جشن میز غدیرآثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

متن میز آدرس جشن غدیر

 متن میز آدرس جشن غدیر (راه سعادت و خوشبختی)

متن میز آدرس بیان کننده این موضوع است که: خدا برای اینکه من و شما بتونیم راه درست رو پیدا کنیم و به سعادت و خوشبختی برسیم، در هر زمانی کسی رو قرار داده که بلد این راهه! کسانی که در دسترس ما هستند.

متن میز آدرس جشن غدیر

تا حالا براتون اتفاق افتاده که در یک شهر یا محله ی غریب به دنبال آدرس بگردید؟ تا حالا شده از دیگران سراغ آدرس را بگیرید؟ چه برخوردهایی دیدید؟ (جواب)

همونطور که شما هم اشاره کردید، معمولا در این مواقع با 4 دسته جواب مواجه می شیم:

1. افرادی که می گن بلد نیستیم! خدا خیرشون بده، لااقل آدرس غلط نمی دن! ما هم میریم دنبال راه دیگه ای که آدرس را پیدا کنیم. ( متن میز آدرس  )

2. افرادی که متاسفانه آدرس غلط می دن. نگیم حتما از سر قصد و غرض بوده، ولی همین کار ما رو خیلی به زحمت می اندازه. کلی دور میزنیم و وقت صرف می کنیم، تازه می بینیم سر جای اولمون هستیم! یا حتی بدتر، دیگه نمی دونیم که کجا هستیم!!

3. افرادی که مقصد رو بلدند ولی آدرس را خیلی کلی می گن. مثلاً من میدان تجریش ایستادم و می خوام برم میدان راه آهن! وقتی سوال می کنم، در پاسخ می گن همین خیابان ولیصر رو مستقیم بری می رسی!

مقصد رو درست آدرس می ده ولی این مسیر بعضی جاها یکطرفه است، بعضی جاها طرح ترافیکه، بعضی جاها ترافیک سنگین داره و… . اصلاً معلوم نیست من با این آدرسی که این بنده خدا بهم می ده به این راحتی ها بتونم به مقصدم برسم.

4. افرادی که نه تنها آدرس رو بلد هستند بلکه تمام راههای رسیدن به اون رو هم بهت میگن. حتی ممکنه وقتی آدرس رو ازشون بپرسیم دست ما رو بگیرن و بگن این مسیر پیچ و خم زیاد داره، بیا با هم بریم من خودم راه رو بهت نشون می دم که زودتر برسی. تو جمع ما شاید باشند افرادی که با این آدمها که دلسوزند و کمک رسان برخورد کرده اند.

حالا از این مقدمه بگذریم؛ شاید جالب باشه که بدونید یکی از پرتکرارترین سوالاتی که تا به حال برای آدمها پیش اومده و از ابتدا بوده و هست و خواهد بود و اکثر پدر مادرها در معرض این سوال از طرف بچه هاشون قرار گرفته اند، از جنس همین سوالی هست که الآن صحبتش کردیم.

و اون سوال این هست که – آدرس خدا کجاست؟!

من اگر بخوام برم در خونه خدا، باهاش صحبت کنم، خواسته هام رو بهش بگم و… چی کار باید بکنم؟ کجا باید برم؟ جالبه که برای جواب این سوال هم به همان 4 دسته جوابی که با هم گفتیم برمی خوریم. کسی که می گوید بلد نیستم! که واقعاً خدا خیرش بده که لااقل گمراهمون نمی کنه.

کسی که یا از سر جهل و یا خدایی نکرده غرض آدرس غلط می ده! متاسفانه این آدرس غلط چه بلاها که سر ما نیاورده. به اسم اینکه بیا من راه رو بهت نشون بدم، بیا من تو رو به هدف می رسونم، کلاس های آنچنانی و سوء استفاده ­هایی که شاید هر روز بتونیم تو صفحه ی حوادث روزنامه ها مشاهده کنیم به اسم عرفان های عجیب و غریب و کهکشانی و صوفی گری و… ایجاد شده فقط و فقط بخاطر این نیاز که من دنبال حقیقت و دنبال رسیدن به خدا هستم!

کسی که خیلی کلی آدرس رو می گه! اگر با خدا کاری داری، هیچ کاری نیاز نداره بکنی همینجور مستقیم کارت رو بهش بگو، خدا می شنوه! بله خدا می شنوه، خدا خودش گفته من و صدا بزنی جواب می دم ولی این راه طولانیه یا کوتاه؟ می تونم تو زمانی که می خوام به هدف برسم؟ اصلاً این آدرس دقیق هست؟

قبل از اینکه در مورد دسته چهارم بگم میخوام یک داستان تعریف کنم که شاید خیلی هامون شنیده باشیم و این داستان تو کتابی که همه­مون تو خونه هامون داریم به نام کتاب مفاتیح الجنان آمده.

مستجاب شدن دعا با دعای مشلول

کسی که این داستان را برای ما تعریف میکنه امام حسین علیه السلام هستند که می گویند در شبی همراه با پدرم امیرالمومنین علیه السلام طواف خانه ی خدا می کردیم. صدایی بسیار سوزناک و دلخراش از سمت خانه به گوش می رسید. جوانی آنچنان با سوز و ناله خداوند را صدا می زد که هر دلی را به درد می آورد.

پدرم به من فرمودند که به سراغ آن فرد برو و او را نزد من بیاور. آن پسر مشغول نماز بود. به او روکردم و گفتم اگر می خواهی جواب دعاهایت را از خداوند بشنوی بیا که پسر عموی پیامبر تو را صدا می زند. او نمازش را به سرعت به تمام کرد و بدون آنکه کلامی صحبت کند به من اشاره کرد که شما جلو بروید و من پشت شما می آیم. به نزد امیرالمومنین رسیدیم. پدرم رو به آن پسر کردند و فرمودند: چه شده که اینگونه خدا را صدا می زنی؟

او شروع کرد به تعریف کردن داستانش. گفت من جوانی بودم جاهل و لاابالی و هر کار شر و خطایی که فکر کنید از من سر می زد و پدر پیر مهربانی داشتم که کاری به من نداشت و فقط از درون غصه میخورد.

شرارت ها و عیاشی های من به جایی رسید که دیگر هیچ پولی برایم باقی نماند و چون می دانستم پدرم قطعه ای طلا در گوشه ی منزل دارد به قصد آن تکه طلا به خانه رفتم و وقتی پدر متوجه شد،گفت این طلا آخرین چیزی است که برایم باقی گذاشتی و دیگر این را به تو نمی دهم!

با پدر تندی کردم که آن طلا را به من دهد، اما مقاومت کرد! سر او داد زدم! حتی او را هل دادم و کتک زدم و دست او را پیچاندم تا طلا از دستش افتاد و قبل از اینکه از خانه خارج شوم او رو به من کرد و گفت دیگر تو را نمی بخشم!

هر کاری کردی هیچ نگفتم اما دیگر از تو نمی گذرم و نفرینت می کنم و همان موقع عزم سفر کرد به سمت خانه ی خدا و مکه. نفرین کردن پدر در کنار خانه خدا همان و شَل شدن و معلول شدن من همان! و گوشه ای از لباسش را کنار زد و دیدیم که نصف بدنش فلج شده و معلول گشته!

وقتی این اتفاق افتاد تازه فهمیدم که چه بلایی بر سرم آمد! به دست و پای پدر افتادم که مرا ببخشد، اما قبول نکرد. التماسش می کردم، اشک می ریختم و از او طلب بخشش می کردم اما قبول نمی کرد. چندین سال آنقدر التماسش کردم تا دلش به رحم آمد! از او خواستم در همان جایی که من را نفرین کرده، در همان جا از خدا بخواهد تا این بلا را از من بردارد.

با هم به سمت مکه راه افتادیم، اما از اقبال بدم در بین راه اجل پدرم فرا رسید و از دنیا رفت! و من ماندم و دست خالی و این معلولیت و اینگونه بود که به کنار خانه ی خدا آمدم به امید اینکه دعایم مستجاب شود.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: می خواهی جملاتی رو به تو یاد دهم که پیامبر خدا به من آموخت که به واسطه ی آن دعایت مستجاب شود؟ و ایشان فرمودند و من نوشتم و آن جملات و آن دعا، دعای زیبایی ست که در کتاب مفاتیح به نام دعای مشلول می خوانیم.

این جوان مدت ها بود که به کنار خانه خدا آمده بود و خدا را صدا می زد ولی با وجود آن گناه بزرگی که مرتکب شده بود، تا آن لحظه دعایش مستجاب نشده بود. اصلا معلوم نبود که دعایش مستجاب شود و یا حتی عمرش کفاف استجابت دعاهایش را بدهد!

اینجا اون دسته ی چهارم رو می بینیم که نه تنها راه رسیدن به خدا و استجابت دعا را بلدند، بلکه میانبرهای اون راه رو هم بلد هستند و اگر دستت رو به دستشون بسپری به سلامت به مقصد می رسی. ( متن میز آدرس  )

خدا برای اینکه من و شما بتونیم راه درست رو پیدا کنیم و به سعادت و خوشبختی برسیم، در هر زمانی کسی رو قرار داده که بلد این راهه! کسانی که در دسترس ما هستند، خدای مهربون یک راهنمایی برای ما در این دنیا گذاشته، خدا خانواده ی بهترین و محبوب ترین بنده اش رو راهنمای ما قرار داده که وقتی نگاه می کنیم، می بینیم در تمام طول تاریخ این افراد خیلی خاص بودند.

این افراد مثل آدم های عادی نیستند. خداوند خانواده پیامبرش را که حبیب خودش معرفی کرده برای ما قرار داده، افرادی که در تمام تاریخ مهربان ترین، عالم ترین، خوش خلق ترین، دلسوزترین  و خیلی ترین های دیگه بودند و هستند و هیچ کس نمیتونه به گرد پاشون برسه. و غدیر بزرگترین روز معرفی این راهنمایان است.

پیام خطبه غدیر

در روز 18 ذی حجه خدا از طریق پیامبرش در بزرگترین اجتماع مسلمانان تا اون روز، این پیام مهم را به بشر می ده که:

ای مردم! در هر روز و روزگاری که زندگی می کنید، یک نفر هست که من شما را به او سپردم! اون فرد راهنما و راه ­بلد شماست؛ هر جا به دنبال آدرس خدا بودید کمکتون می کنه و شما را به مقصد می رسونه، هر کاری داشتید سراغ او برید، به حرفش گوش بدید تا به سعادت برسید و زندگی خوبی داشته باشید.

همیشه یک کسی هست که دستتون رو به دستش بسپارید تا به سلامت این مسیر زندگی رو طی کنید! اگر امروز فرستاده ی من پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هست که راه رو به شما نشان بده، بعد از او هم کسی هست مانند او و از جنس او که برای روشن ماندن راه هدایت در کنار شماست.

حالا سوال اینجاست؛ راه بلد روزگار ما کیه؟!

خداوند مهربان ما را هم تنها و بدون راهنما رها نکرده است، خداوند برای ما هم کسی از نسل و فرزندان پیامبر خدا قرار داده، تا راه رسیدن به او رو به سلامت طی کنیم. کسی که حجت خدا در زمین و هدیه ی ویژه ی الهی برای من و شماست.

عزیزی که صاحب غدیر امروز ماست: امام عصر و زمان ما حضرت حجه بن الحسن علیه السلام، امام ما مهربانی ست که پیامبر فرمودند از بین تمام مردم شبیه ترین افراد به منه. یعنی تمام خوبی هایی که افراد زمان پیامبر از زندگی در کنار پیامبر حس می کردند، من و شما هم امروز در کنار فرزندشون حضرت مهدی علیه السلام می تونیم حس کنیم.

ما دو تا انتخاب داریم: می تونم تو هر کاری که می خوام انجام بدم، تو هر مسیری که می خوام برم، بگم خودم می رم! خودم انجام می دم! خودم می دونم! و ریسکش هم قبول کنم… .

یا راه دوم رو انتخاب کنم، و هر قدمی که بر می دارم محکم و با دل قرص حرکت کنم و از خیری که در انتظارمه مطمئن باشم. یعنی برم سراغ کسی که خداوند تضمین کرده اگر بری سراغش راه رو نشونت میده و اون موقع با دل قرص حرکت کنم. ( متن میز آدرس  )

این همون پیام غدیری پیامبر صلی الله علیه و آله برای ماست

در کنار کتاب هدایتگری که دستتون هست، مهربانی از جنس من و از فرزندان من در کنار شماست که نه تنها راهنمایی­تون می کنه به سمت خوشبختی، بلکه دستتون رو می گیره که یه وقت گم نشید، کنارتون می مونه که هیچ وقت ناامید نشید، همراه تونه که توی این سختی های زندگی هیچ وقت نگی خدااااااااااااااااااا چیکار کنم؟!

تا حالا فکر کردید چه لذتی داشت اگر ما هم روز غدیر بودیم و با پیامبر و امیرالمومنین علیهماالسلام بیعت می کردیم! ما امروز هم می تونیم با وارث غدیر، امام زمانمون بیعت کنیم. بیعت یعنی پیمان بستن و قول دادن، من میخوام یک قول و قرار با امام زمانم بگذارم. می خوام از این موهبت بزرگ الهی بهره ببرم، نمی خوام وقتی دارم از این دنیا می رم، بهم بگن تو باختی، تو از بزرگترین نعمتت استفاده نکردی!

میخوام برم سراغ امام زمانی که از پدر مهربان تره. یه پدر براش مهم نیست که تو برای چه کاری می ری سراغش، کوچیکه یا بزرگ! کارای بزرگ و سخت از دید یه بچه برای بابا کاری نداره، خیلی راحته! پس نگاه نمی کنه برای چه کاری سراغش رفتم، فقط دوست داره که برم سراغش که محبتش رو به سمتم روانه کنه.

این بابای مهربون غریب ما هم کاری نداره برای چی رفتی سراغش، فقط می گه تو بیا، تو بیا سمت من اون کار کوچیکت که هیچ، همه­ ی دغدغه هات رو برطرف می کنم، آخه من باباتم، پیش من نیای کجا می خوای بری؟

این از پدر مهربانتر، صاحب غدیر امروز ماست! پس بیایید باهاش پیمان ببندیم! قرار بذاریم که زندگی مون رو بیشتر با یادش گره بزنیم. این قول و قرار میتونه یک شروع دوباره باشه. شروعی که زندگیمون رو عوض میکنه. ( متن میز آدرس  )

ما امروز توی این باغ جمع شدیم که این پیغام پیامبر رو بازگو کنیم. چون خودشون فرمودند هرکس پیام من به گوشش رسید، برای دیگران بگه، تا این پیام زندگی بخش تا قیام قیامت ادامه پیدا کنه…

شما هم با ما شریک بشید! بیاین قرار بذاریم که تا دور هم جمع شدنِ دوباره مون، هر کدام در حد خودمون یک قدمی برداریم و این حرف رو به گوش یک نفر دیگه برسونیم. ( متن میز آدرس  )

بیاین برای کم رنگ کردن مظلومیت امیرالمؤمنین و اهل بیت و امام زمان علیهم السلام کاری بکنیم؛ تا ان شاء الله شامل دعای پیامبر در روز غدیر بشیم که فرمودند: اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره؛ خدایا هرکس علی و فرزندان علی را یاری کرد، تو خودت یاورش باش! و خدا نکنه، خدا نکنه که شامل دعای آخر ایشان بشویم که فرمودند: و اخذل من خذله، خدایا هرکس اونها رو رها کرد، تو هم رهاش کن!

یکی از رسوم قشنگ ما در روز عید غدیر، ایمه که به دیدن سادات میریم و بهشون تبریک میگیم. اگر به دنبال این می گردیم که این عید رو به سادات نزدیکمون تبریک بگیم، بدونیم که هیچ سیدی در زمان ما بزرگتر و نزدیکتر از امام زمان نیست و این عزیز تنهای تنهای تنهاست. پس بیاییم عیدی این عید بزرگ رو ما به امام زمانمون بدیم و آن هم دعا برای فرج مولامون از خداوند باشه.

پس همه با هم یک دل و یک نیت بگوییم:

اللهم عجل لولیک الفرج


برای مشاهده و مطالعه بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام و غدیر می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

 

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا