بر پا نکنید
خنده بر گریه‌ی ذرّیّه‌ی طاها نکنید
با دف و چنگ و نی و هلهله، معنا نکنید
زخم را با زدن سنگ، مداوا نکنید
روبه‌رو با سر ببْریده‌ی بابا نکنید
ترک دین، در طلب لذّت دنیا نکنید…

شعر محرم شماره 20 – دوباره زائر قبرت شوم

سلام می دهم از راه دور در شب جمعه
به سمت صحن و سرای تو ایستاده ام آقا
فقط نیامده بانوی بی نشان به زیارت
نشسته زینب کبری کنار حضرت زهرا
چه قدر فطرس پر سوخته ست گرد ضریحت
هنوز خاطره ی اوّلین زیارت خود را
فقط دعای فرج ؛ تحت قُبّه ی تو بخوانم
چه عطر سیب لطیفی گرفته است فضا را
به حق لحظه ی بر نیزه رفتن سر طفلت
چه صحنه های عجیبی عبور کرد ز چشمم
سلام بر حرم تو ؛ سلام بر شب جمعه
سلام می دهمت با دو چشم تر ؛ شب جمعه
رسیده است پدر در بر پسر ؛ شب جمعه
حسن نشسته کنار پیامبر ؛ شب جمعه
کنار این همه مرغ شکسته پر ؛ شب جمعه
مُرور می کنم ای مهربان به هر شب جمعه
دوباره زائر قبرت شوم اگر شب جمعه
پُراز شمیم تو گشته ست هر سحر ؛ شب جمعه
مرا به کرببلا باز هم ببَر ؛ شب جمعه
پدر ؛خرابه ؛سه ساله ؛کنار سر ؛ شب جمعه

⁣مجموعه اشعار محرم شماره 21 – می‌گرید آسمان و زمین

حال و هوای کوچه، غم‌ آلود و درهم است
می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت
ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو
هر جا که نام توست، مکان فرشته است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم
با کاروان گریه، مسافر شدم تو را
تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست
دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند
دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»
رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم
خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود
ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟
بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است
ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام
آیین من تویی، که تویی دین راستین
آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است
طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت
قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو
بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»
باید در این مقام، شبی را سحر کنیم
امشب در این حسینیه زائر شدم تو را
نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست
در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند
دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»
چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم
تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود
سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟
این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است
ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام
بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین
خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

⁣شعر محرم شماره 22 – فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا

کوفیان در دلشان کینه‌ ی زهراست نیا
کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است
خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد
همه‌ ی غصه‌ ام این است که سنگت بزنند
گر بیایی همه‌ ی اهل حرم می‌ بینند
پسرانم به فدای پسران تو شوند
گر بیایی همه‌ ی جن و ملک می‌شنوند
سر من را که بریدند و به میخی بستند
لااقل دختر خود را تو به همراه نیار
مسلمت را بنگر بی‌ کس و تنهاست نیا
بینشان بغض علی (علیه السلام) واضح و پیداست نیا
تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا
نیزه و سنگ زدن حرفه‌ی اینجاست نیا
کمرت تا شده از غصه‌ ی سقاست نیا
حیف از زندگی اکبر لیلاست نیا
که «بنیّ…» به لب حضرت زهراست نیا
فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا
کوفه جولانگه خولی و شبث‌ هاست نیا

شعر محرم شماره 23 – من حُرّ خطا کار توام

⁣بسته در زنجیر خجلت دست و پایم یا حسین
ای خدا را چشم، من حُرّ خطا کار توام
با همه جرم و خطایم ای یم لطف و کرم
گر چه از غفلت شدم بیگانه ات، راهم بده
از سپهسالاری لشکر گذشتم، آمدم
کاش می مردم نمی بستم سر راه تو را
جان زهرا مادرت اوّل گناهم را ببخش
گر جدا سازد عدو با تیغ، بند از بند من
ای که فرمودی مرا مادر بگرید در عزات
عضو عضوم عاشق زخم از دم تیغ بلاست
با چنین اشعار جان سوز و نوای آتشین
نیست غیر از تو کسی مشکل گشایم یا حسین
چشم پوشی کن خدا را، از خطایم یا حسین
هست در کوی تو امیّد عطایم یا حسین
آشنایم آشنایم آشنایم یا حسین
چهره بر پای علمدار تو سایم یا حسین
یا زاوّل قطع می شد هر دو پایم یا حسین
بعد از آن در کوی عشقت کن فدایم یا حسین
از تو. نتواند کند آنی جدایم یا حسین
آمدم مادر بگرید در عزایم یا حسین
تا تنم صد پاره گردد، کن دعایم یا حسین
شافع (میثم) به فردای جزایم یا حسین

⁣شعر محرم شماره 24 – سرم خاک کف پای حسین

سرم خاک کف پای حسین است
بُوَد پرونده‌ام چون برگ گل، پاک
بهشت ارزانی خوبانِ عالم
به وقت مرگ چشمم را نبندید
دراین عالم تمنایی ندارم
چراغ از بهر قبر من نیارید
خوش آن صورت که در فردای محشر
از آن با گریه دائم خو گرفتم
نترسانیدم از روز قیامت
دلی‌ جای‌ خدا باشد که آن‌ دل‌
به بازار عمل، فردای محشر
دلم مجنون و شیدای حسین است
در این پرونده امضای حسین است
بهشت من تماشای حسین است
که چشم من به سیمای حسین است
تمنایم تمنای حسین است
چراغم روی زیبای حسین است
بر آن نقش کف پای حسین است
که اشکم دُرِّ دریای حسین است
قیامت، قد و بالای حسین است
پر از نور تجلای‌ حسین است‌
همه هستم تولای حسین است

شعر محرم شماره 25 – از روزهای قافله دلگیر می‌ شوی

از روزهای قافله دلگیر می‌ شوی
در شام شوم زخم زبان‌ها چه می‌ کشی؟
زخمی ست لحظه‌ های تو مانند پیکرت
آیات صبح از لب قرآن شنیدنی ست
خون جگر که می‌ خوری از دست درد و داغ
با آه آه روضۀ ما ای امام اشک
خون گریه می‌ شوی تو و تا آخرالزمان
هر روز چند مرتبه تو پیر می‌ شوی؟
کز روشنای عمر خودت سیر می‌ شوی
از بس اسیر طعنه زنجیر می‌ شوی
در کوچه‌ های شام که تکفیر می‌ شوی
بی تاب بغض‌های گلوگیر می‌ شوی
در هر نگاه آینه تکثیر می‌ شوی
از چشم‌ها همیشه سرازیر می‌ شوی

⁣شعر محرم شماره 26 – بنی اسد متحیر شدند

زمان دفن شهیدان و سیدالشهداست
بنی اسد متحیر شدند و در ماندند
سواری از طرف عرش بر زمین آمد
امام گفت که من وارث شهیدانم
روی تن شهدای سپاه افتادند
امام آمد و بالای قتلگـاه رسید
بنی اسد! پدرم تشنه کام جان میداد
حسین را ته گودال گیر آوردند
امام جسم پدر را درون قبر گذاشت
امام رفت بیارد شهیـد آخـر را
گذاشت جسم علی را کنار جسم پدر
خلاصه داشت کنار شهیدها می مرد
هنوز پیکر فرزنــد فاطمـه مانده
ترک ترک شده الماس را تکان ندهید
سه روز پیکرشان روی خاک کرب و بلاست
میان اینهمه جسم بدون سر ماندند
برای دفن پدر زین العابدین آمد
نشانی همه را خوب خوب میدانم
بنی اسد پی آقـا به راه افتادند
زمان دفن تن چاک چاک شاه رسید
چه سخت در وسط ازدحام جان میداد”
برای دفن تن او حصیر آوردند
سر مزار دو رکعت نماز صبر گزاشت
امام رفت بیارد علی اصغر را
نوشت اسم علی را کنار اسم پدر
تن تمامی اصحاب را به خاک سپـرد
تن برادر زینب در علقمه مانده
بنی اسد تن عباس را تکان ندهید

مجموعه اشعار محرم شماره 27 – از دست با عنایت تو کربلا گرفت

وقتی فرشته دست دعای مرا گرفت
مبدا دلِ شکسته ی من بود وبعداز آن
بی اختیار مرغ دلم پرکشید و بعد
باب الجواد بودم و باران شروع شد
لب وا نکرده بودم و حاجت روا شدم
من حاجی فقیرم و تو کعبه ی منی
دیدم کنار پنجره فولادتان شبی
هرکس به گوشه های ضریحت دخیل بست
کم کم بساط یک سفر تازه پا گرفت
بال فرشته مقصد ایوان طلا گرفت
بین کبوتران حریم تو جا گرفت
اذن دخول را که دلم از شما گرفت…
لطفت مجال حرف زدن از گدا گرفت
سعی صفا هم از قدم تو صفا گرفت
معلول بود کودکی اما شفا گرفت
از دست با عنایت تو کربلا گرفت

⁣شعر محرم شماره 28 – ماییم و فقط روضه ی ارباب و دگر هیچ

ماییم و فقط روضه ی ارباب و دگر هیچ
چون روزنه ای چشم فرو بسته از عالم
اندوخته جز اشک نداریم به دنیا
اندازه ی یک قطره اگر اشک فشاندیم
راه دل ما را به حرم ختم نمودند
چون پرچم سیار عزا خانه به دوشم
“در حشر چو پرسند که سرمایه چه داری”
چشمان پر اب و دل بی تاب و دگر هیچ
وابسته ی خورشید جهان تاب و دگر هیچ
ماییم و همین گوهر نایاب و دگر هیچ
شد کوه گنه شسته به سیلاب و دگر هیچ
هر راه به جز این شده گرداب و دگر هیچ
چون ابر سبک بارم و بی خواب و دگر هیچ
گویم که غم حضرت ارباب و دگر هیچ

⁣شعر محرم شماره 29 – اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود

کوفی و شامی یکی از دیگری بد چشم تر
رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند
دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود
صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگ ها
اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود
مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان
مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران
مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان
مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان
مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان

شعر محرم شماره 30 – ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس

⁣مجموعه اشعار محرم شماره 31 – آواز رحیل

مَبَریدم، که در این دشت مرا کاری هست
ساربانا، مزنید این همه آواز رحیل
من و این باغ خزان ‌دیده، خدا را چه کنم
ساربان، تند مَران قافله‌ی گل‌ها را
نیست اندیشه مرا، از سفر کوفه و شام
تشنه‌ کامان بلا را، چه غم از سوز عطش
هستی‌ام رفته ز کف، بعد تو یا ثارالله
تا به مرغان چمن، رسم وفا آموزد
با وجودی که بود بار جدایی سنگین
گر چه از ساحت قدس تو جدایم کردند
باغبان چمن معرفت، آسوده بخواب
در نماز شب خود غرق مناجات توام
مَبَرید از چمن حُسن (شفق) را بیرون
گرچه گل نیست ولی صحنه‌ی گلزاری هست
که در این دشت مرا قافله ‌سالاری هست
همره لاله‌ رخان، لاله‌ی تبداری هست
که در این حلقه‌ی گل، نرگس بیماری هست
مهر اگر نیست، ولی ماه شب تاری هست
ساقی افتاده ولی، ساغر سرشاری هست
هیچم ار نیست تمنای توام باری هست
یادگار از تو پرستوی پرستاری هست
لله الحمد مرا روح سبک ‌باری هست
هست پیوند وفا با تو مرا آری هست
که مرا شب همه شب دیده‌ی بیداری هست
یار اگر نیست ولی زمزمه‌ی یاری هست
که در آنجا که بود جلوه‌ی گل خاری هست

⁣شعر محرم شماره 32 – ابر و باد و مه و خورشید گرفتار حسین

ابر و باد و مه و خورشید گرفتار حسین
کوه و دشت و چمن و باد به فرمان شما
گریه و روضه دلِ سینه زنان را برده
یوسف مصر اگر شهره به زیبارویی است
پادشاهان جهان نوکر ناقابل او
فلک و مُلک و مَلَک معتکف مرقد او
ضربان دل زینب همه دم می گوید
غزل و شعر و قصیده شده محتاج کرم
چه کنم قافیه ها باز قیامت کردند
علم و بیرق و زنجیر و کتل آوردند
روضه قحطی آب و قمر هاشمیان
چشم زهرا و علی چشمه خون شد افسوس
اصغر و تشنگی و حرمله و تیر و کمان
نیزه و زلف پریشان و لب غرق به خون
شرح ماتم چه کنی زین همه ایام بلا
راز خوشبختی نوکر به خدا نیست جز این
مهر و سجاده و محراب خریدار حسین
عالم و آدم و خاتم همه بیمار حسین
دل بیچاره ی ما طالب دیدار حسین
خود گدایی است که آید سر بازار حسین
صد سلیمان نبی نوکر دربار حسین
چشم تاریخ شده خیره ز پیکارحسین
به فدای شرف و عزت و ایثار حسین
شاعر از لطف خدا گشته بدهکار حسین
ز کَرم خانه ی ارباب و ز گفتار حسین
روضه خوان، روضه بخوان از دل غم دار حسین
اِرباً اربا شدن احمد مختار حسین
زینت خاک شده جسم علمدارِ حسین
خنده و هلهله ی دشمن خونخوار حسین
شده مهمان شب دختر تبدار حسین
که عزادار شده خالق دادار حسین
که شده معتکف گنبد دوّار حسین

⁣شعر محرم شماره 33 – با غُلِ جامعه، در هم بِفِشارید تنم را

با غُلِ جامعه، در هم بِفِشارید تنم را
می‌توان پوست بُرید از تنِ رنجور من، امّا
لاله‌ی گلبُنِ مولای جوانانِ بهشتم
نیزه و کعبِ نی و سنگِ جفا بود جوابم
رازِ مظلومیَم آن روز شود بر همه ظاهر
هدفم نشرِ پیام پدرم بود در این رَه
به همه خَلق بگوئید که با پیکرِ عُریان
نظمِ «میثم» همه جوئید و به هر بیت بخوانید
هدفِ سنگ نمائید، ز هر سو بدنم را
نتوان دوخت ز گفتارِ حقایق، دهنم را
خاکِ ویرانه‌ سرا، کرده خزان یاسمنم را
سرِ بازار شنیدند چو مردم سخنم را
که پس از مرگ، برآرند ز تن پیرُهنم را
که عَدو کرد هدف، دست و سر و پا و تنم را
بوریائی کفن آمد، پدرِ بی‌ کَفَنم را
قِصّه‌ی غُصّه و اندوه و مَلال و مِحَنم را.

شعر محرم شماره 34 – ما گدایت هستیم

” حُبّاََ لِاَبیک”، ما گدایت هستیم
“حُبّاََ لِاَبیک”، خاکِ پایت هستیم
کوریّ هر آن کس به دلش بُغض علیست…
پای عَلَم ِ شاهِ ولایت هستیم
” حُبّاََ لِاَبیک “، دورِ تو می‌چرخیم
پابندِ مدیحه و ثنایت هستیم
اَلحَق که تو باشیِ پسرِ شیر خدا
مجذوب رُخِ شاه‌لقایت هستیم
لالاییِ کودکیّ ِ مان مرثیه بود
مدیون ِ مجالس ِ عزایت هستیم
با تربتِ کربلا رفیقیم حسین!
بی‌خودشده‌ی قبله‌نمایت هستیم
لبّیک، چراغِ راه! ما را دریاب…
محتاجِ قنوتِ ربّنایت هستیم
یا سَیّدَنَا الغریب! ” حُبّاََ لِاَبیک… “
فارغ ز هر آنچه ماسوایت هستیم
ای آنکه کشیده سر، بلا را به رضا
“حُبّاََ لِاَبیک”، مبتلایت هستیم
گر در طَفِ عشق، ما نبودیم؛ ولی…
گریه‌ کُنِ امروزِ رَثایت هستیم
هر کس به کسی نازد و ما نیز به تو
دلبسته‌ی غمزه‌ی لوایت هستیم
از صبحِ ازل گرفته تا شام ِ ابد
بر خوانِ عنایت و عطایت هستیم
لعنت به هر آنکه گفت: ” بُغضاََ لِاَبیک… “
“حُبّاََ لِاَبیک”، جان فدایت هستیم
” بُغضاََ لِاَبیک”، دشمنت کُشت ولی
ما در صفِ کُشته‌مُرده‌هایت هستیم

⁣شعر محرم شماره 35 – دو خورشید جهان آرا

دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر
دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر
دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر
کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک
گرفته، چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر
به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر
منای کربلا گردیده محو این دو قربانی
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر
گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر
بگفت‌ ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل‌ای سرور!
دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی
قبول درگهت کن منّتی بگذار بر خواهر
اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر
امید زینب است‌ای آفتاب دامن زهرا
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر
سفارش کرده عبدالله جعفر بر من‌ای مولا
که این دو شاخه‌ی گل را کنم در مقدمت پرپر
به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر
فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر!

⁣شعر محرم شماره 36 – باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
نام حسین بار دگر انقلاب کرد

توبه شکسته ها همه گویند یاحسین
رب الحسین هرچه دعا مستجاب کرد

از کودکی حسینیه دار محرمیم
این روسیاه را خودش عالیجناب کرد

هرکس که ذره ذره به پای حسین سوخت
اورا خدا به وصل خودش کامیاب کرد

گریه غبار سینه ی من داده شستشو
این قلب خاک خورده چنان دّر ناب کرد

⁣شعر محرم شماره 37 – شعر می خوانم ولی، شاعر شوم کار شماست 

شعر می خوانم ولی، شاعر شوم کار شماست
چشمها را شسته ام، زائر شوم کار شماست
قصه را می خواند و چشمان ترم آمد پدید
خاک باران خورده ام، چشم ترم کار شماست
گفته اند فوق علم ها، یک علم افراشتی
گر عمود است کربلا، بر آن علم کار شماست
هر چه از عاشق بپرسند، نقش می گردد ز تو
ای که نقشی بر قلم، رد قلم کار شماست
تا که گویند یا حسین، این دل به تو همراز شد
گر که همرازم به راز عشق هم، کار شماست
ساقی دریا به آغوشش رسید و آب شد
اینکه دریا می شود چون موج خم کار شماست
چون تو عباسی و ذکرت مَحرم دلها شده
گر که لبها مُحرم نامت شود کار شماست

⁣شعر محرم شماره 38 – یک اربعین بود که ندیدم جمال تو

تا سایه سرت به سر محملم فتاد
برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد
یک اربعین بود که ندیدم جمال تو
وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد
ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات
موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد
بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر
یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد
برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید
دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد
دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ
مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد
شد گریه رقیه سبب تا ببینمت
هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد
شد باز بند دست من و باز کی شود
بند مصیبتی که به پای دلم فتاد

⁣شعر محرم شماره 39 – چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام

«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»
گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته‌ای بهر جواب آورده ام
اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید
این همه سوغات از شام خراب آورده ام
اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام
همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام


برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا