آثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتن سخنرانی و مقاله غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

سخنرانی جامع در باب غدیر

سخنرانی جامع در باب غدیر – مجموعه سخنرانی

مجموعه سخنرانی جامع در باب غدیر ، در چندین بخش به واقعه غدیر، اهمیت و احادیثی در مورد دوستی و محبت امیرالمومنین علیه السلام اشاره کرده است. و این مجموعه می تواند برای گروه های سنی مختلف حتی مدارس و دانشجویان مورد استفاده قرار گیرد.

غدیر راهنمای رسولان

می توان بحث را با سوال زیر آغاز کرد: (بعد از سلام و تبریک به مناسبت عید سعید غدیر)

اگر به شما بگویند در مورد نحوه برگزاری امتحاناتِ آخر سال یک مصاحبه رادیویی با وزیر آموزش پرورش انجام شده است، آیا شما مشتاق شنیدن آن مصاحبه هستید یا نه؟ چرا؟ اگر بگویند 5 دقیقه از این سخنرانی را بشنوید و نسبت به بقیه بی تفاوت باشید! مطلب مهمی نبوده است! شما چگونه مواجه می شوید؟

اگر شما یک فرد متوجه و خردمند باشید و نسبت به نحوه برگزاری امتحانات آخر سال حساسیت و توجه داشته باشید، مطمئنا خواهید گفت که می خواهید تمام نکات آن مصاحبه را دقیقا بخوانید ویا بشنوید، زیرا ممکن است در سرنوشت تحصیلی شما موثر باشند و هرگز راضی نمی شوید تا اندکی از آن را بدانید!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  در روز غدیر در صحرایی به نام جحفه خطابه ای فرمودند که در حدود سه ساعت به طول انجامید و در آن مسیر سعادت بشریت را معین نمودند! این خطابه به “خطبه غدیر” مشهور است و اکثر ما مسلمانان به جز چند عبارت از آن را نمی دانیم!!

ماجرای غدیر چه بود؟ پیامبر چه مطالبی را بیان فرمودند؟ چرا “غدیر” را از ما پنهان نگاه داشته اند؟! مگر آگاهی ما از آن چه ضرری برای دیگران دارد؟

واقعه غدیر

سال دهم هجرت بود، پیامبر صلی الله علیه و آله به قصد انجام اعمال حج از مدینه به مکه سفر کردند. سفر ایشان، به اطلاع مسلمانان نواحی مختلف رسیده بود. از این رو گروه‌ های بسیاری برای اینکه اعمال حج را در  حضور پیامبر انجام دهند، به مکه آمده بودند و همراه ایشان حج گزاردند.

پس از مراسم حج و سخنرانی های گوناگونی که رسول اکرم در مکه ایراد نمودند، کاروان ها تصمیم گرفتند به مدینه بازگردند. همه آمدند تا به صحرای کوهستانی جحفه رسیدند. در کنار غدیر خم، در این محل جبرئیل بر پیامبر نازل شد و این آیه را بر ایشان خواند:

یا اَیُّها الرَّسولِ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس اِنَّ اللهَ لا یَهدی القَومَ الکافِرینَ
ای فرستاده خدا! دستوری را که خدا برای تو فرستاده است، به مردم برسان. اگر نه، رسالت خود را انجام نداده‌ای! خدا تو را از شرّ مردم حفظ خواهد نمود. سوره مائده

این بود که پیامبر پس از نزول آیه فوق در محل غدیر درنگ کردند و دستور دادند تا گروه هایی که پیش رفته اند، برگردند و آنان که عقب مانده اند، برسند تا مردمان را از امر الهی ویژه ای آگاه نمایند! پس از اقامه نماز ظهر دستور دادند منبری از جهاز شتران ساختند.

آنگاه فرمودند تا همه آن جمعیت انبوه گرد آمدند. تاریخ نویسان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 120000 نفر در پای آن منبر حضور داشتند! پیامبر در میان آن جمعیت انبوه بر آن منبر بالا رفتند و درباره نزدیک شدن مرگ خود ، دوباره سخن گفتند.

آنگاه وحی و دستور الهی را درباره تعیینِ جانشین ذکر نمودند و به مردم یادآوری کردند که ایشان پیامبر خدا هستند و احکام خدا را ابلاغ کرده‌اند و اکنون می خواهند آخرین مسئله مهم دینی را بگویند.

آنگاه علی بن ابی طالب را پیش خود خواندند. نخست حضرت علی در کنارشان ایستاده بودند. پس از ذکر فضائل بیشماری درباره امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ به معرفی ایشان پرداختند و سپس دست ایشان را گرفتند و بلند نمودند. بعد، از روی آن منبر، با حضور آن جمعیت پس از خواندن آیاتی از قرآن و گفتن سخنانی درباره رسالت و جانشینی با صدای بلند فرمودند:

مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلی مَولاهُ.
هر کس که من تا کنون مولا و سرپرست او بودم، سپس این علی مولا وسرپرست اوست.

آنگاه در حق کسانی که علی را یاری کنند، دعا کردند و آنان را که او را ترک گویند نفرین نمودند.

پس از آنکه مراسم رسمی اعلان جانشینی علی بن ابی طالب به پایان رسید، و چگونگی سرپرستی امت پس از پیامبر (برای آخرین بار به صورت رسمی) روشن گردید (و معین شد سرپرستان و پیشوایان مردم بعد از رسول خدا، علی و فرزندان از نسل او می باشند)

این آیه نازل شد:

… اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دیناً… .
امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمتم را برشما تمام ساختم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.

پس از آن مردمان آمدند و به امر پیامبر با علی بیعت نمودند و ایشان را مولای خود نامیدند. دست او را فشردند و پذیرفتند که علی امام و پیشوای آنان باشد و با حضرتش بیعت کردند.

رسول اکرم درباره او فرمودند: او راامیرالمؤمنین بنامید و نیز فرمودند این لقب جز بر حضرت علی  علیه السلام بر کسی سزاوار و شایسته نیست. برخی از تاریخ نویسان نوشته اند که رسول اکرم سه شبانه روز در سرزمین غدیر ماندند تا همه بتوانند با حضرت علی بیعت کنند. (زیرا جمیعیت حاضرین در غدیر بسیار زیاد بود) بعد از این بخش می توان عباراتی از خطبه غدیر را برای دانش آموزان خواند تا با آن آشنا شوند.

نگاهی به خطبه غدیر

غدیر مشعلی است که رسول خدا دیروز برافروخت تا امروزاز آن بهره گیریم و فردا زندگانی بهتر داشته باشیم و خطبه غدیر کتابی است همواره گشوده تا پیوسته در آن نظر کنیم و درس زندگی از آن بیاموزیم.

در خطبه غدیر رسول خدا با خطاب “ای گروه مردمان” سخن می‌گویند! نه تنها مردمان حاضر در غدیر خم در روز 18 ذیحجه سال دهم هجری، نه تنها مردم مکه و مدینه، نه تنها مسلمانان آن روز، بلکه هر انسانی در هر زمانی و در هر زمینی که هست، پیامبر اکرم با او سخن می‌گویند.

“پیام غدیر” مانند “پیام نبوت” پیامی به همه نسل ها در همه دوران ها و در همه مکان ها است.

بخشهایی از خطبه غدیر

فاعلموا معاشر الناس! ان الله نصبه لکم ولیاً و اماماً مفترضاً طاعته.

ای گروه مردمان! بدانید خدا او (علی) را بر شما ولی و امام قرار داده است. اطاعت او را برشما واجب نموده است. خدای متعال حضرت علی را برای امامت و پیشوایی انتخاب نموده است. اطاعت از ایشان بر همگان واجب است.

معاشر الناس! ان علیاً و الطیبین من ولدی هم الثقل الاصغر و القرآن الثقل الاکبر فکل واحد منبیء عن صاحبه و موافق له لن یفرقا حتی یردا علی الحوض.

ای گروه مردمان! علی و پاکان از فرزندانم (که از نسل اویند) ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از دیگری خبر می دهد و با آن توافق دارد، این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

قرآن و عترت پیامبر، جدایی ناپذیر و مکمل یکدیگرند و بشر برای رسیدن به سعادت باید که از هر دو بهره بگیرد.

معاشر الناس! انا صراط الله المستقیم الذی امرکم باتباعه ثم علی من بعدی ثم ولدی من صلبه ائمه الهدی یهدون بالحق و به یعدلون.

ای گروه مردمان! منم راه مستقیم خدا که شما را به پیروی از آن امر فرموده است. پس از من علی است، سپس فرزندانم از نسل او، امامانی که به سوی حق هدایت می کنند و به یاری حق به عدالت رفتار می کنند.

3ـ1: پیروی از راهی که خدا به آن دستور داده است فقط و فقط در پیروی از پیامبر اکرم و علی و فرزندان ایشان خلاصه می شود و بس!

الا ان الخاتم الائمه  منا القائم المهدی. بدانید! آخرین امام ازما قیام کننده مهدی است.

امام زمان علیه السلام نیز در خطبه غدیر پیامبر  صلی الله علیه و آله به مردم معرفی شدند و ویژگی های ایشان بر شمرده شد.

معاشر الناس! قولوا الذی قلت لکم و سلموا علی علیٍّ بامره المومنین… و قولوا “الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله”

ای گروه مردمان! آنچه به شما گفتم بگوید و بر علی به عنوان امیرالمومنین سلام کنید… و بگویید: “حمد و سپاس خدای را که ما را بر این امر هدایت فرمود و اگر خداوند هدایت نمی‌کرد ما به هدایت نمی‌ رسیدیم.

امیرالمومنین، لقب حضرت علی  علیه السلام  است. پذیرش ولایت امیرالمومنین علیه السلام، هدایتی از جانب خداوند است و بایرد پروردگار کریم را بر این نعمت والا شکر نمود.

عید غدیر -برترین عید امت

در روز هیجدهم ذیحجه سال دهم هجری مهمترین واقعه اعتقادی تاریخ اسلام اتفاق افتاد. در آن روز پیامبر اکرم از جانب خداوند، حضرت علی علیه السلام را به پیشوایی امت اسلام به طور رسمی منصوب نمودند، این رویداد مهم اعتقادی همان روز جشن گرفته شد.

مسلمانان دسته دسته برای تهنیت به حضور امیرالمومنین رفتند و مقام سرپرستی و ولایت ایشان را به آن حضرت تبریک گفتند. پیامبر اکرم از این روز به عنوان “برترین عید امت” یاد نموده‌اند. بنابراین مسلمانان هر ساله این روز را جشن  می گیرند و اعمال و آداب مربوط به آن را انجام می‌ دهند.

مسلمانان هنگامی که در روز غدیر به یکدیگر می رسند، دست یکدیگر را می فشارند و می گویند:

“الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین  علیهم السلام”

برخی از آداب مربوط به عید غدیر، عبارت است از:

  • تهنیت و تبریک گفتن
  • دست دادن
  • تبسم و اظهار شادی
  • پوشیدن لباس های فاخر
  • غذا دادن
  • دید و بازدید
  • هدیه دادن
  • روزه گرفتن
  • افطاری دادن
  • نیکی کردن
  • صلوات فرستادن
  • نماز روز عید غدیر (که در مفاتیح الجنان آمده)

درباره این آداب می توان به احادیث در برگه ضمیمه نیز اشاره نمود.

برای توجه بیشتر می توان از سوالات زیر استفاده نمود:

اگر در روزنامه آگهی کنند که هر کس فردا در میدان ونک از طلوع آفتاب تا غروب آن اگر با خوشرویی حاضر شود، تا یک سال هر روز 10 بسته هدیه از لبنیات کاله و یک محصول غذایی جدید دریافت می کند، شما چگونه برخورد می کنید؟

اگر فرد قابل اطمینانی به شما خبر دهد، فردا در خیابان آزادی به تمام افرادی که “ملیـت ایرانی” دارنـد، در صورت حـضور در مـحل، 1000000 تومان هدیــه داده می شود، شما چه می کنید؟

اگر به شـما بگویند یـک حراج استـثنایی در پیش روسـت و شما با انـدک تلاشـی می توانید، “یک شبِ ره صد ساله بروید”، آیا مشتاق به دانستن درباره آن “حراج” نیستید؟

اگر در امور دنیایی استفاده از مزایای مالی بیشتر و در جریان امور سرنوشت ساز قرار گرفتن، عاقلانه و خردمندانه است، آیا در امور اخروی این کار پسندیده تر نمی باشد؟

“روز غدیر” برای “شیعیان امیرالمومنین علیه السلام فرصت یک “حراج استثنایی” است:

  • می دانید چگونه می توان کاری کرد تا خداوند متعال در روز قیامت به نظر رحمت به آدمی نگاه کند؟ (فقط با یک تبسم در روز غدیر!)
  • می دانید چگونه می توان “قصری در بهشت” را با پیش فروش کرد؟ (فقط با یک تبسم در روز غدیر!)
  • می دانید چگونه می شود اشتباهات و گناهان گذشته را جبران کرد و از خدای متعال خواست تا آنان را یکباره ببخشاید؟ (با تزیین کردن در روز غدیر!)
  • می دانید چگونه می توان مژده بهشت از خدای متعال دریافت کرد؟ (اگر به دیدن یک فرد مومنی در روز غدیر بروید!)
  • غدیر با این همه ویژگیهای استثنایی در پیش روی ما است، کاش قدرش بدانیم! و ای کاش خدای متعال ظهور “موعود غدیر” را برساند…

سخنرانی جامع در باب غدیر – ولایت پذیری (ویژه مدارس)

 در نقطة غدیر توقفی باید، که با حقیقت انسان سروکار دارد. هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاند، و از آن بیابان خشک باغ های پر ثمر اعتقادی و گل های زیبای محبت را پرورش می دهد.

آغاز پانزدهمین قرنی است که شیعه با حجتی قوی و برهانی قاطع که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دستش داده، پرچم بلند « اشهد ان علیاً ولی الله » را بر افراشته و از مرزهای اعتقادی خویش پاسداری می کند.

عید غدیر از بزرگترین اعیاد مسلمین است. رسول گرامی اسلام در آخرین سال عمر شریفشون فراخوان عمومی دادند و بعد از اتمام حج، علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان ولی مردم به مردم معرفی کردند و از همگان بر این ولایت بیعت گرفتند. خوبه که در مورد ولایت بیشتر با هم صحبت کنیم و ببینیم ولایت یعنی چه و دیدگاه ما نسبت به اون چگونه است؟

بهتره برای نزدیکتر شدن به مطلب از واژة ولایت شروع کنیم. اگر از شما بپرسند که ولایت یعنی چه ؟شما معمولاً جواب می دین یعنی داشتن سرپرست، صاحب اختیار و داشتن ولی. و وقتی کلمه ولی را می شنوید به یاد والدین خود می افتید چرا که اول باری که با کلمة ولی آشنا شدید فکر می کنم تو مدرسه بوده باشد.

یادم می آید وقتی تو مدرسه بار اولی که بغل دستیمو اذیت کردم و ضمناً تکالیفم را بخوبی انجام نداده بودم واتفاقاً همون روز معلم ازم درس پرسیده بود بلد نبودم معلمم مرا به دفتر فرستاد و آقای مدیر برگه ای به من داد و گفت فردا با ولیت بیا مدرسه. من اون روز نمی دونستم ولیم کیه؟ وقتی به خونه اومدم و از مادرم پرسیدم اون گفت ولی یعنی پدر یا مادرت یعنی صاحب اختیارت.

پس ولی، ما را یاد والدین مون می اندازه که هم چین بی ربط هم نیست. اگه ریشه کلمه را هم بررسی کنیم می بینیم ولی، والدین، اولیاء، ولایت، تولی و … همه هم خانواده و تقریباً هم معنای هم هستند. اما ولایت یعنی چه؟

ولایت یعنی سرسپردگی به ولی، یعنی اطاعت امر ولی، وقتی ولی یعنی صاحب اختیار، ولایت یعنی این که شما اختیارت را بدست این ولی بدی و از اون اطاعت کنی. حالا که معنی ولایت رو پیدا کردیم ببینیم آیا همه این ولایت را پذیرفته اند یا نه؟ و هر کس به ولی خودش چگونه نگاه می کند.

بهتر اینه که اول ولایت پذیری را از منظر فرزندان بررسی کنیم. مثلاً بچه ای که ولایت پدر را پذیرفته خوب، مجبوره هر امری، هر قانونی، هر دستوری که پدر تو خانه می ده گوش کنه

… ساعت 9 بخواب، مسواک بزن، حمام برو، وسایلت را جمع کن، تختت را مرتب کن، این غذا را بخور، آن غذا را نخور از این ساعت تا این بازی کن و … و خوب این که خیلی سخته همش باید حرف گوش کنی و اطاعت کنی.

پس از دیدگاه بعضی از بچه ها ولایت پذیری می شود تحکم پذیری، دستور پذیری و چون تحکم پذیری نوعی تکلف محسوب می شه و در ظاهر از آزادی آدم می گیره.

لذا از پذیرش آن سرباز زده و از زیر بار مسئولیتش شانه خالی می کنه و برای راحتی خودش یک نه می گه و خودشو راحت می کنه پس ولایت پدر را قبول نکرده و آن جوری زندگی می کنه که خودش می خواد. حالا به چه مشکلاتی روبه رو می شود رو دیگه خودتون حدس بزنید.

حالا می شود این سوالات را از افراد مختلف پرسید:

  • ولی شما چه کسانی هستند؟
  • وقتی شما کلمه ولی یا ولایت را می شنوید چه چیزی در ذهن شما نقش می بندد؟
  • از کلمه والدین چه چیزی به ذهن شما می رسد؟ آیا پدر و مادر یعنی اینکار را بکن این کارو نکن؟
  • آیا پدر ایده آل پدری است که اصلاً امر و نهی نمی کند؟
  • به نظر شما چقدر و در چه حوزه هایی (درس خواندن، دوست یابی، غذا خوردن، لباس پوشیدن،و …) پدر و مادر حق دارند امر و نهی کنند؟
  • آیا فکر می کنید گوش کردن به حرف ها و قوانین آنها به نفع آنهاست یا فرزندانشان؟
  • به نظر شما پذیرفتن ولایت پدر و مادر و این همه امر و نهی هایشان سخت است؟ بهتر نیست یک نه بگوئیم و خودمان را خلاص کنیم؟ چرا؟
  • اگرما این طوری به ولایت و سرسپردگی نگاه کنیم آیا ولایت تحکم پذیری است یا سعادت پذیری؟

در هر جامعه ای الهی باشد یا نباشد تو یک کشور کفر و بت پرستی آدم ایده آل و انسان مطلوب کسی است که به قوانین و ضوابط جامعه احترام بذاره. انسانی بدون ضابطه بدون قید و شرط که هر کاری دلش خواست بکند مجرم است و مطلوب هیچ جامعه بلکه هیچ کس نیست.

مفهوم ولایت نه تنها در جامعة کوچکی چون خانواده بلکه در جوامع بزرگ تر مثل مدرسه و بزرگتر از آن یک اداره و بزرگ تر یک شهر و حتی در کشور نیز سرسپردگی به ولی صدق می کنه.

تو خونه سرسپردگی به پدر و از جانب خانم خانه اطاعت از همسر، در مدرسه سرسپردگی به مدیر مدرسه چه دانش آموزان چه معلمان، در اداره اطاعت و احترام به رئیس اداره از جانب همة مراجعه کنندگان چه کارمندان چه ارباب رجوع در محیط شهر رعایت قوانین و سرپیچی نکردن از آن و در کشور نیز همین.

پس در زندگی که متشکل از همه این جوامع است می بایست نسبت به همه قوانین سرسپرده و ولایت پذیر بود. حال گزارشی تهیه کنیم و از پدرها و مادر ها سوال کنیم:

  • شما چند فرزند دارید؟
  • آیا شما در خانه به تربیت فرزندانتان اهمیت می دهید؟ چرا؟
  •  چرا اجازه نمی دهید فرزندانتان به دلخواه خود عمل کنند (درس بخوانند یا نخوانند، تفریح کنند، ورزش کند…)
  • اگر بچه ها به توصیه شما عمل نکنند چه می کنید؟ (رهایش می کنید یاشیوه ای جدید بکار می گیرید)
  • این تغییر شیوه و تفهیم صلاح و فساد فرزندتان را تا کجا ادامه می دهید؟ چرا؟
  • آیا انجام وظایف و مواردی که شما در خانه تعیین کرده اید به نفع شماست یا به نفع فرزندان شماست؟
  • چرا اجازه نمی دهید بچه ها آن طوری زندگی کنند که خودشان دوست دارند؟
  • اگر این طوری به ولایت نگاه کنیم به نظر شما معنی ولایت تحکم پذیری (دستور پذیری) است یا سعادت پذیری؟

با توجه به این مدل و گزارشی که ملاحظه کردید، اگر فرزندی ولایت پدر را بپذیرد از دیدگاه فرزند این کار سخت است و خوشایند او نیست. چرا که به اندازة بصیرت خود می بیند، به اندازه عقل خود می اندیشد به اندازه تجربه اندک خود احتیاط کند. او برای تشخیص مصلحت خود خیلی چیزها را در اختیار ندارد. لذا همه جوانب را نمی سنجد و صلاح کار را نمی داند.

پس از دیدگاه فرزند ولایت پذیری می شود تحکم پذیری، دستور پذیری، اما اگر این موضوع را از دیدگاه پدر بررسی کنیم خواهیم دید که اگر قوانینی وضع می کند به عنوان مثال اگر می گوید مسواک بزن، شب زود به خانه بیا، متوجه دوستانت باش و از این قبیل … همه و همه بدلیل لطف و محبت پدرانه ی اوست. نه تنها برای پدر نفعی ندارد که همه ی آن به نفع خود فرزند است و باعث سعادت و خوشبختی او خواهد شد.

لذا از این دیدگاه ولایت پذیری، سعادت پذیری است. آیا داشتن چنین پدری سعادت نیست؟ آیا داشتن پدری که همه ی جوانب زندگی فرزند را می سنجد بد وخوب را می شناسد و بهترین نصایح را به فرزندش می کند، در فراز و نشیب زندگی همراه اوست و دست در دست او دارد که او با امنیت زندگی کند، نعمت نیست ؟ و این نعمت شکر ندارد؟

آیا به نظر شما پدر و مادر ایده ال پدر و مادری است که یک یا دو یا سه جنبه از جنبه های زندگی فرزند را توجه کند؟ مثلاً فقط به درس فرزند توجه کند و به سلامت آن توجه نداشته باشد؟ فقط به تفریح و خوراک و تأمین امکانات مادی زندگی توجه کند و به محبت و نیازهای معنوی فرزند توجه نداشته باشد؟ یا پدر و مادری که هیچ یک از جنبه ها را فراموش نکرده باشد؟ آیا داشتن چنین پدری سعادت نیست؟

حال قضاوت و پیدا کردن معنای صحیح ولایت را به عهده شما می گذاریم. خودتان در خودتان جستجو کنید، آیا دیدگاه اول را در خود می بینید یا دیدگاه دوم؟

خداوند علاوه بر پدر و مادر ولی و سرپرستی برای ما قرار داده که در رأس همه و بالاتر از همه خود خداوند، سپس رسول گرامی و سپس ائمه علیهم السلام که امر و نهی هایی دارند. مثلاَ دستوراتی در ارتباط با حقوق افراد با یکدیگر و یا حقوق و وظایف افراد با جامعه و …دارند، که همه ی این دستورات به نفع خود ماست و در واقع ولایت پذیری ما نسبت به ولایت و سرپرستی اولیاء دین سعادت پذیری است نه مشقت پذیری.

گرچه شاید در بعضی از موارد احساس کنیم که دچار سختی شده ایم، اما این از دیدگاه ماست که ضعیفیم و همة جوانب را نمی توانیم در نظر بگیریم و بسنجیم. اگر عمیق نگاه کنیم و بهتر اینکه از دیدگاه ولی یا شخص سومی به این امر نگاه کنیم خواهیم دید که نه تنها مشقت نیست که نعمت است و بالاترین نعمتهاست، چرا که نعمتهای مادی اعم از مال و سلامتی گذراست.

اما نعمت ولایت است که ماندنی است و باعث احیاء واقعی انسان می شود. پس بیائیم در این ایام الولایه، در این عید ولایت بیعت دوباره ای با صاحب ولایت داشته باشیم و دست بیعت به امیرالمؤمنین بدهیم و فریاد کنیم که نه فقط با زبان و دست که با دل هایمان با امیرمؤمنان بیعت می کنیم و ولایت ایشان را می پذیریم و در مقابل فرامین ایشان سر تعظیم فرود می آوریم.

اینک گوش جان بسپاریم به فرازهایی از خطبة گرانقدر غدیر که رسول خدا بعد از حمد و ثنای الهی و اقرار بندگی به ربوبیّت الهی ولایت را ترسیم کرده اند و فرموده اند: ای مردم، جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد، ضمن ابلاغ سلام حق مرا فرمود که خداوند می فرماید تا من در این مکان توقف نمایم و در میان شما بپاخیزم و به سیاه و سفید شما اعلام کنم، که علی بن ابی طالب وصی و جانشین و پیشوای شما بعد از من است.

مقام و منزلت او برای من بسان مقام و منزلت هارون نسبت به موسی است با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست و او ولی و صاحب امر شماست، بعد از خدا و رسولش.

پس بدانید ای مردم به درستی که خداوند علی را بر شما ولی و صاحب امر قرار داد و فرمانبری از او را بر مهاجرین و انصار و پیروان مهاجر و انصار که راه نیکی را بپیمایند و بر اهل شهرها و روستاها حاضر و غایب، عجم و عرب، آزاد و بنده، کوچک و بزرگ، سفید و سیاه واجب ساخت و هم چنین بر هر موحد و خداپرستی حکم او جایز و قول او نافذ و امر او لازم الاتباع است.

کسی که او را مخالفت کند مورد لعن است و کسی که به راه او رود و او را تصدیق کند مورد رحمت حق است و کسی که از او شنوایی داشته و فرمان از او برد زیر چترِ غُفران و آمرزش حق قرار می گیرد.

ای مردم این آخر مقامی است که در این مکان ایستاده و با شما سخن می گویم، پس بشنوید و فرمان برید و منقاد امر پروردگارتان باشید. به درستی که خدای عزوجل پروردگار شما و صاحب اختیار شما و معبود شماست؛ و بعد از او محمد صلی الله علیه و آله و سلم که الآن در جمع شما ایستاده و با شما صحبت می کند ولی و سرپرست شما است و در پس او به فرمان خدا علی ولی و امام شماست.

ای مردم با روی گرداندن از علی خود را در گمراهی گرفتار نکنید. از علی فاصله نگیرید و از ولایت و امامت او سرباز نزنید، … او معلم و آموزگار شماست، زیرا کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست. آگاه باشید کسی را توان چیرگی و تسلط بر او را ندارد. آگاه باشید او ولی خدا در زمین و حکم و فرمان او، حکم و فرمان خداوند است.

ای مردم هر کس که از خدا و رسول و علی و ائمه معصومین فرمان برد، به تحقیق که به فوزی عظیم نائل آمده است. ای مردم سبقت گیرندگان به بیعت و ولایت علی و شناختن او به عنوان امیرالمؤمنین رستگارانند و در بهشت از نعمت های الهی بهره مند خواهند گشت.

اینک ما با امیرمؤمنان بیعت می کنیم و خدا را بر این بیعت شاهد می گیریم و به جهت ارزانی داشتن این نعمت نعمت ها و اتمِ نعمت ها او را شکرگزاریم. بیایید همه با هم با فرازهایی از زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر به آن بزرگوار سلام دهیم.

فرازهایی از زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَمیرَالمؤمِنینَ، وَ سَیِّدِ الوَصِیّینَ، وَ وارِثَ عِلمِ النَّبِیّینَ، وَ وَلِیَّ رَبِّ العالَمینَ، وَ مَولایَ وَ مَولَی المؤمِنینَ، وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ ؛

أشهَدُ شَهادَهَ حَقٍّ، وَ اُقسِمُ بِاللهِ قَسَمَ صِدقٍ، أنَّ مُحَمّدَاً وَ الَهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم ساداتُ الخَلقِ، وَ أَنَکَ مَولایَ وَ مَولَی المؤمِنینَ،

وَ أَنَکَ عَبدُ اللهِ وَ وَلیُّهُ وَ اَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیُّهُ وَ وارِثُهُ ،وُ اَشهَدُ أَنَکَ ما اَقدَمتَ وَ لا اَحجَمتَ، وَ لانَطَقتَ، وَ لا اَمسَکتَ؛ اِلّا بِاَمرٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ،

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ، وَ خاتَم النَبِیّینَ، وَ عَلی عَلیِّ سَیِّدِ الوَصِیّینَ، وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اجعَلنا بِهِم مُتَمَسِّکینَ، وَ بِوِلایَتِهِم مِنَ الفائِزینَ الأمِنینَ الَّذینَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ.

سخنرانی جامع در باب غدیر – واقعه ی غدیر (ویژه مدارس)

 با تبریک و تهنیت عید غدیر و این ایام الولایه به پیشگاه مقدس امام زمان ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه، و تبریک و تهنیت به همه شیعیان پاک و با صفای امیرالمؤمنین علیه السلام به خصوص شما سروران عزیزم که در این جشن شرکت نمودید.

الحمدلله که خداوند متعال بر ما منت گذارد و یاریمان نمود تا بتوانیم در کنار هم نَمی از یَم فضایل امیرالمؤمنین و جایگاه غدیر را با هم گفتگو کنیم.

در بحث امروز گذری داریم بر اصالت بیست و سه ساله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یادی از روز غدیر و اتفاقاتی که در حجه الوداع افتاد و اینکه اصلاً ولایت امیرالمؤمنین یعنی چه؟ و ذکر راهکاری برای آنکه چگونه می توانیم با ولایت امیرالمؤمنین زندگی کنیم؟ همگی می دانیم که دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدت بیست و سه سال طول کشید.

حضرت سیزده سال در مکه مردم را به دین اسلام دعوت نمودند ولی بر اثر فشارها و شکنجه های زیاد از طرف مخالفین به مدینه هجرت نمودند ایشان مدت ده سال هم در مدینه مردم را دعوت کردند. در سال هشتم بعد از صلح حدیبیه به مکه تشریف بردند عمره به جا آوردند و زود به مدینه بازگشتند.

در سال نهم هجری هم پس از فتح مکه و انجام عمره به مدینه آمدند و در سال آخر عمرشان یعنی سال دهم هجری و ماه ذیقعده بود که اعلام فرمودند قصد حج دارند و حضرت بنا براین داشتند که اعمال حج تمتع را که تا آن زمان مجالی پیش نیامده بود به مردم بیاموزند.

اعلام عمومی شد و جمعیتی حدود 90 هزار نفر 140 هزار نفر بر گرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شدند تا حضرت اعمال حج را به طور عملی به آنها آموزش بدهند.

هدف مهم تر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این سفر اعلام رسمی و عمومی و جهانی ولایت و وصایت امیرالمؤمنین علیه السلام بود. لذا حضرت برای این هدفشان زمینه سازی هایی نمودند.

پیامبر در صحرای منی اولین خطابة خودشان را ایراد فرمودند. چرا که دستور الاهی در عرفات نازل شد که علم و ودایع انبیاء علیهم السلام را به علی بن ابیطالب علیه السلام منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند.

لذا پیامبر در این خطابه ابتدا خون های به ناحق ریخته شده و اموال به ناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو و بخشش قرار دادند تا کینه توزی ها از میان برداشته شود و جو اجتماع برای تأمین امنیت آماده شود.

پیامبر از همه آن ظلمها و شکنجه هایی که به ایشان و مسلمانان شده بود گذشتند تا مردم بدانند که این اعلام وصایت و ولایت نظر شخصی در آن نیست یعنی مردم بدانند که همه شان برای رسول خدا یکسان هستند و حضرت از کسی کینه به دل ندارد.

این جا نکته ای را بگویم ما هم اگر می خواهیم راه خدا را برویم و بندة خوبی برای خدا باشیم آنگونه زندگی کنیم که ولی خدا از ما راضی باشد. این حرکتی را می طلبد، دل پاک و خالی از کینه ای را می طلبد.

بزرگواری می فرماید که با کشیدن مردم بر کولمان نمی توانیم به سوی خدا برویم با بار سنگین نمی توان حرکت کرد. وجودی که پر از کینه و کدورت مردم است جایی برای ولایت خدا و ولی خدا ندارد.

پس بیایید امروز به خاطر وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام از هر کسی کینه و کدورتی داریم بگذریم و بار خود را سبک کنیم و دل خود را خالی کنیم از همه چیزهایی که نباید در دلمان جای بگیرد و اجازه بدهیم حُبّ امیرالمؤمنین علیه السلام در دلمان جای بگیرد، و ولایت ایشان ما را اداره کند.

بعد از اعلام عفو عمومی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث ثقلین را فرمودند:

« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی …»
«من دو چیز گرانبها درمیان شما باقی می گذارم که اگربه این دو متمسک شوید هرگز گمراه نمی شوید کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.»

بله قرآن و ائمه هر دو ثقل هستند و میزان بهره برداری و بهره بردن از آنها باید به مانند دو کفه ترازو که مقابل هم هستند باشند. به حمدلله به عنایت امام زمان علیه السلام ما هر زمان که بخواهیم می توانیم از نور قرآن بهره ببریم کلام خدا نور دارد حتی کسانی که قادر به تلاوت قرآن نیستند سفارش شده که آن را باز کنند و به آن نگاه کنند.

مجموعه معارف دینمان در قرآن است. و ما با تلاوت، قرائت، تدبر در آن می توانیم به این معارف دست پیدا کنیم اما در قرآن آمده است که “اقم الصلاه” ولی این که چگونه نماز بخوانیم مثلاً دو رکعت نماز صبح چه صورتی دارد در قرآن نیست لذا قرآن بیان می خواهد.

جامه عملی می خواهد و ائمه و عترت رسول خدا بیان قرآنند، تفسیر قرآنند، معنای قرآنند. اشتباه آنها که گفتند حسبنا کتاب الله همین است، چرا که عامل به قرآن ائمه اطهار علیهم السلام هستند، قرآن ناطق امام ناطق است و ….

خطابه دوم حضرت در مسجد خیف منی بود. ایشان در این خطابه هم ضمن حدیث ثقلین زمینه سازی روز غدیر را فرمودند. وقتی که همه به مکه آمدند در مکه جبرئیل لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی ابن ابیطالب علیه السلام از جانب الاهی آوردند.

اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود پیامبر دستور دادند تا یک یک اصحابشان نزد علی علیه السلام بروند و بگویند “السلام علیک یا امیرالمؤمنین” و بدین وسیله در زمان حیات خود از آنان اقرار به امیر بودن علی علیه السلام گرفت و به این اختصاص لقب، ائمه هم سفارش می کردند.

اگر اصحاب برای احترام بیشتر مثلاً به امام صادق علیه السلام امیرالمؤمنین می گفتند حضرت به شدت برخورد می کردند و می فرمودند که این لقب فقط و فقط مخصوص پدرمان علی بن ابیطالب علیه السلام است.

اما در این لقب حضرت بر دستة خاصی که اسلامشان در حد زبان متوقف نشده بلکه ایمان به قلبشان وارد شده امیرند و ما وقتی امیرمان امیرالمؤمنین علیه السلام می شود که ایمانمان قلبی باشد و وجودمان پذیرش امارت آن حضرت را داشته باشد.

پس، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم اعلام عمومی فرمودند که همه در محلی به نام غدیر خم جمع شوند و این در حالی بود که مردم فکر می کردند به دلیل آخرین حج پیامبر حضرت دوست دارند که بیشتر کنار خانه خدا باشند و اینجا باز هم پیامبر اهمیت قضیه را به مردم می رساندند. در روز هجدهم ذیحجه دوباره آن جمعیت 90 الی 140 هزار نفری در کنار برکه غدیر جمع شدند.

در گرمای عربستان درست سر ظهر چرا که بعد از نماز جماعت ظهر پیامبر دستور دادند منبری برای ایشان آماده کنند در این جا خطابه ای به مدت چهار ساعت ایراد فرمودند. خطبه ای که پر از معارف الهی می باشد، و حقیقتاً حق رسول الله و امیرالمؤمنین علیهم السلام بر ماست که لا اقل یک بار هم که شده این خطبه را بخوانیم و از آن آگاهی یابیم.

در اثناء خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند

اولاً: امیرالمؤمنین علیه السلام کنار پیامبر صلی الله علیه و آله ایستادند. سخنرانی که دو نفر بر منبر بودند، تمام فضایل و سفارش هایی که پیامبر می فرمود اشاره به حضرت علی علیه السلام می نمودند که بعد از آن کسی نتواند بگوید که ما نفهمیدیم، راجع به چه کسی سخن می گوید یا علی های دیگری پیدا شود و سخنان پیامبر را ضایع کنند.

لذا نتوانستند در شخص امیرالمؤمنین شک و شبهه ایجاد کنند بلکه در معنای کلام پیامبر شبهه کردند. پیامبر ابتدا فرمودند «باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم.»

بعد حضرت بازوی علی بن ابی طالب را گرفتند و حضرت را بالا بردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانو های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفت و فرمودند: «هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی ابن ابیطالب مولی و صاحب اختیار اوست»

ثانیاً: گرفتن بیعت شفاهی از مردم بود. حضرت فرمودند: چون جمعیت زیاد است و بیعت تک تک افراد مقدور نیست همة شما این سخنی را می گویم تکرار کنید.

ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی ابن ابیطالب و امامان از فرزندانشان به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو در این مدعا بیعت می کنیم.

عهد و پیمانی در این باره برای ایشان از ما، از قلب ها و جان ها و زبان ها و ضمایر و دستانمان گرفته شد هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.

معمول فضایل و مصائبی که از امیرالمؤمنین به ما رسیده اهل سنت هم به آن معترفند پس چگونه حضرت را کنار گذاشتند گفتیم که در شخص نتوانستند شبهه بیاورند ولی در معنای کلمه مولی شبهه کردند و آن را دوست و دوستدار معنی کردند.

با همه این مقدمات و زمینه سازیها در آن جمعیت کثیر در آن وقت ظهر طی خطبه سه ساعته فقط می خواسته بفرماید که هر کس من را دوست دارد پس این علی را دوست بدارد؟ آیا پیامبر فقط جانشین سی ساله بعد از خود را معرفی فرمودند؟جواب هیچ یک از دو سؤال بالا مثبت نیست.

مولا یعنی سرپرست، گرداننده. ولی، یعنی کسی که انسان بگردد به گرداندنش، کسی که انسان اختیارش را به او واگذارد و در مقابل او هیچ اراده و اختیاری نداشته باشد. مثلاً اگر ما پدری داشته باشیم که مؤمن، تحصیلکرده، دانا، مقتدر، آینده نگر، دوست، دلسوز و … باشد ما چقدر خود را و اختیار و اجازة خود را به این پدر واگذار می کنیم؟

همیشه نظر او را مقدم بر نظر خود می دانیم اگر بخواهیم به خانه دوستمان برویم جایی که خیلی دلمان می خواهد و خوش می گذرد، پدر بگوید نرو نمی رویم شاید حتی دلیلش را هم نخواهیم. لذا او ولی ماست مولای ماست. خود را در اختیار او گذاشته ایم.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از کلامی که در روز غدیر درباره علی علیه السلام فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه چیست؟ حضرت فرمود: به خدا قسم همین سؤال را از خود پیامبر پرسیدند و آن حضرت در پاسخ فرمود: خداوند مولای من است و بر من از خودم بیشتر اختیار دارد و با امر او امری و اختیاری نیست.

و من مولای مؤمنین هستم و نسبت به آنان از خودشان بیشتر اختیار دارم و با امر من ایشان را امری و اختیاری نیست و هر کس من صاحب اختیار او هستم و با امر من او را اختیاری نیست علی بن ابیطالب مولای اوست و بر او از خودش بیشتر اختیار دارد و با امر او برایش امری و اختیاری نیست و تمام این جهان با همه نظم و خصوصیاتش گرداندنش به ولایت خدای متعال است.

    «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون .»

انما حصر است این است و جز این نیست که ولی شما خدا و رسولش است النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و پس از آن وجود مقدس امیرالمؤمنین و ائمه اطهار  علیهم السلام ولی مؤمنان هستند. در روز غدیر پیامبر این ولایت را معرفی فرمودند.

دومین اقدام پیامبر بر فراز منبر بیعت بود و پس از آن سه روز در غدیر مردم با امیرالمؤمنین علیه السلام دست می دادند و به صورت عملی بیعت می کردند و زنان هم با دست گذاشتن در تشت آبی که پرده ای میان این تشت آویخته بود و در آن سوی پرده امیرالمؤمنین علیه السلام دست در آب می گذاشتند با حضرت بیعت کردند. اما گفتم که اعلام این ولایت و این بیعت فقط مال روز غدیر حجه الوداع نبود.

دعوت رسول الله و دین ایشان جهانی بود حضرت خطبه شان برای همه مردم جهان و اعصار بود چرا که می فرمودند همة حاضران به غایبان بگویند و پدران به فرزندانشان و آنها هم به فرزندانشان تا آخر زمان این سفارش را برسانند پس ما هم که امروز این جا جمع شده ایم باید ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را قبول بکنیم و با آن حضرت بیعت انجام دهیم.

حالا یک راهکار عملی می دهیم برای همه کسانی که این سؤال برایشان پیش آمده که چگونه می توان با ولایت حضرت زندگی کرد و واگذاری اراده و اختیار و میل به او یعنی چه؟

وقتی که خدای متعال حضرت آدم علیه السلام را آفرید دستور داد ملائکه به او سجده کنند، همه سجده کردند الا ابلیس که ابا کرد،. ابلیس گفت: خدایا تو این سجده را از من نخواه به جای آن تو را عبادتی می کنم که هزار سال طول بکشد. ولی عبادت خدا در اطاعت اوست خدای متعال امر به این سجده کرد نه آن عبادتی که خود شیطان دوست دارد.

اگر ما به عنوان یک بانوی شیعه می خواهیم واگذاری اختیار به امام زمان و امیرالمؤمنین علیهما السلام کنیم باید آنچه وظیفه ماست در راه عبادت خدا انجام دهیم. و سعی کنیم این فقره از زیارت آل یس را که می خوانیم عمل کنیم “و المعروف ما امرتم به و المنکر ما نهیتم عنه“. از خدا و امام عصر علیه السلام درخواست کنیم که ما را در بندگی کمک کند ان شاء الله.

سخنرانی جامع در باب غدیر – معرفی حق

موضوع: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از طریق خدا حق را به ما معرفی کرد و آنها امامان ما هستند.

تا به حال فکر کرده ­اید که به چه دلیلی یک واقعه آنقدر مهم می شود که بعد از مدت ها از یادها نمی ­رود و هر وقت به یاد ان واقعه می­افتیم یا خوشحال و یا غمگین می شویم؟ چقدر آن واقعه برای ما مهم بوده و یا چقدر با آن انس گرفتیم که از سالیان سال اگر از ما بپرسند، حتماَ تا ریز ماجرا را تعریف می کنیم و برای خودمان هم خاطره اش دوباره زنده می شود.

آن اتفاق مهم بوده یا چون فقط در آن واقعه حضور داشتیم به آن اهمیت می دهیم. اما خیلی وقت ها ما در یک واقعه ­ی مهم یا یک روز مهم حضور نداشتیم اما وقتی از آن صحبت می کنند دوست داریم و آرزو می کنیم که کاش ما هم بودیم و یک کاری انجام می دادیم.

اما بعد با خودمان می گوییم، حالا که نبودم پس می توانم یک کاری کنم که یاد آن­هایی که بودند زنده بشود و اصلاَ برای همه بگویم که موضوع مهمی پیش آمده بوده که یک عده از افراد برجسته و بزرگ عمر، جان و مالشان را فدا کردند.

پس ما در مورد همه چیز بی خیال نمی گذریم، گاهی آنقدر سنگ بعضی چیز ها را به سینه می زنیم که گویی خودمان هم در آن اتفاق حضور داشتیم ولی خدا نکند که از چیزی اطلاع نداشته یا درست متوجه نشده باشیم، کاملاَ اصل و اساس قضیه را زیر سؤال می بریم و می گوییم ما که اصلاَ نمی فهمیم چرا این ها، این حرف ها را دوباره تکرار می کنند؟

ولی آیا واقعاَ درست است چیزی را که به آن کاملاَ احاطه علمی و عقلی داری قبول کنی و بقیه را دور بریزی؟ یا نه دنبال بقیه اش هم می­ روی تا در موردشان تحقیق کنی؟

از آن جایی که من  شما جوانان را می ­شناسم، و می­دانم تیپ جوان­ های تحصیل کرده و کنجکاو و باهوش دوست دارند موضوعات مختلف را بررسی کنند و بفهمند که علت آن چه بوده و از کجا شروع شده است؟ بنابراین اگر دوست داشته باشید یکی از مهمترین وقایع تاریخ اسلام را با هم بررسی می کنیم.

(مکث) ببینم اسم «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله» را حتماَ همه ­ی شما شنیده ­اید، شاید بدانید ایشان کیست و شاید هم بعضی­ ها فقط یک اسم از ایشان شنیده ­اند. فقط همین!

همان طور که می دانید آخرین پیامبر الهی، رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بودند که از طرف خداوند آمدند تا مردم را به سوی خدا دعوت کنند و احکام و دستورات الاهی را به ما برسانند و باز می ­دانیم که پیامبر به صداقت و راستگویی و امانت و هر صفت عالی که در نظرتان باشد.

مشهور و بنام بودند و حتی کسانی که مسلمان هم نبودند به خوبی و پاکی و صداقت ایشان اعتراف داشتند و این را در سخنان آن ها به وضوح می توانیم مشاهده کنیم. او کسی است که خداوند او را تعیین کرده و برگزیده­ی خدا در بین همه­ ی مخلوقات است.

آیا می توانیم بگوییم چون ایشان را ندیدیم از او اطاعت نمی کنیم در حالیکه او از طرف خدا و برگزیده ­ی خداست! چطور ما از صدها نفر دیگر که ندیدیم و نمی شناسیم پیروی می کنیم و قبولشان داریم از قوانین و محاسبات آن ها استفاده می­ کنیم و از آن ها دفاع می کنیم اما  در این مورد بهانه ­ی ندیدن و نشناختن را می آوریم؟!

اصلاَ اگر ما قبول داریم که قرآن یک کتاب آسمانی است که از طرف خداوند ناز ل شده و همه­ ی حرف های آن درست است؛ آیا این آیه را ندیده ایم که قرآن سوره نجم آیه 4 و 5، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

«و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» سوره نجم / 4 و 5

خوب، کسی که سخن او وحی منزل است چطور می­تواند سخن بیهوده و باطل بگوید؟ کسی که معصوم است و برگزیده ­ی خداوند است چطور می توانیم بگوییم حرف او برای ما اهمیت ندارد و حجت نیست؟ این اصلاَ با عقل و فطرت ما جور در می­آید؟! نه، یک لحظه، فقط یک لحظه به خودمان رجوع کنیم آیا می­توان به این راحتی حرف فرستاده ­ی خدا را رد کرد؟

حالا اگر کسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان فرستاده ­ی خدا قبول دارد و قرآن را هم به عنوان کتاب آسمانی از طرف خداوند قبول دارد پس باید دستورات و فرامین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن را هم قبول کند.

و خود قرآن در سوره مائده آیه 92، این موضوع را بیان کرده و می فرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول …» و یا در سوره حشر آیه 7 می فرماید: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا …»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که از جانب خداوند آمدند حق و باطل را برای ما مشخص کردند و در نهایت از ما چه خواستند؟ خواستند که بعد از پیامبر، از جانشین ایشان و جانشینان پس از او اطاعت و پیروی کنیم.

حالا اگر یک عده گوش کردند و یک عده نپذیرفتند دلیل نمی شود که ما اصل حرف را زیر سؤال ببریم. چون حضرت کسی را مجبور به کاری نکردند بلکه ایشان حق را مشخص کردند و همین جاست که اختیار مطرح است، چرا که هرکس به اختیار خودش قبول کرده یا نه به اختیار خودش رد کرده است.

ضمناَ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فقط در روز عید غدیر این کار را نکردند ما همیشه در کتاب ها می خواندیم که این انتخاب فقط در روز عید غدیر بوده است، اما ایشان در طول حیات پر برکت خود بارها این موضوع را مطرح کردند.

مثلاَ در اولین دعوت خود یعنی دعوت نزدیکان که اولین دعوت آشکار مردم به اسلام بوده و به یوم الدار معروف است آیه انذار در سوره­ی شعراء، آیه 214 را یاد آور می شوند که می فرماید: «و انذر عشیرتک الاقربین»

در کتاب بحارالانوار این چنین آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفته بودند؛ فرمودند:

اِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَزِیرِی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا. بحارالانوار جلد 18 صفحه­ ی 191 باب 1- المبعث و إظهار الدعوه

ما وقتی یکی از عزیزانمان مثل مادر و پدر یا یک دوست صمیمی، چندین بار یک سفارش را به ما می کنند سعی می کنیم که حتماَ برای رضایت آنها هم که شده آن سفارش و وصیت را عمل کنیم.

هیچ وقت بی خیال و بی تفاوت از آن نمی گذریم، بلکه به علت تأکیدی که داشتند، سعی می کنیم آن کار را برایشان انجام بدهیم. پس چگونه است که ما سفارش و یا وصیت یک فرد معمولی را عمل می کنیم، اما تقاضای پیامبر خدا را نشنیده بگیریم و بگوئیم اصلاَ لزومی ندارد که حالا یکی هزاران سال قبل حرفی زده و سفارشی کرده، ما آن را عمل کنیم!

اولاَ یکی نه و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم که گفتیم حرف و پیغام خدا را می رساند، نه چیز دیگر! ثانیاَ یکبار نه و چند بار، ایشان با تأکید چند بار موضوع مهمی را سفارش کرده و خودشان فرمودند که من اجر و مزد رسالتم را از شما فقط دوستی و مودت و محبت اهل بیتم علیهم السلام می دانم و همان را از شما می خواهم نه چیز دیگری.

حالا اگر ما صبح تا شب، شب تا صبح نماز بخوانیم و روزه بگیریم و حج و زکات و خمس و دیگر عبادات را ادا کنیم، خیلی خوب است. حتماً هر کسی باید همه ­ی وظایف دینی اش را انجام بدهد.

اما اجر و مزد رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم الموده فی القربی، یعنی نشان دادن عملی محبت قلبی ما به نزدیکان و اهل بیت پیامبر است. دیگر این خود ما هستیم که می فهمیم آیا به آن عمل کرده ایم یا نه؟ آیا اصلاَ مودت داریم یا خیر؟

آیا ما اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دوست داریم، به ایشان احترام می گذاریم یا خیر؟ با دقت در زندگی مان می توانیم بفهمیم که آیا از موضوع به طور کلی پرت نشدیم و می دانیم که دوستی و محبت اهل بیت یعنی چه؟

سخنرانی جامع در باب غدیر – ولایت و محبت (دانشجویی)

سخن از امیرالمؤمنین است و ولایت امیرالمؤمنین، علی ابن ابیطالب سلام الله علیه فرمانده همه مؤمنین هستند، من الاولین و الاخرین، همان کسی که آدم و جمیع خلق خدا در سایه حمایت آن حضرت هستند، عالم و جمیع خلق الله  تستظل بظله.

خدا را شکر می کنیم که ما را از کسانی قرار داده که تمسک به ولایت حضرتش داریم، ان شاء الله. ولایت یعنی چه؟ ولی، ولایت از ماده ولی است. معانی بسیاری دارد که در کتب لغت جمع آوری شده اعم از محبت، سرپرستی، یاری، فرمانروایی، …

اگر مجموعه معانی و مفاهیمی که برای ولایت بیان شده را بررسی کنیم می توان معانی را حول سه محور اصلی جای داد : 1- محبت 2- نصرت 3 – سرپرستی. ولی کسی است که می شود با محبت نسبت به ساحت مقدسش راه پیدا کرد و او تولیت وسرپرستی انسان را به عهده می گیرد که در این سرپرستی کردن، نصرت و یاری رساندن به انسان نیز وجود دارد.

پس آنچه به ما مربوط است و در حیطه ما قرار دارد، محبت است، سرمایه ما، عمل ما برای رسیدن به ولایت داشتن محبت است. قبول سرپرستی و کمک کردن به مااز طرف مولاست. در حدیث می خوانیم:

«فان العبد لا ینال ولایتی الا بحبک.» تعلیمات احقاق الحق ج7 ص 113

خطاب به امیرالمؤمنین است بدرستیکه بنده به ولایت من نمی رسد مگر با محبت به تو. محبت امیرالمؤمنین علیه السلام گناهان را پاک می کند.

در جای دیگر فرموده اند:« حبه حب الله» ج6 ص 400 تا 418 – ج16 ص606تا 620

در تمام این صفحات احادیث مختلفی است که در آنها بیان شده است که محبت امیر المؤمنین محبت خداست.

در جای دیگر فرموده اند «حب علی عباده» (احقاق الحق 17 /235)

و « الحسنه حبنا و السیئه بغضنا» (احقاق الحق 18/ 469)

احادیث در وجوب محبت آن حضرت در حد تواتر است به همین مختصر اکتفا می کنیمف حال بر می گردیم به خودمان، هر یک به قلب خود رجوع کنیم. قلب من چقدر در گرو محبت امیرالمؤمنین است؟ آیا حقیقتا آن حضرت را دوست دارم و ایشان امیر یعنی فرمانده من هستند؟

سعادت و سلامت انسان در تسلیم شدن به ساحت مقدس ایشان است و اعتماد به ایشان و سپردن خود به ایشان یعنی خود را به تملک امیرالمؤمنین درآوریم حال آنکه راهی جز محبت برای نزدیک شدن به آن حضرت نیست. می خواهم از تاریخ ماجرایی بازگو کنم، برای روشن تر شدن محبت.

می گویند سلطان محمود غزنوی اطرافیان زیادی داشت که از بین همه یک نفر را بیشتر دوست می داشت نام او ایاز بود. از قضا ایاز زشت رو بود و ظاهر زیبایی نداشت. همیشه اطرافیان سلطان به او اعتراض می کردند و از محبت زیاد سلطان به ایاز در تعجب بودند. یک روز سلطان محمود دستور داد همه اطرافیانش، خدم و حشم و ایاز آماده سفری باشند.

مقدار زیادی از جواهرات سلطنتی را هم، همراه خود برد، در راه به عمد صندوق جواهرات را باز کرده بود که جواهرات تکه تکه در بیابان بیفتند، همه نزدیکان پشت سر سلطان بودند. با هر تکه جواهری که به زمین می افتاد یکی دو نفر می رفتند دنبال اینکه آن جواهر را پیدا کنند و بردارند.

بنابر این دیگر پشت سر سلطان حرکت نمی کردند، مدتی گذشت یک وقت سلطان محمود برگشت و به پشت سر خود نگاه کرد؛ دید تمام نزدیکان و خواصش به دنبال پیدا کردن و برداشتن جواهرات رفته اند و فقط و فقط ایاز پشت سر اوست، سلطان پرسید ایاز تو چرا نرفتی؟

ایاز جواب داد: من تو را دارم چه احتیاجی به جواهرات دارم؟ پس از بازگشت سلطان محمود همه اطرافیان را خواست و به آنها گفت حالا فهمیدید چرا من ایاز را می خواهم. او مرا بخاطر خودم دوست دارد و شما بخاطر مال.

خدایا محبت واقعی امیرالمومنین علیه السلام، آن محبتی که تو را راضی کند نصیب و قسمت همه ما بفرما. نثار روح مطهر امیرالمؤمنین صلوات.

فرموده اند: “علی یعسوب الدین و المال ( المعاویه ) یعسوب الظلمه.” می دانید یعسوب یعنی چه به فرمانده زنبوران عسل یعسوب می گویند. حدیث می فرماید: علی فرمانده و یعسوب دین است و مال فرمانده ظالمین.

در احادیث دیگری فرموده اند: و معاویه یعسوب ظالمین است. معلوم می شود دشمنی با امیرالمومنین به خاطر مال بوده و آنچه مال برای ظلمه انجام می دهد امیرالمؤمنین برای اهل دین انجام می دهند. خب اینجا یک سئوال پیش می آید: آیا کسی که محب امیرالمؤمنین است درهای نعمت و بدون مشکل شدن به روی او باز می شود و دیگر سختی نمی کشد؟

خیر خدای متعال در قرآن فرموده آیا مردم گمان کردند به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم رهایشان می کنیم و آنها را امتحان نمی کنیم؟ (عنکبوت / 2)

تا در این دنیا هستیم امتحانهای الهی را باید پس دهیم و اینطور نیست که ولی الله ما را از امتحان دادن معاف کنند. پس آنچه از مرض، فقر، از دست دادن عزیزان، … برای مؤمن پیش می آید امتحان اوست. ان شاء الله قبول می شود و درجه بالا تری را بدست می آورد.

فرموده اند رفتار مومن در برابر بلا ها مانند کشتزار در برابر باد است آیا تا به حال دیده اید وقتی به کشتزار باد می وزد کشتزار چه شکل می شود؟ همه ساقه ها خم می شوند باد به شدت می وزد، ساقه ها فقط خم می شوند و تحمل می کنند بالاخره باد تمام می شود و ساقه ها دوباره راست می ایستند یک بلا و امتحان پشت سر گذاشته شده .. .

در شرایط سخت آنچه مهم است خوب برخورد کردن است با روی خوش صبر و تحمل کردن است. وقتی به ولی الله روی کردی هر اتفاقی که خارج از حیطه قدرتت باشد و بر تو روی آورد از قبل ایشان است، و خیر ما در آن است.

در زیارت امیرالمومنین می خوانیم «السلام علی میزان الاعمال و مقلب الاحوال» مقلب الاحوال  امیرالمومنین علیه السلام است. از طرفی وقتی به خود می نگریم و کمبود ها و زشتی های خود را می بینیم حقیقتا این جمله صدق می کند که ما کجا و امیر المومنین کجا!

اما میزان اعمال، ترازوی قبولی اعمال وجود مقدس امیر المومنین است. پس دوباره می گویم، سعادت و سلامت ما در تسلیم شدن به ساحت مقدس ایشان است و اعتماد به ایشان و سپردن خود به ایشان، خود را به تملک امیر المومنین در آوریم.

بنده ام بنده ولی کم خردم ***  خواجه با کم خردی، می خردم

خواجه ام دید و پسندید و خرید  ***  بود آگه به همه نیک و بدم

احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله درباره دوستی امیرالمومنین علیه السلام

از محبت امیر المومنین گفتیم، من باب تیمن و تبرک قسمت هایی از حدیث معروف پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را که خطاب به ابن عمر فرموده اند را می خوانم.

«….الا و من احب علیا فقد احبنی و من احبنی رضی الله عنه و من رضی الله عنه کافاه بالجنه» آگاه باشید کسی که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد  خدا از او راضی است و هر که خدا از او راضی باشد بهشت را پاداش او قرار می دهند.

«… الا ومن احب علیا تقبل الله منه حسناته ، و تجاوز عن سیئاته ، و کان فی الجنه رفیق حمزه سید الشهدا» آگاه باشید کسی که علی را دوست بدارد، خدای متعال اعمال خوب او را قبول می کند از گناهانش چشم می پوشد و او را در بهشت دوست و همراه حمزه سید الشهداء قرار می دهد.

«… الا و من احب علیا سمی اسیر الله فی الارض، و باهی الله به ملائکته و حمله عرشه» آگاه باشید هر که علی را دوست بدارد اسیر خدا در زمین نامیده می شود و خدای متعال نزد فرشته ها و حاملین عرش به او مباهات می فرماید.

اسیر یعنی چه؟ اسیر کسی است که کاملا در اختیار مالک خود است، حالا اگر اسیر کسی باشی که صاحب رحمت بی انتها است اگر اسیر خدا باشی چه می شود؟

البته ما همه مان اسیریم، بعضی محبوبشان نفسشان است بعضی ها اولادشان محبوبشان است، بعضی منیت، بعضی مال و … و آن که امیر المومنین محبوب اوست، محب امیر المومنین، اسیر امیر المومنین است و اسیر امیر المومنین اسیر خداست.

از خدای متعال تقاضا می کنیم و دست هایمان را به سویش بلند کرده استدعا داریم که محبت امیرالمومنین را آنطور که خودش می پذیرد به تک تک ما عطا فرماید.

نکته

  1. دعای اول، دعای اخر، که البته فقط و فقط برای سلامتی و ظهور مبارک امام عصر سلام الله علیه می باشد بنا به انتخاب سخنران متغیر است و در اینجا نوشته نشده.
  2. این مطالب می تواند با توضیح بیشتر بیان گردد.

سخنرانی جامع در باب غدیر –  درد ما درد بی پدریست

با تبریک و تهنیت به مناسبت ایام عید الله الاکبر به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنین عرض تبریک و تهنیت به ساحت مقدس بی بی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و وجود مقدس امیر المومنین علیه السلام.

عیدی فرا می رسد که همه انبیاء و اولیاء مسرورند، همه فرشتگان و ملائکه خدای متعال شادند و عیدی است که همه مؤمنین عالم از ابتدای تاریخ تا انتهای قیامت چشم دل به این عیدالله الاکبر دارند.

عید اعلام ولایت امیرالمؤمنین از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به همه عالمیان، روز معرفی شخصیتی که رسول اکرم می فرماید: به برادرم علی فضائلی داده شده است که از فراوانی به شماره در نمی آید.

پس هر کس فضیلتی از فضائل او را یاد آورد در حالی که بدان اعتراف دارد خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید و هر که فضیلتی از فضایل او را بنگارد مادامی که نشانی از این نگارش باقی است فرشتگان برای او طلب غفران کنند و هر کس به فضیلتی از فضایل او گوش سپارد خداوند بر گناهان شنیداری او پرده عفو کشد و هرکه به نگاشته ای در فضایل او نظر بیفکند خداوندگناهان چشم او را ببخشد. (مناقب خوارزمی /2)

این حدیث و دهها حدیث مشابه که ذکر فضایل و مناقب امیرالمومنین است گویای این واقعیت است که امیر المؤمنین (علیه السلام) تنها یک شخصیت تاریخی نیست که یک روزی به دنیا آمدند و عمر مبارکشان 63 سال بود و روزی هم به شهادت رسیدند و با شهادتشان پرونده وجودشان بسته شد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابتدای خلقت امیرالمؤمنین اند و تا روز قیامت امیر همه مؤمنان هستند. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می دهند آنچه در خطبه غدیر راجع به ایشان می فرمایند، حاضرین به غائبین بگویند، نسل ها زبان به زبان به آینده برسانند که ایشان مولا هستند نه فقط مولای مؤمنین زمان خودشان بلکه مولای همه متقیان و مولای همه مؤمنین عالمند.

در این حدیث حضرت می فرمایند: انا ابوالیتامی. من پدر یتیمان هستم. حدیث نبوی هم نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

انا  و علی ابوا  هذه  الامهکتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی ج16 ص314- ج23 ص 295 – ج26 ص342 – ج36 ص11و 255 – ج66 ص343 – تفسیر الامام ص330 – صراط المستقیم ص243 ج1 – معانی الاخبار 52 – علل الشرایع ج1 ص127 – عیون الاخبار ج2 ص85 – کمال الدین ج1 ص261 – مناقب ج3 ص15 – متشابه القرآن ج1 ص229

با توجه به مطلب و مدارک فوق در می یابیم که رسول الله و امیر المؤمنین صلوات الله علیهما و الهما مقام پدری دارند. مقامی که فقط مربوط به آن برهه تاریخ نیست. امیر المؤمنین علیه السلام پدرند و مقام پدری دارند.

 می خواهیم در این باب کمی توضیح دهیم که این توضیح را با مثالی بیان می داریم حقیقتاً نقش پدر در زندگی انسان چیست؟ پدر داشتن و نداشتن چه تفاوتی را در شخصیت انسان ایجاد می کند؟

آسیب پذیر ترین افراد اجتماع بشری ایتام هستند. کسانی هستند که زیر پر و بال پدر و مادر زندگی نکرده اند. خوب که بنگریم تفاوت های زیادی بین بچه های با پدر و بچه های یتیم و بی پدر می بینیم. بچه ای که پدر دارد شادابی بازیش زمین تا آسمان با بچه ای که پدر ندارد فرق می کند.

بچه ای که پدر دارد اگر درخیابان با یک خطری یا سگی مواجه شد چون پشت سرش پدر را احساس می کند وحشت نمی کند، احساس تنهایی نمی کند، ترس بر او غلبه نمی کند، نور امیدی در دلش احساس می کند. ولی بچه ای که پدر ندارد حتی در مواقع تنهایی هم احساس ترس و وحشت می کند چه رسد به اینکه با خطری مواجه شود.

پدر پشتوانه شخصیت فرزند است و در شکل گیری آن تأثیر بسزایی دارد. بچه ای که پدر دارد از اعتماد به نفس زیادی برخوردار است. آینده روشنی را جلوی چشمش می بیند. اگر به تحصیلش فکر کند در سایة حمایت پدر خود را موفق می داند. اگر به شغلش بیندیشد پشت و پناهی را احساس می کند که به او تکیه می کند و آینده اش تأمین می شود.

ولی بچه بی پدر هیچ آینده ای را برای خود نمی بیند، اعتماد به نفس ندارد، معمولاً در تحصیل موفق نمی باشد. حتی در بیماری ها بچه ای که پدر دارد زودتر بهبود می یابد تا بچه ای که فاقد این امکانات باشد. نوع بچه هایی که در خانواده بزرگ نشده اند برخورد های اجتماعی، ضوابط، روابط و الزامات زندگی اجتماعی را نمی دانند، یاد نگرفته اند.

لذا معمولاً در اجتماع افراد مطرودی خواهند بود، آنها نوعاً مغلوب جوّ جامعه هستند و شاید قربانیان جامعه اند. اگر کسی بخواهد مشکلات و دردهای یک بچه یتیم را درمان کند چه کند؟ برای بیماری های جسمی او به پزشک مراجعه کند؟ یا الویّت باروح فرزند است و باید اولاً او را پیش روانپزشک ببرد؟ یا نه اولویّت در رسیدگی به وضع تحصیل اوست؟ و یا تدبیرهای دیگر؟

اما همه می دانیم که بهترین خدمت به این فرزند گذاشتن دست او در دست پدرش می باشد، داشتن پدر برای او داشتن همه چیز خواهد بود. مشکل او که یکی دوتا نیست اولی حل شد دومی از راه می رسد دومی حل شد سومی قد علم می کند ولی بدانیم درمان او رساندن او به پدرش و ولیش می باشد.

بلای حاضر در اجتماع هم الآن همین است. حل شدن فقر در اجتماع حل همة بدبختی ها نیست. اگر مشکل اعتیاد حل شد معنی آن این نیست که دیگر در جامعه تلخی احساس نمی شود. فساد و فحشاء یکی دیگر از نکبت هایی است که با حل شدن آن همه چیز درست نمی شود.

مگر در عصر حاضر فاصله ها کم نشده؟ وقتها صرفه جویی نمی شود؟ یک روز رفت و آمد و سرزدن به اقوام تبدیل به یک دقیقه تلفن شده، یک نیمروز نشستن سر تشت رختشویی تبدیل به فشار دادن یک دکمه شده، زحمت زیاد آب کشیدن از چاه تبدیل به بازکردن بی زحمت شیر آب شده و رایانه، ظرفشویی، جاروبرقی، تلویزیون، ماهواره، تلفن، اینترنت و همه همه مگر برای راحتی اختراع نشد؟

مگر برای احساس آسودگی و امنیت ابداع نشد؟ پس چرا هنوز احساس تنگی و تلخی می کنیم؟ چرا هرچه قدر پول جمع می کنیم باز احساس بی پناهی داریم و ….

درد ما درد بی پدری است ما از ولیمان دور افتاده ایم، تحت سرپرستی پدر زندگی نمی کنیم، اگر بدبختیم از درِ خانة پدر دور افتاده ایم. خدا لعنت کند آنکه ما را از در خانة ولی و سرپرستمان دور کرد.

مثال ما دقیقاً مثال بچة بی پدریست که انواع و اقسام مشکلات رفتاری روحی روانی را دارد مادامی که دستمان را در دست پدر حقیقی مان نگذاریم و تحت ولایت و سرپرستی او زندگی نکنیم دردهایمان درمان نمی شود، مشکلاتمان حل نمی شود. تلخی های زندگیمان به شیرینی مُبدل نمی شود.

خدای متعال بعد از معرفی ولایت و سرپرستی امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا » امروز کامل کردم برای شما دینتان را و تمام کردم بر شما نعمتم را و راضی شدم برای شما دین اسلام را.

قبول اُبوت و مولویت امیرالمؤمنین علیه السلام برای شخص مؤمن کامل شدن دین اوست و تمام شدن نعمت خدای متعال و رضایت او از دین انسان می باشد.

حضرت زهرا سلام الله علیها به برخی از زنها فرمودند: «خشنود گردانید پدران دینی خود را که محمد و علی صلوات الله علیهما و آلهما باشند، اگرچه به سخط و خشم پدران نسبی بیانجامد و راضی نشوید سخط پدران دینی خود را به رضایت پدران نسبی خود زیرا اگر بر پدران نسبی خود خشم گرفتید.

محمد و علی علیهما السلام به ثواب جزیی از هزار هزار جزء ساعت طاعاتشان آنها را راضی می گردانند، اما اگر بر پدران دینی خود بد کردید پدران نسبی شما قادر به خشنود کردن آنها نمی باشندزیرا ثواب طاعات اهل دنیا برای دفع سخط آن دو کافی نیست ». (بحارالانوار / ج23 / ص261 – تفسیر منسوب للعسگری ص344)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسئله را از این هم مهمتر مطرح می فرماید ایشان ضمن حدیثی به امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کردند و فرمودند: ولی این ولی خداست پس دوستی و سر سپردگی و سر پر ستی او را بپذیر و دشمن این دشمن خداست پس با او دشمنی کن ولایت (دوستی ، سرپرستی و سر سپردگی) ولی این را بپذیر اگر چه قاتل پدرت و فرزندت باشد و با دشمنش دشمنی کن اگرچه پدرت و یا فرزندت باشد. (بحارالانوار ج27 / 54 – ج66 ص236)

خدایا در این ایام الولایه در روزهای خوب غدیر دست ما را در دست پدرمان امیرالمؤمنین علیه السلام قرار بده.

راهنمای سخنرانی – پیام غدیر

 پیامبر بزرگوار اسلام در سال دهم هجرت و در ایام پایانی رسالت خویش همسفران آخرین حج خود را در صحرای جحفه بر كنار غدیر خم گرد آورد تا بار دیگر پیام روشن خود در زمینه گزینش الهی علی ـعلیه السلام بر جانشینی خویش را به اطلاع مردم برساند.

او چنین كرده و با آشكاریِ تمام، این پیام را به مردم رساند. پیامی كه ابلاغش دین را كامل، نعمت را تمام و اسلام را دین مورد رضایت پروردگار نمود. آن سان كه از خطبه غدیر بر می آمد پیامبر به علت كمی مومنان و زیادی منافقان و كافران از خدای خویش درخواست می كرد تا او را از این ابلاغ معاف نماید.

اما لحن كوبنده آیه “ابلاغ” كه از یك سو وی را مامور به این پیام رسانی نموده و از سوی دیگر هشدار می داد كه اگر چنین نكند گویی اساساً رسالت خداوندی را به مردم نرسانده است، سبب شد تا حضرتش از خلق نهراسد و چنان كند تا گزارشگران غدیر شرح حال كامل آن را در نوشته های خود آورده اند.

پیام غدیر، پیام امامت و ولایت است. رشته ای كه در ادامه رسالت پیامبر عهده دار ارائه و ترویج و پاسداری از حریم اعتقادات اسلامی است. محور آغازین آن علی علیه السلام و محور امروزین آن مهدی  عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد كه در خطبه غدیر پیامبر به زیبایی طرح گردیده است.

به راستی آنجا كه پیامبر با تمامی علوّ شان خویش آن چنان عمل كرده است و خدای رسول، رسول خود را از ابلاغ چنین رسالتی با تمام مشكلات و موانع موجود معاف ننموده، آیا امروزه می توان به آسانی از كنار این اعتقاد اساسی و اصیل گذر نموده.

گاهی بر بساط معامله و مصلحت اندیشی نشسته و دیگر گاه سنگرهای فتح شده را یكی پس از دیگری واگذار نمود و به بهانه های گوناگون راه بی توجهی، سست عنصری، عافیت طلبی و منفعت جویی را پیش گرفت؟

از این رو آن رسالتی كه در این روزگاران بر عهده خطیب در مسند خط به نهاده شده است كه با سخنانی شیوا، منطقی به دور از غوغا سازی با مقاومت و استواری، گرد و غبار از چهره این اعتقاد زدوده با شفافیت تمام سخن از اصالتهای اعتقادی و باورهای محكم شیعی در میان آورد و روشن نماید.

كه سخن از غدیر و مبعوث آن نه كاری بی حاصل و ناروا، چون نبش قبر تاریخی استف بلكه ارائه چهره واقعی اسلام و در یك كلام جامع “اسلام امامت” است كه این كاری بس بزرگ و رسالتی بس خطیر است.

سخنران باید بکوشد تا این باور در ذهن ها و عمق جان ها جای گیرد که سخن از غدیر نه تنها سخن از برهه ای از تاریخ است که شتابزده و زودگذر در میان آمده و بعد هم به فراموشی سپرده شود.

بلکه گفتگو پیرامون دین مورد پسند خداوندی است که اگر می خواهیم در شما دین باوران واقعی جای گیریم باید پای بند پیام و عهد غدیر باشیم.

روش بهره گیری از خطبه غدیر

سخنران با پرداختن به خطبه غدیر و بهره گیری از روش پیامبر در ایراد این خطبه که اتکاء به آیات فراوانی از قرآن مجید می باشد، باید نشان دهد که امامت علی  علیه السلام و فرزندان معصومش ریشه در کتاب خدا دارد و به اصطلاح “منصوص” است. آن هم به نص جلی یعنی آشکارِ آشکار و روشنِ روشن. البته “لمن کان له قلب او القی السمع“.

او با الهام از این سبک پیامبر باید نشان دهد که جمله “حسبنا کتاب الله” از ناحیه هر کس و با هر عقیده که گفته شد، شعاری به دور از عمل است که اگر واقعیت داشت همان دو سوره از قرآن مجید، 58 آیه از قرآن و چه بسیار مقطعاتی از آیات دیگر قرآن که در خطبه غدیر به چشم می آید کافی بود تا گوینده آن کلام را به خود آورد و دریابد که ولایت علی علیه السلام برخاسته از عمق کتاب الهی است و خاستگاه آن قرآن مجید می باشد.

سخنران در فرصتی که در غدیر به او داده می شود باید پیش از آنکه با احساس و عاطفه مستمع خود در این مقوله سخن بگوید، بکوشد تا رشته عقل و منطق سلیم را در او استوار سازد به طوری که شنونده دریابد که غدیر “عید الله اکبر” است.

و این بدان معنی است که باید مبعوث آن را گرامی داشت و ضمن برپایی جشن و سرور و شادی و شادمانی کوشید تا ابعاد مختلف این اندیشه در دلها ریشه گیرد و پایه و مایه یابد، روشن نماید و روشنی به بار آورد.

سخـنران اگر این رسالت را به انجام رساند آن وقت می بیند که پای در جای پای پیامبر صلی الله علیه و آله خود نهاده و سخن از حقیقتی در میان آورده که پیامبرش بر آن پای می فشرده است، آن سان که کارنامه درخشان 23 ساله دوران رسالتش گویای این واقعیت است.

سخنران اگر با ورق زدن تاریخ نشان دهد تنها با گذشت 70 روز از غدیر و به دنبال رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ورق آن چنان برگشت که بر مبعوث غدیر آن گذشت که گفتنی نیست آن وقت است که در پناه طرح مستند و متین آن حوادث، ضمن مردم شناسی ویژه ای که از آن دوران به دست می دهد، نشان خواهد داد.

که چه شد تا کودتای سفید سقیفه به سرعت توانست پیام غدیر را پایمال نماید و مبعوث غدیر را دست بسته به مسجد بکشاند و اینها نه گزارشات تاریخی شیعیان از آن برهه تاریخ است که ابن ابی الحدید ها، ابن قتیبه دنیوری ها، جرج جرداق ها، عبد الفتاح عبد المقصود ها و …. و دیگر سنیان منصف از آن جریانات گزارش کرده اند.

و خلاصه اینکه رسالت سخنران، در غدیر آن است که ضمن بسنده نکردن به محفوظات خود و قانع نبودن به حرکت در سطح و میان سخنان تکراری بکوشد تا با ارائه طرحی نو در موضوع غدیر مسئله را از یک اختلاف عقیده ساده و مربوط به گذشته ایام به در آورد، بی توجهی به آن را زیر پوشش شعارهای فریبنده وحدت گرایی که طرح می شود، گناهی نا بخشودنی بداند.

و همانطور که امام علی علیه السلام در آغازین روز خلافت خویش پس از یک دوره پر رنج و درد انزوای 25 ساله و مراد “الان اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله” او نیز نشان دهد که پشت کردن به غدیر پشت کردن به اسلام قرآن و حق روشن و مسلم است که هرگز بر یک مسلمان دین باور، روا نمی باشد و واگذاری پیام غدیر، وارهانیدن تمام اسلام و مسلمانی است که به یقین جایز نمی باشد.

به این امید که تعهد و پایمردی سخنران در این مقوله به کمک خلوص نیت و باور قطعی او و نیز قلب سرشار از مهر علی علیه السلام و اولاد پاکش سبب شود تا این حقیقت مملو زنده و متلالاء باقی بماند و تا جهان برپاست این شعار شیعه در غدیر نیز در فضای گیتی طنین انداز باشد که:

“الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین علهیم السلام”

و هم ما قدردان این نعمت الهی باشیم که به حریم این اعتقاد راه یافته و بر این آستان بار یافته ایم که “و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله“. والسلام


برای مشاهده و مطالعه بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام، غدیر و مباهله می توانید به فهرست مطالب غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا