متن عاطفی

متن عاطفی نیمه شعبان

متن عاطفی نیمه شعبان

متن عاطفی در مورد هفت موضوع در رابطه با امام عصر علیه السلام میباشد.
بی تو در بیابان بی کسی ، چشمهامان را به موج انتظار سپرده ایم و آمدنت را به دردمندی دلهایمان مژدگانی می دهیم تا پژمردگی برگها را نبینیم و در گریه می خندیم تا باغ ما ، بهار، هماغوش هم باشند….

شباهت­های زنبور عسل و انسان

زنبور عسل به هیچ وجه لحظه­ای بدون ملکه­اش زندگی نمی­کند. آیا ما لحظه­ای با امام زمان زندگی کرده­ایم؟ اگر نکرده­ایم برای شروع هیچ وقت دیر نیست.

زنبور عسل بهترین جا و بهترین غذا و بهترین امکانات خود را به ملکه­اش تقدیم می­کند. آیا ما هم برای امام زمان علیه­السلام در بهترین جای وجدانمان، یعنی قلبمان جایگاهی در نظر گرفته­ایم؟ آیا برای ایشان به فکر تدارک بهترین غذا، که همان غذای حلال و پاک است بوده­ایم؟ آیا بهترین امکانات خود را تدارک دیده­ایم؟ اگر نه برای شروع هیچ وقت دیر نیست.

زنبور عسل به هنگام خطر ابتدا ملکه­اش را از خطر دور می­کند حتی اگر خودش فدا شود. آیا ما­­­­­­­ هم برای سلامتی و دفع بلا از وجود نازنین امام عصر علیه­السلام به درگاه خدا دعا کرده­ایم؟ اگر نه برای شروع هیچ وقت دیر نیست.زنبور عسل چون بخواهد برای ملکه غذا تهیه کند، فقط از گرده گل تغذیه می­کند.

آیا به آنچه می­خوریم بلکه مهمتر از آنچه می­خوریم، آنچه می­خوانیم، که غذای روح است توجهی داشته­ایم؟ آیا ما نمی­خواهیم برای حضرت مهدی علیه­السلام در جامعه تبلیغ کنیم اگرچه بی­توجه بوده­ایم؟

 زنبور عسل همواره و همیشه در کنار ملکه است چه در کندو بماند و چه آن را ترک کند. آیا ما هم همواره در کنار اماممان می­مانیم؟ اگر روزی ماندن در کنار او با منافع دنیایی ما سازگار نبود چه می­کنیم؟ ما با هم پیمان می­بندیم که همواره در کنارش بمانیم، حتی به بهای جانمان.

روزی اگر ولای تو گردد بلای جانما می­خوریم آن بلا را به قیمت جان

زنبور عسل برای ملکه­اش غذای اختصاصی تهیه می­کند اما از عسلش همه موجودات بهره­مند می­شوند. شما در خانواده، در محل تحصیل، محل کار و به طور کلی در اجتماع چقدر برای دیگران مفید بوده­اید؟ ملکه زنبور عسل، سیصد برابر زنبوران نر چهل برابر زنبوران ماده، عمر می­کند. همان خدایی که مقدر فرموده تا ملکه زنبورها چند ده برابر سایر زنبورها عمر کند، می­تواند عمر مبارک حضرتش را چندین برابر کند.

باران مهربان

آفتاب سوزان تابستان برهمه جا تابیده و چندین ماه است که باران نباریده. زمین خشک شده و تمامی درختان از تشنگی له له می زنند و نزدیک است که خشک شوند. سبزه ها همه زرد شده و گل ها پژمرده اند. هیچ چیز نمی روید. و هیچ میوه ای به بار نمی نشیند. پرندگان از شدت گرما به سایه ها پناه  برده اند. و حکومت گرما بر سرتاسر دشت حکم فرماست. نه آبی نه بارانی و نه هیچ چیز دیگری. براستی! اگر باران نیابد، آن وقت چه؟ اگر این گرمای سخت و این تشنگی فراوان با باران فرو ننشیند ‌چه؟

آن وقت است که همه درختان خشک شوند. و میوه ها بسوزند. و محصولات همه از بین بروند. قحطی و خشک سالی همه جا را فرا بگیرد. وهمه از بی آبی تلف شوند.

دوران غیبت امام زمان علیه السلام هم مثل آن تابسان بی آب و گرمای طاقت فرساست. تمام دلها مرده اند. و به خاطر قحط سالی ایمان، دیگر هیچ چیزی در آنها نمی روید. گل های مهربانی پژمرده اند و پرندگان سفید عدالت در دور دست ها پنهان گشته اند. زمین خشکیده و چون کویری ترک خورده است. چهره ی زمین از آتش ظلم سوخته است. و دیگر شادابی و طراوتی برایش نمانده است.

و او مثل باران است. بارانی برای شستن تمام سیاهی ها و زشتی ها از چهره ی زمین. بارانی که مهربانی را در دل ها خواهد رویانید. و گل های زیبا را با طراوت خواهد کرد. بارانی که با لطافت  خود عدالت را زنده خواهد کرد. و تمام پرندگان سفید صلح را به لانه هایشان باز خواهد گرداند. او پیک دوستی است. و تمام خوبی ها را به گرد یکدیگر خواهد آورد. همانطور که بعد از باران طبیعت یک پارچه شادی می شود، با ظهور او نیز همه یک دل و یک صدا خواهند شد. او کینه ها را خواهد شست. و جایش بذر محبت خواهد کاشت.

آری! او باران رحمت الهی است برای بندگان خود. پس سلام خداوند بر او باد که به یمن قدومش تمام دل ها بهاری خواهند شد.

امام رضا علیه السلام می فرمایند:
امام  ابر بارنده ، باران پی درپی، خورشید نور بخش، آسمان سایه افکن، زمین گسترده، چشمه ی جوشان، برکه ی زلال و باغ سرسبز و پر از گل است.( اصول کافی، ج ۱، ص ۲۸۶  )

پدرجان ! دعایت می کنم!

گاهی شده است که نزدیکی از نزدیکان ما به مسافرت می رود. و مدتی از ما و از خانواده مان دوراست. دل ما برایش تنگ می شود و دعا می کنیم که زودتر برگردد. گاهی این مسافرت یکی و دو روز بیشتر نیست و ما دعا می کنیم که مسافر ما سالم برگردد.

گاهی هم نمی دانیم که مسافر ما کی بر می گردد، فقط دعا می کنیم که هر جا هست سالم باشد. گاهی هم پیش می اید که حتی نمی دانیم مسافر ما به کجا رفته و برای چه مدت رفته است؟ فقط تنها کاری که می توانیم برای او بکنیم چیست؟ معلوم است او را دعا می کنیم. برای سلامتی او صدقه می دهیم و همیشه منتظر برگشتنش هستیم. و اگر این مسافر پدر ما باشد، او را بیشتر دعا می کنیم و به شدت منتظرش هستیم.

حضرت مهدی علیه السلام نیز پدر مهربان ما هستند. به احوالات ما رسیدگی می کنند و مشکلات ما را می دانند. ما در مشکلات خود به ایشان پناه می بریم. و از ایشان کمک می خواهیم. ولی حضرت مهدی علیه السلام مثل همان پدری است که به سفر رفته و از نزدیکان خود برای مدتی دور شده است. ما نیز می توانیم چون پدر خود برای حضرت مهدی علیه السلام دعا کنیم.

دعا کنیم که او زودتر برگردد. دعا کنیم که او همیشه سالم باشد. و هیچ وقت بیمار نشود. دعا کنیم که فرزندان خوبی برای او باشیم. دعا کنیم که…

ما می توانیم علاوه بر دعا کارهای بسیار دیگر نیز انجام بدهیم. می توانیم برای سلامتی آن حضرت صدقه بدهیم. به نیابت از آن حضرت به زیارت امام رضا علیه السلام و حرم های مطهر ائمه و امام زادگان برویم. می توانیم در فراق او و در دوری از اوناراحت  و گریان باشیم.

مگر نه این که او پدر مهربان ماست که برای مدتی نامعلوم به سفر رفته و ما نمی دانیم که کجاست؟ دل ما برایش تنگ شده، منتظر آمدنش هستیم. باید خانه ی دل هایمان را جارو کنیم و گرد و غبار گناه را بزداییم. باید مرتب و آراسته وآماده منتظرش باشیم و چون فرزندانی منتظر پدر، کارهایی را انجام بدهیم که او را دل شاد می کند، نه کارهایی که او را غمگین و رنجور می سازد. پس:

” ای پدر مهربان! ما منتظرت هستیم و برایت دعا می کنیم”

مرا ببخش

خدایا، مرا ببخش! به خاطر لحظه­ هایی که به یاد تو نبوده­ام ! به خاطر سجده­هایی که زود از سر مهر برداشتم. به خاطر همه ­ی درهایی که کوبیده­ام و خانه تو نبوده­اند. به خاطر همه حاجاتی که از غیر تو خواسته­ام. به خاطر همه وعده­ هایی که تو به من دادی و من باور نکردم. به خاطر همه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم. به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.

به خاطر همه نعمت­هایت که شکر نکرده­ام. به خاطرهمه مهربانی­هایت که با گناه پاسخ داده­ام. به خاطر همه چشم پوشی­هایت که سوءاستفاده کرده­ام و گستاخ­تر شده­ام. به خاطر همه آنچه در راه من خرج کرده­ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده­ام. به خاطر… مرا ببخش! نه به خاطر آنکه من لیاقت بخشیده شدن دارم. به خاطر اینکه تو شایسته­ی بخشیدنی! نه به خاطر آنکه گناهان من بخشودنی هستند.

به خاطر ایتکه تو اهل عفو و مغفرتی و گذشت کار توست. نه به خاطر این­که من خوب شده­ام؛ به خاطر این­که تو خوبی! نه به خاطر آنکه مرا خوشحال کنی. به خاطر این­که پیامبرت و اولیاء تو خوشحال شوند. مرا ببخش! نه به خاطر من .به خاطر ” آن­که ” گناهان من اول او را اذیت می­کند. به خاطر ” آن­که ” گناهان من، غربت و آوارگی و غیبت او را تمدید می­کند.ئ به خاطر  ”  آن­که ” هر هفته پرونده اعمال مرا بدست او می­دهند! به خاطر ” آن­که ” این بار نمی­داند با چه رویی پیش تو شفاعت مرا کند. به خاطر ” آن­که ” قرار است بر زمین آقایی و سروری کند و گناهان من مانع این کار شده­اند. به خاطر ” آن­که ” دوستش داری و او تو را دارد! به خاطر ” آن­که ” ناراحتی او ناراحتی توست و خوشحالی او خوشحالی تو! به خاطر امام زمان مرا ببخش.

شب و روز

شب یعنی تاریکی، یعنی پرده‌ای بر تمام زیبایی های روز. شب یعنی نور نیست و خورشید پنهان باشد، راه گم می شود و همه از رفتن باز می‌مانند. و در سیاهی شب گم شده و به مقصدشان نمی رسند. روز یعنی نور. نور یعنی خورشید هست و طلوع کرده. روز یعنی پایان سیاهی‌ها، پایان زشتی‌های بی‌کران، پایان گمراهی‌ها. در روز کسی راهش را گم نمی‌کند.

و همه به مقصدشان می‌رسند. الان شب است یا روز؟ هوا تاریک است یا روشن؟ نور است یا ظلمت؟ کدام‌یک؟! شاید اگر بدانی که خیلی فرق نمی‌کند کدام باشد، تعجب کنی؟ مگر می‌شود که روز با شب فرق نکند؟ مگر می شود سیاهی با سپیدی فرق نکند؟ پس گمراهی چه می شود؟ بله ! تمام این‌ها درست است.

روز واقعا با شب فرق دارد. روز خیلی بهتر از شب است. اصلا قابل مقایسه با شب نیست. ولی… ولی حالا که ما در شب زندگی می‌کنیم. حالا که ما در تاریکی راه می رویم. چه باید بکنیم؟ آری! تاریکی غیبت امام زمان علیه السلام، شب دوری از حضرت مهدی علیه السلام، ما در این شب دراز و سیاه چگونه باید راه خود را پیدا کنیم؟ چگونه باید گم نشویم؟ چگونه؟ روشن است. ما در روز بوسیله‌ی خورشید راه را پیدا می‌کنیم. بوسیله‌ی اوست که جهت را پیدا می‌کنیم. و خلاصه از گم شدن و گمراهی جلوگیری می‌کنیم.

حالا که خورشید ما امام زمان علیه السلام پشت ابرها پنهان گشته است و شب غیبت او فرا رسیده، باز هم به‌ وسیله‌ی خود خورشید است که ما راه را پیدا می‌کنیم. می‌پرسید چگونه؟ به‌وسیله‌ی ماه، به‌وسیله‌ی ستارگان دیگر. آن‌ها هم نور خود را از خورشید گرفته‌اند. ماه نورانیت خود را از خورشید گرفته، و سیاره‌ای چون سیاره‌ی زهره به دور خورشید می‌چرخد و درخشندگی خود را از او گرفته.

پس ما نیز می‌توانیم درشب غیبت امام خود، که چون خورشید‌ی است، بوسیله‌ی نشانه‌های آشکار و روشن او راه را پیدا کنیم و گمراه نشویم. اگر خورشید پنهان است، ماه که هست. اگر ماه گاهی نور افشانی نمی کند، ستارگان که هستند. این ما هستیم که باید به کمک آن‌ها راه خود را بجوییم.

و گرنه خورشید و ماه و ستارگان همیشه در آسمان هستند. این ما هستیم که گاهی آنها را نمی‌بینیم، چون ابرها جلوی چشمان ما را می‌گیرند. پس گاهی می‌شود که ابر گناه جلوی چشمان ما را می‌گیرد و ما نشانه‌های آشکار امام زمان علیه السلام را نمی‌بینیم. امام رضا علیه السلام می فرمایند: امام چون ماه تابان، چراغ درخشان، روشنایی آشکار و ستاره‌ی راهنما در شدت تاریکی‌ها است…..   (اصول کافی، ج ۱ ، ص۲۸۶ )

مثل گل آفتاب گردان

آفتاب گردان یک گل است. یک گل زیبا با گلبرگ های زرد و چهره ای سیاه. وقتی خورشید نیست، آفتاب گردان غمگین است و سرش به زیر. گویی زانوی غم به بغل گرفته است. ولی وقتی خورشید طلوع می کند، آفتاب گردان سرش را بلند می کند. گویی خوشحال است. در طول روز صورتش را رو به خورشید می گیرد. هر جا خورشید باشد، آفتاب گردان هم به همان جا نگاه می کند.

گویی درطول شب دلش برای خورشید تنگ شده و حالا نمی خواهد حتی لحظه ای از آفتاب گردان روی بگرداند. او عاشق خورشید است. گرچه رویش سیاه است ولی گلبرگ های زردش نشانه ای از خوشید دارند. حتی نام او نیز حکایت از محبت و شیفتگی او می کند.  آفتاب گردان، یعنی گلی که با چرخش خود به دور خورشید وفاداری خود را ثابت می کند. و شب ها غمگین از فراق خورشید، تا به صبح انتظار می کشد.

راستی! آیا ما می توانیم یک آفتاب گردان باشیم؟ ولی آفتاب گردانی که آفتاب او پشت ابرهای غیبت پنهان است. آیا امام زمان چون خورشیدی نیست که درپشت ابرهای سیاه پنهان شده است. او با این که پنهان است ولی چون خورشید پشت ابر به نور افشانی خود ادامه می دهد. و تمام آفتاب گردانها نیز به دوراو می چرخند.

راستی اگر امام زمان آفتاب باشد، آفتاب گردان بودن چه زیباست؟

اگر ما نیز چون آفتاب گردان همیشه به دور امام خود بچرخیم و در شب های به دور ازآفتاب و در دوران غیبت او اندوهگین باشیم و خود را برای ظهور او اماده کنیم. آن وقت چون گل آفتاب گردان نشانه هایی از او – آفتاب هستی- خواهیم داشت. گرچه گناهان بسیار داریم و رویمان سیاه است ولی می توانیم با پیروی از آفتاب خود امام زمان (علیه السلام) دل هایمان را چون گلبرگ های آفتاب گردان نورانی کنیم. و همیشه چون گلی زیبا شیفته او باقی بمانیم.

حدیث:
حضرت مهدی علیه السلام می فرمایند: و اما نحوه ی بهره وری از من در دوران غیبت من چون بهره وری از آفتاب است، هنگامی که در پشت ابرها پنهان شده باشد.(بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱)

مهدی موعود

بی تو در بیابان بی کسی ، چشمهامان را به موج انتظار سپرده ایم و آمدنت را به دردمندی دلهایمان مژدگانی می دهیم تا پژمردگی برگها را نبینیم و در گریه می خندیم تا باغ ما ، بهار، هماغوش هم باشند….

ماییم و آسمانی از بعضی ابرها را امید تیغ تو که انفچار برق و بروج و انتشار باران است و آب را به مذاق جویبار می رساند. با بیم همدستی و تشنگی، ماییم و این صحیفه ناتمام و چشمانی که در انتظار وصل توست بیاییم و شبهای شوق که به واژه های نه به به صبح می شود. ماییم و این روزگار فروخته و این جهان و ازده که به جای فریاد خمیازه می کشد. ماییم و راه معطر به وضوی زلال نیاز، ماییم و صفای سجاده ای که فرج را جستجو می کند. ماییم و تن تب کرده کوچه هایی که به فراخ ترین باغها می رسند.

ماییم و آفتاب که در برابر چشمان تو حقیر است و افلاک لایق نیستند اگر نه می گفتیم که سپاهان تواند. دریا، شبنمی است چکیده بر غنچه ای از باغ تو، حسن، از تو می آموزد و “فیض” از تو بهره مند می شود قامت تو” قامت بلندی تا قیامت است. “رستگاری ” در پی قدمت افتاده و “نجات” محتاج توست.

ماییم و دشت که نقطه ای است در برابر نگاهت. ماییم و کوه که شرمنده طاقت توست. ماییم و تو که بازتاب هدایت و مقتدای روشنی هستی! ماییم و کلام تو که انعکاس کتاب است وصدایت که پژواک وحی ناب و نگاهت که امتداد خط انبیاء است. ماییم و خط خون که تا قیامت جاری است. ماییم و نسل شقایق که آبروی ایثار است و دردمان داغ و درد و انتظار که اصل انفجار است .

ماییم و فریاد که تا امدنت در فوران است. ماییم و قاموسی که از موج سرش راست و آسایش در حنایش خالی است ماییم و مصافی که سخت برقرار است. هنگامه ما تا هنگام ظهور تو برپاست.

نسل انتظار، ایستاده است و به بانگ بلند نام تو را در جهاد می خواند. نسل انتظار رخ به خون جگر می شویند. گه ناز می چشند و گه راز می شنوند. نسل انتظار در راهند و به بهانه ای به تقاعد دل نمی نشانند و جان نمی سپارند. نسل انتظاربیم عاقبت ندارند، جز آخرت که هنگام حضور است. نسل انتظار قوم به حق مشغولی هستند که گوش فرا داشته اند تا نسیم سعادت از جانبی بدمد و نور دیدارت از فرازی بتابد. این قوم از هجران تو بر سر نمی زنند، انها در انتظار تو سربر می کشند و بر نسل سیاهی می شورند که حزب شیطان است.

اینک ماییم و این نصب جاوید، این نیاز اسمانی به تو که اصل برائتی. ماییم و رحی رحیمانی که سزاوارهدایت نبوده اند و بر دلهاشان سیاهی. نابرخاستنی است.

قرارگاه تو در جان دوستان است. ما را تو درشب برات به مهمانی دلها می خوانی، ضیافتی که هشت آشنایی است، مجلسی که صدق اعتقاد و اخلاص عمل می دهند، محفلی که عین تعیین می بخشند و نرم وجدو جای حیرت و حقیقت است. شربتی که در حضور تو فرشتگان می نوشانند، از چشمه جذبه های ناب خورشید است.

اینک درشب میلاد تو، به “صبح” سوگند، هنگامی که بازدهد به “عصر” به “پیروزی” به “روزبازپسین” به “طورسین” به “شهر” زیبای “امین” به فرشتگانی که جان می ستانند. به “قلم و آنچه می نویسد. به ” آسمانی و به “روز موعود” و به “شاهد “مشهود” و به ” مخبر و لیال عشر” که ترا می جوییم که مهدی مایی و درمان ما. نسل انتظار را دریاب که راه را برای امدنت آب می زنند. نسلی که به ستارگان شتابان و روان آسمان چشم دوخته اند و ازخدا تو را می خواهند….


دیدگاه خود را بیان کنید

2 × چهار =