آثار نوشتاری و اجرایی محرمبزرگسالمتن نمایشنامه محرممتنیمحرممخاطبیننوجواننوع محتوا

نمایشنامه حضرت رقیه – نمایشنامه محرم

نمایشنامه حضرت رقیه سلام الله علیها کیفیت چگونگی شهادت حضرت را بیان کرده است

نمایشنامه حضرت رقیه سلام الله علیها بررسی ماجرای بعد واقعه کربلا و کیفیت چگونگی شهادت نازدانه سیدالشهدا علیه السلام را بیان کرده است.

متن نمایشنامه

صحنه اول: (نور عمومی) سنا وسط سن ایستاده، می گرده موبایلشو پیدا می کنه از روی میز زنگ می زنه به حنا

_سلام حنا، چطوری؟ خوبی؟ خوش می گذره؟ زهرا رو که میشناسی. آره، آره همون که خیلی باهوشه، دعوتمون کرده امروز عصر خونشون روضه دارن. من و تو رو هم دعوت کرده. گفت اگه دوستی هم دارین دعوت کنین. بمناسبت شهادت حضرت رقیه است. گفتم بهت بگم اگه موافقی الان حاضر شو بیا خونه ما با هم از بریم.

نظرت چیه به عسل هم بگم؟! به نظر من خوبه اونم بیاد. باشه خودم بهش زنگ میزنم. پس تو بیا زودتر. باشه ممنون خداحافظ. قطع می کنه و شروع می کنه به زنگ زدن به عسل

_سلام عسل جون. چطوری؟ مرسی تو خوبی؟ ببخش مزاحمت شدم راستش زهرا که دوست منو حنا هست امروز خونشون روضه دارن دعوتمون کرده گفت اگه دوستی هم دارین دعوت کنین. گفتم بهت بگم اگه دوست داری بیا با منو حنا بریم. آخه حنا میاد خونه ما. پس توام بیا همینجا که با هم بریم. پس الان راه بیفت مرسی باشه سلام برسون میبینمت قربونت خداحافظ.

تا موقعی که اونا بیان دور و برشو مرتب می کنه لباساشو میپوشه کیفشو بر میداره که زنگ می زنن حنا و سنا میان تو.

“سلام و احوال پرسی معمول “

سنا:خب بچه ها حاضرین؟ بریم؟


عسل:
سنا جون یه لحظه صبر کن. یه موضوعی هست یعنی یه سوالی برام پیش اومده میشه قبل رفتن سوال منو جواب بدین!؟

سنا:بله حتما بپرس

حنا:بپرس عسل جون اگه بتونیم حتما


عسل:
ببخشید بچه ها، خجالتم میکشم بپرسم؟ راستش من چون از بچگی ایران نبودم یکم با محیط اینجا ناآشنا. از وقتی اومدم همه جا روضه است. همه لباس مشکی میپوشن حتی خونه ها هم سیاه پوش شدن. میشه یکم راجع به مناسبتش برام توضیح بدین؟! الان این حضرت رقیه کیه؟! من فقط میدونم ما شیعه ها امامی داریم که اسمشون امام حسین علیه السلام هست و ایشون رو شهید کردن . همین.

حنا:عسل جون حضرت رقیه دختر امام حسین علیه السلام بودن

عسل:یعنی یه دختر بچه تو جنگ بوده؟!

سنا: آره عزیزم

عسل:مگه مردا نبودن؟! مگه مواظب بچه ها نبودن؟!

سنا:بچه ها اگر موافقین با هم بریم به اون زمان تا بخشی از جریان رو خودت ببینی. باشه؟!

عسل:آره من که خیلی مشتاقم

حنا: منم موافقم پس بریم با هم…

(نور میره)

صحنه دوم:

“نور سبز “

دختری که نقش حضرت رقیه رو بازی می کند گوشه ای می نشیند روی سن زانوهایش را بغل می گیرد سرشو روی زانوهایش گذاشته صدا پخش می شود

” نور میره و دختر در تاریکی از سن خارج می شود.”

صحنه سوم:

سه دختر وارد سن می شود و با حالتی محزون روی سن گرد می نشینند.

سنا:دیدی عسل جون. همه مردا شهید شده بودن

حنا:فقط برادر حضرت رقیه یعنی امام سجاد علیه السلام بودن که ایشون هم بیمار بودن و نمی تونستن کاری انجام بدن.


عسل:
آره خیلی غم انگیز بود من نمیدونستم. حالا یه سوال. بچه ها میشه توضیح بدین حضرت رقیه چجوری شهید شدن؟! آخه کی دلش اومد؟! یه بچه کوچیک…؟ من نمی فهمم…

سنا: آره،  پس بیا برای اینکه جریان شهادت حضرت رقیه رو خوب متوجه بشی برگردیم دوباره به همون زمان و خودت همه چیز و ببینی.. باشه!! ؟


عسل:
باشه موافقم بریم.

“نور میره و سه دختر از روی سن خارج می شوند “

صحنه چهارم:

” یک سکو برای خوابیدن یزید و یک میز و ظرف پر از میوه روی میز.” افراد در تاریکی وارد می شوند. یزید روی تخت خوابیده و دو غلام در دو طرف او ساکت ایستاده اند. اسرا سمت دیگر روی زمین نشسته اند.

“نور سبز”

همه با صدای محزون و خسته

عمه جان؟! چرا ما رو تو این خرابه آوردن؟! مگه ما نوه های پیامبر خدا نیستیم؟

حضرت زینب: چرا عزیز عمه، ما نوه های پیامبر خدا هستیم. ولی این مردم نامرد ما رو قبول ندارن، بخاطر پدرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام با ما دشمنی دارند. بخاطر پدرمون ما رو اذیت می کنن.

خواهرم ،بچه ها بهانه پدرشان را می آورند. آرام آرام بچه ها را بخوابانیم؟!

حضرت زینب: اری،بهتر است بخواهند. بخواب عزیز دلم.

عمه رقیه می ترسد

رقیه_عمه جان من میترسم

حضرت زینب: رقیه جان، بخواب عزیز عمه، ما بیدار هستیم، بخواب عزیزکم شما هم خسته هستید عمه جان، شما بخوابید ممن بیدار می مانم.

حضرت زینب: سکینه جان، بخواب عزیزدلم، شما بخوابید خستگی ما کم می شود.

“پخش لالایی “

(بچه ها را می خوابانند حضرت زینب و حضرت ام کلثوم مشغول دعا می شوند ناگهان رقیه بیدار می شود)

رقیه_عمه جان، عمه؟ پدرم کجاست؟! دلم براش تنگ شده، من خودم دیدم، بابا را دیدم، مطمنم دیدم، خودِ خودش بود، همونطور مهربون و زیبا، منو رو پاش گذاشت. به من گفت منتظرمه.

حضرت زینب: بخواب رقیه جان، بخواب عزیزم، بابا سفر رفته، چرا بهانه می گیری؟! گریه نکن عزیز دلم!

عمه راست میگن، بخواب رقیه… بخواب.

رقیه _ولی من بابامو میخوام. من دلم براش تنگ شده.

رقیه جان خواهرکم، بخواب عزیزم، گریه نکن رقیه…

رقیه_ولی من بابامو میخوام. من بابامو میخوام

رقیه جان گریه نکن. اگر یزید بیدار بشه سربازاشو میفرسته تا اذیتمون کنن، بخواب عزیزکم گریه نکن

(همچنان گریه می کند و می گوید من بابامو میخوام، من باباجونمو میخوام، دلم براش تنگ شده… و کم کم صدای گریه بلند می شود)

“یزید از خواب بیدار می شود و می نشیند “

” نور سبز خاموش نور قرمز روشن “

یزید_اه… این چه صدایی است؟! سرباز. سرباز؟!

_بله فدایت شوم

_گفتم صدای چیست؟ خسته شدم. صدای چیست که مزاحم خواب من شده؟

_صدای گریه رقیه دختر 3 ساله حسین است. بهانه گیری می کند. پدرش را می خواهد.

_خب… که اینطور… من توانید سر پدرش را برایش ببرید.. آری همین خوب است. سر پدرش را برایش ببرید تا ساکت شود. هاهاها

_اما…

_اما بی اما… همین که گفتم… زود باشید. ساکتش کنید…

“نور قرمز خاموش نور سبز روشن “

“سرباز صندوقچه را می برد و جلوی حضرت رقیه می گذارد و طوری که جلوی صندوقچه پشت به بچه ها باشد. “

سرباز_ آی دختر، بیا آنچه می خواستی برایت آوردم، بازش کن…

(حضرت رقیه صبر می کند و بعد در صندوقچه را باز می کند و شروع می کند بقیه هم گریه می کنند.)

پدر جان، چه کسی صورت نورانی ات را خونی کرده است؟ چه کسی رگ های گردنت را بریده است؟ بابا، بابای عزیزم کدام ظالمی مرا در بگیرین بی بابا کرده؟ پدر، حالا چه کسی دختر یتیمت را بزرگ می کند؟ بابای قشنگم کاش من فدای تو می شدم. باباجونم، بابایی؟ کاش من کور شده بودم و این شکلی نمیدیدمت…

بابا… بابای نازم… باباجونم… بابایی…

“آرام آرام صدا قطع می شود و دختر می افتد “

حضرت زینب: رقیه، رقیه جان…. عزیزم؟! رقیه… از پیش ما نرو… رقیه رقیه جان… حرف بزن با من…

_رقیه؟ بدون تو چطور زنده بمانم؟! نرو خواهرم….

“صدای وای رقیه بلند می شود با گریه… سرباز ها با شلاق اسیران را بلند می کنند”

” حضرت زینب حضرت رقیه را بغل می کند و همه بدنبال هم راه می افتند (افتان و خیزان در حالی که سرباز شلاق می زند می روند) “


برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا