آثار نوشتاری و اجرایی غدیربرگزاری جشن غدیربزرگسالغدیرمتن شعر ، سرود غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

مجموعه اشعار غدیر

مجموعه اشعار غدیر 

مجموعه اشعار غدیر ، شامل چندین شعر از شاعران و عاشقان اهل بیت علیهم السلام که توسط تیم خدمتگزاران جمع آوری و در اختیار شما بزرگواران قرار داده شده، تا بتوانید از آنها در مکان های مختلف استفاده نمایید.

شعر غدیر – بیا یار امیرالمومنین باش

در هر مقام بر لبم آوای یا علی است

آن یار كه او نفس نبی بود، علی بود

غدیر رمز ماندگاری تشیع

مداد عمر من حیدر نویس است

یا علی ولایتت مبارك

علی چراغ همیشه روشن غدیر است

هر كس ز حق جدا بود از تو جدا ست یا علی

من از ازل به مهر علی خو گرفته ام

ای دل غمین مباش كه مولای ما علی است

مرا در تن بود تا جان علی گویم علی جویم

برگزید از خلق عالم خالق یكتا علی

به جز از علی نباشد به جهان گره گشایی

غدیر یعنی دین بی حیدر عقیم

شاه نشین چشم من تكیه گه خیال توست یا علی

چون عید غدیر اشرف اعیاد است ذكر صلوات بهترین اوراد است


مجموعه اشعار غدیر – دل آل محّمد شاد است

شادند اگر جمله محبان چه عجب

زیرا كه دل آل محّمد شاد است

حیدر كه ستودش احمد و داور او در روز غدیر شد پدید اختر او

آن تاج كه در ازل خدایش بخشید

امروز گذاشت مصطفی بر سر او


مجموعه اشعار غدیر – مولای انس و جان

شخصیت ممتاز جهان است علی
حاكم به زمین و آسمان است علی

در روز غدیرخم پیمبر فرمود
مولای چو من به انس و جان است علی

 


شعر غدیر – علی بر خلق مولا شد

غدیر خم بود روزی كه حق بی پرده پیدا شد
هر آن كس را امید خام در سر بود رسوا شد

نه تنها در غدیر خم علی بر خلق مولا شد
قیام  حضرت مهدی همی امروز امضا شد


شعر غدیر – سوگند به كعبه

چشمان علی دو چشمه ی خورشید است
لب های علی لبا لب از توحید است

سوگند به كعبه خانه ی میلادش
اسلام محمد از علی جاوید است


شعر غدیر – روز بیعت

ای غدیر خم كه هستی روز بیعت با امام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام

از تو محكم شد شریعت وز تو نعمت شد تمام
ما به  یاد آن مبارك روز و آن زیبا پیام


شعر غدیر – تجدید پیمان

از ولای مرتضی دل را چراغان می كنیم
با علی بار دگر تجدید پیمان می كنیم


مجموعه اشعار غدیر – تبریك به صاحب الزمان

اوصاف علی به هر زبان باید گفت
این ذكر به پیدا و نهان باید گفت

در جشن ولی عهدی مسعود ولی
تبریك به صاحب الزمان باید گفت


شعر غدیر – فاروق هر نیك و بد

پس نبی بر اوج منبر پا نهاد
مرتضی را در كنارش جای داد

دست او بگرفت و كرد او را بلند
بر دستش نبی ارجمند

جمله آیات خدا تأویل شد
از ولایت علم و دین تكمیل شد

پس پیمبر واله من والا ه گفت
بارالها عاد من عاداه گفت

گفت:یا رب دوستانش دوست دار
با رالها دشمنش دشمن شمار

بار الها یار او را  یار شو
هر كه خواهد خواری اش گو: خوار شو

گفت: هر كس را كه من هستم ولی
هست بعد از من ولّی او علی

حیدر است این، باب علم احمد است
بی گمان فاروق هر نیك و بد است


مجموعه اشعار غدیر – سایه لطفش

اسلام به جز حب علی مایه ندارد
قرآن به جز از حرف علی گفته ندارد

گفتم كه روم سایه لطفش بنشینم
دیدم كه علی نور بود سایه ندارد

در وصف علی حق دُرنا سفته ندارد
بیچاره ندانست علی نقطه ندارد


شعر غدیر – تكمیل دین

پیوسته علی ملازم حق باشد
حق هم به علی (علیه السلام) مدام ملحق باشد

پایی كه نیست همره مولا شكسته باد
دستی كه نیست یاور آن شاه بسته باد

تكمیل دین از او شد و نعمت از او تمام
عید غدیر بر همه یارب خجسته باد


شعر غدیر – گوهر یكدانه

در بحر شرف گوهر یكدانه علی است
در مسند دین امیر و فرزانه علی است

در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس
معلوم شود كه صاحب خانه علی است


شعر غدیر – گلبانگ ولایت

غدیر آغاز گلبانگ ولایت
غدیر آوای جاوید هدایت

غدیر آیینه زیبای رحمت
غدیر اكمال دین اتمام نعمت


شعر غدیر – كامل گشتن دین

در غدیر نگر نور دل افروز علی نیست روزی در جهان مانند امروز

روز كامل گشتن دین است و اتمام نعم
هجده ذی الحجه یعنی عید پیروز علی


شعر غدیر – ولی خدا

اعلام شد به هجده ذیحجة الحرام
از جانب خدای كه یا سید الانام

باشد علی ولی خدا اولین امام
تكمیل دین از و شد نعمت تمام


مجموعه اشعار غدیر – در مصاف كل ما فیها

مادر گیتی ندیده است و نبیند تا ابد چون تو مردی در مصاف كل ما فیها علی
در کتاب آفرینش معنی هر واژه ای  ملک هستی را تو هستی صورت و معنا علی


شعر غدیر – حدیث فضل

حدیث فضل علی را تمام نتوان کرد
اگر مداد شود بحر و قلم اشجار

گمان مكن كه در این گفتگو بود اغراق
چنین به ما جز آمد از احمد مختار


شعر غدیر – حق با علی علیه السلام

حقا كه حقیقت علی حق باشد
حق است كه به حّق، حق بر حق باشد

گویند علی حق است گر حق نبود
حق با علی و علی مع الحق باشد


شعر غدیر – نوای عشق

عبادت بی تولای علی هیچ
نوای عشق بی نای علی هیچ

اگر عمر دو صد نوحت ببخشند
تمام عمر منهای علی هیچ


شعر غدیر – در قدر كسی به قدر حیدر نشود

در مرتبه كس هم چو پیمبر نشود
در قدر كسی به قدر حیدر نشود

حیدر در شهر علم احمد باشد
دزد است كسی كه وارد از در نشود


مجموعه اشعار غدیر – ای غدیرخم

ای غدیرخم تو را مانند، در اعیاد نیست
عاشقان را چون تو در اعیاد عیدی یاد نیست

فطر و نوروز اضحی هم بی تواش بنیاد نیست
بلكه عیدی چون تو اندر عالم ایجاد، نیست


شعر غدیر – حاكم دل ها

گفت پیغمبر ولای من ولای مرتضی است
خلق را فرمان من فرمان و رای مرتضی است

حكم حق در پنجه مشگل گشای مرتضی است
با رضای من رضای حق رضای مرتضی است

بعد من در هر كجا حلال مشكل ها علی است
فاش گویم در دو عالم حاكم دل ها علی است


شعر غدیر – گنجینه‌ ى سّر خدا

خانه زاد حق، ولی حق، علی مرتضی
قاسم نار و جنان، آیینه ى راه هدی

جمع اضداد است آن گنجینه‌ ى سّر خدا
شمه ای باشد به مدح حضرت او هل اتی

باب ایتام و مساكین قاتل اعدا علی است
فاش گویم در دو، عالم حاكم دلها علی است

ناكام نیست آنكه ز دنیا جوان رود
یا از جهان شكسته دل و خسته و جان رود

ناكام آن كسی است كه بی حب مرتضی
حق را نیافته به سراى دگر رود


شعر غدیر – مُهر قبولی دین

مهر علیست مُهر قبولی دین و بس
آن را كه نیست گوهر دین گو تباه باش

حب علی به روضۀ رضوان نمی دهم
خاك درش بملك سلیمان نمی دهم

دُّر ولایتی كه نهفتم از او به دل
تابنده گوهری است، من ارزان نمی دهم


شعر غدیر – دست دل بر دامن آل عبا

دم به دم از ولای مرتضی باید زدن
دست دل بر دامن آل عبا باید زدن

ما بندگان درگه خلاّق سرمدیم
از بوستان حیدر و در دین احمدیم

زیر لواى آل علی صف كشیده ایم
چشم انتظار مهدی آل محمدیم


شعر غدیر – قیامت و حساب

شهی كه از لسان او خدا كند خطاب را
به حكم او به پا كند  قیامت و حساب را

به حب و بغض او دهد ثواب را عقاب را
منزه است از آنكه من بخوانم آن جناب را


شعر غدیر – مهر علی و آل علی میزان است

دینی كه نجات بخش هر انسان است
قائم به ولایت شه مردان است

در روز جزا بهر قبول طاعات
مهر علی و آل علی میزان است


شعر غدیر – عشق تو ای شه نجف

ای مه دلربای من، هر نفسم ثنای تو
بود و نبود من علی، از كرم و عطای تو

به ساحل تو تا ابد، دلم اسیر جذر و مد
به روی قلب من خدا، نوشته یا علی مدد

از همه دل بریده ام دل به تو بسته ام علی
تا كه دمی نظر كنی بر دل خسته ام علی

كرده مرا اسیر خود، عشق تو ای شه نجف
خانه به خانه، كو به كو، می کشدم به هر طرف

در آسمان دلم ستاره سحری
به گنج عشق خدا تو بهترین گوهری

غدیرچشمه ی پاکی ست، دردل تاریخ
روان به بستر آینده، نی به وادی یار

زمانه بر سر جنگ است، یا علی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی

گشاده کار دو عالم به یک اشارت توست
به کار ما چه درنگ است یا علی مددی


شعر غدیر – فردوسی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم،علّیم در است
درست این سخن، گفت پیغمبراست

گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم به آواز اوست


شعر غدیر – در بهار پر نگار یار آن بی خار و خس

  در بهار پر نگار یار آن بی خار و خس
مرغ باغ و گلشن رضوان کجا دارد قفس

زندگی عشق است دیگرکی بودمیل وهوس
کی بودشهباز خوش پرواز دمساز مگس

یا علی گویم هزلران بار تا دارم نفس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس


شعر غدیر – فریاد رس

آنکه در میدان شدی یار رسول بی قرین
آنکه خفتی در میان بستری بس سهمگین

آنکه راندی دشمنان را از یسار و یمین
آنکه افکندی زمین صدها دلاور از فرس

یا علی (علیه السلام) گویم هزاران بار تا دارم نفس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس


شعر غدیر – فریاد رس

کاروانها بگذرد هر روز و شب از این دیار
طی کند فرسنگ ها ره مرکب این روزگار

کاروان ما بود از احمد و هشت و چهار
کی پذیرد گوش ما جز این نوای هر جرس

یا علی گویم هزاران بار تا دارم نفس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس


شعر غدیر – شاهنامه فردوسی حاوی ابیات زیر است

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند  امر  و  خداوند  نهی

که من”شهرعلمم”؛ علی ام در است
درست این سخن گفت پیغمبرست

  گواهی میدهم کاین سخن را زاوست
تو گویی دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای

من ام بنده ی اهل بیت نبی ام
ستاینده ی خاک پای وصی

خود آن روز نامم به گیتی مباد
که من نام حیدر نیارم به یاد!

بر این زادم و هم براین بگذرم
یقین دان که خاک پی حیدرم


شعر غدیر – تا صورت پیوند جهان بود

تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر
از کنگره ی عرش بر افزود علی بود

آن شاه سر افراز که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست ،نیاسود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه ی خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این استتا
هست علی باشد و تا بود علی بود


شعر غدیر – سعدی سخن سرای قرن هفتم چنین می سراید

کس را چه زور زهره که وصف علی کند
جبّار در مناقب او گفته  (هل اتی)

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت
لشکرکش سیاه فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی


شعر غدیر – امام حق

 به آن روزی که وحی آمد نبی را
که از پالان اشتر ساخت منبر

که بعد از مصطفی در کل عالم
نبُد فاضل تر و بهتر ز حیدر

پس از احمد امام حق علی دان
که بود او نفس معصوم مطهر


شعر غدیر – غلام شاه جهان باش

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایت لطف الاه باش

از خارجی هزار به یک جو نمی خرند
گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش

آن را که دوستی علی نیست کافر است
گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده ایم به ولای تو یا علی
فدا به روح پاک امامان گواه باش


شعر غدیر – حیدر کرار

نوشته بر در فردوس، کاتبان قضا نبی رسول و ولی عهد حیدر کرار

امام جنی و انسی علی بود که علی بود

 ز کل خلق فزون است، از صفا و کبار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سرور و علی سردار

علی ز بعد محمد ز هر که هست به است

 اگر تو مومن پاکی، بکن بر این قرار

به حق دین محمد، به خون پاک حسین

 به حق مردم نیک از مهاجر و انصار

که نیست دین هدی را به قول پاک رسول

امام، غیر علی بعد احمد مختار


شعر غدیر – نامش از نام یار مشتق بود

نامش از نام یار مشتق بود
هر کجا رفت، همرهش حق بود

آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را به علم بگزیده


شعر غدیر – بهر او گفته مصطفی به الاه کای خداوند “وال من والاه”

هر که تن دشمن است و یزدان دوست
داند “الراسخون فی العلم” اوست

دل او عالم معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود

تنگ از آن شد براو جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد بزرگ


شعر غدیر – قلب قرآن

رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیر المومنان حیدر گرفت

قلب قرآن، قلب پر قران اوست
“وال من والاه ” اندر شان اوست

ز مشرق تا به مغرب گر امام است
امیر المومنین حیدر تمام است

گرفته این جهان زخم سنانش
نوشته ز آن جهان وصف سه نانش

چو در سر عطا اخلاص او راست
سه نان را هفده آیه خاص او راست


شعر غدیر – ولایـت ولــی

به ده کرشمه پا نهم به نـُه سپهـر منجـلی بهشت هشت،

هشته ام، بهشت من بـود علـی

به عشق او گذشته ام ز هفت شهر عاشقان

 ز شش جهت صلا زنم که گشت گاه خوشدلی

به پنج حس من کنون شـرر زنـد مـی ولا

 چهــار طبـع مـن سـرشـتـه از ولایـت ولــی

سه روح را رها کنم که در دو کون روح من

 یـکـی ترانـه سر دهـد علـی علـی علـی علـی


شعر غدیر – به هر جنبش که در هر ذره بر پاست

به هر جنبش که در هر ذره بر پاست
به هر شوری که در هر گوشه، هر جاست

بــه عـقـل تابـنـاک هــوشـیــاران
درون سـیـنــه هــای مــی گـســاران

بــه جــام بـاده مستــان عـاشــق
بــه شــور و شــوق هشیــاران صـادق

به آوای خــوش مـرغ سحـر خیــز
نـــوای عنـدلـیــب شـــور انــگـیــز

مـه افــلاک بـلنــد و کـهـکشــانها
در ایــن گــردونــه انــدر آسـمــانهـا

به هر جائی که از هستـی نشـانسـت
نشـان از هستِ هستـی بس عیان است

نشــان از نــور جـان افــروز حیـدر
نـشــان از آیــت پـیـــروز حـیـــدر

علی هستی است
هستی بی نشان است

چه گویم علــی عیــن العیــان اسـت


شعر غدیر – ولایت

ولایت چیست؟ اصل آفرینش
کلید قفل سیر درک و بینش

ولایت چیست؟ تحصیل تعهد
صراط ما پس از “ایاک نعبد”

ولایت چیست؟ معراج تکامل
پی اثبات ذات پاک حق، قل:

ولایت علت غایی است ما را
به حکمت فعل بی ماضی است ما را

ولایت آب و گل را در هم آمیخت
که از آمیختن، آدم برانگیخت

که از آمیختن، آدم برانگیخت
که طوفانش بود در خط دستور

ولایت کوه آتش را کند گل
به ابراهیم در وقت توکل

ولایت در کف موسی عصا شد
به امر حق، به شکل اژدها شد

ولایت را دم عیسی قرین است
که انفاس خوشش جان آفرین است

ولایت در ولایت گشت کامل
کز او نور هدایت گشت حاصل

ولایت جمع را تفریق دارد
که درکش سالها تحقیق دارد

ولایت رمز اثبات وجود است
ز جود او همه بود و نبود است

ولایت دشمن نامردمی هاست
یگانه رهبر سردرگمی هاست

ولایت هرکه دارد غم ندارد
قوامش بیش هست و کم ندارد

ولایت یازده نور جلی بود
کی پیوند تمامی با علی بود

اگر خواهی بدانی این علی کیست؟
ولی حق کسی غیر از علی نیست

علی حق را تجلی صفات است
امامت را چو سیم ارتباط است

به اورنگ ولایت چون ولی شد
علی، مهدی شد و مهدی، علی شد

به نخل دین، ولایت برگ و بال است
ولایت را جهان در انتظار است

ولایت پای تا سر، عدل و داد است
بشر را آخرین حکم جهاد است

ولایت کاخ ها را کوخ سازد
که قانون بشر منسوخ سازد

ولایت دیده هارا دیده بان است
ظهور مهدی صاحب زمان است

ولایت معنی الله و نور است
شکوه رجعت و روز ظهور است

رسالت از ولایت گشت کامل
که هستی از کمالش گشت حاصل

ولایت خاتمیت راست خاتم
که ختم خاتمیت هست خاتم

دگرگونی اگر عالم پذیرد
ره خاتم از آن خاتم بگیرد

 ژولیده نیشابوری


شعر غدیر – بیعت با خورشید

چه روی داده که مهتاب دلپذیر شده است
ستاره دستخوش طلعت منیر شده است

مگر سپیده دم بیعت است با خورشید
که مهر گوشه نشین، ماه گوشه گیرشده است

خبر رسید که با حکم کاروان سالار
قرار قافله در ساحل غدیر شده است

صفای باغ ولایت که سبز باد مدام
ز دلنوازی این برکه در کویر شده است

امین وحی هم احرام بست از این میقات
که بار عاطفه گلفرش این مسیر شده است

فرشته گفت “یا ایهاالرسول “بخوان
بخوان حدیث ولا را که دیر دیر شده است

به حکم روشن “یا ایها الرسول “اینک
رسول از پی ابلاغ ناگزیر شده است

فضا ز عطر نفسهای پاک پیغمبر
پر از شمیم بهشتی است دلپذیر شده است

زشوق آمدنش دشت پرنیان  پوشید
ز یمن مقدم او موج شن حریر شده است

صدا صدای رسول خداست در صحرا
سکوت سایه ی سنگین آبگیر شده است

به هر که رهبر و مولا منم ، علی مولاست
و این علی است که بر مومنان امیر شده است

خوشا سعادت آزاده ای علی پیوند
که در حصار تولای او اسیر شده است

پس از حبیب خدا محور هدایت اوست
که مهر او سبب صافی ضمیر شده است

علی است آن شب قدری که ناشناخته ماند
که پیش مرتبتش آسمان حقیر شده است

به یاد غربت او در بهار خاطره ها
بنفشه با دل خونین بهانه گیر شده است


شعر غدیر – دوباره پنجره ها بوی سیب آوردند  

دوباره پنجره ها بوی سیب آوردند
نسیم مهر زباغی نجیب آوردند

به قاب خاطره تصویر باغ می گوید
که از کویر گلی دل فریب آوردند

به زخم کهنه جان های خسته دیگر بار
دوای عشق ز کوی طبیب آوردند

قسم به اشک، که از آسمان پاک، خبر
ز استجابت امن یجیب آوردند

به چشم آینه ها آیه های ایمان را
به یک اشاره ز کوی حبیب آوردند

برای دیده درد آشنای شب خیزان
هزار جرعه تماشا نصیب آوردند

-خدای را- که در این شب، شب سپیده گریز
غریب نیست، که صبحی قریب آوردند

غدیر بود و کویر و صدای قافله ای
زلال آبی یک برکه بود و ولوله ای

غدیر درقدم کاروان و سم ستور
غبار بود و توهم، گمان روز نشور

چنان به جان زمین آفتاب می بارید
که نقطه نقطه آن خاک تقته بود و تنور

حضور آب در آن التهاب گرم عطش
به جان شب زدگان بود همچو چشمه نور

کویر بود و کران تا کران قبیله حج
غدیر بود و افق تا افق، ز خلق، کرور

گشود حضرت رحمت دهان که بگشاید
هزار چشمه رحمت در آن زمین غیور

زلال برکه به خود از غرور می  بالید
که گشت ساقی گل، شد شراب بزم حضور

کویر خفته به پای نبی چنان رویید
که شد بهشت زمین، گشت رشک باغ بلور

خدای مهر چو برخاست دشت شد خاموش
رسول جمله زبان گشت ودیگران همه گوش

ز قبله آمدگان قبله در قبال من است
قبول حج به خدا در امتثال من است

من آن چه شرط بلاغ است فاش می گویم
که جان دعوت این سالیان سال من است

فراز دست من است این علی، علی صبور
تمام نعمت و تکمیل دین، کمال من است

به آیه آیه قرآن قسم که آیه اوست
هر آنچه وحی خداوند لایزال من است

علی تمام من است و منم تمام علی
علی خلاصه و آیینه خصال من است

به کوی عرش که جز نور حق ندارد راه
مقام امن علی، خانه جلال من است

قسم به سر نبوت، قسم به مهر ولا
منم مثال علی و علی مثال من است

هنوز خاطره آب، پر بود زغدیر
کنار سرو پیمبر، علی، علی امیر …

شاعر: توکلی


شعر غدیر – اعجاز خلقت

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است…
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِئیل واژه ی بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است


شعر غدیر – دين خدا

تا شد به روی دست نبی (صلی الله علیه و آله) مرتضی (علیه السلام) بلند
شد رايتِ جلال خدا برملا بلند

بشنيد چون كه نغمه «يا ايها الرسول»
گرديد منبری همه از پشته ‌ها بلند

مرآتِ پاك لم‌يزلی، آيتِ جَلی
شد بر سريرِ دست حبيب خدا بلند

آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمی ‌شد آن مه برج وِلا بلند

هنگامه شد به كوری چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ماسِوی بلند

خورشيدِ دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند

تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند

تكميل شد شريعت پاك محمدی
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند

 


شعر غدیر – یار احمد (صلی الله علیه و آله)

باید که تو را حضرت منان بنویسد
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه
«ای تیرِ غمت را دل عشاق نشانه»

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
قدری به من خسته بهایی بده مولا

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا
چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

احمد (صلی الله علیه و آله) به خدا غیر علی (عليه السلام) یار نمی خواست
پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
«تا بوده علی (عليه السلام) بوده و تا هست علی (عليه السلام) هست»⁣


شعر غدیر – غدير می ‌آيد

صدای كيست چنين دلپذير می ‌آيد؟
كدام چشمه به اين گرمسير می ‌آيد؟

صدای كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
كه بود و كيست كز اين مسير می ‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟
صدای كاتب و كِلكـِ دبير می ‌آيد

خبر به روشنی روز در فضا پيچيد
خبر دهيد كسی دستگير می ‌آيد

كسی بزرگ‌ تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست ‌گيری طفل صغير می ‌آيد

علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد بشيری به نذير می ‌آيد

خبر دهيد كه دريا به چشمه خواهد ريخت
خبر دهيد به ياران غدير می ‌آيد


شعر غدیر – ساقی کوثر

ای علی ای چشم و چراغ جهان
ای ثمر خلقت باغ جهان

ای پدر یازده اختر تمام
از تو بُوَد اصل و اساس امام

روز پسین ساقی کوثر تویی
روح نبی، جان پیمبر تویی

نام تو از نام علی عظیم
بر تو بشد هدیه ز خوان کریم

مهر ورودم به سرای سرور
مهر ولای تو جواز عبور

سنجش اعمال به محشر علی است
فاتح آن قلعه ی خیبر علی است

روشنی نور دو چشم رسول
هم که بتول آمد و شوی بتول


شعر غدیر – ذکر علی علیه السلام

توبه ی آدم که پذیرفته شد
ذکر علی گفت و برآشفته شد

نوح که در کشتی راحل نشست
نام علی برد و به ساحل نشست

از بن آن چاه که یوسف برست
خواند علی را و به دولت نشست

نار ابراهیم که شد بوستان
از دم نام علوی شد نهان

موسی عمران که چو دریا شکافت
نام علی گفت و ز دریا شتافت

مرده که جان از دم عیسی گرفت
در گهرش نام علی جا گرفت

بر سر دوش نبوی پا نهاد
بت شکنی کرد و چه غوغا نهاد..


شعر غدیر – شعشعه ی رحمت

هر چه بگویم ز صفات علی
هیچ نشد لایق ذات علی

یک ز هزاران نتوانم که گفت
دُرّ صفاتش که تواند که سفت؟

ظرف مرا گرچه سبو بیش نیست
بر لب دریا غم و تشویش نیست

خواجه کریم است و فراخ آستین
بنده به در گاه یم راستین

هرچه دهد مایه سحاب کرم
از کف جانانه به سر می نهم

شعر من و حسرت موج نگاه
شعشعه ی رحمت آن پادشاه

صدری از این ره که دری باز شد
توشه ی فردات پس انداز شد


شعر غدیر – حق خلافت

غم ندارم، به رسولِ مَدَنی نائب هست
غصه ای نیست، عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست

گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله، بگو
همه را جمع کن و در وسط راه بگو

برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو
“اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله” بگو

تو بگو تا همگان بشنوند این اَشهد را
تو بگو تا بشناسند وَلیِ ایزد را

بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد
او به جن و ملک و انس امامت دار

اوست که بعد نبی حق خلافت دارد
در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد…


شعر غدیر – علی بر جهانیان مولاست

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
علی نه فاتح خیبر، که فاتح دلهاست

مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
علی نه ساقی کوثر، که کوثر عظماست

مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست

مرا غدیر حریم وصال محبوب است
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست

مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست

مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
که جان پناه همه رهروان راه خداست

اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست

بخوان ز سوره انعام علت درجات
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست

به سالروز امامت به جشن عید غدیر
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست

گل امید به لب ها نشاندم و گفتم
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست


شعر غدیر – ترانه ی وحی

دوباره می کشد از دل سفیر وحی، صفیر
که جشن عید گرفته خدا به خُمّ غدیر

موالیان همه بر پا که با ترانه ی وحی
کنیم آیه ی اکملت دینکم تفسیر

به مؤمنین کند اعلام عقل کلّ احمد
که تا خداست خدا بر شما علی است امیر

کسی امام بود بر همه مسلمانان
که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

به مؤمنین شده آزادی امیر امروز
که دیو نفس، ورا لحظه ای نکرده اسیر

کسی که بود امام و امیر، پیش از خلق
دوباره گشته امام و دوباره گشته امیر

کسی به کشور قرآن امیر می باید
که دین به دون تولاّی او شود تکفیر

تمام دین به همان معنی تمام، علی است
به هر کسی که مسلمان بُود امام، علی است


شعر غدیر – ولی عهد حیدر کرار

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا
نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار

امام جنّی و انسی علی بود که علی
ز کل خلق فزونست از صغار و کبار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان
علی امین و علی سرور و علی سردار

علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است
اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار

به حقّ دین محمّد به خون پاک حسین
به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار

که نیست دین هدی را به قول پاک رسول
امام، غیر علی بعدِ احمد مختار


شعر غدیر – قلب قرآنی علی جان

گفته در قرآن خدا مدح و ثنایت را علی جان
منبر ختم رسل بوسیده پایت را علی جان

تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان
دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان

در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان
تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان

هل اتی و کوثر و نوریّ و فرقانی علی جان
هر چه گویم در ثنایت بهتر از آنی علی جان

کیستم من یک مسلمانم مسلمان غدیرم
غرق در بحر عنایات خداوند قدیرم

پیشتر از بودنم عشق علی کرده اسیرم
مهر مولا دستیارم لطف مولا دستگیرم

جز امیرالمؤمنین نبود در این عالم امیرم
خاک پای اهلبیتم کس مپندارد حقیرم


شعر غدیر – شیر کبریا

“السلام عليک يا اميرالمومنين”

دیوار کعبه سینه گشود از برای او
مولود بیت حضرت داور فقط علی است

نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت
مهمان بیت همره مادر فقط علی است

آن شیر کبریا که در ایام کودکی
از هم درید پیکر اژدر فقط علی است

روز احد به رغم تمام فراریان
یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است

از منبر رسول خدا آید این ندا
بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است

کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه
آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است

ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب
گفتیم و گفته‌ اند مکرر فقط علی است

در روز حشر پیشروِ ختم انبیا
صاحب علَم به عرصۀ محشر فقط علی ست


شعر غدیر – امیر مظفّر

“السلام عليك يا اميرالمومنين”

شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو
با دست خویش داد به قنبر فقط على است

دست خدا که یک تنه در عرصۀ نبرد
بگرفت سر ز عَمر دلاور فقط علی است

در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد
بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است

آن بت‌ شکن که در حرم خاص کبریا
بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است

«الا علی» ندای خدا بود در احد
ممدوح این ندای منور فقط علی است

فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس
این شهر علم را که منم، در فقط على است

آن کو به کودکی به رسول خدا مدام
بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است

گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است
آن را که حق نموده مقرر فقط علی است

«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر
در عالم وجود سراسر فقط على است


شعر غدیر – غديرخم

سال ده در هيجده ذی الحجه بود
كاروان حج ز حج برگشته بود

در غدير خم چون آمد نبی
امر رب آمد به تعيين ولی

جبرئيل آن پيک رب العالمين
پركشان از عرش آمد بر زمين

گفت خدا فرموده بلغ يا رسول
ورنه رسالت نمی باشد قبول

كرد اجرايش نبی امر خدا
گفت جمع گردند حجاج خدا

جمع گشتند از يمين و از يسار
جمع آنها شد بيش از صد هزار

بركه شد دريای مواج بشر
هر كسی می گفت چه باشد اين خبر

از جهاز اشتران شد منبری
پا نهاد بر آن مقام رهبری

بر فراز منبرش چون جا گرفت
دست دامادش علی بالا گرفت

گفت هر كس را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست

پيروی از او فرض است بر شما
دشمنش هرگز نبخشايد خدا

دوست دارش ای خدا دوست علی
دشمنی كن دشمنانش را ولی

شد خدا راضی ز كردار رسول
دين اسلام گشت در نزدش قبول

مهر تاييد خورد بر آيين ما
گشت دشمن نا اميد از دين ما

دين حق گرديد كامل با امام
كرد نعمت با ولايت او تمام


شعر غدیر – برخلق امیر و رهبر

جان را به یک اشاره مسخّر کند علی!
دل را به یک نظاره منوّر کند علی!

ایجاد گل ز شعلۀ آذر کند علی!
یک لحظه سیر عالم اکبر کند علی!

بر کائنات جود مکرّر کند علی!

او را سزد به خلق امیری و رهبری
او آورد عدالت و قسط و برابری

تیغش رسد به چرخ گه رزم‌ آوری
با ذوالفقار حیدری و دست داوری

یک لحظه فتح قلعۀ خیبر کند علی!

افلاک را مهار کند با نظاره‌ ای
بی‌ مهر او به چرخ نتابد ستاره‌ ای

نبود به دهر منقبتش را شماره‌ ای
ابلیس را به بند کشد با اشاره‌ ای

یک لحظه گر اشاره به قنبر کند علی!

پیغمبری نبوده بدون ارادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش

مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش

چون بندگی به خالق داور کند علی!

او ناخداست کشتی لیل و نهار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را

تقسیم کرده روز ازل خلد و نار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را

با یک نگاه خویش ابوذر کند علی!

گردون به پیش تیغ علی افکند سپر
از حمله‌ اش قضا و قدر می‌کند حذر

شمشیر فتح داور و شیر پیامبر
روز از سران فتنه بگیرد به تیغ، سر

شب در خرابه با فقرا سرکند علی!


شعر غدیر – لوای امامت

هنگام بذل، دست بوَد دست داورش
گر کوهی از طلا بوَد و کوهی از زرش

اول نهد طلا به کف سائل درش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش

این گوی خاک را به جهان زر کند علی!

هر جا خدا خداست علی هم بوَد امیر
خورشید را توان کشد از آسمان به زیر

از بس که بود دیو هوا در کفش اسیر
حتی شکم زِ نان جوین هم نکرد سیر

با آنکه سنگ را دُر و گوهر کند علی!

در آسمان لوای امامت بپا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند

در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در رزم، تیغ خویش به دشمن عطا کند

در مهد، پاره پیکر اژدر کند علی!

طاقی که تا قیام قیامت نیافت جفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت

از جبرئیل نغمۀ «الا علی» شنُفت
در لیلة المبیت به جای رسول خفت

تا جان خود فدای پیمبر کند علی!

شاهی که هست و بود به دستش مسخر است
با یک فقیر، زندگی او برابر است

از بس که در خلافت خود عدل‌ گستر است
سهم عقیل را که بر او خود برادر است

با سهم یک فقیر برابر کند علی!

روزی که از خطای همه پرده می‌ درند
روزی که خلق تشنه به صحرای محشرند

دلها ز تشنگی چو شررهای آذرند
آنان که مست جام تولّای حیدرند

سیرابشان ز چشمۀ کوثر کند علی!

دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
بر دستش اختیار مکان داده لامکان

گردد به گَردشِ نِگهش محور زمان
دست خداست با سر انگشت می‌توان

افلاک را هماره مسخّر کند علی!


شعر غدیر – ولادت شیر خدا

دین یافت از ولادت شیر خدا کمال
بی‌ مهر حیدر است مسلمان شدن محال

عالم به او و او به خدا دارد اتکال
در عین بندگی به خداوند ذوالجلال

اعجاز، همچو خالق داور کند علی!

آدم سرشته شد گِلش از خاک پای او
کَس را چه زَهره تا که بگوید ثنای او

مداح او کسی است که باشد خدای او
اکسیر معرفت طلب از کیمیای او

شاید مس وجود تو را زر کند علی!

دنیا ندیده مثل علی راست قامتی
در هر دلی به پاست ز شورش قیامتی

هر نقطه را بوَد ز ولایش علامتی
هر لحظه ریزد از سر دستش کرامتی

جود از نیاز خلق، فزون‌ تر کند علی!

دل از خیال منظر حُسنش صفا گرفت
باید از آن جمال، نشانِ خدا گرفت

حق از نخست، عهد ولایش ز ما گرفت
روزی که تیرگی همه جا را فراگرفت

ما را شراب نور به ساغر کند علی!

روز جزا که هست همان روز سرنوشت
هرکس به حشر می‌دِرَوَد هر چه را که کشت

بخشیده می‌شوند همه کرده‌ های زشت
روید ز شعله‌ های جهنم گل بهشت

گر یک نگه ز دور به محشر کند علی!

مهر قبول توبۀ آدم به نام اوست
موسی به طور هم سخن و همکلام اوست

از قله‌ های وهم فراتر مقام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست

تا در نظام خود چه مقدّر کند علی!

مدح علی است کار خداوند ذوالجلال
اینجا تمام عالم خلقت کرند و لال

بی‌لطف او به کَس نبوَد قدرت مقال
«میثم» چو دم زنی ز ثنای علی و آل

هر دم تو را عنایت دیگر کند علی!


شعر غدیر – خورشید رخشان

شهریار ملك ایمان مرتضی است
معنی آیات قرآن مرتضی است

نام او مشقی ز نام كردگار
بهترین برهان یزدان مرتضی است

صورت عینی قرآن مجید
آگه از اسرار سبحان، مرتضی است

مصطفی را همچو هارون با كلیم
یار در پیدا و پنهان مرتضی است

همسفر در لیلة المعراجِ نور
همره ختم رسولان مرتضی است

پیشوای جمله احرار جهان
مقتدای انس و هم جان مرتضی است

كشتی نوح است روح مرتضی
منجی موسای عمران مرتضی است

در صف هیجا به روز واقعه
فاتح و پیروز میدان مرتضی است

آن كه بر عدلش نمایند اعتراف
هم رفیقان هم رقیبان مرتضی است

مژدگانی مومنان را روز حشر
سدره و طوبی و میزان مرتضی است

مصلحان را پیشوای بی بدیل
در ره اصلاح انسان مرتضی است

بهر خوبان جهان در روز حشر
جنت و فردوس و رضوان مرتضی است

سالكان را مقتدا و رهنما
تا ابد در عشق و عرفان مرتضی است

منتهی الامال جمع مومنان
عروة الوثقای ایمان مرتضی است

روز محشر در پیشگاه ذوالجلال
دستگیر بی پناهان مرتضی است

در ره ابقای دین مصطفی
شیر حق در جنگ عدوان مرتضی است

عاشقان را پیر و مولی و مراد
شبروان را ماه تابان، مرتضی است

در سپهر غیرت و آزادگی
تا ابد خورشید رخشان مرتضی است


شعر غدیر – حجه الوداع

چون مرتضی به جای نبی انتخاب شد
بر روی شیعیان جهان فتح باب شد

نص صریح آیه‌ ی یا ایها الرسول
امروز از خدا به محمد (صلی الله علیه و آله) خطاب شد

راز خفی كه بین نبی بود با خدا
با امر حق عیان به همه شیخ و شاب شد

فرمان حق رسید كه در حجه الْوداع
احمد (صلی الله علیه و آله) برای نصب علی (علیه السلام) در شتاب شد

در آفتاب وادی سوزان الغدیر
ظاهر به روی دست نبی آفتاب شد

شایسته‌ ی مقام نبی غیر او نبود
زان رو علی (علیه السلام) به امر خدا انتخاب شد

تا زد نبی به نام علی نقش رهبری
نقش مخالفان همه نقش بر آب شد

بر جن و انس، رهبر و مولا و پیشوا
بعد از نبی (صلی الله علیه و آله) به امر خدا بوتراب (علیه السلام) شد

آنها كه بود در دلشان كینه‌ ی علی (علیه السلام)
دلهایشان ز آتش حسرت كباب شد

آن كاخ های مرتفع آرزویشان
یكباره سرنگون شد و یكجا خراب شد

هر بنده‌ ای كه دامن مهر علی گرفت
فارغ ز هول و وحشت روز حساب شد

دست طلب به دامن او زن كه در جهان
هر كس گرفت دامن او كامیاب شد

هر كس كه گشت داخل حصن ولایتش
ایمن به روز حشر ز بیم عذاب شد

نوروز شیعیان جهان عید مرتضاست
روزی كه شادمان دل ختمی مآب شد

ما را ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه) او آرزو بود
كز انتظار او دل هر شیعه آب شد


شعر غدیر – چهره تابان غدیر

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است‏
به چراغانى صحراى غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز
و على چهره تابان غدیر است امروز

بیعت شیشه ‏اى و آهن پیمان شکنى‏
داد از بیعت آبستن پیمان شکنى!

پس از آن بیعت پر شور، على تنها ماند
و وصایاى نبى در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز
و على چهره تابان غدیر است هنوز


شعر غدیر – غدير می آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير می آيد

خبر دهيد به ياران:‌ دوباره از بيشه
صدای زنده يك شرزه شير می آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ ها، مردی
به آبياری خاك كوير می آيد

كسی دوباره به پای يتيم می سوزد
كسی دوباره سراغ فقير می ايد

كسی حماسه‌ تر از اين حماسه‌ های سبك
كسی كه مرگ به چشمش حقير می آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسی سراغ من گوشه گير می آيد

كسی به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسی عيد غدير می آيد

علی (علیه السلام) هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير می آيد

به سربلندی او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير می آيد

شبيه آيه قرآن نمی توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير می آيد؟

مگر نديده‌ ای آن اتفاق روشن را؟
به اين محله خبرها چه دير می آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير می آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شير می آيد

علی هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير می آيد…


شعر غدیر – علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد

نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد
و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد

نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته
و همچون وسعت دریاش، خونی در جگر دارد

اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد
علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد

نبین باشد حصیر کهنه، دارایی این حاکم
ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد

به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افتاده
کسی که تر کند لب را، دو عالم کارگر دارد

به دنیای پر از کج راهه، راهِ اوست راه حق
که اسلام بدون مرتضی، حتما خطر دارد

اگر گفته بپرسید از علی، من مطمئن هستم
اگر برگی زمین افتاده باشد او خبر دارد

به آنکه شامل لطف خدا گشته، بگو اصلا
علی بر تو نظر کرده، که حق بر تو نظر دارد


شعر غدیر – روز محشر فقط تو را دارم

یا علی عبد شرمسار توام
هر که ام زائر مزار توام

آنچه یک عمر آرزو کردم
در حریمت به دست آوردم

جنّت من دیار تو است علی
کعبۀ من مزار تو است علی

گر نهند آفتاب را به کفم
نیست مانند سایۀ نجفم

سالها دُّر ز دیدگان سفتم
همۀ عمر یا علی گفتم

سنگ بودم که گوهرم کردند
زائر قبر حیدرم کردند

یا علی یا علی گنه کارم
روز محشر فقط تو را دارم

تو حیات من و ممات منی
حجّ من صوم من صلاةِ منی

جنّت من به خاک تربت تو است
اشک چشمم نثار غربت تو است

به تجلاّی تو درخشیدم
با ولای تو شیر نوشیدم

شیر من کوثر ولای تو بود
ذکر لالائیم ثنای تو بود

تا زبان را به حرف بگشادم
پدرم داد یا علی یادم

تا که طفلی دو ساله گردیدم
تاب برخواستن به خود دیدم

شاد بابا ز نوش خندم کرد
یا علی گفت تا بلندم کرد


شعر غدیر – حبل متین

مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است

باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است

ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقه‌ ی ذوالفقاری ات

ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب

مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب

در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیه‌ ی صبر و صلات را


شعر غدیر – شرط حیات طیبه

مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است
معلوم کرده ای یؤتون الزکات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت حق این حیات را

با نعمت ولایتت آقا خود خدا
بی شک گشوده بر همه باب نجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند
هر کس شنیده زمزمه‌ ی کائنات را

تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاءِ معظّم علی علی ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی است

رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثه‌ ی آدم علی علی است

هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست
آقای من عبادت عالم علی علی است

رمز تقرب همه‌ ی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی است

لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیبا ترین ترنم زمزم علی علی است

وقتی علی تجلی اسماء اعظم است
نفس رسول خدا هم علی علی است

تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت

مستیم از زلالی جام غدیر خم
هستیم شیعیان امام غدیر خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است
این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم

بر مسلمین تمام شده نعمت خدا
در خِطّه ای شریف به نام غدیر خم


شعر غدیر – سرآغاز امامت

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند
حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند

حاجیانی که همه منتظر حق بودند
در بر احمد مختار علی را دیدند

با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت
چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند

مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم
اختران را طرف عرش خدا پاشیدند

تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی
دست او را همه ی آینه ها بوسیدند

آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین
روی خود را به کف پای علی ساییدند

زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند
کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند

یا علی بود که از عرش خدا می بارید
نور مولا به سر ثانیه ها می بارید

عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند
این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند

بارها خواسته قلبِ بهشت این بوده
مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند

عده ای که رخ ایوان شما را دیدند
قید دیدار جنان حین تماشا بزنند

قصد کردند ملائک همه در عید غدیر
پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند

امر و دستور خدا بوده که باید عالم
بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند

کاش میشد بشوم فرش حریم تو علی
تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند

مردمانی که به دنبال خدا میگردند
باید آقا که در بیت شما را بزنند

از غدیر تو به معراج رسیدیم علی
کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی

تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود
چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود

هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن
تا ابد شیفته درس شهامت بشود

در مقام تو همین بس که در این راه دراز
حضرت فاطمه حامی ولایت بشود

عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا
بین چشمان تو با فاطمه رؤیت بشود

مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست
باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود

نوکری تو مدالی ست که زهرا داده
آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود

همه حرف من این است شب عید غدیر
دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود

بخدا میرسد آنکس که تو را پیدا کرد
زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد


شعر غدیر – عبد اعلا

ای به خلق از خلق اولیٰ یا امیرالمؤمنین
وی به جن و انس مولا یا امیرالمؤمنین

خلق بی تو قطره ی از هم جدا افتاده اند
با تو میگردند دریا یا امیرالمؤمنین

کیست جز تو باء بسم الله الرحمان الرحیم
در کتاب حق تعالی یا امیرالمؤمنین

از خدایی با خدایی تا خدایی در خدا
ای خدا را عبد اعلا یا امیرالمؤمنین

در شب معراج بر گوشش رسید آوای تو
هر چه احمد رفت بالا یا امیرالمؤمنین

طاعت کَونین بی تو شعله ای از دوزخ است
بس بود مهر تو ما را یا امیرالمؤمنین

پیشتر از بودن ما ای همه چشم خدا
چشم بگشودی تو بر ما یا امیرالمؤمنین

من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که هست
خلق عالم بی تو تنها یا امیرالمؤمنین

من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که گشت
کُشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین

هرکه در محشر بود دستش به دامان کسی
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین

شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین


شعر غدیر – چشم بینای خدا

در قفایت میدود چون سایه روز و شب نماز
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین

نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین

ای نگاهت بهتر از گل های خندان بهشت
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین

تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
بس بود «من کنت مولا» یا امیرالمؤمنین

ناز بر جنّت کند، آنکو کند با یک نگاه
باغ حسنت را تماشا یا امیرالمؤمنین

تا به دست دل بگیرم دامن مهر تو را
پای بنْهادم به دنیا یا امیرالمؤمنین

دوست دارم گر به باغ خلد هم سیرم دهند
جز توأم نبود تمنّا یا امیرالمؤمنین

با تولای تو حتی در جحیمم گر برند
از جحیمم نیست پروا یا امیرالمؤمنین

این عجب نبود تواند کبریایی بخشدت
قادر حی توانا یا امیرالمؤمنین

بی تو فاء «فوق ایدیهم» ندارد نقطه ای
ای تو بسم الله را «با» یا امیرالمؤمنین

تو همه نادیده ها را هم به چشمت دیدهای
ای خدا را چشم بینا یا امیرالمؤمنین

در همان آغوش مریم داشت نامت را به لب
تا مسیحا شد مسیحا یا امیرالمؤمنین

انّما و بلّغ و تطهیر در شأن تو بود
بارها کردیم معنا یا امیرالمؤمنین

میثم آلوده دامانم تو خود با یک نگاه
پاک کن پرونده ام را یا امیرالمؤمنین


شعر غدیر – علی گوید

خوش آن زبان که شب و روز یاعلی گوید
به هر بهانه سخن گفت، با علی گوید

ز مصطفی که علی دوست تر نمیابیم
همیشه حضرت بدرالدجی علی گوید

نه در زمانِ شهادت، که بعدِ جان دادن
هنوز فاطمه، یا مرتضی علی گوید

نه از غدیرِ خُم، آری، ز صبح روز ازل
که تا قیامِ قیامت خدا علی گوید

به روزِ بدر و اُحد، روزِ خندق و خیبر
مَلَک مَلَک به فلَک، یک صدا علی گوید

به ذوالفقار قسم، در صف یمین و یسار
عجیب نیست که شیر خدا علی گوید

حسن به غزوه ی صفین و نهروان و جمل
حسین در همه ی کربلا علی گوید


شعر غدیر – دميده مجمر خورشيد

«تمام قافله گيرد به جاي خويش قرار…!»
مناديان همه كردند، حكم را تكرار

كوير بود، افق تا افق، گداخته مس
بر آن گداخته مس، كاروان، خطى ز غبار

دميده مجمر خورشيد، بر فراز كوير
وزان شراره فرو تافته، هزار هزار

به نيمروز، تو گفتى كه كوره‌ ى خورشيد
تمام هستى خود، زى كوير كرده نثار

هوا ستاده كه در سينه‌اش گرفته نفس
نفس نمانده كه خود باد، مانده از رفتار

شتاب قافله افزون، كه زودتر برسد
به منزلى كه مگر، سايه باشد و جوبار

به دور دست نه پيدا، مگر درختى چند
در آن كوير، به مانند قامت زنهار

فراخناى بيابان، چو پيكرى خفته
كه پاش در افق و، سر به سينه‌ ى كهسار

به نيمروز به «جحفه» قرار ممكن نيست
فتاد همهمه در كاروان، كه چيست قرار؟


شعر غدیر – نشانه‌ ی وحی

نه كاروان، كه ز حج باز گشته انبوهی
فزون ز دیدن و، افزون‌ تر از حدود شمار

نه كاروان، كه به فرسنگها خطی ممتد
نود هزار نفر، از پیادگان و سوار

قبیله‌ های عرب، در كنار یكدیگر
ركابدار نبی، چون مهاجر و انصار

نبی (صلی الله علیه و آله) ستاد و بفرمود، تا كه گرد آیند
تمام قافله، از پیش و پس، كران و كنار

كنار راه، یكی كوه بود و در پایش
بماند بركه‌ ی باران ابرهای بهار

كنار بركه، درختان سالخوردی چند
كه سایبان شده در آن كویر آتشبار

بگفت تا كه برآرند، از جهاز شتر
فراز دامنه‌ ی كوه، منبری ستوار

از آنكه لحظه‌ ی پیشین رسیده بود سروش
كه در رسیده زمانی، كه حق شود اظهار

ملازمان همه دیدند، بر نشانه‌ ی وحی
عرق نشسته نبی (صلی الله علیه و آله) را، به جبهه و رخسار

شكفته چهره‌ ی پاكش ز التهاب پیام
زدوده جلوه‌ ی وحیش، ز روی خسته غبار

فراز دامنه‌ ی كوه، بر شد و نگریست
در آن قبایل بسیار، از یمین و یسار


شعر غدیر – نهالْ نهضت اسلام

در آن فراز چه مى دید، كس نمى ‌دانست
كنون بگویمت از آن مناظر و اسرار:

«گذشته»ها و «كنون» و فضاى «آینده»
همه معاینه مى دید، اندر آن دیدار

«گذشته» بود ره رفته، مبدأش «مكه»
كه تا «مدینه» همى گشته بود، ره هموار

«كنون» تجمع خلق است، اندرین منزل
كه‌ شان به مقصد «آینده» بست، باید بار

ولیك حوزه‌ ى «آینده» هست جمله جهان:
رهى به طول ابد، رهنمودى ‌اش دشوار

هر آنچه طى شده زین پیشتر، رهى اندك
هر آنچه مانده از این پس، مسافتى بسیار

چنان رهى ‌ست فرا پیش و، وقت رهبر تنگ
كرا سزاست، كه بر كاروان شود سالار؟

چنین «گذشته» و «آینده» و «كنون» می‌دید
به چشم روشن دل، نقشهاى روشن و تار

به بیست سال و سه، كوشیده بود تا اسلام
رسیده بود به «اكنون»، به یمن بس پیكار

وز آنكه شارع اسلام بود، مى ‌دانست
كه هست نهضت او، تازه پاى در رفتار

ز «جاهلیت» پیشین، هنوز آثارى ست
كه گاه جلوه كند آشكار، آن آثار

هنوز دوره‌ ى تعلیم، خود نگشته تمام
كه تا پدید شود راه و چاه و گلبن و خار

اگر چه هست در اسلام، اصل آزادى
و در «امور» به شورند، مردمان مختار

ولیك قاعده را نیز هست، استثنا
كزین خلاف، شود قاعده بسى ستوار

به ‌ویژه آنكه كمین كرده‌اند در ره خلق
بسا به چهره شبان و، به سیرت كفتار

كه هست نهضت اسلام، چون نهالى خرد
كه باغبان طلبد، تا نهالْ آرد بار

نهالْ نهضت اسلام و، باغبانْ رهبر
و بار، مردم آزاد و، چشم و دلْ بیدار

وز آنكه مرحله‌ ى رهبرى، هنوز به‌ جاست
تمام نیست هدایت، در این زمان ناچار

به یمن تربیت آنگه كه ریشه كرد درخت
به بار آید و، نقصان نیابد از آزار

میان «رهبر» و «حاكم» تفاوتى است عظیم
چنان‌ كه هست تفاوت میان «راه» و «سوار»


شعر غدیر – راز خلقت

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم”
بارها گفته ام و بار دگر می گویم”

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش _

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

واژه در واژه شنیدند صدارا اما…
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام..


شعر غدیر – ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین!

من نمی‌ دانم که هستی آنقدر دانم که هست
خلق عالم بی‌ تو تنها یا امیرالمؤمنین!

من نمی‌ دانم که هستی آنقدر دانم که گشت
کشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین!

هرکه در محشر بوَد دستش به دامان کسی
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین!

شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین!

در قفایت می‌دود چون سایه روز و شب نماز
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین!

نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین!

ای نگاهت بهتر از گل‌ های خندان بهشت
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین!

تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
بس بوَد «من‌کنت مولا» یا امیرالمؤمنین!


شعر غدیر – ماه رُخت چراغ زمین

ای جان پاک ختم رسل در بدن، علی!
ماه رُخت چراغ زمین و زمن، علی!

نامت کلید قفل مهمات جن و انس
مهر تو روح طاعت هر مرد و زن علی!

پایت به روی شانۀ پیغمبر خدا
دست تو بی‌ تبر به حرم بت‌ شکن علی!

پوید حرام‌ زاده به بغض تو در زمین
نوشد حلال‌ زاده به مهرت لبن، علی

من کیستم که در قدمت سر کنم نثار؟
گوید نبی: فدات شود جان من! علی!

شویَد هزار بار، دهن از گلاب نور
تا آفتاب با تو شود هم‌سخن‌ علی!

غیر از تو کیست جان نبی، کُفو فاطمه
غیر از تو کیست باب حسین و حسن، علی

غیر از تو کی به دور نبی گشت در احد،
زخم آمدش هماره به زخم بدن؟ علی!

غیر از تو کی به خاطر اسلام و مسلمین
هر لحظه دیده رنج و بلا و محن؟ علی!

از کفش وصله‌دار تو معلوم می‌شود
کاه است پیش چشم تو دُرّ عدن علی!

دیدند از دهان تو در موج فتنه‌ ها
لبخند دوستانه به دشمن زدن علی!


شعر غدیر – پدر فصل بهاران دلم

تو پدر باشی و این خانه به گرمی نرسد؟
یا که این هُرم بلا باز به سردی نرسد؟

تو پدر باشی و این دل به کسی رو بزند؟
مکتبت امر به پا کرد که زانو بزند

خم کند سر که فقط پیش خداوند رواست
شیعه آموخته ایوان نجف قبله نماست

تو پدر بودی و من مفتخرم از نسبم
تو پدر هستی و من فاش بگویم که منم

منم آنکس که به هنگامه دلش را بردی
نام تو برد و غمش، آه و تبش را بردی

منم آنکس که به طوفان بلا شوریدم
منم آنکس که تورا، ساحل امنی دیدم

منم آن قصه طولانی و تفسیر شده
منم آن خواب زمستانی تعبیر شده

تویی اما، پدر فصل بهاران دلم
علی (علیه السلام) آن دامن پاکیست به دستان دلم


شعر غدیر – ساقی کوثر

زخورشید گردون فراتر منم من
که خاک کف پای حیدر منم من

سزد گر ملک لب گشاید به مدحم
که مداح مولای قنبر منم من

علی آن که گر پرسی از وی که هستی
بگوید که ساقی کوثر منم من

نگهبان دین دست حق روح قرآن
رسول خدا را برادر منم من

مسیحا شود زنده با یک نگاهم
که جان عزیز پیمبر منم من

به دریای طوفانی دهر کشتی
به کشتی توحید لنگر منم من

به پیغمبران رهنما در بلاها
به ختم رسل یار و یاور منم من

چه بالاتر از این چه نیکوتر از این
که همتای زهرای اطهر منم من

علی جان احمد علی کفو زهرا
علی باب شبّیر و شبّر منم من

علی نوح ایمان، علی روح قرآن
علی صاحب سِرّ داور منم من

علی شیر و شمشیر و دست الهی
علی فاتح بدر و خیبر منم من

علی حجت و هادی و پیرو مرشد
علی میر و سالار و سرور منم من

کجا می گریزند از دامن من
بیایید مولا و رهبر منم من


شعر غدیر – مولود کعبه

امامی که از خشم دوزخ رهاند
شما را به فردای محشر منم من

امیری که در جنگ های پیاپی
نبی گفت مدحش مکرر منم من

چراغی که شب های تاریک سوزد
به ویرانه های محقر منم من

دلیری که از ناله دردمندی
بلرزد وجودش سراسر منم من

کریمی که در جنگ شمشیر خود را
ببخشد به خصم ستمگر منم من

عزیزی که در تلخکامی نبی را
بود جان شیرین به پیکر منم من

به صحرا بگویید من ابر و بادم
به دریا بگویید گوهر منم من

به گیتی بگویید من رهنمایم
به گردون بگویید محور منم من

به آخر بگویید اول علی بود
به اول بگویید آخر منم من

به مظلوم گویید من یار مظلوم
به ظالم بگویید حیدر منم من

ولیِّ خداوند، مولود کعبه
که بخشید بر کعبه زیور منم من

مطاف حرم، روح حج، رکن ارکان
صفای صفا، روح مشعر منم من

رفیق شفیق فقیران کوفه
ولی الله دادگستر منم من

امامی که ایتام ویران نشین را
بگیرد چو فرزند در بر منم من

شهیدی که گردیده گلگون زخونش
مصلی و محراب و منبر منم من


شعر غدیر – بی نظیر عرب

این همه مستجیر مال شماست
التماس فقیر مال شماست

مرد دیروز حضرت امروز
از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست
لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین
تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره ی مدینه فقط
نمک و نان و شیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست
نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل
آفتاب عجم بدون بدل


شعر غدیر – اسدالله غزوه ی احزاب

تو رسیدی و وحشت افتاده است
بر سر شانه های لات و هبل

اسدالله غزوه ی احزاب
یل میدان لحظه های جمل

مرد دُلدُل سوار روز احد
آینه دار خشم عزّوجل

الامان از سوار آمدنت
وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد
روی دل ها بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان
پیر مردی که نان جو دارد

ای که دل تنگ صبح زهرایی
گریه ی چشم های تو دارد

اول کوچه ی بنی هاشم
روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب
خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت
سر سفره نسیم سیب نداشت


شعر غدیر – وحی آخر

کامل شد اسلامِ پیغمبر از این دست
دستی نمی آید بالاتر از این دست

از عرش آمد زود چون وحی آخر بود
بیعت بگیرد دشت سرتاسر از این دست

می ایستد خورشید بر پنجه ی پایش
او در نیاورده چون که سر از این دست

من کنتُ مولا هم بعدش فهذا داشت
پیدا نکرد احمد چون برتر از این دست

عیسی خود از این دست انجیل میگیرد
جبریل میگیرد بال و پر از این دست

خورشید بود و راه میرفت زیر ماه
هربار یاری دید چشم تر از این دست

دریا تماشا کرد وقت رکوع موج
در دست سائل رفت انگشتر از این دست

با ذوالفقار انگار می آمد او هربار
حتی کمک میخواست پیغمبر از این دست

هر خنده ی تیغش یک زخم کاری بود
یعنی فراری بود یک لشگر از این دست

دشمن شده حیران گویا دل میدان
چون دید ضرب شصت در خیبر از این دست

شد نوکرش حتی آقا تر از آقا
دستی نشد قنبر پرورتر از این دست

من سرنوشتم را اذن بهشتم را
میگیرم آخر سر در محشر از این دست


شعر غدیر – ای آفتاب علم و یقین

ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب

مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب

در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است


شعر غدیر – ایوان زرّین

تصوّر می کنم در ذهنِ خود ایوان زرّین را
برای درد ها پیدا نمودم راه تسکین را

پرستیدند آتش را اگر آبا و اجدادم
خدا را شکر از چشمان تو آموختم دین را

اگر فرهاد قبل از کوه، اوصاف تو را می خواند
رها می کرد از اول غرورِ تلخِ شیرین را

دمی پیش فقیرانی و گاهی بر فراز عرش
طراز عشق تو تعیین کُند بالا و پایین را

رکوعت حلقه ی انفاق را در گوش عالم کرد
کدامین شاه اینگونه کرامت کرده مسکین را؟؟

عصا را اژدها کردی شما… امّا نمی دانم
چرا؟! موسی گرفته در میان خلق تحسین را

مرا با جنتِ آب و درخت و حور، کاری نیست
نمی خواهم بدون تو دمی این دام رنگین را

برای زاهدان بی علی قرآن چنین فرمود:
فقط پر کرده از مصحف الاغی بار خورجین را

«علیٌ حُبه جُنه قسیم النّار والجنه»
برایت می سرایم باز هم این بیتِ تضمین را

شکوه ردّ شمست را درِ خیبر تداعی کرد
شنیدم در پس پرده تو داری برتر از این را

وقارت داده درسی قنبرت را که یقین دارم
کُند تدریس بر هارون مَکی نیز تمکین را

محبت بر تو کار هر کس و ناکس نمی باشد
نهادی بی هوا بر دوش ما این بار سنگین را


شعر غدیر – جَنبُ الله

بهترین سوگندِ پیغمبر به درگاه خدا
هر سحر، نامِ شَهَنشاهِ دو دنیایم علیست

حَیِّ سرمد بارها فرمود با ختم رُسل
قالعِ کفر و نفاق و شرکِ اعدایم علیست

از شب معراج چون برگشت احمد، فاش کرد
از ازل نوری که شد هم قدّ و بالایم علیست

لیلةُ القدرِ خدا زهراست، اما فاطمه
گفت: آری لیلةُ القدرم، که همتایم علیست

از حسن پرسید سلمان، سِرّی از مولا بگو
مجتبی فرمود: سِرُّالله بابایم علیست

گفت اربابِ شهیدم وصفِ ثارُالله را
خون‌ بهای قطره قطره، خونِ رگهایم علیست

قائم آل محمد اینچنین فرموده است:
ذوالفقارم، یادگارِ جدِّ والایم علیست

یل یلِ اُم البنین، هِیبت ز حیدر برده است
هیبةُ اللّهیِ سالارِ دل آرایم علیست

چون حجاب از چشم ما یک لحظه بَردارد خدا
دیده خواهد دید جَنبُ الله، آقایم علیست


شعر غدیر – فاتح بدر و حنین…

..با کسی کاری ندارم، من غلامِ قنبرم
زانکه قنبر بندۀ درگاه مولایم علیست

فاتح بدر و حنین و خیبر و خندق علی
صاحب قلبِ پُر از حُبِّ تَولّایم علیست

زاهدِ شب، مَرد میدان، شیرِ حق، عبدِ خدا
معنیِ زُهد و وَرع، طاعات و تقوایم علیست

در طواف کعبه میگردم به گِردِ روی او
آبروی بیتِ حق، مولای یکتایم علیست

صحن ایوان نجف، دربارِ سلطان من است
کلب این درگاهم و هردَم تمنایم علیست

نام او نقشِ نگین خاتم پیغمبران
قبلۀ راز و نیاز و درد دلهایم علیست

شیر مادر، لقمۀ بابا، حلالم تا ابد
در حقیقت مادرم زهرا و بابایم علیست

سائلم من، سائلم من، سائل روی علی
صاحب دنیا و دین، امروز و فردایم علیست

از علی دم میزنم تا زنده ام، سِرّ و عَلن
گر گنهکارم ولی پنهان و پیدایم علیست


شعر غدیر – رمز وحدت شیعه

به آن خدای که بخشد به انس و جان، جان را
به آن نبی که فروغش گرفت امکان را

اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید
ز اهل بیت بگیرید حکم قرآن را

که اهلبیت، خدا را مظاهر حلمند
که اهلبیت همان راسخون فی العلمند

قسم به جان محمد که سیّد دو سراست
قسم به سوره کوثر که سوره زهراست

که شیعه راست دو میلاد از کرامت حق
یکی به قلب غدیر و یکی به غار حراست

غدیر و غار حرا رمز وحدت شیعه است
خدا گواست که این دو، دو بعثت شیعه است


شعر غدیر – تمام نعمت

غدیر چشمه جوشان فیض لم یزلی ست
غدیر مثل حرا یک حقیقت ازلی ست

غدیر مکتب اسلام ناب اهل ولاست
غدیر کعبه میلاد پیروان علی است

نبوّت نبوی در غدیر کامل شد
تمام نعمت حق در غدیر نازل شد

به آن خدا که جهان وجود را آراست
به جان امّ ابیها که حضرت زهراست

تمام هستی شیعه که متصل به همند
غدیر و غار حرا و حسین و عاشوراست

به این چهار و به ارواح چارده معصوم علیهماالسلام
که خط ما ز حرا و غدیر شد معلوم

خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه
که بی ولای علی هر عبادتی است تباه

به قلب شیعه نوشتند از ازل میثم
محمد است رسول و علی ولی‌الله

به حق که نعمت حق شد تمام بر شیعه
علی است اول و آخر امام بر شیعه


شعر غدیر – دریـای نـور

ای شهریار ملک قضا و قدر علی!
عبد خدای دادگر و دادگر علی!

دست خدا و چشم خدا! صورت‌ خدا!
سر تا قدم تمامی پیغامبر، علی!

دریـای نـور قطـره‌ای از آبـروی تو
جوشد تمام رحمت حق از سبوی تو

وصف تو را به دفتر شعرم رقم زدم
اینجا نظام شاعری‌ ام را به هم زدم

در هفت‌ شهر معرفت الله گم شدم
گفتم هزاربار، نوشتم، قلم زدم

دیدم که مدح ما دگر است و تو دیگری
اقـرار می‌کنم کـه تـو از مدح، برتری

وصف تو ناید از کسی الا خدای تو
باید قلم به لوح نویسد ثنای تو

باید جهان، غدیر خم دیگری شود
احمد دوباره خطبه بخواند برای تو

از توست قدر و مجد و شکوه و جلال دین
از توست تـا قیـام قیـامت کمـال دین

بی‌ ابتداست ذات خدا، ابتدا تویی
از ابتدا حقیقت بی‌انتها تویی

می‌ زد اگر رسول خدا پرده را کنار
فریاد می‌زدند به ناحق: خدا تویی!

حق در کفَت زمام دو عالم نهاده است
تنهـا به تو خدایی خود را نداده است

دنیا هزار چهره بیاراست یاعلی
با صد کرشمه وصل تو را خواست یاعلی

بی‌ اعتنایی تو به او در تمام عمر
از کفش وصله‌دار تو پیداست یاعلی

دیدم همه حکومت دنیات در نظر
حتـی ز آبِ بینـی بز بود پست‌تر


برای مطالعه و مشاهده مطالب بیشتر در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام و غدیر می توانید به فهرست مقالات غدیر در لینک زیر مراجعه نمایید.
فهرست غدیر

image_pdfدانلود PDF این صفحه
برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن