آیینه داران آفتاب محرمبزرگسالمتنیمحرممخاطبیننوجواننوع محتواویژه محرم خدمتگزاران

⁣⁣آینه داران آفتاب (معرفی اصحاب امام حسین)

⁣⁣آینه داران آفتاب – چکیده ای از زندگی و شهادت یاران اباعبدالله الحسین علیه السلام

⁣⁣آینه داران آفتاب چکیده و خلاصه ای از زندگی یاران و اصحاب سیدالشهدا علیه السلام است. که می توانید از این خلاصه ها برای آشنایی بیشتر افراد با اصحاب امام حسین علیه السلام در فضای مجازی نشر دهید. سیدالشهدا علیه السلام درباره اصحابشان فرمودند: من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیده‌ ام و اهل‌بیت و خاندانی با وفاتر و صدیق‌ تر از اهل‌بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همۀ شما جزای خیر دهد.


⁣⁣آینه داران آفتاب 1 – حر بن یزید ریاحی که بود؟

حر بن یزید ریاحی از همراهان حسین بن علی در واقعه کربلا بود. حر از خاندان معروف بنی تمیم عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود. به‌ درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین فراخوانده شد. او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت. گفته‌اند وقتی از دارالاماره کوفه، با مأموریت بستن راه بر حسین بیرون آمد، ندایی شنید که: «ای حر!مژده باد تو را بهشت …»

اولین یار: حر بن یزید رياحی نماد توبه برای همیشه ی تاریخ از خاندان های معروف عراق و از بزرگان کوفه بودکه به درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین علیه السلام فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سوار منصوب گشت. در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف، راه را بر امام بست و مانع حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد.

صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین علیه السلام و جبهه حق پیوست.

 “ادب” شاه کلید نجات انسان: در مقاتل آمده است که زمان روبرو شدن حربن یزید ریاحی با امام حسین علیه السلام هنگام نماز بود.به امام حسین علیه السلام عرض کرد : مامورم تا نگذاریم شما از اینجا بروید. امام حسین علیه السلام فرمودند: وقت نماز است تو برو با اصحابت نماز بخوان و من هم با اصحابم نماز می خوانم.

گفت : نه یابن رسول الله!من و اصحابم همه به شما اقتدا می کنیم. راه امام حسین علیه السلام را سد کرده است ولی می گوید من و لشگرم که سواره هستند به شما اقتدا می کنیم. ویژگی مهمی که در همه ی زندگی حر بن یزید ریاحی به وضوح قابل رویت است ادب است. ادب حر سبب آزادگی و رستگاری وی شد.

 جان ها فدای حرّ شهید و عقیده اش که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت….

یا صاحب الزمان علیه السلام
آنکه اسیر تو شود حُر شود….


⁣⁣آینه داران آفتاب 2 – ⁣جون یار سیاه چهره امام حسین (علیه السلام)

⁣جون یار سیاه چهره امام حسین (علیه السلام)، از شیعیان امام علی علیه السلام شناخته می‎شد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت علیهم السلام بوده است. زمانی در خدمت امام حسن علیه السلام و هنگامی با امام حسین علیه السلام بود.

جون، غلامی سیاه ‌پوست از اهالی نوبه سودان بود. او که روزگاری به امیرالمومنین و فرزندشان امام حسن علیهم السلام خدمت کرده بود، اکنون در کنار حسین بن علی علیه السلام بود و از زمان حرکت از مدینه کاروان را همراهی می‌کرد.

iنگام حضور در کربلا عمر شریفش 65 سال بود. شصت و پنج سالی که پر بود از عشق و خدمتگزاری و بندگی به خاندان پیامبر. عشقی که او را در این سن تا این صحرای سوزان به دنبال اباعبدالله الحسین آورده بود. جون در ساخت و تعمير سلاح جنگی مهارت داشت و شب عاشورا، سلاح حسین و يارانش را تعمير می‌کرد.

هنگامی که نزد اربابش رفت تا از او اجازه فدا شدن بخواهد، امام حسین علیه السلام فرمودند: «تو، به امید عافيت و آسایش همراه ما آمدی، در گرفتاری پیرو ما نباش. آزادی تا به هرکجا که می‌ خواهی بروی.»

اما او خود را به پای امام حسین علیه السلام انداخت و عرض کرد: «ای پسر رسول خدا! من در رفاه و راحتی همراه شما باشم و در سختی، دست از شما بردارم؟ منت بر سرم بگذار و در بهشت را به رویم باز کن. به خدا، من از شما جدا نمی‌شوم تا خونم با خون پاکتان آمیخته شود.»

و چنین است راه و رسم خدمتگزاری و دلدادگی، که در سختی و آسایش، در راحتی و تنگنا و در هر حال که باشی دست از محبوب و مقصودت برنداری…

پس از قدری جنگیدن در حالی که جراحت‌های متعددی برداشته بود بر زمین افتاد. امام حسین با عجله به بالینش رفتند، سرش را بر دامن گرفتند و با علاقه به چشمان با وفایش نگاه می‌کردند. سپس همانند فرزندشان، علی اکبر، گونه بر گونه‌ اش گذاشتند…

به این ترتیب جُون با دلی آسوده چشم از این جهان فرو بست. چرا که می‌دانست تنها دارایی‌اش را هدیه به اربابش کرده و سر بر قدم‌هایش نهاده. خوشا به حال جُون…که تا پای جان خدمتگزار امامش بود و از هیچ تلاشی دریغ نکرد.


⁣⁣آینه داران آفتاب 3 – وهب نصرانی

وهب نصرانی جوانی نصرانی مذهب بود که در مسیر حرکت حسین بن علی به سوی کربلا به دست وی اسلام آورد و در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. وهب در روز عاشورا بیست و پنج سال داشت. در این زمان از دامادی اش هفده روز می‌ گذشت. وی پس از بریریا، عمرو بن مطاع به میدان رفت.

وهب و همسر و مادرش نصرانی بودند و در راه کربلا در ثعلبیه بدست علی بن حسین مسلمان شدند. علامه مجلسی می نویسد در حدیثی آمده که وهب نصرانی بوده و همراه مادرش به دست حسین علیه السلام اسلام آورد.[1]

در روز عاشورا مادرش به پیش او آمد و گفت: ای پسر برخیز و یاری نما فرزند رسول خدا را. عرض کرد چنین خواهم کرد ای مادر و کوتاهی نمی کنم. سپس به سوی جهاد رفت و رجز خواند و هفده سوار و دوازده پیاده را به قتل رسانید.

سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و گفت: ای مادر آیا راضی شد؟ مادرش گفت: راضی نمی شوم از تو مگر آنکه پیش دستان حسین کشته شوی. همسرش که تا آن زمان هنوز برای طواف بیت الله حقیقی یعنی حسین بن علی احرام نبسته بود، فریاد برآورد: مرا به مرگ خود مبتلا نکن. مادر به او رو کرد و گفت: سخنان همسرت را گوش مده و برگرد و مقاتله نما تا در روی پسر رسول خدا کشته شوی تا فردای قیامت رسول خدا شفیعت باشد.

وهب بازگشت و به رزم جانانه ادامه داد تا دستانش را قطع نمودند. همسرش که گوئی تازه مظلومیت آل الله را درک کرده بود، چون این صحنه را دید عمودی برداشت و به سوی وهب دوید و گفت: پدر و مادرم فدایت. نزد پاکان حرم رسول خدا بجنگ. وهب سعی نمود او را برگرداند ولی زن پیراهن شوی خود را گرفت و گفت بر نخواهم گشت مگر آنکه با تو کشته شوم.

در این هنگام حسین علیه السلام فرمود: خداوند به شما جزای خیر دهد به سوی زنها برگرد. همسر وهب به فرمان امام بازگشت ولی وهب همچنان بدون دست به مبارزه ادامه داد تا کشته شد. همسرش که کشته شدنش را دید به سویش دوید و خون را از صورتش پاک نمود.

شمر این صحنه را دید و به غلامش دستور داد که او را بکشد. غلام با عمودی که داشت به وی حمله ور شد و همسر وهب را به شهادت رسانید. اوست اولین زنی که در سپاه حسین علیه السلام به شهادت رسید.[2]

بحار الانوار، ج 45 ص 17.
بحار الانوار، ج 45 ص 17 و خصائص الحسینیة ص 408- 409.


⁣⁣آینه داران آفتاب 4 – حجاج بن مسروق جعفی

حجاج بن مسروق جعفی از یاران امام علی (علیه السلام) و از شهدای کربلا. وقتی امام حسین (علیه السلام) از مدینه به سمت مکه حرکت کرد، او نیز از کوفه به مکه رفت و به کاروان امام پیوست. برخی منابع او را مؤذن امام در مسیر حرکت از مکه تا کربلا خوانده‌اند. در منزلگاه قصر بنی مقاتل، امام او را به خیمه عبیدالله بن حر جعفی فرستاد تا از وی برای یاری امام دعوت کند.

حجاج بن مسروق جعفی از اهالی کوفه بود و سال های جوانی اش را همراه مولایش علی علیه السلام در جمل و صفین و نهروان گذراند. برای همراهی با سیدالشهدا علیه السلام هم به مکه رفت و از مکه تا کربلا موذن و همراه حضرت بود.

ظهر عاشورا حجاج به اشاره ی مولا، آخرین اذانش را گفت و پس از نماز، اذن میدان گرفت. در میدان نبرد هم به جای رجزخوانی تکبیر می گفت. حجاج در حالی که بدنش چند زخم برداشته بود، به زیارت مولای زمانش آمد، در مقابل ایشان ایستاد و این گونه رجز خواند: “هستی ام فدای تو باد، ای هدایتگر هدایت شده! امروز شهید می شوم و جدت پیامبر گرامی صلی الله و علیه و آله و سلم و پدر بزرگوارت علی علیه السلام را که جانشین شایسته ی پیامبر می دانیم، زیارت خواهم کرد.”

 امام زمانش نیز این طور دعایش فرمودند: “درود خدا بر تو! ما نیز در پی تو، آن بزرگواران را زیارت خواهیم کرد.” بعد از نبردی سخت،حجاج بر زمین افتاد.امامش به بالین او شتافتند سر او را بر زانو گرفتند و حجاج بر زانوی محبوبش جان سپرد. حضرت لختی درنگ کردند و درکنار پیکر حجاج به اذان ایستادند.


⁣⁣آینه داران آفتاب 5 – حنظلت بن اسعد شبامی

حنظلت بن اسعد شبامی از شهیدان در واقعه کربلا است و نامش در زیارت ناحیه مقدسه آمده‌است. حنظله از جمله کسانی است که حسین بن علی او را برای گفتگو با سردار سپاه دشمن، ابن سعد عنید، گسیل داشت.

حنظله کوفی است و شبام، نام طایفه‌ای از همدانیان است. حنظله از چهره‌های شیعی در کوفه و معلم قرآن بود. زمانی که حسین بن علی به کربلا رسید، وی به او پیوست و از جان حسین بن علی در مقابل تیرها و نیزه‌ها محافظت کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار می‌داد و موعظه می‌کرد.

دشت، داغ و آتش ریز بود. روبه روی سپاه دشمن قرار گرفت. و آن ها را به سکوت دعوت کرد و گفت:《ای قوم، من هراسناک روزی هستم که از عذاب الهی فریاد می کشید؛ روزی که گریزان و هراسان به امید پناهی هستید و هیچ گریزگاهی از خشم و غضب پروردگار نمی یابید!》

فریاد کوبنده متعلق به حنظله بن اسعد شامی بود که سخن مومن آل فرعون با قوم بنی اسراییل را خطاب به کوفیان بازگو کرد. پس از آیات وحی ادامه داد :《مگر نشنیده اید که پیامبر فرمود :حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند؟》

همهمه از سپاه دشمن برخاست. استهزا آغاز شد و ولوله به هلهله رسید. حنظله اندوهناک خدمت امام رسید. سیدالشهدا فرمودند:《خدا تورا رحمت کند. این مردم از آن زمان مستوجب عذاب شدند که به حقشان خواندی و به ایمانشان دعوت کردی و پاسخت نگفتند و به قتل تو و یارانت ایستادند.》

حنظله با نگاهی به سپاه دشمن گفت:《آیا به دیدار پروردگار خود نرویم و به برادران شهیدمان که در بهشت آرمیده اند ،نپیوندیم؟》سیدالشهدا علیه السلام فرمود:《برو به سوی چیزی که از دنیا و هرچه در آن است، بهتر و برتر است.》 به حق خدایت قرین رحمتت گرداند که در بغض و دشمنی هم از اقتدا به امام ات نمودی نه گامی جلو تر و نه گامی کند تر از او برداشتی و در دفاع از حریمش از بذل جانت هم دریغ ننمودی.


⁣⁣آینه داران آفتاب 6 – عبدالرحمن بن عبد الرب

عبدالرحمن بن عبد الرب انصاری خزرجی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیر مومنان (علیه السلام) و از شهدای کربلا است. او در واقعه غدیر حضور داشت و از راویان حدیث غدیر است. او از کسانی است که در روز رحبه در برابر مردم به ماجرای غدیر و سخن پیامبر درباره ولایت علی علیه السلام شهادت داد.

او از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و از مخلصین اصحاب امیرالمؤمنین علیه ‏السلام است، هنگامى كه على علیه ‏السلام در رحبه كوفه از مردم خواست كسى كه در غدیر خم حاضر بوده و حدیث غدیر را شنیده بپاخیزد و شهادت دهد، او به همراه گروهى دیگر برخاسته و گفتند: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدیم كه مى‏ فرمود: «خداى عزوجل ولى من است و من ولى مؤمنین، پس هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا دوست بدار كسى را كه او را دوست مى ‏دارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن مى ‏دارد».

على علیه ‏السلام او را تربیت كرده و قرآن تعلیم او نموده؛ او از مكه همراه امام حسین علیه ‏السلام بوده و به كربلا آمد و به فیض شهادت نائل آمد.

ابصار العین، 93


⁣⁣آینه داران آفتاب 7 – امية بن سعد الطایی 

کنیه او ابوصمصام و از قبیله طی و از یاران شهید امام حسین علیه السلام است. امية بن سعد الطایی ساكن كوفه و از تابعان و اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بود و در غزوات و جنگ ها به ویژه جنگ صفین حضور داشت.

او با شنیدن خبر آمدن امام حسین علیه السلام به كربلا، در روزهاى پیش از جنگ با شمارى دیگر از كوفه خارج شد و در شب هشتم محرم به كاروان حسینى پیوست و با آن حضرت علیه السلام بود تا آن كه در روز دهم محرم در حمله نخست سپاه عمر سعد، بعد از جنگی شجاعانه همراه شمارى دیگر از یاران امام در مقابله با آنان به شهادت رسید.

الا لعنت الله علی القوم الظالمین…


⁣⁣آینه داران آفتاب 8 – ابو عمرو نهشلی

ابو عمرو نهشلی مردی شب ‌زنده ‌دار و نمازگزار، متّقی و پرهیزگار بود. ابن ‌نما به نقل از مهران، غلام بنی ‌کاهل، می‌ گوید: روز عاشورا در کربلا حضور داشتم، مردی را دیدم که حملات سنگین و سختی می ‌کرد و به هر گروه از دشمن که می ‌رسید آنها را متفرّق و پراکنده می ‌ساخت، سپس به سوی حسین علیه السلام می ‌شتافت .
وی در میدان این ‌چنین رجز می‌ خواند: إِبْشِرْ هُدیتَ الرُّشْدَ تَلْقی احْمَدا • فی‌ جَنَّةِ الْفِرْدَوْسِ تَعْلُو صُعُدا مژده باد تو را که به راه رشد و کمال هدایت شدی و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را در درجات بالای بهشت دیدار می‌ کنی و بالا می‌ روی.
مهران گوید: پرسیدم این شخص کیست؟ گفتند که: ابو عمرو نهشلی (یا خثعمی) است. در هنگام مبارزه عامر بن نهشل از طایفه بنی اللّات، بر وی تاخت و او را به شهادت رساند و سرش را از بدن جدا کرد.
الا لعنت الله علی القوم الظالمین…

⁣⁣آینه داران آفتاب 9 – ابوثمامه صائدی 

عمرو بن عبدالله بن کعب معروف به ابوثمامه صائدی از شهیدان کربلا و از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و از مشاهیر کوفه بود که در همه جنگ‌ های دوران حکومت آن حضرت شرکت کرد.

پس از مرگ معاویه، ابوثمامه در دعوت امام حسین علیه‌ السلام به کوفه نقش داشت و در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی در کوفه حضور یافت و چون امام حسین علیه‌ السلام به مکه رفت، نامه‌ای خطاب به آن حضرت به مکه فرستاد.

وی هنگام مأموریت مسلم بن عقیل از سوی امام حسین علیه‌السلام در کوفه، کمک‌ های مالی مردم را دریافت می‌ کرد و تهیه اسلحه را بر عهده گرفت. مسلم بن عقیل پس از قیام در کوفه، فرماندهی قبیله‌ های تمیم و هَمْدان را به او واگذار کرد. پس از شهادت مسلم بن عقیل تحت تعقیب ابن زیاد قرار گرفت و چند روزی در قبیله خود پنهان شد. سپس با نافع بن هلال، مخفیانه از کوفه بیرون رفت و در راه مکه به کربلا، به امام حسین علیه‌السلام پیوست و همراه آن حضرت، به کربلا رفت.

او در واقعه کربلا مانعِ حضورِ مسلحانه کثیربن عبدالله شعبی، قاصد ابن سعد، نزد امام حسین علیه السلام شد و در روز عاشورا، هنگام ظهر، فرا رسیدن وقت نماز را به اردوگاه امام حسین علیه‌ السلام اطلاع داد و امام او را دعا کردند.

از گفتگو های ابوثمامه با سیدالشهدا علیه السلام مشخص است که او مشتاقانه و آگاهانه به حضرت پیوسته است و در روز عاشورا پس از نبردی شجاعانه و به هلاکت رساندن پسر عموی خود که در لشکر عمر سعد قرار داشت به شهادت رسید….

الا لعنت الله علی القوم الظالمین…


⁣⁣آینه داران آفتاب 10 – سیف بن مالک عبدی 

مان بن رزین، به همراه چند تن از جمله یزید بن ثبیط در ابْطَح و پسرانش علی‌ر‌غم بسته بودن راهها، از بصره خارج شد و در منزل ابطح، هنگام خروج امام‌ حسین (علیه السلام) به سمت کوفه به آن حضرت ملحق شد و تا کربلا همراه آن حضرت بود. وی همراه امام حسین علیه السلام بود و پس از نماز ظهر به قولی قبل از ظهر در نبرد نخستین به فیض شهادت نایل گشت.

او به هنگام شهادت حدود 50 سال سن داشت. در زیارت ناحیه مقدسه به وی سلام داده شده است: ”السَّلامُ عَلَی سیفِ بنِ مالِک“ هم‌چنین در زیارت رجبیه به او چنین سلام داده شده است: ”السَّلامُ عَلَی سُفیانِ بنِ مالِک“ که گویا منظور از سفیان بن مالک، همان سیف باشد و نامش تصحیف شده است.

 سلام و درود در زیارت ناحیه مقدسه امام علیه السلام نیز شرافت وی را افزون کرده است: «السلام علی سَیْف بن مالک»


⁣⁣آینه داران آفتاب 11 – سوید بن عمرو 

سوید بن عمرو بن ابی مطاع خثعمی یکی از یاران و اصحاب حسین بن علی، امام سوم شیعیان، بود که در واقعه عاشورا حاضر شد. سُوَیْد از قبیله خَثْعَم و از اعراب قحطانی است. او مردی بزرگ، شریف و شجاع بود و بسیار نمازمی‌ گزارد.

وی، آخرین یار باوفای امام حسین علیه السلام بود که در روز عاشورا به میدان کارزار گام نهاد و آن قدر جنگید که از فزونی زخم میان کشتگان بر زمین افتاد. تا آنکه شنید، سپاهیان ابن‌ زیاد می ‌گویند: «حسین کشته شد.» سوید از شنیدن این خبر شکیب از دست داد و با کاردی که در اختیار داشت به دشمن حمله کرد. او لختی جنگید و سرانجام به دست هانی بن ثبیت حضرمی و به قولی به دست عروة یا عزرة بن بطان تغلبی و زید بن رقاد جنبی به شهادت رسید.

الا لعنت الله علی القوم الظالمین…


⁣⁣آینه داران آفتاب 12 – سوار بن‌ منعم

سوار بن‌ منعم در کوفه می ‌زیست. در دوران صلح به امام  حسین علیه السلام پیوست و تا روز عاشورا همراه آن حضرت بود و در نبرد نخست به سپاه کوفه حمله کرد. نام او در منابع معتبر و زیارت ناحیه مقدسه امام علیه السلام سوّار است. ولى برخى از متأخرین با استناد به این زیارت و به اشتباه، او را سواد نامیده ‌اند.

سوار در روزهای اول ورود امام حسین (علیه السلام) به کربلا از کوفه به کربلا رفت و به جمع یاران آن حضرت ملحق گردید و در صبح عاشورا و در حمله اول که اصحاب امام حسین (علیه السلام) دلاورانه به جنگ پرداختند، او نیز به قلب سپاه دشمن حمله کرد و در این حمله خود نیز مجروح گردید و چون از خیمه‌گاه دور بود، اسیر گشت.

او را نزد ابن‌ سعد بردند. ابن‌ سعد دستور قتل او را در حال اسارت داد، اما رجال قبیله‌اش نزد ابن‌ سعد شفاعت او را کردند. ابن‌ زیاد او را حبس کرد و پس از شش ماه بر اثر جراحاتی که در کربلا برداشته بود، در زندان کوفه به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه به اسارت و جراحت او اشاره و این‌چنین به وی سلام داده شده است: ”السَّلامُ عَلَی الجَریحِ المَأسُورِ سَوّارِ بنِ اَبی حِمیرِ الفَهمِی الهَمدانی“

الا لعنت الله علی القوم الظالمین..


⁣⁣آینه داران آفتاب 13 – سلمان بن مضارب

سلمان بن مضارب پسر عموی زهیر بن قین، یمنی‌الاصل و ساکن کوفه بوده است. سلمان از برجستگان عرب و از زعمای کوفه و جنگجویی شجاع و دلیر بود. او در سال 60 هجری به همراه زهیر بن قین به حج رفت و در هنگام بازگشت از حج و در منزل زرود همراه زهیر بن قین در برخورد با امام حسین علیه السلام همچون زهیر نور ایمان به قلبش تابید.

و به امام حسین (علیه السلام) پیوست و تا کربلا و لحظه شهادت از یاری آن حضرت دست نکشید. او بعد از نماز ظهر عاشورا و قبل از شهادت زهیر با اذن امام حسین (علیه السلام) به میدان رفت و دلاورانه جنگید تا به شهادت رسید.

الا لعنت الله علی القوم الظالمین…


⁣⁣آینه داران آفتاب 14 – جناب حبیب ابن مظاهر

حبیب بن مُظاهر اسدی یکی از یاران امام حسین علیه السلام در واقعه ی کربلا بود که ۹۰ سال سن داشت. وی در روز عاشورا حدود ۷۰ تن از سپاه دشمن را کشت. حبیب بن مظاهر مردی عابد و با تقوا بود.

حافظ کل قرآن کریم بود و هر شب به نیایش و عبادت خدا می‌ پرداخت. به فرموده امام حسین علیه السلام در هر شب یک ختم قرآن می‌ کرد. روز عاشورا در میدان نبرد، یکی از افراد دشمن به او حمله میکند و شمشیری بر فرق سر او می زند و دیگری با نیزه به او حمله می کند تا این که حبیب بن مظاهر از اسب به زمین می افتد.

امام حسین علیه السلام خود را به بالین او رساندند و فرمودند: «اَحْتَسِبُ نَفْسی و حماة اَصحابی» پاداش خود و یاران حامی خود را، از خدای تعالی انتظار می‌برم. امام سجاد علیه السلام هنگام دفن شهدای کربلا، حبیب را در ده متری قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپردند. بعدها این مرقد در داخل حرم امام حسین علیه السلام و در رواق جنوبی قرار گرفت.


⁣⁣آینه داران آفتاب 15 – مسلم بن عُوسجه

مسلم بن عُوسجه یکی از یاران امام حسین علیه السلام بود. او در واقعه ی کربلا به شهادت رسید. شب عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام در سخنرانی خود، بیعت را از یارانشان برداشتند و به آنان اجازۀ رفتن دادند، یاران امام علیه السلام هر یک با عبارتی علاقه خود را به حضرت ابراز کردند و بر عهد خود پای فشردند.

بعد از جوانان بنی هاشم، مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و گفت: «یا ابا عبدالله! آیا ما شما را رها کنیم؟! آنگاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم؟!

من دست از شما بر نمی‌ دارم تا اینکه نیزه‌ ام را آن قدر به سینه‌های دشمن بکوبم تا بشکند و با شمشیر خود آنان را آن قدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم، دشمن را سنگ باران خواهم کرد تا همراه شما بمیرم.»

مسلم بن عوسجه، اولین شهید عاشورا در میان یاران امام حسین علیه السلام بود که در حمله اول به شهادت رسید. در روز عاشورا، هنگامی که مسلم زخمی شد، امام حسین علیه السلام و حبیب بن مظاهر بر سر بالین او آمدند.

 حضرت به او فرمودند: «ای مسلم خدا تو را رحمت کند.» سپس آیه «فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ و مِنهُم مَن ینتَظِر و ما بَدّلوا تَبدیلاً» را قرائت کردند.

مسلم بن عوسجه به امام حسین علیه السلام اشاره کرد و به حبیب بن مظاهر گفت: «تو را وصیت می‌کنم به این شخص، خدای رحمتت کند تا جان در بدن داری از ایشان دفاع کن و از یاری‌ شان دست مکش تا کشته شوی.» حبیب بن مظاهر گفت: «به وصیت تو عمل می‌ کنم و چشم تو را روشن می‌ گردانم.»


⁣⁣آینه داران آفتاب 16 – جناب زهیر بن قین

زهیر  از بزرگان قبیله بجیله بود. کاروانش در مسیر بازگشت از سفر حج به کوفه، جلوتر از کاروان حسین علیه السلام حرکت می کرد. زهیر، خوش نداشت با کاروان امام علیه السلام، روبرو شود. هر جا کاروان امام علیه السلام اطراق می کرد، زهیر کاروان را به سمتی دیگر می برد. اما سر انجام دو کاروان به هم رسیدند.

فرستاده ای از طرف امام حسین علیه السلام، نزد زهیر آمد. سلام کرد و گفت: ای زهیر! ابا عبدالله علیه السلام، مرا فرستاده تا تو را نزد او ببرم. زهیر، متحیر مانده بود. نمیدانست چه بگوید. سکوتی سنگین، بر خیمه حاکم شده بود. همسر زهیر، به او گفت: سبحان الله! فرزند رسول خدا صلوات الله علیه به سوی تو میفرستد و تو نمیروی!

بهتر است نزد او بروی و حرف هایش را بشنوی. زهیر نزد امام علیه السلام رفت. هیچ کس نمی داند بین او و امامش چه گذشت. زهیر، دیگر آن زهیر قبل نبود،‌ زمین تا آسمان فرق می کرد. به خیمه نزد همسرش بازگشت. به او گفت: «من می خواهم امام حسین علیه السلام را همراهی کنم تا روحم را فدایش کرده و با جان از او مراقبت کنم ….»

همسرش را به خویشاوندان سپرد. تمام اموالش را به او بخشید. همسرش با او وداع کرد و گفت: خدا به تو خیر دهد؛ از تو میخواهم روز قیامت، نزد جد حسین علیه السلام مرا شفاعت نمایی. زهیر عزم رفتن کرد. آن هم چه رفتنی! می خواست قدم به قدم خدمتگزار امام زمانش باشد. او راه خویش را یافته بود ….

امروز؛ تو باید یاور امام زمانت باشی تصمیمت را بگیر همچو زهیر رو به سوی امامت کن…

با بهره گیری از كتاب لهوف سید ابن طاووس


⁣⁣آینه داران آفتاب 17 – جناب عمرو بن قرظه

عمرو بن قَرَظَة بن کعب خزرجی انصاری کوفی، یکی از یاران امام حسین علیه السلام بود که در واقعه ی کربلا به شهادت رسید. پدر او از اصحاب پیامبر اکرم صلوات الله علیه و امیرالمومنین علیه السلام بود. در کتاب لهوف آمده است که عمرو در روز عاشورا از امام حسین علیه السلام اجازه جنگ گرفت و به میدان رفت.

هم چنین نقل شده است که هر تیری که به سوی امام حسین علیه السلام پرتاب می‌شد او خود را سپر قرار می‌ داد تا به حضرت گزندی نرسد. او پیش از جان دادن، به امام حسین علیه السلام عرض کرد: آیا به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمودند: آری، تو در بهشت پیش روی من هستی. سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برسان.


⁣⁣آینه داران آفتاب 18 – جناب یزید ابن زیاد

یزید ابن زیاد ابن مهاصر مشهور به ابوالشعثاء کندی از شهدای واقعه ی کربلا بود. بنابر نقلی، او در واقعه کربلا ابتدا در لشکر عمر بن سعد بود ولی هنگامیکه مشاهده کرد پیشنهادهای امام حسین علیه السلام توسط دشمن پذیرفته نشد، به سپاه حضرت پیوست. او در روز عاشورا سوار بر اسب خود می‌ جنگید و وقتی اسبش پِی شد، در برابر امام حسین علیه السلام روی زانو نشست و صد تیر به سوی لشکر عمر سعد پرتاب کرد.

پس از هر تیری که می‌ انداخت می‌گفت: «من فرزند بهدله، قهرمان پیاده‌ نظام هستم.» امام حسین علیه السلام که او را در این حال دیدند در حق او چنین دعا کردند: «اللَّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهَ الْجَنَّة خداوندا تیرش را به هدف بنشان و پاداش وی را بهشت قرار ده.»

وقتی تیرهایش تمام شد، برخاست و گفت: تنها پنج تیرم به خطا رفت. سپس با شمشیر به سوی دشمن حمله کرد در حالی که چنین رجز می خواند: «انَا یزیدُ وابِی مُهاصراشْجَعُ مِنْ لیثٍ بِغَیلٍ خادِریا رَبِّ انّی لِلْحُسین ناصروَلِابْنِ سَعْدٍ تارِكٌ و هاجر. من یزیدم و پدرم مهاصر است، دلیرتر از شیر بیشه هستم؛ خدایا من یاور حسینم، و ابن ‌سعد را رها کرده و از او دوری گزیده‌ ام.» او جنگید تا به شهادت رسید.


⁣⁣آینه داران آفتاب 19 – نصر ابن ابی نیزر

نصر ابن ابی نیزر، یکی از یاران امام حسین علیه‌السلام بود که در واقعه کربلا به شهادت رسید. نصر فرزند ابی نیزر که او نیز فرزند نجاشی (پادشاه حبشه) بود. ابی‌ نیزر از کودکی به اسلام گرایش یافت، از این‌ رو خدمت پیامبر اکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و سلّم آمد. مسلمان شد و تحت تعالیم رسول خدا قرار گرفت.

وی از خدمت‌ گزاران و یاران امیرالمومنین علیه السلام، امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام به شمار می‌رفت. نصر نیز که در کنار خاندان نبوت رشد کرده بود، حب به اهل بیت علیهم‌السّلام را به خوبی از پدر آموخته بود. او در خدمت امیرالمومنین علیه‌ السّلام و سپس به خدمت امام حسن علیه‌ا لسّلام در آمد و پس از شهادت آن حضرت به محضر شریف امام حسین علیه السلام راه یافت.

او از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا امام حسین علیه السلام را همراهی کرد. نصر جنگجویی شجاع بود. او در میدان نبرد با اسب می جنگید تا این که اسبش پی شد، پس پیاده به نبرد پرداخت تا این که در راه دفاع از مولای خویش به شهادت رسید.


آینه داران آفتاب ادامه دارد…
با ما همراه باشید.

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا