داستان های کوتاه غدیربزرگسالغدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتواویژه غدیر خدمتگزاران

داستان بیماری پدر – داستان غدیر

داستان بیماری پدر – معرفی جانشین خود برای سرپرستی زندگی

داستان بیماری پدر ،شدت گرفته است و برای درمان بیماریش باید به خارج از کشور مراجعه کند. پدر تصمیم گرفته که مسئولیت کل زندگی رو به یکی از پسرهای خود بسپارد تا در نبودش خللی وارد کارها نشود ولی بعضی از افراد با این تصمیم پدر موافق نبودند.

این داستان دقیقا همانند ماجرای غدیر است که با معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله بعضی از افراد مخالفت خود را بعد از رحلت ایشان عملی ساختند و خلافت را غصب کردند.

برای دانلود متن بیماری پدر به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید.

متن داستان بیماری پدر    

بهزاد و رامین دو تا پسر دانشجو هستند كه با هم خیلی صمیمی اند و از همه كارها و مسائل زندگی هم خبردارند. رامین چند روزی است كه سركلاس حاضر نمی شود. بهزاد چندین بار با او تماس می گیرد و علت نیامدنش را جویا می شود.

رامین می گوید: سرم شلوغ است و كاری برایم پیش آمده یعنی راستش، بابام مریض است و باید برای عمل به خارج از كشور برود درگیر كارها و برنامه های او هستیم. خلاصه رامین پس از چند روزی به دانشگاه می آید و موضوع را برای بهزاد اینگونه نقل می كند.

او می گوید: پدرم باید هر چه سریعتر برای عمل قلب به خارج از كشور برود. این چند روز حسابی كار داشتیم. او، من و برادرهایم را جمع كرده و مشغول تعیین تكلیف برایمان است، رضا را كه دومین برادرم هست مسئول كارخانه اش كرده و به همه ما گفته كه باید با او همكاری كنیم و به حرف هایش گوش دهیم.

آخه یكی نیست بگه به اون چه مربوطه كه ما می خواهیم چه كار كنیم، ما خودمان خوب می دانیم كه باید چه كار كنیم. هر روز یكی از ما می رفتیم و به كارها رسیدگی می كردیم. آخه اصلاً رضا به درد اداره كارخانه نمی خورد اون فقط خوب می تواند بنشینه یك گوشه نماز بخونه، قرآن بخونه یا یك كتاب بدی دستش و زود برات تا ته آن را بخونه و بده.

داستان بیماری پدر – دلخوری رامین

اون كه نمی تونه كارخانه اداره كند، با كارگر جماعت سروكله بزند اون اصلاً مال این حرف ها نیست. اون به درد این مسئولیت نمی خورد. اصلاً از همه اینها كه بگذریم به بابام ارتباطی نداره كه كی بره كارخانه، اون كه خودش نیست ماهم خودمان می دانیم كه باید چه كار كنیم. آخه بابام از پیغمبر خدا كه بالاتر نیست، پیغمبر با اون عظمتش برای خودش جانشین نگذاشت، كه بابای ما برای خودش جانشین گذاشته.

در این موقع بهزاد با عصبانیت می گوید: بس كن رامین! این اراجیف چیه پشت سرهم ردیف می كنی و می گی؟! این چه حرفهای مزخرفی هست كه از دهنت در می آید؟ برو دهنت را آب بكش، توبه كن. كی پیغمبر برای خودشان جانشین تعیین نكردند مگه می شه، مگر اصلاً عقل تو، این را باور می كند.

آخه بابا جون پیغمبركه با این رنج و زحمت 23 سال مردم را هدایت كرد و براشون زحمت كشیده و از اون جاهلیت و نفهمی نجاتشون داده، یعنی می شه آنها را به حال خودشون رها كند و برای بعد از خودش جانشینی را معرفی نكند؟!

رامین می گوید: آره من خودم شنیدم خودم خواندم. این همه توی روزنامه ها، مقاله می نویسند نخوندی، این همه سخنرانی ها می گویند، تو نشنیدی؟ آره بابا پیغمبركسی را برای بعد از خودش انتخاب نكرده است. من مطمئنم.

بهزاد می گه: بسه دیگه، بس كن كه دیگه فهمیدم چی توی اون كله ات كرده اند، تو، رامین جون، گول حرف های یك سری این عرفای پوسیده  و معاندان و مخالفان اسلام و پیغمبر را خورده ای، آنها به دروغ می خواهند برای همه جا بیندازند كه پیغمبر برای بعد از خودشان جانشین تعیین نكرده اند.

داستان بیماری پدر  – تحریف در روایات

آنها با تحریف در روایات و احادیث و پوشاندن حق و حقیقت می خواهند بگویند كه پیغمبر جامعه را رها كرده و برای بعد از خودش كاری نكرد. یعنی جانشینی برای خودش تعیین نكرد اما سخت در اشتباهند. آنها هر چه قدر هم كه كار كنند نمی توانند این حقیقت را بپوشانند.

رامین حالا خدایی ها، خودمونیم، به نظر تو بابات باید چه كار می كرد؟ باید همه چیز را می گذاشت و می رفت؟ اصلاً اگر تو خودت بودی چه كار می كردی؟ اگر این كارخانه مال خودت بود، حاضر بودی همه را به حال خودشان رها كنی و بری؟ دلت برای زحمت هایی كه برای بدست آوردن اون كشیده بودی، نمی سوخت؟

در این هنگام استاد نظری وارد دانشكده می شود رامین و بهزاد جلو می روند سلام و احوالپرسی می كنند.استاد می گوید: اسم شما چه بود؟ قیافه هایتان برام آشناست ولی، اسمتان در ذهنم نیست، فقط پروژه خوبتان یادم هست. اكبری استاد، من هم محسنی هستم.

داستان بیماری پدر  – تعریف استاد

آهان، آره آره درسته. از وقتی پروژه شما از طرف هیئت علمی دانشگاه پذیرفته شد و به شما جایزه تعلق گرفت، واقعاً به شما افتخار می كنم، خیلی خوب عمل كردید. خیلی محسنی جان؛ مدیریت خوبی داشتی زحمت اصلی را تو كشیدی، تو اگه خوب بچه ها را جمع و جور نمی كردی، به این خوبی در نمی آمد.

رامین می گه: نه بابا استاد، بچه ها خوب بودند. زحمت اصلی را آنها كشیدند. آخه من اصلاً از وسطه ای كار دیگه نتوانستم با آنها باشم. عموم فوت كرد و دو هفته رفتم شهرستان. استاد می گه: خوب تو حتمأ كسی را به جای خودت گذاشتی كه كارها را انجام بده؟

بله،‌ استاد، كریمی را كه می شناسید اون را انتخاب كردم. البته، آقا بهزاد راهنمایی ام كرد. گفت كریمی با تدبیر و زرنگ است، خوب می تونه همه كارها را راست و ریس كنه.

خوب الحمدالله، دست همتون درد نكته بالاخره كار خوبی درآمد، موفق باشید. استاد خداحافظی كرده و رفت. بعد از رفتن استاد، رامین و بهزاد از خاطره های خودشان در مورد كار پروژه صحبت  و چند تا خاطره جالب و خندیدنی تعریف می كنند.

بعد  رامین و بهزاد در راه با هم صحبت  می كنند و بهزاد  می گوید  راستی بابات كی می ره؟ شنبه می ره. بهزاد دعا كن خوب بشه، خیلی دلمون شور می زنه. انشاءالله  خوب می شه، ناراحت نباش. با هم خداحافظی می كنند و از هم جدا می شوند.

داستان بیماری پدر – جانشینی رامین

در راه رامین در ذهن خود پروژه، كریمی. (جانشینی رامین) بیماری پدر، حرفها و كارهای پدر را مرور می كند. فكر می كند پدر حق نداشته برای خود جانشین بگذارد. اما پس چرا اون برای پروژه خود جانشین گذاشته؟ چه فرقی دارند؟ چه تفاوتی بین این دو موضوع وجود دارد؟ هم دلش می خواهد قبول كند هم  نه، حالا دو دل شده.

فردا صبح در دانشگاه دوباره حرف رامین و بهزاد در این زمینه شروع می شود. رامین می گه:‌ آخه بهزاد بابام چرا رضا را، مدیر كارخانه اش كرد. چرا نگذاشت هر روز یكی مون بریم؟ چرا فكر می كنه فقط رضا می تونه؟

بهزاد می گه: یعنی تو ناراحتی كه چرا تو را انتخاب نكرد؟ یعنی تو دوست داری رئیس باشی، در مدت بیماری پدر مدیریت كنی؟ آخه چرا این طوری فكر می كنی. حتمأ پدرت توانایی مدیریت را در رضا دیده ولی در تو فعلأ ندیده، نه اینكه تو نمی تونی نه، شاید فعلأ تو آمادگی نداری ناراحت نباش، تو سعی و تلاش خودت را بكن.

اگر تو كارآمد باشی، بالاخره از وجود تو هم استفاده می شود. حالا كارخانه بابات نشه یك جای دیگر، تو تكلیف خودت را مشخص كن می گی بابات نباید جانشین برای خودش می گذاشت یا اینكه چرا رضا را گذاشت؟ خوب البته هر دو. ببین بهزاد تو رو خدا دیگه بس اینقدر این حرف ها را نزن، بگذار من برم روی اینها فكر كنم، بعد می آیم تعبیرش را بهم بگو.

كارت عروسی

در این هنگام مهدی می آید با بچه ها سلام و احوالپرسی می كنه. كارت عروسی اش را به آنها می دهند. باز می كنند و می خوانند. روی كارت نوشته:

« الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین علیهم السلام»

مهدی می گوید: بچه ها كارتش خوبه، قشنگ هست، با كلاس و كشتی هست. آره بابا خیلی هم خوبه. بهزاد می گه: خیلی كارخوبی كردی كه این حدیث را نوشتی، بگذار همه بدانند كه خدا چه نعمتی را به ما بخشیده. جدأ اگه خدا پیغمبر، بعد هم امیرالمؤمنین و بچه هاشون را برای ما قرار نمی داد، ما چه كار می كردیم؟

اگر امیرالمؤمنین را نداشتیم اصلاً جامعه چی می شد؟ به سر اسلام چی می آمد؟ خدا را شكر كه خدا امیرالمؤمنین را برای ما انتخاب كرد و پیامبر او را به ما معرفی كرد. خوب بچه ها كاری ندارید، من باید برم خیلی كار دارم، زود بیائیدها منتظرتون هستم. باشه برو، دستت درد نكنه. ممنون خداحافظ. همه از هم جدا می شوند.

رامین در ذهن خودش به یاد روز غدیر، جانشینی امیرالمؤمنین و انتخاب ایشان می افتد. می گوید: پیغمبر از میان آن همه آدم امیرالمؤمنین علیه السلام را انتخاب كردند.

ذكر چند فراز از خطابه غدیر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام (أنا صراط الله المستقیم)

مَعاشِرَ النّاسِ، أَنَا صِراطُ اللّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی، ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ الْهُدی، یهْدُونَ إلَی الْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ. خطبه غدیر

ای مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به پیروی آن امر نموده، و سپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت‏ اند، به حق هدایت می‏کنند و به یاری حق به عدالت رفتار می‏کنند. یعنی امیرالمؤمنین از همه والاتر بودند؟ از چه جهتی؟ از همه نظر؟ یا بعضی جهات؟

آیا همه قبول كردند؟ آنهایی كه قبول نكردند چرا قبول نكردند؟ یعنی پیغمبر و حرف او را قبول نداشتند؟ پس مسلمان نبودند؟ پس چرا خودشان را مسلمان و صحابه پیامبر می دانستند؟ بعد سرنوشتشان چی شد؟

وای خدای من چقدر سؤال بی جواب دارم پس كی می شه به یاد كسی كه به همه سؤالات جواب بده و به همه آنها پایان بده، كی می آید آن منجی بی همتا خدا.

ذكر فرازهایی از خطابه غدیر در مورد امام زمان علیه السلام

  • أَلا إنَّ خاتَمَ الأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.
  • أَلا إنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدّینِ.
  • أَلا إنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.
  • أَلا إنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
  • أَلا إنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.
  • بدانید که آخرینِ امامان، مهدی قائم از ماست.
  • اوست غالب بر ادیان،
  • اوست انتقام گیرنده از ظالمین،
  • اوست فاتح قلعه‏ ها و منهدم کننده آنها،
  • اوست غالب بر هر قبیله‏ ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان.
  • أَلا إنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إلاّ مَعَهُ وَلا نُورَ إلاّ عِنْدَهُ.
  • أَلا إنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیهِ. أَلا وَإنَّهُ وَلِی اللّه‏ِ فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَعَلانِیتِهِ.
  • اوست که به عنوان حجت باقی می‏ماند و بعد از او حجتی نیست.
  • هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او.
  • بدانید او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضد او کمک نمی‏شود.
  • اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش.


برای مطالعه و مشاهده بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام، غدیر می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا