داستان های کوتاه غدیرغدیرکودکمتنیمخاطبیننوجواننوع محتواویژه غدیر خدمتگزاران

داستان تولد خورشید – داستان کودک غدیر

داستان تولد خورشید – ماجرای غدیر از زبان برکه و خورشید

داستان تولد خورشید ، عنوان داستانی ست که در آن به ماجرای غدیرخم پرداخته است. غدیر یک کلمه نیست، یک برکه نیست، یک دریاست. غدیر یک اشاره است. غدیر گلبانگ عاشقانه و جاودانه هستی است. که از دل آن محبت و ولایت میجوشد.

متن داستان تولد خورشید

صبح روز دوشنبه بود که خورشید از پشت کوه بالا آمد. خورشید آن روز خیلی خوشحال بود؛ و با تابش نور؛  همه جا را گرم و روشن کرده بود. برکه ای درمیان دشت بود؛ او رو کرد به آسمان و به خورشید گفت: چه شده این قدر خوشحالی.

خورشید گفت: نمی دانم حال خیلی خوبی دارم؛ احساس می کنم، امروز یک اتفّاق بزرگی خواهد افتاد.

برکه گفت: اتفاق بزرگی؟!! دراین موقع پرنده ای برای آب خوردن از برکه، برروی تخته سنگی نشست و شروع به آب خوردن کرد. برکه از او پرسید؟ ای پرنده تو از کجا می آیی ؟ گفت: من از سوی مکه می آیم؛ وعده ای زیادی با کاروان خود به سوی شما می آیند.

برکه گفت: به سوی ما؟!

خورشیدگفت: آری؛ پیامبر خدا- صلی الله علیه وآله و سلم- ؛ بعد از پایان مراسم حج به همه فرمود، از طرف خدا به او دستور داده شد، که به غدیر بروید و جانشین بعد از خودرا؛ که حضرت علی- علیه السلام- است به همه خبر دهید.

برکه از او پرسید؟ حالا چند نفری هستند؟

پرنده گفت: صدوبیست هزار نفر. که بسیاری از اهل مکّه نیز همراه کاروان می آیند تا ببینند؛ پیامبر در غدیر چه کار مهمی دارد. دراین کاروان بزرگ امیرالمومنین، حضرت زهرا، و امام حسن و امام حسین- علیهم السلام- هم هستند.

برکه خیلی خوشحال شد و از خورشید پرسید: آیا تو چیزی می بینی؟

خورشید با تمام خوشحالی درآسمان می درخشید و می گفت: عده ای زیادی را می بینم: که برشتران و اسبهای خود هستند و به سوی ما می آیند.

داستان تولد خورشید – غدیر خم

بعد از ساعتی کاروان به غدیر خم رسید. در کنار این برکه بزرگ پنج درخت کهنسال بود که با شاخ و برگ خود؛ سایبانی برای مسافران درست کرده بودند. پیامبر به مردم دستور دادند؟ که در این غدیر خم پیاده شوند. چون قرار بود سه روز در آنجا بمانند. مردم خمیه زدند و تا ظهر استراحت کردند.

برکه تا آن روز این قدر جمعیت ندیده بود. دید چند نفری برای گرفتن وضو به سوی برکه می آیند؛ امّا ناگهان یکی از دور آنها را صدا زد و گفت: مقداد به سلمان و ابوذر و عماّر بگو بیایند که در سایه درخت جایگاهی برای پیامبر درست کنند.

آنها بعد از گرفتن وضو زیر درختها را تمیز کردند و جای بلندی مثل منبر ساختند؛ سپس روی آنها را پارچه ای انداختند تا نرم باشد. منبر را جایی درست کردند، که همه مردم آن را ببینند و صدای پیامبر- صلی الله و علیه و آله و سلم- را بشنوند.

برکه رو به خورشید کرد و گفت: من پیامبر را نمی بینم! عده ای زیاد در کنار من ایستاده اند.

خورشید با لبخندی که بر لب داشت؛ گفت: من پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- را می بینم که از منبر بالا رفت و در آخرین پله ایستاد. حضرت علی علیه السلام را صدا زد که بالای منبر بیاد. امّا او یک پله پایین تر از پیامبر ایستاد.

برکه گفت: من صدای آنان را می شنوم که- پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم- فرمود: خداوند می فرماید: ای پیامبر؛ بعد از خود حضرت- علی علیه السلام- را جانشین خود قرار ده تا رسالت تو کامل شود؛ تا او حرفهای خدا و آنچه حلال و حرام است را به مردم بگوید و آنها را به دستورات قرآن راهنمایی کند.

من کنت ُ مولاه فهذا علی مولاه

در آن موقع پیامبر خدا دست بر کمر علی- علیه السلام- گذاردند و حضرت علی– علیه السلام- دو دست خود را به سوی آسمان بردند و پیامبر او را به بالا بلند کردند و فرمودند: «من کنت ُ مولاه فهذا علی مولاه » یعنی: هر کس که من مولا ی اویم این علی مولای اوست و هر کس من پیامبر او بوده ام.  علی امام اوست هر کس علی را دوست بدارد من را دوست می دارد و هرکس با او دشمنی کند با من دشمنی کرده است.

اکنون او را پایین آورد و به مردم گفت: دین شما کامل شد و نعمت بر همه شما تمام گشت و خدا از شما راضی و خشنود شد. پیامبر خدا در حدود یک ساعت برای مردم خطبه خواند و امامان بعد از علی- علیه السلام- را تا امام دوازدهم؛ حضرت مهدی- علیه السلام- را برای مردم معرفی کردند.

آنگاه پیامبر به مردم فرمودند: ای مرد آنچه درباره علی گفتم: بگویید؛ شنیدیم و اطاعت کردیم و علی را به عنوان- امیرالمؤمنین- سلام کنید و تبریک بگویید که خداوند چنین مقامی را به علی بن ابی طالب داده است.

برکه ازخورشید پرسید؟ چرا عده ای از مردم پراکنده شدند.

خورشنید گفت: پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- فرمودند: دو خیمه آماده کنید. در یکی از آنها خود او و در خیمه دیگر حضرت علی- علیه السلام- نشست.

داستان تولد خورشید – بیعت

مردم گروه؛ گروه ، وارد خیمه پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- می شدند و با او بیعت می کردند و می گفتند: آنچه را که شما درباره – علی علیه السلام – فرمودید. اطاعت می کنیم و با او مخالفت و دشمنی نمی کنیم.

بعد از آن وارد خیمه علی می شدند و می گفتند: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» با تو بیعت می کنیم و از دستورات تو اطاعت می کنیم. بعد از گرفتن بیعت از مردها؛ پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- دستور داد،  زنها به خیمه بیایند. بیشتر زنها نامحرم بودند و نمی توانستند با حضرت علی- علیه السلام- دست بدهند.

برای همین تشتی  آب در خیمه گذاشتند و از وسط آن پرده کشیدند؛ در یک طرف حضرت علی- علیه السلام- نشست و دست خود را در آب می گذاشت و طرف دیگر زنها دست خود را در آب می گذاشتند و می گفتند:  ((السلام علیک یا امیرالمومنین ))  ما با تو پیمان بستیم که تو جانشین پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- هستی.  چون عده مردم خیلی زیاد بودند،  این مراسم سه روز طول کشید.

برکه به خورشید گفت: چرا عده ای دور از مردم نشسته اند؛ رفتار آنها با دیگران فرق می کند. خورشید گفت: آنان منافقانی هستند که به دروغ با پیامبر عهد بسته اند و آنها نقشه های شومی را برنامه ریزی می کنند که نه فقط خود به هدفشان برسند؛ بلکه بیشتر مسلمین را از راه صراط مستقیم دوازده جانشین بر حق پیامبر شان منحرف کنند.

برکه رو به خورشید کرد و گفت:  چه شد، چرا عده ای دور پیامبر ایستاده اند؟

داستان تولد خورشید – ماجرای حارث

او گفت: یک نفر به نام حارث با عده ای از یارانش نزد پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- آمدند: حارث جلو آمد و با بی ادبی گفت: آیا آنچه را که در مورد علی گفتی و او را جانشین و امام قرار دادی آیا از طرف خدا بود؟ پیامبر خدا فرمود: آری خداوند فرمان داد تا مقام او را برایتان بگویم که او ولی و سرپرست شماست.

حارث با کمال بی ادبی گفت: خدایا! اگر سخنان پیامبر از جانب شماست عذابی بر من بفرست! تا سخن حارث تمام شد. خداوند سنگی از آسمان فرستاد و بر سر او خورد و بر بدنش فرو رفت و بر زمین افتاد و کشته شد. وقتی مردم این واقعه را دیدند متوجه شدند این یک معجزه ای از طرف خدا بود تا مردم بار دیگر داستان اصحاب فیل را با چشم خود ببینند.

با دیدن این منظره  پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- به مردم فرمود: خوشا به حال کسی که ولایت علی ابن ابی طالب را قبول کند! وای به حال کسی که با او دشمنی کند. آنگاه پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- رو کردند به مردم گفتند: آنچه را که شنیدید و دیدید حاضرین به غائبین و پدران  به پسران  بگویید.

بعد از سه روز غدیر که به آن «ایام الولایه» می گویند، کاروانان به سوی شهرهای خود حرکت کردند و این خبر به سرعت درشهرها و کشورها پخش شد آری! روز به ولایت رسیدن علی- علیه السلام- خورشید اسلام متولد شد.


برای مطالعه و مشاهده بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام، غدیر می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

 

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا