آثار نوشتاری و اجرایی غدیربزرگسالغدیرمتن شعر ، سرود غدیرمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوا

مجموعه اشعار غدیر

مجموعه اشعار غدیر

مجموعه اشعار غدیر ، شامل چندین شعر از شاعران و عاشقان اهل بیت علیهم السلام که توسط تیم خدمتگزاران جمع آوری و در اختیار شما بزرگواران قرار داده شده، تا بتوانید از آنها در مکان های مختلف استفاده نمایید.

می‌پرسند: آیا غدیر را فراموش كرده‌اید؟ می‌گوییم: غدیر چیست؟ آه! حتی نمی‌دانیم چه گوهری را از یاد برده‌ایم … گوش كن… غدیر با ما سخن می‌گوید از ولایت، از امامت كلامش را می‌شنوی؟

آن زمان كه پیامبر در كنار بركه‌ ی خُم می‌ فرمود این پیام ولایت را به غائبان و آیندگان برسانید، بر حال من و تو كه در آینده‌ ی تاریخ ایستاده بودیم، نگران بود. آیا اكنون از ناشنیدن پیام غدیر، بر حال خود نگران نیستیم؟

پیامبر، بالاترین مخلوقات میعاد، دشت تفتان صحرای حجاز موعد، در بازگشت از آخرین حج فرستاده‌ی خدا جمعیت، انبوه هزاران نفری و آنگاه اعجاز سخن را ببین كه چگونه پر شكوه، قلب تاریخ را در‌ می‌نوردد و پیام ولایت امیر‌المؤمنین (علیه السلام) را جاودانه می‌سازد…

مجموعه اشعار غدیر – وارث غـدیر

این لحظه‌ها چه زود شود بی‌قرار و دیر
بگشای لب كه چشمه بجوشد به خشكسال
پایی كه نیست همره مولا شكسته باد
تكمیل دین از او شد و نعمت از او تمام
تــا چـنــد بشمـریـم ز ایـام سـخـت گـیــر
تنـگ است دل بـرای تـو ای وارث غـدیر
دستی كه نیست یاور آن شاه بسته باد
عید غدیر بر همه یا رب خجسته باد

(چایچیان)


مجموعه اشعار غدیر – وصف بوتراب

دهید مژده عاشقان كه كاخ غم خراب شد
به وادی غدیر خم به مصطفی خطاب شد
به روی شادی و شعف دوباره فتح باب شد
كه وقت گفتن سخن به وصف بوتراب شد

(حسن ژولیده)


مجموعه اشعار غدیر – تعیین ولی

در خم غدیر كز خدای ازلی
دانی چه نتیجه كشف شد از اسلام
رفت آنهمه تأكید به تعیین ولی
مقصود علی بود و تولای علی

مجموعه اشعار غدیر – دل آل محّمد شاد است

چون عید غدیر اشرف اعیاد است
شادند اگر جمله محبان چه عجب
ذكر صلوات بهترین اوراد است
زیرا كه دل آل محّمد شاد است

مجموعه اشعار غدیر – روز غدیر

حیدر كه ستودش احمد و داور او
آن تاج كه در ازل خدایش بخشید
در روز غدیر شد پدید اختر او
امروز گذاشت مصطفی بر سر او

مجموعه اشعار غدیر – مولای انس و جان

شخصیت ممتاز جهان است علی
در روز غدیرخم پیمبر فرمود
حاكم به زمین و آسمان است علی
مولای چو من به انس و جان است علی

مجموعه اشعار غدیر – علی بر خلق مولا شد

غدیر خم بود روزی كه حق بی پرده پیدا شد
نه تنها در غدیر خم علی بر خلق مولا شد
هر آن كس را امید خام در سر بود رسوا شد
قیام  حضرت مهدی همی امروز امضا شد

مجموعه اشعار غدیر – سوگند به كعبه

چشمان علی دو چشمه ی خورشید است
سوگند به كعبه خانه ی میلادش
لب های علی لبا لب از توحید است
اسلام محمد از علی جاوید است

مجموعه اشعار غدیر – روز بیعت

ای غدیر خم كه هستی روز بیعت با امام
از تو محكم شد شریعت وز تو نعمت شد تمام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام
ما به  یاد آن مبارك روز و آن زیبا پیام

مجموعه اشعار غدیر- تجدید پیمان

از ولای مرتضی دل را چراغان می كنیم با علی بار دگر تجدید پیمان می كنیم

مجموعه اشعار غدیر – تبریك به صاحب الزمان

اوصاف علی به هر زبان باید گفت
در جشن ولی عهدی مسعود ولی
این ذكر به پیدا و نهان باید گفت
تبریك به صاحب الزمان باید گفت

مجموعه اشعار غدیر – فاروق هر نیك و بد

پس نبی بر اوج منبر پا نهاد
دست او بگرفت و كرد او را بلند
جمله آیات خدا تأویل شد
پس پیمبر واله من والا ه گفت
گفت:یا رب دوستانش دوست دار
بار الها یار او را  یار شو
گفت: هر كس را كه من هستم ولی
حیدر است این، باب علم احمد است
مرتضی را در كنارش جای داد
بر دستش نبی ارجمند
از ولایت علم و دین تكمیل شد
بارالها عاد من عاداه گفت
با رالها دشمنش دشمن شمار
هر كه خواهد خواری اش گو: خوار شو
هست بعد از من ولّی او علی
بی گمان فاروق هر نیك و بد است

مجموعه اشعار غدیر – سایه لطفش

اسلام به جز حب علی مایه ندارد
گفتم كه روم سایه لطفش بنشینم
در وصف علی حق دُرنا سفته ندارد
قرآن به جز از حرف علی گفته ندارد
دیدم كه علی نور بود سایه ندارد
بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

مجموعه اشعار غدیر – تكمیل دین

پیوسته علی ملازم حق باشد
پایی كه نیست همره مولا شكسته باد
تكمیل دین از او شد و نعمت از او تمام
حق هم به علی مدام ملحق باشد
دستی كه نیست یاور آن شاه بسته باد
عید غدیر بر همه یارب خجسته باد

مجموعه اشعار غدیر – گوهر یكدانه

در بحر شرف گوهر یكدانه علی است
در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس
در مسند دین امیر و فرزانه علی است
معلوم شود كه صاحب خانه علی است

مجموعه اشعار غدیر – گلبانگ ولایت

غدیر آغاز گلبانگ ولایت
غدیر آیینه زیبای رحمت
غدیر آوای جاوید هدایت
غدیر اكمال دین اتمام نعمت

مجموعه اشعار غدیر – كامل گشتن دین

در غدیر نگر نور دل افروز علی نیست
روز كامل گشتن دین است و اتمام نعم
روزی در جهان مانند امروز
هجده ذی الحجه یعنی عید پیروز علی

مجموعه اشعار غدیر- ولی خدا

اعلام شد به هجده ذیحجة الحرام
باشد علی ولی خدا اولین امام
از جانب خدای كه یا سید الانام
تكمیل دین از و شد نعمت تمام

مجموعه اشعار غدیر – در مصاف كل ما فیها

مادر گیتی ندیده است و نبیند تا ابد
در کتاب آفرینش معنی هر واژه ای
چون تو مردی در مصاف كل ما فیها علی
ملک هستی را تو هستی صورت و معنا علی

مجموعه اشعار غدیر – حدیث فضل

حدیث فضل علی را تمام نتوان کرد
گمان مكن كه در این گفتگو بود اغراق
اگر مداد شود بحر و قلم اشجار
چنین به ما جز آمد از احمد مختار

مجموعه اشعار غدیر – حق با علی علیه السلام

حقا كه حقیقت علی حق باشد
گویند علی حق است گر حق نبود
حق است كه به حّق، حق بر حق باشد
حق با علی و علی مع الحق باشد

مجموعه اشعار غدیر – نوای عشق

عبادت بی تولای علی هیچ
اگر عمر دو صد نوحت ببخشند
نوای عشق بی نای علی هیچ
تمام عمر منهای علی هیچ

مجموعه اشعار غدیر – در قدر كسی به قدر حیدر نشود

در مرتبه كس هم چو پیمبر نشود
حیدر در شهر علم احمد باشد
در قدر كسی به قدر حیدر نشود
دزد است كسی كه وارد از در نشود

مجموعه اشعار غدیر – ای غدیرخم

ای غدیرخم تو را مانند، در اعیاد نیست
فطر و نوروز اضحی هم بی تواش بنیاد نیست
عاشقان را چون تو در اعیاد عیدی یاد نیست
بلكه عیدی چون تو اندر عالم ایجاد، نیست

مجموعه اشعار غدیر – حاكم دل ها

گفت پیغمبر ولای من ولای مرتضی است
حكم حق در پنجه مشگل گشای مرتضی است
بعد من در هر كجا حلال مشكل ها علی است
خلق را فرمان من فرمان و رای مرتضی است
با رضای من رضای حق رضای مرتضی است
فاش گویم در دو عالم حاكم دل ها علی است

مجموعه اشعار غدیر – گنجینه‌ ى سّر خدا

خانه زاد حق، ولی حق، علی مرتضی
جمع اضداد است آن گنجینه‌ ى سّر خدا
باب ایتام و مساكین قاتل اعدا علی است
ناكام نیست آنكه ز دنیا جوان رود
ناكام آن كسی است كه بی حب مرتضی
قاسم نار و جنان، آیینه ى راه هدی
شمه ای باشد به مدح حضرت او هل اتی
فاش گویم در دو، عالم حاكم دلها علی است
یا از جهان شكسته دل و خسته و جان رود
حق را نیافته به سراى دگر رود

مجموعه اشعار غدیر – مُهر قبولی دین

مهر علیست مُهر قبولی دین و بس
حب علی به روضۀ رضوان نمی دهم
دُّر ولایتی كه نهفتم از او به دل
آن را كه نیست گوهر دین گو تباه باش
خاك درش بملك سلیمان نمی دهم
تابنده گوهری است، من ارزان نمی دهم

مجموعه اشعار غدیر – دست دل بر دامن آل عبا

دم به دم از ولای مرتضی باید زدن
ما بندگان درگه خلاّق سرمدیم
زیر لواى آل علی صف كشیده ایم
دست دل بر دامن آل عبا باید زدن
از بوستان حیدر و در دین احمدیم
چشم انتظار مهدی آل محمدیم

مجموعه اشعار غدیر – قیامت و حساب

شهی كه از لسان او خدا كند خطاب را
به حب و بغض او دهد ثواب را عقاب را
به حكم او به پا كند  قیامت و حساب را
منزه است از آنكه من بخوانم آن جناب را

مجموعه اشعار غدیر – مهر علی و آل علی میزان است

دینی كه نجات بخش هر انسان است
در روز جزا بهر قبول طاعات
قائم به ولایت شه مردان است
مهر علی و آل علی میزان است

مجموعه اشعار غدیر – عشق تو ای شه نجف

ای مه دلربای من، هر نفسم ثنای تو
به ساحل تو تا ابد، دلم اسیر جذر و مد
از همه دل بریده ام دل به تو بسته ام علی
كرده مرا اسیر خود، عشق تو ای شه نجف
در آسمان دلم ستاره سحری
غدیرچشمه ی پاکی ست، دردل تاریخ
زمانه بر سر جنگ است، یا علی مددی
گشاده کار دو عالم به یک اشارت توست
بود و نبود من علی، از كرم و عطای تو
به روی قلب من خدا، نوشته یا علی مدد
تا كه دمی نظر كنی بر دل خسته ام علی
خانه به خانه، كو به كو، می کشدم به هر طرف
به گنج عشق خدا تو بهترین گوهری
روان به بستر آینده، نی به وادی یار
مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی
به کار ما چه درنگ است یا علی مددی

مجموعه اشعار غدیر – فردوسی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
که من شهر علمم، علّیم در است
گواهی دهم کاین سخن راز اوست
خداوند امر و خداوند نهی
درست این سخن، گفت پیغمبر است
تو گویی دو گوشم به آواز اوست

مجموعه اشعار غدیر – در بهار پر نگار یار آن بی خار و خس

در بهار پر نگار یار آن بی خار و خس
زندگی عشق است دیگر کی بود میل و هوس
یا علی گویم هزاران بار تا دارم نفس
مرغ باغ و گلشن رضوان کجا دارد قفس
کی بود شهباز خوش پرواز دمساز مگس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس

مجموعه اشعار غدیر – فریاد رس

آنکه در میدان شدی یار رسول بی قرین
آنکه راندی دشمنان را از یسار و یمین
یا علی گویم هزاران بار تا دارم نفس
کاروانها بگذرد هر روز و شب از این دیار
کاروان ما بود از احمد و هشت و چهار
یا علی گویم هزاران بار تا دارم نفس
آنکه خفتی در میان بستری بس سهمگین
آنکه افکندی زمین صدها دلاور از فرس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس
طی کند فرسنگ ها ره مرکب این روزگار
کی پذیرد گوش ما جز این نوای هر جرس
یا علی فریاد رس فریاد رس فریاد رس

شعر غدیر – شاهنامه فردوسی حاوی ابیات زیر است

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
که من”شهرعلمم”؛ علی ام در است
گواهی میدهم کاین سخن را زاوست
اگر چشم داری به دیگر سرای
من ام بنده ی اهل بیت نبی ام
خود آن روز نامم به گیتی مباد
بر این زادم و هم براین بگذرم
خداوند  امر  و  خداوند  نهی
درست این سخن گفت پیغمبرست
تو گویی دو گوشم به آواز اوست
به نزد نبی و وصی گیر جای
ستاینده ی خاک پای وصی
که من نام حیدر نیارم به یاد!
یقین دان که خاک پی حیدرم


شعر غدیر – تا صورت پیوند جهان بود

تا صورت پیوند جهان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر
آن شاه سر افراز که اندر ره اسلام
آن قلعه گشایی که در قلعه ی خیبر
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
این کفر نباشد سخن کفر نه این استتا
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
از کنگره ی عرش بر افزود علی بود
تا کار نشد راست، نیاسود علی بود
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
از روی یقین در همه موجود علی بود
هست علی باشد و تا بود علی بود

شعر غدیر – سعدی سخن سرای قرن هفتم چنین می سراید

کس را چه زور زهره که وصف علی کند
دیباچه ی مروت و سلطان معرفت
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
جبّار در مناقب او گفته  (هل اتی)
لشکرکش سیاه فتوت و سردار اتقیا
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

شعر غدیر – امام حق

 به آن روزی که وحی آمد نبی را
که بعد از مصطفی در کل عالم
پس از احمد امام حق علی دان
که از پالان اشتر ساخت منبر
نبُد فاضل تر و بهتر ز حیدر
که بود او نفس معصوم مطهر

شعر غدیر – غلام شاه جهان باش

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
از خارجی هزار به یک جو نمی خرند
آن را که دوستی علی نیست کافر است
امروز زنده ایم به ولای تو یا علی
پیوسته در حمایت لطف الاه باش
گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش
گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
فدا به روح پاک امامان گواه باش

شعر غدیر – حیدر کرار

نوشته بر در فردوس، کاتبان قضا
امام جنی و انسی علی بود که علی بود
علی امام و علی ایمن و علی ایمان
علی ز بعد محمد ز هر که هست به است
به حق دین محمد، به خون پاک حسین
که نیست دین هدی را به قول پاک رسول
رسول و ولی عهد حیدر کرار
ز کل خلق فزون است، از صفا و کبار
علی امین و علی سرور و علی سردار
اگر تو مومن پاکی، بکن بر این قرار
به حق مردم نیک از مهاجر و انصار
امام، غیر علی بعد احمد مختار

شعر غدیر – نامش از نام یار مشتق بود

نامش از نام یار مشتق بود
آل یاسین شرف به او دیده
هر کجا رفت، همرهش حق بود
ایزد او را به علم بگزیده

شعر غدیر – بهر او گفته مصطفی به الاه کای خداوند “وال من والاه”

هر که تن دشمن است و یزدان دوست
دل او عالم معانی بود
تنگ از آن شد براو جهان سترگ
داند “الراسخون فی العلم” اوست
لفظ او آب زندگانی بود
که جهان تنگ بود و مرد بزرگ

مجموعه اشعار غدیر – قلب قرآن

رونقی کان دین پیغمبر گرفت
قلب قرآن، قلب پر قران اوست
ز مشرق تا به مغرب گر امام است
گرفته این جهان زخم سنانش
چو در سر عطا اخلاص او راست
از امیر المومنان حیدر گرفت
“وال من والاه ” اندر شان اوست
امیر المومنین حیدر تمام است
نوشته ز آن جهان وصف سه نانش
سه نان را هفده آیه خاص او راست

شعر غدیر – ولایـت ولــی

به ده کرشمه پا نهم به نـُه سپهـر منجـلی بهشت هشت،
به عشق او گذشته ام ز هفت شهر عاشقان
به پنج حس من کنون شـرر زنـد مـی ولا
سه روح را رها کنم که در دو کون روح من
هشته ام، بهشت من بـود علـی
ز شش جهت صلا زنم که گشت گاه خوشدلی
چهــار طبـع مـن سـرشـتـه از ولایـت ولــی
یـکـی ترانـه سر دهـد علـی علـی علـی علـی

شعر غدیر – به هر جنبش که در هر ذره بر پاست

به هر جنبش که در هر ذره بر پاست
بــه عـقـل تابـنـاک هــوشـیــاران
بــه جــام بـاده مستــان عـاشــق
به آوای خــوش مـرغ سحـر خیــز
مـه افــلاک بـلنــد و کـهـکشــانها
به هر جائی که از هستـی نشـانسـت
نشــان از نــور جـان افــروز حیـدر
علی هستی است
به هر شوری که در هر گوشه، هر جاست
درون سـیـنــه هــای مــی گـســاران
بــه شــور و شــوق هشیــاران صـادق
نـــوای عنـدلـیــب شـــور انــگـیــز
در ایــن گــردونــه انــدر آسـمــانهـا
نشـان از هستِ هستـی بس عیان است
نـشــان از آیــت پـیـــروز حـیـــدر
هستی بی نشان است

چه گویم علــی عیــن العیــان اسـت


مجموعه اشعار غدیر – ولایت

ولایت چیست؟ اصل آفرینش
ولایت چیست؟ تحصیل تعهد
ولایت چیست؟ معراج تکامل
ولایت علت غایی است ما را
ولایت آب و گل را در هم آمیخت
که از آمیختن، آدم برانگیخت
ولایت کوه آتش را کند گل
ولایت در کف موسی عصا شد
ولایت را دم عیسی قرین است
ولایت در ولایت گشت کامل
ولایت جمع را تفریق دارد
ولایت رمز اثبات وجود است
ولایت دشمن نامردمی هاست
ولایت هرکه دارد غم ندارد
ولایت یازده نور جلی بود
اگر خواهی بدانی این علی کیست؟
علی حق را تجلی صفات است
به اورنگ ولایت چون ولی شد
به نخل دین، ولایت برگ و بال است
ولایت پای تا سر، عدل و داد است
ولایت کاخ ها را کوخ سازد
ولایت دیده هارا دیده بان است
ولایت معنی الله و نور است
رسالت از ولایت گشت کامل
ولایت خاتمیت راست خاتم
دگرگونی اگر عالم پذیرد
کلید قفل سیر درک و بینش
صراط ما پس از “ایاک نعبد”
پی اثبات ذات پاک حق، قل:
به حکمت فعل بی ماضی است ما را
که از آمیختن، آدم برانگیخت
که طوفانش بود در خط دستور
به ابراهیم در وقت توکل
به امر حق، به شکل اژدها شد
که انفاس خوشش جان آفرین است
کز او نور هدایت گشت حاصل
که درکش سالها تحقیق دارد
ز جود او همه بود و نبود است
یگانه رهبر سردرگمی هاست
قوامش بیش هست و کم ندارد
کی پیوند تمامی با علی بود
ولی حق کسی غیر از علی نیست
امامت را چو سیم ارتباط است
علی، مهدی شد و مهدی، علی شد
ولایت را جهان در انتظار است
بشر را آخرین حکم جهاد است
که قانون بشر منسوخ سازد
ظهور مهدی صاحب زمان است
شکوه رجعت و روز ظهور است
که هستی از کمالش گشت حاصل
که ختم خاتمیت هست خاتم
ره خاتم از آن خاتم بگیرد

 ژولیده نیشابوری


شعر غدیر – بیعت با خورشید

چه روی داده که مهتاب دلپذیر شده است
مگر سپیده دم بیعت است با خورشید
خبر رسید که با حکم کاروان سالار
صفای باغ ولایت که سبز باد مدام
امین وحی هم احرام بست از این میقات
فرشته گفت “یا ایهاالرسول “بخوان
به حکم روشن “یا ایها الرسول “اینک
فضا ز عطر نفسهای پاک پیغمبر
زشوق آمدنش دشت پرنیان  پوشید
صدا صدای رسول خداست در صحرا
به هر که رهبر و مولا منم ، علی مولاست
خوشا سعادت آزاده ای علی پیوند
پس از حبیب خدا محور هدایت اوست
علی است آن شب قدری که ناشناخته ماند
به یاد غربت او در بهار خاطره ها
ستاره دستخوش طلعت منیر شده است
که مهر گوشه نشین، ماه گوشه گیرشده است
قرار قافله در ساحل غدیر شده است
ز دلنوازی این برکه در کویر شده است
که بار عاطفه گلفرش این مسیر شده است
بخوان حدیث ولا را که دیر دیر شده است
رسول از پی ابلاغ ناگزیر شده است
پر از شمیم بهشتی است دلپذیر شده است
ز یمن مقدم او موج شن حریر شده است
سکوت سایه ی سنگین آبگیر شده است
و این علی است که بر مومنان امیر شده است
که در حصار تولای او اسیر شده است
که مهر او سبب صافی ضمیر شده است
که پیش مرتبتش آسمان حقیر شده است
بنفشه با دل خونین بهانه گیر شده است

شعر غدیر – دوباره پنجره ها بوی سیب آوردند

دوباره پنجره ها بوی سیب آوردند
به قاب خاطره تصویر باغ می گوید
به زخم کهنه جان های خسته دیگر بار
قسم به اشک، که از آسمان پاک، خبر
به چشم آینه ها آیه های ایمان را
برای دیده درد آشنای شب خیزان
-خدای را- که در این شب، شب سپیده گریز
غدیر بود و کویر و صدای قافله ای
غدیر درقدم کاروان و سم ستور
چنان به جان زمین آفتاب می بارید
حضور آب در آن التهاب گرم عطش
کویر بود و کران تا کران قبیله حج
گشود حضرت رحمت دهان که بگشاید
زلال برکه به خود از غرور می  بالید
کویر خفته به پای نبی چنان رویید
خدای مهر چو برخاست دشت شد خاموش
ز قبله آمدگان قبله در قبال من است
من آن چه شرط بلاغ است فاش می گویم
فراز دست من است این علی، علی صبور
به آیه آیه قرآن قسم که آیه اوست
علی تمام من است و منم تمام علی
به کوی عرش که جز نور حق ندارد راه
قسم به سر نبوت، قسم به مهر ولا
هنوز خاطره آب، پر بود زغدیر
نسیم مهر زباغی نجیب آوردند
که از کویر گلی دل فریب آوردند
دوای عشق ز کوی طبیب آوردند
ز استجابت امن یجیب آوردند
به یک اشاره ز کوی حبیب آوردند
هزار جرعه تماشا نصیب آوردند
غریب نیست، که صبحی قریب آوردند
زلال آبی یک برکه بود و ولوله ای
غبار بود و توهم، گمان روز نشور
که نقطه نقطه آن خاک تقته بود و تنور
به جان شب زدگان بود همچو چشمه نور
غدیر بود و افق تا افق، ز خلق، کرور
هزار چشمه رحمت در آن زمین غیور
که گشت ساقی گل، شد شراب بزم حضور
که شد بهشت زمین، گشت رشک باغ بلور
رسول جمله زبان گشت ودیگران همه گوش
قبول حج به خدا در امتثال من است
که جان دعوت این سالیان سال من است
تمام نعمت و تکمیل دین، کمال من است
هر آنچه وحی خداوند لایزال من است
علی خلاصه و آیینه خصال من است
مقام امن علی، خانه جلال من است
منم مثال علی و علی مثال من است
کنار سرو پیمبر، علی، علی امیر …

شاعر: توکلی


مجموعه اشعار غدیر – اعجاز خلقت

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است…
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
این شعر استعاره ندارد برای او
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا جبرِئیل واژه ی بهتر نداشته است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
تقصیر من که نیست برابر نداشته است


شعر غدیر – دين خدا

تا شد به روی دست نبی مرتضی بلند
بشنيد چون كه نغمه «يا ايها الرسول»
مرآتِ پاك لم‌يزلی، آيتِ جَلی
آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
هنگامه شد به كوری چشمان دشمنان
خورشيدِ دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش
تكميل شد شريعت پاك محمدی
شد رايتِ جلال خدا برملا بلند
گرديد منبری همه از پشته ‌ها بلند
شد بر سريرِ دست حبيب خدا بلند
گر بر نمی ‌شد آن مه برج وِلا بلند
شد بانگ مرحبا ز همه ماسِوی بلند
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند

شعر غدیر – یار احمد

باید که تو را حضرت منان بنویسد
هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
سمت حرم توست دلم باز روانه
ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا
احمد به خدا غیر علی یار نمی خواست
رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد
مفهوم قنوتی است که در بین نماز است
«ای تیرِ غمت را دل عشاق نشانه»
قدری به من خسته بهایی بده مولا
چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را
پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست
«تا بوده علی بوده و تا هست علی هست»⁣

شعر غدیر – غدير می ‌آيد

صدای كيست چنين دلپذير می ‌آيد؟
صدای كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟
خبر به روشنی روز در فضا پيچيد
كسی بزرگ‌ تر از آسمان و هر چه در اوست
علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد كه دريا به چشمه خواهد ريخت
كدام چشمه به اين گرمسير می ‌آيد؟
كه بود و كيست كز اين مسير می ‌آيد؟
صدای كاتب و كِلكـِ دبير می ‌آيد
خبر دهيد كسی دستگير می ‌آيد
به دست ‌گيری طفل صغير می ‌آيد
خبر دهيد بشيری به نذير می ‌آيد
خبر دهيد به ياران غدير می ‌آيد


مجموعه اشعار غدیر – ساقی کوثر

ای علی ای چشم و چراغ جهان
ای پدر یازده اختر تمام
روز پسین ساقی کوثر تویی
نام تو از نام علی عظیم
مهر ورودم به سرای سرور
سنجش اعمال به محشر علی است
روشنی نور دو چشم رسول
ای ثمر خلقت باغ جهان
از تو بُوَد اصل و اساس امام
روح نبی، جان پیمبر تویی
بر تو بشد هدیه ز خوان کریم
مهر ولای تو جواز عبور
فاتح آن قلعه ی خیبر علی است
هم که بتول آمد و شوی بتول

شعر غدیر – ذکر علی علیه السلام

توبه ی آدم که پذیرفته شد
نوح که در کشتی راحل نشست
از بن آن چاه که یوسف برست
نار ابراهیم که شد بوستان
موسی عمران که چو دریا شکافت
مرده که جان از دم عیسی گرفت
بر سر دوش نبوی پا نهاد
ذکر علی گفت و برآشفته شد
نام علی برد و به ساحل نشست
خواند علی را و به دولت نشست
از دم نام علوی شد نهان
نام علی گفت و ز دریا شتافت
در گهرش نام علی جا گرفت
بت شکنی کرد و چه غوغا نهاد..

شعر غدیر – شعشعه ی رحمت

هر چه بگویم ز صفات علی
یک ز هزاران نتوانم که گفت
ظرف مرا گرچه سبو بیش نیست
خواجه کریم است و فراخ آستین
هرچه دهد مایه سحاب کرم
شعر من و حسرت موج نگاه
صدری از این ره که دری باز شد
هیچ نشد لایق ذات علی
دُرّ صفاتش که تواند که سفت؟
بر لب دریا غم و تشویش نیست
بنده به در گاه یم راستین
از کف جانانه به سر می نهم
شعشعه ی رحمت آن پادشاه
توشه ی فردات پس انداز شد

مجموعه اشعار غدیر – حق خلافت

غم ندارم، به رسولِ مَدَنی نائب هست
گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله، بگو
برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو
تو بگو تا همگان بشنوند این اَشهد را
بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد
اوست که بعد نبی حق خلافت دارد
غصه ای نیست، عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست
همه را جمع کن و در وسط راه بگو
“اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله” بگو
تو بگو تا بشناسند وَلیِ ایزد را
او به جن و ملک و انس امامت دار
در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد…

شعر غدیر – علی بر جهانیان مولاست

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
مرا غدیر حریم وصال محبوب است
مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
بخوان ز سوره انعام علت درجات
به سالروز امامت به جشن عید غدیر
گل امید به لب ها نشاندم و گفتم
علی نه فاتح خیبر، که فاتح دلهاست
علی نه ساقی کوثر، که کوثر عظماست
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست
که جان پناه همه رهروان راه خداست
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

شعر غدیر – ترانه ی وحی

دوباره می کشد از دل سفیر وحی، صفیر
موالیان همه بر پا که با ترانه ی وحی
به مؤمنین کند اعلام عقل کلّ احمد
کسی امام بود بر همه مسلمانان
به مؤمنین شده آزادی امیر امروز
کسی که بود امام و امیر، پیش از خلق
کسی به کشور قرآن امیر می باید
تمام دین به همان معنی تمام، علی است
که جشن عید گرفته خدا به خُمّ غدیر
کنیم آیه ی اکملت دینکم تفسیر
که تا خداست خدا بر شما علی است امیر
که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر
که دیو نفس، ورا لحظه ای نکرده اسیر
دوباره گشته امام و دوباره گشته امیر
که دین به دون تولاّی او شود تکفیر
به هر کسی که مسلمان بُود امام، علی است

شعر غدیر – ولی عهد حیدر کرار

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا
امام جنّی و انسی علی بود که علی
علی امام و علی ایمن و علی ایمان
علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است
به حقّ دین محمّد به خون پاک حسین
که نیست دین هدی را به قول پاک رسول
نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار
ز کل خلق فزونست از صغار و کبار
علی امین و علی سرور و علی سردار
اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار
به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار
امام، غیر علی بعدِ احمد مختار

شعر غدیر – قلب قرآنی علی جان

گفته در قرآن خدا مدح و ثنایت را علی جان
تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان
در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان
هل اتی و کوثر و نوریّ و فرقانی علی جان
کیستم من یک مسلمانم مسلمان غدیرم
پیشتر از بودنم عشق علی کرده اسیرم
جز امیرالمؤمنین نبود در این عالم امیرم
منبر ختم رسل بوسیده پایت را علی جان
دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان
تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان
هر چه گویم در ثنایت بهتر از آنی علی جان
غرق در بحر عنایات خداوند قدیرم
مهر مولا دستیارم لطف مولا دستگیرم
خاک پای اهلبیتم کس مپندارد حقیرم

مجموعه اشعار غدیر – شیر کبریا

“السلام عليک يا اميرالمومنين”

دیوار کعبه سینه گشود از برای او
نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت
آن شیر کبریا که در ایام کودکی
روز احد به رغم تمام فراریان
از منبر رسول خدا آید این ندا
کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه
ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب
در روز حشر پیشروِ ختم انبیا
مولود بیت حضرت داور فقط علی است
مهمان بیت همره مادر فقط علی است
از هم درید پیکر اژدر فقط علی است
یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است
بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است
آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است
گفتیم و گفته‌ اند مکرر فقط علی است
صاحب علَم به عرصۀ محشر فقط علی ست

شعر غدیر – امیر مظفّر

“السلام عليك يا اميرالمومنين”

شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو
دست خدا که یک تنه در عرصۀ نبرد
در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد
آن بت‌ شکن که در حرم خاص کبریا
«الا علی» ندای خدا بود در احد
فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس
آن کو به کودکی به رسول خدا مدام
گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است
«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر
با دست خویش داد به قنبر فقط على است
بگرفت سر ز عَمر دلاور فقط علی است
بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است
بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است
ممدوح این ندای منور فقط علی است
این شهر علم را که منم، در فقط على است
بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است
آن را که حق نموده مقرر فقط علی است
در عالم وجود سراسر فقط على است

شعر غدیر – غديرخم

1سال ده در هيجده ذی الحجه بود
در غدير خم چون آمد نبی
جبرئيل آن پيک رب العالمين
گفت خدا فرموده بلغ يا رسول
كرد اجرايش نبی امر خدا
جمع گشتند از يمين و از يسار
بركه شد دريای مواج بشر
از جهاز اشتران شد منبری
بر فراز منبرش چون جا گرفت
گفت هر كس را منم مولا و دوست
پيروی از او فرض است بر شما
دوست دارش ای خدا دوست علی
شد خدا راضی ز كردار رسول
مهر تاييد خورد بر آيين ما
دين حق گرديد كامل با امام
كاروان حج ز حج برگشته بود
امر رب آمد به تعيين ولی
پركشان از عرش آمد بر زمين
ورنه رسالت نمی باشد قبول
گفت جمع گردند حجاج خدا
جمع آنها شد بيش از صد هزار
هر كسی می گفت چه باشد اين خبر
پا نهاد بر آن مقام رهبری
دست دامادش علی بالا گرفت
ابن عم من علی مولای اوست
دشمنش هرگز نبخشايد خدا
دشمنی كن دشمنانش را ولی
دين اسلام گشت در نزدش قبول
گشت دشمن نا اميد از دين ما
كرد نعمت با ولايت او تمام

شعر غدیر – برخلق امیر و رهبر

جان را به یک اشاره مسخّر کند علی!
ایجاد گل ز شعلۀ آذر کند علی!
دل را به یک نظاره منوّر کند علی!
یک لحظه سیر عالم اکبر کند علی!

بر کائنات جود مکرّر کند علی!

او را سزد به خلق امیری و رهبری
تیغش رسد به چرخ گه رزم‌ آوری
او آورد عدالت و قسط و برابری
با ذوالفقار حیدری و دست داوری

یک لحظه فتح قلعۀ خیبر کند علی!

افلاک را مهار کند با نظاره‌ ای
نبود به دهر منقبتش را شماره‌ ای
بی‌ مهر او به چرخ نتابد ستاره‌ ای
ابلیس را به بند کشد با اشاره‌ ای

یک لحظه گر اشاره به قنبر کند علی!

پیغمبری نبوده بدون ارادتش
مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش

چون بندگی به خالق داور کند علی!

او ناخداست کشتی لیل و نهار را
تقسیم کرده روز ازل خلد و نار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را

با یک نگاه خویش ابوذر کند علی!

گردون به پیش تیغ علی افکند سپر
شمشیر فتح داور و شیر پیامبر
از حمله‌ اش قضا و قدر می‌کند حذر
روز از سران فتنه بگیرد به تیغ، سر

شب در خرابه با فقرا سرکند علی!


مجموعه اشعار غدیر – لوای امامت

هنگام بذل، دست بوَد دست داورش
اول نهد طلا به کف سائل درش
گر کوهی از طلا بوَد و کوهی از زرش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش

این گوی خاک را به جهان زر کند علی!

هر جا خدا خداست علی هم بوَد امیر
از بس که بود دیو هوا در کفش اسیر
خورشید را توان کشد از آسمان به زیر
حتی شکم زِ نان جوین هم نکرد سیر

با آنکه سنگ را دُر و گوهر کند علی!

در آسمان لوای امامت بپا کند
در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند
در رزم، تیغ خویش به دشمن عطا کند

در مهد، پاره پیکر اژدر کند علی!

طاقی که تا قیام قیامت نیافت جفت
از جبرئیل نغمۀ «الا علی» شنُفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت
در لیلة المبیت به جای رسول خفت

تا جان خود فدای پیمبر کند علی!

شاهی که هست و بود به دستش مسخر است
از بس که در خلافت خود عدل‌ گستر است
با یک فقیر، زندگی او برابر است
سهم عقیل را که بر او خود برادر است

با سهم یک فقیر برابر کند علی!

روزی که از خطای همه پرده می‌ درند
دلها ز تشنگی چو شررهای آذرند
روزی که خلق تشنه به صحرای محشرند
آنان که مست جام تولّای حیدرند

سیرابشان ز چشمۀ کوثر کند علی!

دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
گردد به گَردشِ نِگهش محور زمان
بر دستش اختیار مکان داده لامکان
دست خداست با سر انگشت می‌توان

افلاک را هماره مسخّر کند علی!


شعر غدیر – ولادت شیر خدا

دین یافت از ولادت شیر خدا کمال
عالم به او و او به خدا دارد اتکال
بی‌ مهر حیدر است مسلمان شدن محال
در عین بندگی به خداوند ذوالجلال

اعجاز، همچو خالق داور کند علی!

آدم سرشته شد گِلش از خاک پای او
مداح او کسی است که باشد خدای او
کَس را چه زَهره تا که بگوید ثنای او
اکسیر معرفت طلب از کیمیای او

شاید مس وجود تو را زر کند علی!

دنیا ندیده مثل علی راست قامتی
هر نقطه را بوَد ز ولایش علامتی
در هر دلی به پاست ز شورش قیامتی
هر لحظه ریزد از سر دستش کرامتی

جود از نیاز خلق، فزون‌ تر کند علی!

دل از خیال منظر حُسنش صفا گرفت
حق از نخست، عهد ولایش ز ما گرفت
باید از آن جمال، نشانِ خدا گرفت
روزی که تیرگی همه جا را فراگرفت

ما را شراب نور به ساغر کند علی!

روز جزا که هست همان روز سرنوشت
بخشیده می‌شوند همه کرده‌ های زشت
هرکس به حشر می‌دِرَوَد هر چه را که کشت
روید ز شعله‌ های جهنم گل بهشت

گر یک نگه ز دور به محشر کند علی!

مهر قبول توبۀ آدم به نام اوست
از قله‌ های وهم فراتر مقام اوست
موسی به طور هم سخن و همکلام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست

تا در نظام خود چه مقدّر کند علی!

مدح علی است کار خداوند ذوالجلال
بی‌لطف او به کَس نبوَد قدرت مقال
اینجا تمام عالم خلقت کرند و لال
«میثم» چو دم زنی ز ثنای علی و آل

هر دم تو را عنایت دیگر کند علی!


شعر غدیر – خورشید رخشان

شهریار ملك ایمان مرتضی است
نام او مشقی ز نام كردگار
صورت عینی قرآن مجید
مصطفی را همچو هارون با كلیم
همسفر در لیلة المعراجِ نور
پیشوای جمله احرار جهان
كشتی نوح است روح مرتضی
در صف هیجا به روز واقعه
آن كه بر عدلش نمایند اعتراف
مژدگانی مومنان را روز حشر
مصلحان را پیشوای بی بدیل
بهر خوبان جهان در روز حشر
سالكان را مقتدا و رهنما
منتهی الامال جمع مومنان
روز محشر در پیشگاه ذوالجلال
در ره ابقای دین مصطفی
عاشقان را پیر و مولی و مراد
در سپهر غیرت و آزادگی
معنی آیات قرآن مرتضی است
بهترین برهان یزدان مرتضی است
آگه از اسرار سبحان، مرتضی است
یار در پیدا و پنهان مرتضی است
همره ختم رسولان مرتضی است
مقتدای انس و هم جان مرتضی است
منجی موسای عمران مرتضی است
فاتح و پیروز میدان مرتضی است
هم رفیقان هم رقیبان مرتضی است
سدره و طوبی و میزان مرتضی است
در ره اصلاح انسان مرتضی است
جنت و فردوس و رضوان مرتضی است
تا ابد در عشق و عرفان مرتضی است
عروة الوثقای ایمان مرتضی است
دستگیر بی پناهان مرتضی است
شیر حق در جنگ عدوان مرتضی است
شبروان را ماه تابان، مرتضی است
تا ابد خورشید رخشان مرتضی است

مجموعه اشعار غدیر – حجه الوداع

چون مرتضی به جای نبی انتخاب شد
نص صریح آیه‌ ی یا ایها الرسول
راز خفی كه بین نبی بود با خدا
فرمان حق رسید كه در حجه الْوداع
در آفتاب وادی سوزان الغدیر
شایسته‌ ی مقام نبی غیر او نبود
تا زد نبی به نام علی نقش رهبری
بر جن و انس، رهبر و مولا و پیشوا
آنها كه بود در دلشان كینه‌ ی علی
آن كاخ های مرتفع آرزویشان
هر بنده‌ ای كه دامن مهر علی گرفت
دست طلب به دامن او زن كه در جهان
هر كس كه گشت داخل حصن ولایتش
نوروز شیعیان جهان عید مرتضاست
ما را ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه) او آرزو بود
بر روی شیعیان جهان فتح باب شد
امروز از خدا به محمد خطاب شد
با امر حق عیان به همه شیخ و شاب شد
احمد برای نصب علی در شتاب شد
ظاهر به روی دست نبی آفتاب شد
زان رو علی به امر خدا انتخاب شد
نقش مخالفان همه نقش بر آب شد
بعد از نبی به امر خدا بوتراب شد
دلهایشان ز آتش حسرت كباب شد
یكباره سرنگون شد و یكجا خراب شد
فارغ ز هول و وحشت روز حساب شد
هر كس گرفت دامن او كامیاب شد
ایمن به روز حشر ز بیم عذاب شد
روزی كه شادمان دل ختمی مآب شد
كز انتظار او دل هر شیعه آب شد

شعر غدیر – چهره تابان غدیر

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است‏
موج یک حادثه در جان غدیر است امروز
بیعت شیشه ‏اى و آهن پیمان شکنى‏
پس از آن بیعت پر شور، على تنها ماند
موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز
به چراغانى صحراى غدیر آمده است
و على چهره تابان غدیر است امروز
داد از بیعت آبستن پیمان شکنى!
و وصایاى نبى در دل صحرا جا ماند
و على چهره تابان غدیر است هنوز

مجموعه اشعار غدیر – غدير می آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد به ياران:‌ دوباره از بيشه
خم غدير به دوش از كرانه‌ ها، مردی
كسی دوباره به پای يتيم می سوزد
كسی حماسه‌ تر از اين حماسه‌ های سبك
غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسی به كلبه شاعر، به كلبه درويش
علی هميشه بزرگ است در تمام فصول
به سربلندی او هر كه معترف نشود
شبيه آيه قرآن نمی توان آورد
مگر نديده‌ ای آن اتفاق روشن را؟
بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولی
علی هميشه بزرگ است در تمام فصول
خبر دهيد كه از راه، پير می آيد
صدای زنده يك شرزه شير می آيد
به آبياری خاك كوير می آيد
كسی دوباره سراغ فقير می ايد
كسی كه مرگ به چشمش حقير می آيد
كسی سراغ من گوشه گير می آيد
به ديده بوسی عيد غدير می آيد
امير عشق هميشه امير می آيد
به هر كجا كه رود سر به زير می آيد
كجا شبيه به اين مرد، گير می آيد؟
به اين محله خبرها چه دير می آيد!
به عرصه گاه قيامت اسير می آيد
هنوز از دهنش بوی شير می آيد
امير عشق هميشه امير می آيد…

شعر غدیر – علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد

نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد
نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته
اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد
نبین باشد حصیر کهنه، دارایی این حاکم
به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افتاده
به دنیای پر از کج راهه، راهِ اوست راه حق
اگر گفته بپرسید از علی، من مطمئن هستم
به آنکه شامل لطف خدا گشته، بگو اصلا
و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد
و همچون وسعت دریاش، خونی در جگر دارد
علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد
ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد
کسی که تر کند لب را، دو عالم کارگر دارد
که اسلام بدون مرتضی، حتما خطر دارد
اگر برگی زمین افتاده باشد او خبر دارد
علی بر تو نظر کرده، که حق بر تو نظر دارد

شعر غدیر – روز محشر فقط تو را دارم

یا علی عبد شرمسار توام
آنچه یک عمر آرزو کردم
جنّت من دیار تو است علی
گر نهند آفتاب را به کفم
سالها دُّر ز دیدگان سفتم
سنگ بودم که گوهرم کردند
یا علی یا علی گنه کارم
تو حیات من و ممات منی
جنّت من به خاک تربت تو است
به تجلاّی تو درخشیدم
شیر من کوثر ولای تو بود
تا زبان را به حرف بگشادم
تا که طفلی دو ساله گردیدم
شاد بابا ز نوش خندم کرد
هر که ام زائر مزار توام
در حریمت به دست آوردم
کعبۀ من مزار تو است علی
نیست مانند سایۀ نجفم
همۀ عمر یا علی گفتم
زائر قبر حیدرم کردند
روز محشر فقط تو را دارم
حجّ من صوم من صلاةِ منی
اشک چشمم نثار غربت تو است
با ولای تو شیر نوشیدم
ذکر لالائیم ثنای تو بود
پدرم داد یا علی یادم
تاب برخواستن به خود دیدم
یا علی گفت تا بلندم کرد

مجموعه اشعار غدیر – حبل متین

مولا برای از تو سرودن غزل کم است
قرآن ناب لایق وصف مقام توست
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
شهره شده میان عرب تک سواری ات
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
مولای من ولایت تو از ازل شده
الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
در رستخیز صبح قیامت برای ما
با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
تفسیر کن برای همه محکمات را
تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
آوازه های صاعقه‌ ی ذوالفقاری ات
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
تار عبات حبل متین یا ابوتراب
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است
اسرار ناب آیه‌ ی صبر و صلات را

شعر غدیر – شرط حیات طیبه

مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است
شرط حیات طیبه نور ولایت است
با نعمت ولایتت آقا خود خدا
یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند
تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تسبیح انبیاءِ معظّم علی علی ست
رمز نجات حضرت موسی میان نیل
هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست
رمز تقرب همه‌ ی اهل کائنات
لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
وقتی علی تجلی اسماء اعظم است
تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
مستیم از زلالی جام غدیر خم
مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است
بر مسلمین تمام شده نعمت خدا
معلوم کرده ای یؤتون الزکات را
از ما مگیر حضرت حق این حیات را
بی شک گشوده بر همه باب نجات را
هر کس شنیده زمزمه‌ ی کائنات را
تا که تجلیات خدا را نشان دهی
نقش لب پیمبر خاتم علی علی است
فریاد استغاثه‌ ی آدم علی علی است
آقای من عبادت عالم علی علی است
آوای هر فرشته دمادم علی علی است
زیبا ترین ترنم زمزم علی علی است
نفس رسول خدا هم علی علی است
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت
هستیم شیعیان امام غدیر خم
این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم
در خِطّه ای شریف به نام غدیر خم

شعر غدیر – سرآغاز امامت

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند
حاجیانی که همه منتظر حق بودند
با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت
مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم
تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی
آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین
زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند
یا علی بود که از عرش خدا می بارید
عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند
بارها خواسته قلبِ بهشت این بوده
عده ای که رخ ایوان شما را دیدند
قصد کردند ملائک همه در عید غدیر
امر و دستور خدا بوده که باید عالم
کاش میشد بشوم فرش حریم تو علی
مردمانی که به دنبال خدا میگردند
از غدیر تو به معراج رسیدیم علی
تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود
هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن
در مقام تو همین بس که در این راه دراز
عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا
مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست
نوکری تو مدالی ست که زهرا داده
همه حرف من این است شب عید غدیر
بخدا میرسد آنکس که تو را پیدا کرد
حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند
در بر احمد مختار علی را دیدند
چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند
اختران را طرف عرش خدا پاشیدند
دست او را همه ی آینه ها بوسیدند
روی خود را به کف پای علی ساییدند
کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند
نور مولا به سر ثانیه ها می بارید
این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند
مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند
قید دیدار جنان حین تماشا بزنند
پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند
بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند
تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند
باید آقا که در بیت شما را بزنند
کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی
چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود
تا ابد شیفته درس شهامت بشود
حضرت فاطمه حامی ولایت بشود
بین چشمان تو با فاطمه رؤیت بشود
باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود
آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود
دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود
زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد

شعر غدیر – عبد اعلا

ای به خلق از خلق اولیٰ یا امیرالمؤمنین
خلق بی تو قطره ی از هم جدا افتاده اند
کیست جز تو باء بسم الله الرحمان الرحیم
از خدایی با خدایی تا خدایی در خدا
در شب معراج بر گوشش رسید آوای تو
طاعت کَونین بی تو شعله ای از دوزخ است
از بودن ما ای همه چشم خدا
من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که هست
من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که گشت
هرکه در محشر بود دستش به دامان کسی
شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
وی به جن و انس مولا یا امیرالمؤمنین
با تو میگردند دریا یا امیرالمؤمنین
در کتاب حق تعالی یا امیرالمؤمنین
ای خدا را عبد اعلا یا امیرالمؤمنین
هر چه احمد رفت بالا یا امیرالمؤمنین
بس بود مهر تو ما را یا امیرالمؤمنین
چشم بگشودی تو بر ما یا امیرالمؤمنین
خلق عالم بی تو تنها یا امیرالمؤمنین
کُشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین

شعر غدیر – چشم بینای خدا

در قفایت میدود چون سایه روز و شب نماز
نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
ای نگاهت بهتر از گل های خندان بهشت
تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
ناز بر جنّت کند، آنکو کند با یک نگاه
تا به دست دل بگیرم دامن مهر تو را
دوست دارم گر به باغ خلد هم سیرم دهند
با تولای تو حتی در جحیمم گر برند
این عجب نبود تواند کبریایی بخشدت
بی تو فاء «فوق ایدیهم» ندارد نقطه ای
تو همه نادیده ها را هم به چشمت دیدهای
در همان آغوش مریم داشت نامت را به لب
انّما و بلّغ و تطهیر در شأن تو بود
میثم آلوده دامانم تو خود با یک نگاه
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین
بس بود «من کنت مولا» یا امیرالمؤمنین
باغ حسنت را تماشا یا امیرالمؤمنین
پای بنْهادم به دنیا یا امیرالمؤمنین
جز توأم نبود تمنّا یا امیرالمؤمنین
از جحیمم نیست پروا یا امیرالمؤمنین
قادر حی توانا یا امیرالمؤمنین
ای تو بسم الله را «با» یا امیرالمؤمنین
ای خدا را چشم بینا یا امیرالمؤمنین
تا مسیحا شد مسیحا یا امیرالمؤمنین
بارها کردیم معنا یا امیرالمؤمنین
پاک کن پرونده ام را یا امیرالمؤمنین

مجموعه اشعار غدیر – علی گوید

خوش آن زبان که شب و روز یاعلی گوید
ز مصطفی که علی دوست تر نمیابیم
نه در زمانِ شهادت، که بعدِ جان دادن
نه از غدیرِ خُم، آری، ز صبح روز ازل
به روزِ بدر و اُحد، روزِ خندق و خیبر
به ذوالفقار قسم، در صف یمین و یسار
حسن به غزوه ی صفین و نهروان و جمل
به هر بهانه سخن گفت، با علی گوید
همیشه حضرت بدرالدجی علی گوید
هنوز فاطمه، یا مرتضی علی گوید
که تا قیامِ قیامت خدا علی گوید
مَلَک مَلَک به فلَک، یک صدا علی گوید
عجیب نیست که شیر خدا علی گوید
حسین در همه ی کربلا علی گوید

شعر غدیر – دميده مجمر خورشيد

«تمام قافله گيرد به جاي خويش قرار…!»
كوير بود، افق تا افق، گداخته مس
دميده مجمر خورشيد، بر فراز كوير
به نيمروز، تو گفتى كه كوره‌ ى خورشيد
هوا ستاده كه در سينه‌اش گرفته نفس
شتاب قافله افزون، كه زودتر برسد
به دور دست نه پيدا، مگر درختى چند
فراخناى بيابان، چو پيكرى خفته
به نيمروز به «جحفه» قرار ممكن نيست
مناديان همه كردند، حكم را تكرار
بر آن گداخته مس، كاروان، خطى ز غبار
وزان شراره فرو تافته، هزار هزار
تمام هستى خود، زى كوير كرده نثار
نفس نمانده كه خود باد، مانده از رفتار
به منزلى كه مگر، سايه باشد و جوبار
در آن كوير، به مانند قامت زنهار
كه پاش در افق و، سر به سينه‌ ى كهسار
فتاد همهمه در كاروان، كه چيست قرار؟

شعر غدیر – نشانه‌ ی وحی

نه كاروان، كه ز حج باز گشته انبوهی
نه كاروان، كه به فرسنگها خطی ممتد
قبیله‌ های عرب، در كنار یكدیگر
نبی ستاد و بفرمود، تا كه گرد آیند
كنار راه، یكی كوه بود و در پایش
كنار بركه، درختان سالخوردی چند
بگفت تا كه برآرند، از جهاز شتر
از آنكه لحظه‌ ی پیشین رسیده بود سروش
ملازمان همه دیدند، بر نشانه‌ ی وحی
شكفته چهره‌ ی پاكش ز التهاب پیام
فراز دامنه‌ ی كوه، بر شد و نگریست
فزون ز دیدن و، افزون‌ تر از حدود شمار
نود هزار نفر، از پیادگان و سوار
ركابدار نبی، چون مهاجر و انصار
تمام قافله، از پیش و پس، كران و كنار
بماند بركه‌ ی باران ابرهای بهار
كه سایبان شده در آن كویر آتشبار
فراز دامنه‌ ی كوه، منبری ستوار
كه در رسیده زمانی، كه حق شود اظهار
عرق نشسته نبی را، به جبهه و رخسار
زدوده جلوه‌ ی وحیش، ز روی خسته غبار
در آن قبایل بسیار، از یمین و یسار

شعر غدیر – نهالْ نهضت اسلام

در آن فراز چه مى دید، كس نمى ‌دانست
«گذشته»ها و «كنون» و فضاى «آینده»
«گذشته» بود ره رفته، مبدأش «مكه»
«كنون» تجمع خلق است، اندرین منزل
ولیك حوزه‌ ى «آینده» هست جمله جهان:
هر آنچه طى شده زین پیشتر، رهى اندك
چنان رهى ‌ست فرا پیش و، وقت رهبر تنگ
چنین «گذشته» و «آینده» و «كنون» می‌دید
به بیست سال و سه، كوشیده بود تا اسلام
وز آنكه شارع اسلام بود، مى ‌دانست
ز «جاهلیت» پیشین، هنوز آثارى ست
هنوز دوره‌ ى تعلیم، خود نگشته تمام
اگر چه هست در اسلام، اصل آزادى
ولیك قاعده را نیز هست، استثنا
به ‌ویژه آنكه كمین كرده‌اند در ره خلق
كه هست نهضت اسلام، چون نهالى خرد
نهالْ نهضت اسلام و، باغبانْ رهبر
وز آنكه مرحله‌ ى رهبرى، هنوز به‌ جاست
به یمن تربیت آنگه كه ریشه كرد درخت
میان «رهبر» و «حاكم» تفاوتى است عظیم
كنون بگویمت از آن مناظر و اسرار:
همه معاینه مى دید، اندر آن دیدار
كه تا «مدینه» همى گشته بود، ره هموار
كه‌ شان به مقصد «آینده» بست، باید بار
رهى به طول ابد، رهنمودى ‌اش دشوار
هر آنچه مانده از این پس، مسافتى بسیار
كرا سزاست، كه بر كاروان شود سالار؟
به چشم روشن دل، نقشهاى روشن و تار
رسیده بود به «اكنون»، به یمن بس پیكار
كه هست نهضت او، تازه پاى در رفتار
كه گاه جلوه كند آشكار، آن آثار
كه تا پدید شود راه و چاه و گلبن و خار
و در «امور» به شورند، مردمان مختار
كزین خلاف، شود قاعده بسى ستوار
بسا به چهره شبان و، به سیرت كفتار
كه باغبان طلبد، تا نهالْ آرد بار
و بار، مردم آزاد و، چشم و دلْ بیدار
تمام نیست هدایت، در این زمان ناچار
به بار آید و، نقصان نیابد از آزار
چنان‌ كه هست تفاوت میان «راه» و «سوار»

مجموعه اشعار غدیر – راز خلقت

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
و از آن آینه با آینه بالا می رفت
تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
گفت: اینبار به پایان سفر می گویم”
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
واژه در واژه شنیدند صدارا اما…
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
با جهاز شتران کوه احد برپا شد
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت
بین دست پسر آمنه بالا می رفت
بارها گفته ام و بار دگر می گویم”
کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است
بگذارید که یک شمه بگویم دستش _
شب معراج به من سیب تعارف کرده
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام..

شعر غدیر – ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین!

من نمی‌ دانم که هستی آنقدر دانم که هست
من نمی‌ دانم که هستی آنقدر دانم که گشت
هرکه در محشر بوَد دستش به دامان کسی
شک ندارم این که فردا دوستان خویش را
در قفایت می‌دود چون سایه روز و شب نماز
نی همین امروز دست خلق بر دامان توست
ای نگاهت بهتر از گل‌ های خندان بهشت
تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو
خلق عالم بی‌ تو تنها یا امیرالمؤمنین!
کشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین!
ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین!
خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین!
چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین!
انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین!
سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین!
بس بوَد «من‌کنت مولا» یا امیرالمؤمنین!

شعر غدیر – ماه رُخت چراغ زمین

ای جان پاک ختم رسل در بدن، علی!
نامت کلید قفل مهمات جن و انس
پایت به روی شانۀ پیغمبر خدا
پوید حرام‌ زاده به بغض تو در زمین
من کیستم که در قدمت سر کنم نثار؟
شویَد هزار بار، دهن از گلاب نور
غیر از تو کیست جان نبی، کُفو فاطمه
غیر از تو کی به دور نبی گشت در احد،
غیر از تو کی به خاطر اسلام و مسلمین
از کفش وصله‌دار تو معلوم می‌شود
دیدند از دهان تو در موج فتنه‌ ها
ماه رُخت چراغ زمین و زمن، علی!
مهر تو روح طاعت هر مرد و زن علی!
دست تو بی‌ تبر به حرم بت‌ شکن علی!
نوشد حلال‌ زاده به مهرت لبن، علی
گوید نبی: فدات شود جان من! علی!
تا آفتاب با تو شود هم‌سخن‌ علی!
غیر از تو کیست باب حسین و حسن، علی
زخم آمدش هماره به زخم بدن؟ علی!
هر لحظه دیده رنج و بلا و محن؟ علی!
کاه است پیش چشم تو دُرّ عدن علی!
لبخند دوستانه به دشمن زدن علی!

شعر غدیر – پدر فصل بهاران دلم

تو پدر باشی و این خانه به گرمی نرسد؟
تو پدر باشی و این دل به کسی رو بزند؟
خم کند سر که فقط پیش خداوند رواست
تو پدر بودی و من مفتخرم از نسبم
منم آنکس که به هنگامه دلش را بردی
منم آنکس که به طوفان بلا شوریدم
منم آن قصه طولانی و تفسیر شده
تویی اما، پدر فصل بهاران دلم
یا که این هُرم بلا باز به سردی نرسد؟
مکتبت امر به پا کرد که زانو بزند
شیعه آموخته ایوان نجف قبله نماست
تو پدر هستی و من فاش بگویم که منم
نام تو برد و غمش، آه و تبش را بردی
منم آنکس که تورا، ساحل امنی دیدم
منم آن خواب زمستانی تعبیر شده
علی آن دامن پاکیست به دستان دلم

شعر غدیر – ساقی کوثر

زخورشید گردون فراتر منم من
سزد گر ملک لب گشاید به مدحم
علی آن که گر پرسی از وی که هستی
نگهبان دین دست حق روح قرآن
مسیحا شود زنده با یک نگاهم
به دریای طوفانی دهر کشتی
به پیغمبران رهنما در بلاها
چه بالاتر از این چه نیکوتر از این
علی جان احمد علی کفو زهرا
علی نوح ایمان، علی روح قرآن
علی شیر و شمشیر و دست الهی
علی حجت و هادی و پیرو مرشد
کجا می گریزند از دامن من
که خاک کف پای حیدر منم من
که مداح مولای قنبر منم من
بگوید که ساقی کوثر منم من
رسول خدا را برادر منم من
که جان عزیز پیمبر منم من
به کشتی توحید لنگر منم من
به ختم رسل یار و یاور منم من
که همتای زهرای اطهر منم من
علی باب شبّیر و شبّر منم من
علی صاحب سِرّ داور منم من
علی فاتح بدر و خیبر منم من
علی میر و سالار و سرور منم من
بیایید مولا و رهبر منم من

مجموعه اشعار غدیر – مولود کعبه

امامی که از خشم دوزخ رهاند
امیری که در جنگ های پیاپی
چراغی که شب های تاریک سوزد
دلیری که از ناله دردمندی
کریمی که در جنگ شمشیر خود را
عزیزی که در تلخکامی نبی را
به صحرا بگویید من ابر و بادم
به گیتی بگویید من رهنمایم
به آخر بگویید اول علی بود
به مظلوم گویید من یار مظلوم
ولیِّ خداوند، مولود کعبه
مطاف حرم، روح حج، رکن ارکان
رفیق شفیق فقیران کوفه
امامی که ایتام ویران نشین را
شهیدی که گردیده گلگون زخونش
شما را به فردای محشر منم من
نبی گفت مدحش مکرر منم من
به ویرانه های محقر منم من
بلرزد وجودش سراسر منم من
ببخشد به خصم ستمگر منم من
بود جان شیرین به پیکر منم من
به دریا بگویید گوهر منم من
به گردون بگویید محور منم من
به اول بگویید آخر منم من
به ظالم بگویید حیدر منم من
که بخشید بر کعبه زیور منم من
صفای صفا، روح مشعر منم من
ولی الله دادگستر منم من
بگیرد چو فرزند در بر منم من
مصلی و محراب و منبر منم من

شعر غدیر – بی نظیر عرب

این همه مستجیر مال شماست
مرد دیروز حضرت امروز
تا خدا بوده تا خدایی هست
از تمامی فرش های زمین
از سر سفره ی مدینه فقط
زندگی تو مثل مردم نیست
بی نظیر عرب بدون مثل
التماس فقیر مال شماست
از احد تا غدیر مال شماست
لقب یا امیر مال شماست
تکه ای از حصیر مال شماست
نمک و نان و شیر مال شماست
نان تو از تبار گندم نیست
آفتاب عجم بدون بدل

شعر غدیر – اسدالله غزوه ی احزاب

تو رسیدی و وحشت افتاده است
اسدالله غزوه ی احزاب
مرد دُلدُل سوار روز احد
الامان از سوار آمدنت
نام تو بوی سیب می آرد
تو همان پیر مرد نخلستان
ای که دل تنگ صبح زهرایی
اول کوچه ی بنی هاشم
غسل نیلی فاطمه هر شب
هیچ کس مثل تو حبیب نداشت
بر سر شانه های لات و هبل
یل میدان لحظه های جمل
آینه دار خشم عزّوجل
وقت با ذوالفقار آمدنت
روی دل ها بهار می کارد
پیر مردی که نان جو دارد
گریه ی چشم های تو دارد
روی تابوت شهر می بارد
خاطرات تو را می آزارد
سر سفره نسیم سیب نداشت

مجموعه اشعار غدیر – وحی آخر

کامل شد اسلامِ پیغمبر از این دست
از عرش آمد زود چون وحی آخر بود
می ایستد خورشید بر پنجه ی پایش
من کنتُ مولا هم بعدش فهذا داشت
عیسی خود از این دست انجیل میگیرد
خورشید بود و راه میرفت زیر ماه
دریا تماشا کرد وقت رکوع موج
با ذوالفقار انگار می آمد او هربار
هر خنده ی تیغش یک زخم کاری بود
دشمن شده حیران گویا دل میدان
شد نوکرش حتی آقا تر از آقا
من سرنوشتم را اذن بهشتم را
دستی نمی آید بالاتر از این دست
بیعت بگیرد دشت سرتاسر از این دست
او در نیاورده چون که سر از این دست
پیدا نکرد احمد چون برتر از این دست
جبریل میگیرد بال و پر از این دست
هربار یاری دید چشم تر از این دست
در دست سائل رفت انگشتر از این دست
حتی کمک میخواست پیغمبر از این دست
یعنی فراری بود یک لشگر از این دست
چون دید ضرب شصت در خیبر از این دست
دستی نشد قنبر پرورتر از این دست
میگیرم آخر سر در محشر از این دست

شعر غدیر – ای آفتاب علم و یقین

ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
مولای من ولایت تو از ازل شده
الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
در رستخیز صبح قیامت برای ما
با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
تار عبات حبل متین یا ابوتراب
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است

مجموعه اشعار غدیر – ایوان زرّین

تصوّر می کنم در ذهنِ خود ایوان زرّین را
پرستیدند آتش را اگر آبا و اجدادم
اگر فرهاد قبل از کوه، اوصاف تو را می خواند
دمی پیش فقیرانی و گاهی بر فراز عرش
رکوعت حلقه ی انفاق را در گوش عالم کرد
عصا را اژدها کردی شما… امّا نمی دانم
مرا با جنتِ آب و درخت و حور، کاری نیست
برای زاهدان بی علی قرآن چنین فرمود:
«علیٌ حُبه جُنه قسیم النّار والجنه»
شکوه ردّ شمست را درِ خیبر تداعی کرد
وقارت داده درسی قنبرت را که یقین دارم
محبت بر تو کار هر کس و ناکس نمی باشد
برای درد ها پیدا نمودم راه تسکین را
خدا را شکر از چشمان تو آموختم دین را
رها می کرد از اول غرورِ تلخِ شیرین را
طراز عشق تو تعیین کُند بالا و پایین را
کدامین شاه اینگونه کرامت کرده مسکین را؟؟
چرا؟! موسی گرفته در میان خلق تحسین را
نمی خواهم بدون تو دمی این دام رنگین را
فقط پر کرده از مصحف الاغی بار خورجین را
برایت می سرایم باز هم این بیتِ تضمین را
شنیدم در پس پرده تو داری برتر از این را
کُند تدریس بر هارون مَکی نیز تمکین را
نهادی بی هوا بر دوش ما این بار سنگین را

شعر غدیر – جَنبُ الله

بهترین سوگندِ پیغمبر به درگاه خدا
حَیِّ سرمد بارها فرمود با ختم رُسل
از شب معراج چون برگشت احمد، فاش کرد
حَیِّ سرمد بارها فرمود با ختم رُسل
لیلةُ القدرِ خدا زهراست، اما فاطمه
از حسن پرسید سلمان، سِرّی از مولا بگو
گفت اربابِ شهیدم وصفِ ثارُالله را
قائم آل محمد اینچنین فرموده است:
یل یلِ اُم البنین، هِیبت ز حیدر برده است
هر سحر، نامِ شَهَنشاهِ دو دنیایم علیست
قالعِ کفر و نفاق و شرکِ اعدایم علیست
از ازل نوری که شد هم قدّ و بالایم علیست
گفت: آری لیلةُ القدرم، که همتایم علیست
مجتبی فرمود: سِرُّالله بابایم علیست
خون‌ بهای قطره قطره، خونِ رگهایم علیست
ذوالفقارم، یادگارِ جدِّ والایم علیست
هیبةُ اللّهیِ سالارِ دل آرایم علیست
دیده خواهد دید جَنبُ الله، آقایم علیست

چون حجاب از چشم ما یک لحظه بَردارد خدا


مجموعه اشعار غدیر – فاتح بدر و حنین…

..با کسی کاری ندارم، من غلامِ قنبرم
فاتح بدر و حنین و خیبر و خندق علی
زاهدِ شب، مَرد میدان، شیرِ حق، عبدِ خدا
در طواف کعبه میگردم به گِردِ روی او
صحن ایوان نجف، دربارِ سلطان من است
نام او نقشِ نگین خاتم پیغمبران
شیر مادر، لقمۀ بابا، حلالم تا ابد
سائلم من، سائلم من، سائل روی علی
از علی دم میزنم تا زنده ام، سِرّ و عَلن
زانکه قنبر بندۀ درگاه مولایم علیست
صاحب قلبِ پُر از حُبِّ تَولّایم علیست
معنیِ زُهد و وَرع، طاعات و تقوایم علیست
آبروی بیتِ حق، مولای یکتایم علیست
کلب این درگاهم و هردَم تمنایم علیست
قبلۀ راز و نیاز و درد دلهایم علیست
در حقیقت مادرم زهرا و بابایم علیست
صاحب دنیا و دین، امروز و فردایم علیست
گر گنهکارم ولی پنهان و پیدایم علیست

شعر غدیر – رمز وحدت شیعه

به آن خدای که بخشد به انس و جان، جان را
اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید
که اهلبیت، خدا را مظاهر حلمند
قسم به جان محمد که سیّد دو سراست
که شیعه راست دو میلاد از کرامت حق
غدیر و غار حرا رمز وحدت شیعه است
به آن نبی که فروغش گرفت امکان را
ز اهل بیت بگیرید حکم قرآن را
که اهلبیت همان راسخون فی العلمند
قسم به سوره کوثر که سوره زهراست
یکی به قلب غدیر و یکی به غار حراست
خدا گواست که این دو، دو بعثت شیعه است

مجموعه اشعار غدیر – تمام نعمت

غدیر چشمه جوشان فیض لم یزلی ست
غدیر مکتب اسلام ناب اهل ولاست
نبوّت نبوی در غدیر کامل شد
به آن خدا که جهان وجود را آراست
تمام هستی شیعه که متصل به همند
به این چهار و به ارواح چارده معصوم علیهماالسلام
خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه
به قلب شیعه نوشتند از ازل میثم
به حق که نعمت حق شد تمام بر شیعه
غدیر مثل حرا یک حقیقت ازلی ست
غدیر کعبه میلاد پیروان علی است
تمام نعمت حق در غدیر نازل شد
به جان امّ ابیها که حضرت زهراست
غدیر و غار حرا و حسین و عاشوراست
که خط ما ز حرا و غدیر شد معلوم
که بی ولای علی هر عبادتی است تباه
محمد است رسول و علی ولی‌الله
علی است اول و آخر امام بر شیعه

شعر غدیر – دریـای نـور

ای شهریار ملک قضا و قدر علی!
دست خدا و چشم خدا! صورت‌ خدا!
دریـای نـور قطـره‌ای از آبـروی تو
وصف تو را به دفتر شعرم رقم زدم
در هفت‌ شهر معرفت الله گم شدم
دیدم که مدح ما دگر است و تو دیگری
وصف تو ناید از کسی الا خدای تو
باید جهان، غدیر خم دیگری شود
از توست قدر و مجد و شکوه و جلال دین
بی‌ ابتداست ذات خدا، ابتدا تویی
می‌ زد اگر رسول خدا پرده را کنار
حق در کفَت زمام دو عالم نهاده است
دنیا هزار چهره بیاراست یاعلی
بی‌ اعتنایی تو به او در تمام عمر
دیدم همه حکومت دنیات در نظر
عبد خدای دادگر و دادگر علی!
سر تا قدم تمامی پیغامبر، علی!
جوشد تمام رحمت حق از سبوی تو
اینجا نظام شاعری‌ ام را به هم زدم
گفتم هزاربار، نوشتم، قلم زدم
اقـرار می‌کنم کـه تـو از مدح، برتری
باید قلم به لوح نویسد ثنای تو
احمد دوباره خطبه بخواند برای تو
از توست تـا قیـام قیـامت کمـال دین
از ابتدا حقیقت بی‌انتها تویی
فریاد می‌زدند به ناحق: خدا تویی!
تنهـا به تو خدایی خود را نداده است
با صد کرشمه وصل تو را خواست یاعلی
از کفش وصله‌دار تو پیداست یاعلی
حتـی ز آبِ بینـی بز بود پست‌ تر

مجموعه اشعار غدیر – نقش عالم

نخستین نقش عالم یا علی بود
ملایک را پس از ذکر خداوند
چو جان در پیکر آدم دمیدند
از آن شد بر خلیل آتش گلستان
اگر آن بت شکن بر کف تبر داشت
عصا در دست موسی یا علی گفت
از آن شد بطن ماهی جای یونس
به چاه و تخت شاهی ذکر یوسف
اگر موسی کلیم الله گردید
دعای حاجیان بر گرد کعبه
به بام آسمان از صبح آغاز
کجا می سوخت شیطان گر ندایش
نمی شد خلق دوزخ گر ز آغاز
ز بسم الله تفسیرش عیان است
تمام اسم اعظم یا علی بود
ز هر ذکری مقدّم یا علی بود
هماندم ذکر آدم یا علی بود
که ذکر او دمادم یا علی بود
همان نقش تبر هم یا علی بود
دم عیسی ابن مریم یا علی گفت
که ذکرش در دلِ یَم یا علی بود
چه در شادی چه در غم یا علی بود
کلام او مسلّم یا علی بود
صدای آب زمزم یا علی بود
فلک را نقش پرچم یا علی بود
در اعماق جهنّم یا علی بود
ندای خلق عالم یا علی بود
که قرآن مجسّم یا علی بود

مجموعه اشعار غدیر – پاینك پیامبر

در بازگشت از سفر خانه­ ی خداست
مسرور از رسالت انجام گشته­اش
همواره در تلاطم و همواره در طپش
یاد خدا گرفته از او فرصت و مجال
اعمال حج رسیده به پایان ولی افق
پیغمبر از رسالت خود شاد و سربلند
دریای بیكرانه­ی قلبش ز موج شوق
عشق خدا فكنده به جانش شراره­ها
نام خدای داده به گفتار او جلا
چشم انتظار حادثه­ها در غدیر

بیدار مانده است…


مجموعه اشعار غدیر – مرا غدیر نه برکه، که بی­کران دریاست

علی نه فاتح خیبر، که فاتح دل­هاست
علی نه ساقی کوثر، که کوثر عظماست
علی نه شافع محشر، که محشر کبراست
علی نه همسر زهرا که کیمیای ولاست
علی نه کاتب قرآن که آیت عظماست
که جان پناه همه رهروان راه خداست
که همچو چشمه­ی مبعث زلال وحدت زاست
علی نه حامی بوذر که روح صدق و صفاست
مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
مرا غدیر حریم وصال محبوب است
مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن
مرا غدیر ندای بلند آزادی است
مرا علی نبود خلقتی خدا گونه

چو غالیان نسرایم که مالک دو سراست


مجموعه اشعار غدیر – بحر طویل ولایت

ولایت چیست؟ اصل آفرینش
ولایت چیست؟ تحصیل تعهد
ولایت چیست؟ معراج تکامل
ولایت علت غایی است ما را
ولایت آب و گل را در هم آمیخت
ولایت نوح را شد ساحل نور
ولایت کوه آتش را کند گل
ولایت در کف موسی عصا شد
ولایت را دم عیسی قرین است
ولایت در ولایت گشت کامل
ولایت جمع را تفریق دارد
ولایت رمز اثبات وجود است
ولایت دشمن نامردمی­هاست
ولایت هرکه دارد غم ندارد
ولایت یازده نور جلی بود
اگر خواهی بدانی این علی کیست؟
علی حق را تجلی صفات است
به اورنگ ولایت چون ولی شد
به نخل دین، ولایت برگ و بال است
ولایت پای تا سر، عدل و داد است
ولایت کاخ­ها را کوخ سازد
ولایت دیده­ها را دیده­بان است
ولایت معنی الله و نور است
رسالت از ولایت گشت کامل
ولایت خاتمیت راست خاتم
دگرگونی اگر عالم پذیرد
کلید قفل سیر درک و بینش
صراط ما پس از «ایاک نعبد»
پی اثبات ذات پاک حق، قل:
به حکمت فعل بی ماضی است ما را
که از آمیختن، آدم برانگیخت
که طوفانش بود در خط دستور
به ابراهیم در وقت توکل
به امر حق، به شکل اژدها شد
که انفاس خوشش جان آفرین است
کز او نور هدایت گشت حاصل
که درکش سال­ها تحقیق دارد
ز جود او همه بود و نبود است
یگانه رهبر سردرگمی­هاست
قوامش بیش هست و کم ندارد
که پیوند تمامی با علی بود
ولی حق کسی غیر از علی نیست
امامت را چو سیم ارتباط است
علی، مهدی شد و مهدی، علی شد
ولایت را جهان در انتظار است
بشر را آخرین حکم جهاد است
که قانون بشر منسوخ سازد
ظهور مهدی صاحب زمان است
شکوه رجعت و روز ظهور است
که هستی از کمالش گشت حاصل
که ختم خاتمیت هست خاتم
ره خاتم از آن خاتم بگیرد

مجموعه اشعار غدیر – صبح بود ه­ست و چنان قافله در آرامش

صبح بوده­ست و چنان قافله در آرامش
کاروان مرحله در مرحله می­رفت آرام
کاروان بود و زمین در تب و آتش می­سوخت
آن چنان بود که خورشید عطش می­بارید
آسمان در هیجان … قافله در آرامش
غافل از عرش رها و یله می­رفت آرام
چشم ابلیس در آن خواب مشوّش می­سوخت
ذکر تسبیح ز پهنای لبش می­بارید

کاروان تازه رسیده ست به منزلگاهش

آسمان بود و خدا بود و رسول ا… اش
راز بعثت همه در سال دهم نازل شد
عرش با شوق ملائک به خروش آمد باز
وحی در شأن علی بود که نازل گردید
تا که ساغر بنهد ساقی کوثر در دست
باده بگرفت چنان حضرت حیدر در دست
یا که خورشید نهاده ست پیمبر در دست؟!
از زمرّ د همه آئینه مکرّر در دست
که گرفته ست نبی دست برادر در دست
قومی از جنّ و بشر خامه و دفتر در دست
ناگهان آیه­ی «اکملت لکم» نازل شد
وحی نازل شد و آن برکه به جوش آمد باز
ماه در خمره به جوش آمد و کامل گردید
جبرئیل آمده خندان لب و ساغر در دست
همه از خمّ ولایت شده نوشا نوشش
بر جهاز شتران ماه درخشان پیداست؟!
دور این قافله انبوه ملائک دارند
دست در دست خدا برد یقینا وقتی
عده­ای گرم تماشا و گروهی خندان
همه گفتند به یکباره و یکسر: تبریک

ای ید ا… زمین، ساقی کوثر تبریک


مجموعه اشعار غدیر – غدیر عید همه عمر با على بودن

غدیر عید همه عمر با على بودن
غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر یک سند زنده، یک حقیقت محض
غدیر صفحه تاریخ وال من والاه
هنوز لاله «اکملت دینکم» روید
هنوز خواجه «لولاک» را نداست بلند
بگو که خصم شود منکر غدیر، چه باک
چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش
غدیر آینه‏ دار على ولى الله ست
غدیر نقش ولاى على به سینه ماست
غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدیر آیه توبیخ عاد من عاد است
هنوز طوطى «اتممت نعمتى» گویاست
که هر که را که پیمبر منم، على مولاست
که آفتاب، به هر سو نظر کنى پیداست
خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

حاج غلامرضا سازگار


مجموعه اشعار غدیر – جلوه‏­گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

جلوه‏­گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد
هدیه جبریل بود « الیوم اکملت لکم »
با وجود فیض « اتممت علیکم نعمتى »
بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
بر لبش گل واژه « من کنت مولا » تا نشست
برکه خورشید در تاریخ نامى آشناست
گرچه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
باغبان وحى مى ­دانست از روز نخست
دیده­ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
دل درون سینه‏­ ها در تاب و تب بود اى دریغ
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
موج مى‏­زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر
شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آن­جا در غدیر
مى‏­توان انکار دریا کرد حتى در غدیر
عمر کوتاهى‏ ست در لبخند گل­ها در غدیر
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر؟
کس نمى‏­داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

مجموعه اشعار غدیر – تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است
امیر صفدر غالب، علی ابوطالب
خمیر مایه علمش نبودی ار بودی
شهنشها صفت ذات اشرف تو بُوَد
شکستِ رونق دین شد، نه قیمت گهرت
گوهر بحر سخن، مدحتِ شاه نجف است
وصیّ احمد مرسل، ولیّ حیّ قدیر
هنوز نان فضیلت به خوانِ دهر، فطیر
برون ز کنه الهی ز حیّز تقریر
چه اهل غدر شکستند عهد روز غدیر

علیرضا سپاهی


مجموعه اشعار غدیر – دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر موج می­زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

تشنگی­ها بود و طوفان بود و شن بود و غبار
كاروان آرام و بی­تشویش لنگر می­گرفت
گردها خوابید كم كم، كاروان خاموش شد
تا افق انبوه مردان صحاری بود و دشت
مرد اما با نگاهی گرم در چشمان شوق
پس به مردان عرب فرمود: «بعد از من علی است
گردها خوابیده بود و كاروان خاموش بود
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ
ای فراموشان باطل! سر به پایین افكنید!
محشری از هرچه با خود داشت صحرا، در غدیر
تا بگیرد كاروان­سالارشان جا در غدیر
تا پیمبر خود چه خواهد گفت آیا در غدیر
و سكوتی، تا كند آن مرد لب وا در غدیر
جستجو می­كرد محبوبش علی را در غدیر
هركه من مولای اویم اوست مولا در غدیر»
خوانده می­شد انتهای قصه ما در غدیر
بی­گمان باری رقم می­خورد فردا در غدیر
چون پیمبر دست حق را برد بالا در غدیر

مجموعه اشعار غدیر – مولای ما نمونه دیگر نداشته است

مولای ما نمونه دیگر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می‌کنم
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
سوگند می‌خوریم که نبی شهر علم بود
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
این شعر استعاره ندارد برای او
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته است
آیینه‌ای برای پیامبر نداشته است
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
تقصیر من که نیست برابر نداشته است

مجموعه اشعار غدیر – باید که تو را حضرت منان بنویسد

باید که تو را حضرت منان بنویسد
هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
سمت حرم توست دلم باز روانه
ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
آن چیست که در حج و طواف است…؟ نشانه است
تکفیر نما عقربه­ ی قبله نما را
احمد به خدا غیر علی یار نمی­خواست
رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
بر اسب سوار است قیامت شده بر پا
شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید
«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»
مخصوص علی هست علی شیر خداوند
از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد
احمد زند آیا نفسی غیر علی …؟ نه
«من کنتُ» که بر حیدر کرار رسیده است
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد
مفهوم قنوتی است که در بین نماز است
«ای تیر غمت را دل عشاق نشانه»
قدری به من خسته بهایی بده مولا
«مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است»
چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را
پیغمبر ما همسفر غار نمی­خواست
«تا بوده علی بوده و تا هست علی هست»
دشمن به فرار است ازین حالت مولا
باید برود یک تنه خیبر بگشاید
این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو
آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند
«با خشم علی هر که در افتاد ور افتاد»
بالا برود دست کسی غیر علی …؟ نه
حقّ است و سرانجام به حق­دار رسیده است

مجموعه اشعار غدیر – اگر نه عالم و عادل مرا نمی­شاید

اگر نه عالم و عادل مرا نمی­شاید
بخوان ز سوره انعام علت درجات
مگو که مولد او کعبه شد که می­گویم
هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا
بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر
ببین که در دل آن رادمرد بی همتا
بکوش رنگ علی گیری و صفات علی
به سالروز امامت به جشن عید غدیر
گل «امید» به لب­ها نشاندم و گفتم
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست
علی ز علم و عمل بر جهانیان مولاست
به هر مکان که علی هست کعبه خود آنجاست
علی صفت اگرش نیست، کار غرق خطاست
که طرز فکر علی از خطوط آن پیداست
به یاد قسط و عدالت چه محشری بر پاست
هزار نکته باریک تر ز مو این­جاست
که اشک شوق به چشمان عاشقان پیداست
خوشا دلی که در آن مُهر مهر میر ولاست

مجموعه اشعار غدیر – خیل کبوتران جهان صف کشیده­ اند

گل­های سرخ باغ جنان صف کشیده ­اند
ققنوس­ها در آتش آن صف کشیده ­اند
مردان و کودکان و زنان صف کشیده­ اند
در سایه ولایتتان صف کشیده ­اند
با عشق آفتاب نهان صف کشیده­ اند
صدها هزار رود روان صف کشیده ­اند
جمعی از این خبر نگران! صف کشیده­ اند
دل­های عاشقان جهان صف کشیده ­اند

مجموعه اشعار غدیر – من بی­مایه که باشم که خریدار تو باشم

من بی­مایه که باشم که خریدار تو باشم
تو مگر سایه­ ی لطفی به سر بخت من آری
من چه شایسته­ ی آنم که تو را خوانم و دانم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
که من آن پایه ندارم که به مقدار تو باشم
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
هم چنان بر سر آنم که وفادار تو باشم

مجموعه اشعار غدیر – ای غدیرخم که هستی روز بیعت با امام

ای غدیرخم که هستی روز بیعت با امام
از تو محکم شد شریعت وز تو نعمت شد تمام
از ولای مرتضی دل را چراغان می­کنیم
برتو ای روز امامت از همه امت سلام
ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام
با علی  بار دیگر تجدید پیمان می­کنیم

مجموعه اشعار غدیر – عید غدیر عید خداوند اکبر است

عید تمام نعمت و عید کمال دین
قرآن پیام داده که این عید احمد است
عید خدا و لوح و قلم عید جبریل
از خطبۀ غدیر بخوانید با نبی
مدح علی که وحی خداوند اکبر است
آن را که دوستی علی نیست کافر است
بعد از نبی علی به همه خلق، رهبر است
توحید بی‌وجود علی نخل بی‌بر است
حج و نماز و روزه همان جسم بی‌سر است
بر فرق هر پیامبری سایه‌گستر است
یک قطره از کرامت او حوض کوثر است
مقداد او به باغ جنان ناز می‌کند
آیا بود فراری جنگ احد امیر
والله نفس پاک پیمبر فقط علی‌ست
کس را چه زهره تا که به زهرا شود امام
می‌گویم این کلام و برآیم ز عهده‌اش
یا مظهرالعجایب، یا مرتضی علی
قرآن و او بسان دو ابرو کنار هم
این دو برای امت اسلام دو پدر
این است آن علی که پیمبر به وصف او
یک لحظه‌اش ز عمر زمان پر فروغ‌تر
با یک اشاره‌اش همه سلمان اهل‌بیت
خواهد کند معاویه با او برابری
تنها علی مدرس کل ملائکه
تنها علی برادر پیغمبر خداست
ماه است شمع خانۀ خشت و گل علی
غیر از علی که نفس نفیس محمد است؟
لال‌اند جن و انس و ملک در ثنای او
«میثم» خوش است مدح علی با زبان وحی
این عید از تمامی اعیاد، برتر است
یا عید حاصل زحمات پیمبر است
زهرا به وجد آمده کاین عید حیدر است
عید چهارده حجج الله اکبر است
سوگند می‌خورم به خداوندی خدا
گو صد هزار بار شود غصب، حق او
طاعات، بی‌ولای علی هیزم جحیم
بی مهر مرتضی ‌علی و خاندان او
در آفتاب حشر فقط پرچم علی
یک گوشه از ولایت او وسعت بهشت
باید برید سر ز تن دشمن علی
حتی اگر برادر و فرزند و مادر است
کل بهشت‌، عاشق سلمان و بوذر است
یا آن که فاتح احد و بدر و خیبر است؟
والله شهر علم، محمد، علی در است
تنها علی امام به زهرای اطهر است
یک «یا علی» عصارۀ «الله‌ اکبر» است
این ذکر بر ملائکه ذکر مکرر است
یا مهر و ماه یا دو فروزنده اختر است
یا در کنار هم دو گرامی برادر است
فرمود با تمامی ایمان برابر است
یک ضربه‌اش ز طاعت کونین، برتر است
از یک نظاره‌اش همه عالم ابوذر است
والله کم ز خاک کف کفش قنبر است
تنها علی معلم علم پیمبر است
تنها علی به عرصۀ پیکار، حیدر است
خورشید در فروغ رخ او شناور است
غیر از علی کتاب خدا را که داور است؟
مدح علی به عهدۀ شخص پیمبر است
قرآن و وصف شیرخدا شیر و شکر است

مجموعه اشعار غدیر – پس پیامبر وال مَن والاه گفت

پس پیامبر وال مَن والاه گفت
گفت یارب دوستانش دوست دار
بارالها یارِ اورا یار شو
گفت هرکس را که من هستم ولی
بارالها عاد من عاداه گفت
بارالها دشمنش دشمن شمار
هرکه خواهد خواریاش، گو خوار شو
هست بعد از من ولی ِ او علی

مجموعه اشعار غدیر – عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است

عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است
عیدی که در آن عمر خطیر است خطیر است
عیدی است که از سوی خدا بهر محمّد
عیدی است که پیغمبـر اسـلام بشر است
عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است
گـل واژۀ «اَکـمَلتُ لکُـم دینُکُـم» آمــد

مجموعه اشعار غدیر – تبریک در این عید مؤید شده واجب

تبریک در این عید مؤید شده واجب
لطف و کرم از خالق سرمـد شده واجب
صحرای غدیر آمده صحرای قیامت
امری است مؤکد که به احمد شده واجب
ابـلاغ ولایـت به محمّد شده واجب
زیرا که گرفته است خدا عید امامت

مجموعه اشعار غدیر – باران گل لبخند ز هر سو بفشانید

باران گل لبخند ز هر سو بفشانید
در محضر احمد ز علی مدح بخوانید
با عطر ولایت دهن خویش بشویید
بر خاک قدم‌های محمّد بنشانید
تا عیـدی خـود را ز محمّـد بستانید
تبریک به سادات بنی فاطمه گویید

مجموعه اشعار غدیر – شخصیت ممتاز جهان است علی

شخصیت ممتاز جهان است علی
در روز غدیر خم، پیمبر فرمود
حاکم به زمین و آسمان است علی
مولای چو من به انس و جان است علی

مجموعه اشعار غدیر – غدیر خم بود روزی که حق بی پرده پیدا شد

غدیر خم بود روزی که حق بی پرده پیدا شد
نه تنها در غدیر خم، علی بر خلق مولاشد
هر آن کس را امید خام در سر بود رسوا شد
قیام حضرت مهدی همین امروز امضا شد

مجموعه اشعار غدیر – هر آن کو راه دین پوید، علی گوید، علی گوید

هر آن کو راه دین پوید، علی گوید، علی گوید
زبانی که خدا گوید، علی گوید، علی گوید
مسلمانی که حق جوید، علی گوید، علی گوید
گیاهی کز زمین روید، علی گوید، علی گوید

مجموعه اشعار غدیر – در دست گرفته است نبی دست ولی را

در دست گرفته است نبی دست ولی را
افکنده به قلب همگان، نور جلی را
فرمان خداوند همین است همین است
ابلاغ کند حکم خدای ازلی را
کای مردم عالم بشناسید علی را
هر کس که منم رهبر او، رهبرش این است

مجموعه اشعار غدیر – حکم از طرف ذات خداوند غدیر است

حکم از طرف ذات خداوند غدیر است
در حکم مدیر است، مدیر است، مدیر است
این است که شایسته این قدر و مقام است
بر ختم رسل این علی امروز وزیر است
بر خلق امیر است، امیر است، امیر است
تا حشر امام است امام است امام است

مجموعه اشعار غدیر – منشور خدا را همه امروز بخوانید

منشور خدا را همه امروز بخوانید
بر تخت ولایت دگری را ننشانید
این است که بوده همه‌جا نفسِ امیرش
این است که دین، دین نشود جز به ولایش
این است که قرآن شده مشتاق صدایش
غیر از علی اسلام یدالله ندارد
دین غیر تولای علی نیست بدانید
فرمان خدا را ز لب او بستانید
این است کز آغاز خدا خوانده امیرش
این است کز آغاز خدا گفته ثنایش
این است دلِ بسته اجابت به دعایش
با خویش محمّد اسدالله ندارد

مجموعه اشعار غدیر – ای روی تو مرآت خدای تو علی جان

ای روی تو مرآت خدای تو علی جان
ای ملک خدا زیر لوای تو علی جان
تو آینۀ غیب‌نما غیب‌نمایی
ای ذکر خداوند ثنای تو علی جان
ای جان دو عالم به فدای تو علی جان
تو روی خدا، روی خدا، روی خدایی

مجموعه اشعار غدیر – چون وجود مقدس ازلی

چون وجود مقدس ازلی
وقت پیمان گرفتن از ذرات
«الست بربكم» فرمود
تا بسنجد عیارشان، افرودخت
داد فرمان، روند در آتش
فرقه‌یی ز امر حق تمرد كرد
با شقاوت قرین و مد شد
فرقه دیگری در آتش رفت
نادر شد بهرشان چو خلد برین
با سعادت قرین شد و همدم
بهر این فرقه حق عیان فرمود
كه منم نور احمد مختار
ناگهان شد عیان در آن وادی
چون به خود آمدند، می‌گفتند
كه: علی دست قادر ازلی‌ست
شاهد دلربای لم یزلی
با صدایی رسا و بانگ جلی
پاسخ آمد از هر طرف كه: بلی
آتشی در كمال مشتعلی
تا جدا گردد اصلی از بدلی
گشت مطرود حق ز پر حیلی
شد پریشان ز فرط منفعلی
ز امر یزدان قادر ازلی
كه بود این سزای خوش عملی
گشت مقبول حق ز بی خللی
جلوات نبی و نور ولی
مهر من نیست غیر مهر علی
نور مولا علی ز بی حللی
در حضور خدای لم یزلی
رشته ما سوا به دست علی‌ست

 آسمان، سرپناه مولا بود

 

آسمان، سرپناه مولا بود
عاشقی، پابه‌پای او می‌رفت
هرچه می‌كرد، دلبری می‌كرد
عدل و آزادگی، كه گم می‌شد
روز، هر چیز داشت؛ از او داشت
روز و شب را، به كار، وا می‌داشت:
آب، از الغدیر، برمی‌داشت
كوفه، هرچند هم، كه بد می‌كرد
پدر خاك بود و، خاكی بود
و زمین، كارگاه مولا بود
چشم نرگس، نگاه مولا بود
مهربانی، سپاه مولا بود
چشم مردم، به راه مولا بود
و شبان، شاهراه مولا بود
این، سپید و سیاه مولا بود!
مَشربی، كه گواه مولا بود
باز هم، در پناه مولا بود!
بی‌گناهی، گناهِ مولا بود!

مجموعه اشعار غدیر – در جهان گشتم ولی جز درگَهَش دربار نیست

در جهان گشتم ولی جز درگَهَش دربار نیست
هر کسی آمد به دل یا لاف زد عاشق منم
در طواف آیند اینجا فوج فوج از عشق حق
دین چو پرگار است و بی مولای ما بی فایده است
دور گشتند از خدا و از نبی و از کتاب
«لافَتی» عزت نباشد؛ آیه­ی «لاتَحزَن» است؟!
در میان عاشقان جز یار ما دلدار نیست
هر کسی عاشق شود میثم دگر بر دار نیست
اکثراً در ظاهر است و ذاتشان انگار نیست
در طواف این جماعت سوزنِ پرگار نیست
پیرو هر خار و خس بودن به جز انکار نیست
عزت دنیا به ترسیدن درون غار نیست

مجموعه اشعار غدیر – یا مظهر العجایب

ای غربت مجسم تاریخ یا علی
غیر از خدایی­اش که نداده به کس تویی
چون اسم اعظم است، گره باز می­کند
ساقی تویی و کوثر تو مهر فاطمه است
تا از تو کسب نور کند در مدار چرخ
خلقت به یُمن مقدم تو آبرو گرفت
از مشرق نگاه تو خورشید می دمد
کعبه طواف دور مقام تو می­کند
مدیون ذوالفقار تو باشد حیات دین
با ناله­ های نیمه شبت هم نواست چاه
اشک تو طعم غربت دیرینه می­دهد
سوگند بر تو مادر گیتی سترون است
در کوچه ها سلام تو مانده است بی­جواب
بیچاره روزگار که نشناخت قدر تو
وقتی گشود فرق تو آغوش پیش تیغ
یعنی ببین که بی تو بهشت است بی­صفا
عین اللهی و چشم زمان بی قرار توست
همچون «کمیل» هر که شود پای بست تو
دلبسته­ ی ولای توام مرتضی علی
آیینه­ ی تمام نمای خدا علی
هر وقت بشکفد به لبم ذکر یا علی
شد جرعه نوش جام تو آب بقا علی
خورشید با تو گفته سخن بارها علی
ای دست شسته از همه­ ی ماسوا علی
مهتاب بر فروغ تو باشد گدا علی
دارد صفا به کوی تو سعی صفا علی
گل کرده در بهار تو باغ دعا علی
فهمیده طعم اشک تو را نخل­ها علی
دردی که غیر صبر ندارد دوا علی
تا آورد دوباره مثال تو را علی
دنیا نداشت با تو زمانی وفا علی
فرق تو را شکافت به تیغ جفا علی
لبخند زد به روی تو خیر النسا علی
پایان گرفت فرصت هجران بیا علی
آیا شود کنی نظری سوی ما علی
با رمز و راز عشق شود آشنا علی

مجموعه اشعار غدیر – علی دل­دار رب العالمین است

علی دل­دار رب العالمین است
علی جنت مکان جنت نشین است
علی عشق یل ام البنین است
پیام صاحب قرآن همین است
تمام عشق ختم المرسلین است
نخ شال علی حبل المتین است
ولی الله، امام المتقین است
فقط حیدر امیر المومنین است

مجموعه اشعار غدیر – گر در مسیر عشق نبی می­زنی قدم

گر در مسیر عشق نبی می­زنی قدم
ما از خودش جواز زیارت گرفته­ایم
از هر زبان که می شنوم نامکرر است
از ابتدای راه بدان انتها علی ست
رمز عبور رد شدن از مرزها علی ست
راز بزرگ هر دو جهان ذکر «یا علی» ست

مجموعه اشعار غدیر – گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است

گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است
صف ببندید که هنگام نماز روح است
همگی عید بگیرید که عید آمده است
سوره ی مائده خوانید که صد مائده نور
هر طـرف می‌نگرم قافله در قافله دل
این همان عید غدیر است که در خم غدیر
خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است
ایها الناس هر آن کس که منم مولایش
این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست
این علی وجه خدا چشم خدا گوش خدا
من همان شهر علومم همه باشید گواه
این امام است امام است امام است امام
چشم، بی‌نور علی تا صف محشر کور است
شرر نار همان بغض علی بغض علی است
به تمام بشر اعلام کند ختم رسل
خصم او را پسر مادر خود باید خواند
بی‌نمازی است اگر بی‌علی آرید نماز
مهر پرونده ­ی اعمال شما مهر علی است
گر دو صد کوه طلا در ره معبود دهید
هر که شد خصم علی خصم نبی خصم خداست
دشمن آل محمّد چو به محشر آید
به سر دوش رسول و به کف پای علی
بی‌ولایش نفسی گر بزند جبراییل
جنت از مهر محبّان علی شاخۀ گل
بی تولّای علی نیست رسالت کامل
نخل‌ها جمـه گواهند خدا می‌داند
سجده بی‌مهر علی سجده به بت باشد و بس
جنّت و کوی علی هست چو یک قطعه زمین
صورت حق و علی صورت غیب است و شهود
«میثم» این فخر تو را بس که از این مزرع عمر
خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است
در گشایید که جبریل امین پشت در است
این همان عید خدای احد دادگر است
از خدا در دل هر آیه­ی آن مستتر است
هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است
گوش‌ها یکسر بر خطبۀ پیغامبر است
خطبه‌ای که سندش مستند و معتبـر است
این علی او را تا روز جزا راهبر است
این علی منجی یک خلق به موج خطر است
این علی دست خدا بازوی فتح و ظفر است
که علی تا ابدالدهر بر این شهر، در است
که امامت به وجودش همه‌جا مفتخر است
دین بی مهر علی پیکر بی‌دست و سر است
مهر او پیشِ روی آتش دوزخ سپر است
که علی بن ابی طالب خیرالبشر است
غیر از این چاره نداریم که او بی‌پدر است
این نمازی که اجرش همه نار سقر است
بی‌علی طاعت کونین زیان و ضرر است
بی تولّای علی جمله هبا و هدر است
در حقیقت ز زنازاده زنازاده‌تر است
آتش خشم خدا از نفسش شعله‌ور است
بنویسید علی بت شکن بی‌تبر است
کمتر از مرغ زمین خوردۀ بی‌بال و پر است
دوزخ از بغض غلامان علی یک شرر است
ثمر باغ نبوت همه از این شجر است
که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است
روزه با بغض علی نیز گناه دگر است
کوثـر و مهر علی قصۀ شیر و شکر است
طلعت احمد و او سورۀ شمس و قمر است
نخل سرسبز تو را بار ولایت ثمر است

استاد سازگار


مجموعه اشعار غدیر – بر سینه­ ام نوشته خدا والی الولی

بر سینه ­ام نوشته خدا والی الولی
وقتی غضب کند همه زیر و زبر شوند
وقتی غضب کند همه در خاک می­روند
چشمش اگر به پهنه میدان نظر کند
از ضرب ذوالفقار، خدا فخر میکند
فرقی نمی­کند که یسار است با یمین
این مرد تکیه گاه نبرد پیمبر است
یا مظهر العجایب یا مرتضی علی
جنگاوران معرکه­ ها در به در شوند
گیرم که صد سپاه بر او حمله ور شوند
گردن کشان دهر، همه بی سپر شوند
سرهای بی­شمار جدا بیشتر شوند
آن قدر سر زند که دوسر، سر به سر شوند
این شیر، شیر حضرت حق است حیدر

مجموعه اشعار غدیر – شکر خدا که نام علی در اذان ماست

شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ذکر علی عبادت مختص شیعه است
با هر نفس علی شده ذکر لبم مدام
از «یا علی» زبان و دهان خسته کی شود؟
دنیا و آخرت به خدا نیست جز علی
ما را گمان کنم ز علی آفریده­اند
ما شیعه زاده­ایم، خدا را هزار شکر
ما عاشق علی شده­ایم و بدون شک
ما را چه کار غیر علی را؟ فقط علی
پیرم که سایه­اش همه دم مستدام گفت:
ما شیعه­ایم و عشق علی هم از آن ماست
این اسم اعظم است که ورد زبان ماست
این «یا علی» همیشه رفیق لبان ماست
اصلاً زبان برای همین در دهان ماست
بغض علی جهنم و حبّش جنان ماست
عشقش سرشته در گل ما، بند جان ماست
این شیعه ­زادگی شرف خاندان ماست
این هم ز پاکدامنی مادران ماست
آری علی علی به خدا آب و نان ماست
عشق علی همیشه و هرجا نشان ماست

محمد هاشم مصطفوی


مجموعه اشعار غدیر – حق روزِ ازل، کُلِّ نِعَم را به علی داد

حق روزِ ازل، کُلِّ نِعَم را به علی داد
معنایِ ید الله همین است و جز این نیست
بینِ حُکَما، حُکمِ حَکَم را به علی داد
کاتب که خدا بود، قلم را به علی داد

مجموعه اشعار غدیر – با عشق علی عقل و شعورم بدهند

با عشق علی عقل و شعورم بدهند
چون شیعه مرتضی علی هستم من
با نام علی ز پل عبورم  بدهند
در سفره فاطمه (سلام الله علیها) حضورم بدهند

مجموعه اشعار غدیر – ذوالفقارش را تکانی داد علی، جبریل گفت

ذوالفقارش را تکانی داد علی، جبریل گفت کار عزرائیل درآمد، وقت جنگ حیدر است

مجموعه اشعار غدیر – آن سان که به جز خدای معبودی نیست

آن سان که به جز خدای معبودی نیست
بر خویش قسم خورده و فرموده خدا
مانند علی به کعبه مولودی نیست
در طاعت بی­مهر علی سودی نیست

مجموعه اشعار غدیر – اوصاف علی به هر زبان باید گفت

اوصاف علی به هر زبان باید گفت
در جشن ولیعهدی مسعود علی
این ذکر به پیدا و نهان باید گفت
تبریک به صاحب الزمان باید گفت

مجموعه اشعار غدیر – یا علی نامت ثبوت «قل هو الله احد»

یا علی نامت ثبوت «قل هو الله احد»
«لَم یَلِد» از مادر گیتی و «لَم یولَد» چو تو
نام تو نقش نگین امرِ «الله صمد»
«لَم یَکُن» بعد از نبی مثلت «لَه کُفوا اَحَد»

مجموعه اشعار غدیر – چشمان علی دو چشمه­ی خورشید است

چشمان علی دو چشمه ­ی خورشید است
سوگند به کعبه، خانه­ ی میلادش
لب­های علی لبالب از توحید است
اسلام محمد از علی جاوید است

مجموعه اشعار غدیر – مقصود خدا و مصطفی حاصل شد

مقصود خدا و مصطفی حاصل شد
در گوش جهان بانگ ولایت پیچید
ای اهل ولا نمازتان کامل شد
تا آیه اکملت لکم نازل شد

مجموعه اشعار غدیر – صد شکر که پیغمبر رحمت داریم

صد شکر که پیغمبر رحمت داریم
با ذکر شریف و مستجاب صلوات
هم دست به دامان ولایت داریم
امید شفاعت به قیامت داریم

مجموعه اشعار غدیر – سرشار سرور و شادی بسیاریم

سرشار سرور و شادی بسیاریم
صد حمد که با ذکر شریف صلوات
سرمست ولای حیدر کرّاریم
بر حبل ولایتش تمسّک داریم

مجموعه اشعار غدیر – امروز به شکرانه­ ی این عید غدیر

امروز به شکرانه­ی این عید غدیر
پیوسته فرست بر محمد صلوات
کز یمن ولایتش جهان شد تطهیر
کن بیعت دیگری به مولا و امیر

مجموعه اشعار غدیر – چون عید غدیر اشرف اعیاد است

چون عید غدیر اشرف اعیاد است
شادند اگر جمله محبان، چه عجب!
ذکر صلوات بهترین اوراد است
زیرا که دل آل محمد شاد است

مجموعه اشعار غدیر – ذکر باران

تا چشم های تو به چشم ماه می افتد
پشت سر تو نخل ها آواز می خوانند
کعبه دوباره روی تو آغوش واکرده ست
از قبله می آیی و بی شک مقصدت عرش است
در وصف تو جز نقطه چین شعری ندارم من
دستی که خیبر را تماما کنده از جایش
پیراهن تصنیف پوشیدند دیوان ها
از کیسه هایت می برد کوفه غذایش را
از عرش با جمع ملائک آمده جبریل
دست تو بالا رفته و در آن شلوغی ها
در آن میان احمد برای شیعیان تو
بر روی دوش سبز و عرشی تو پیغمبر
چون گوش های کر در این صحرا فراوان است
اهل نفاق از اولش پیمان شکن بودند
تقویم چرخید و دوباره وقت مستی شد
عالم تماما بوده از اول فقیر عشق
آنانکه از حیدر جلو رفتند برگردند
با عشق پیغمبر حکومت کرده بر دلها
روز غدیر خم کشیده چله را حیدر
جایش میان آسمان بوده ست از اول
دستش که بالا رفت مردم یا علی گفتند
مولای یا مولای تنها ذکر باران است
تاریخ دنبال نگاهت راه می افتد
آیینه ها از پاکی تو سخت حیران اند
خود را میان قلب تو انگار جا کرده ست
تو از نخستین روز خلقت مسندت عرش است
عمری ست خاطر خواه شعر شهریارم من
آری پیمبر می برد آهسته بالایش
آمد دوباره بهترین عید مسلمان ها
با تو خدا گسترده تر کرده عطایش را
انداخته بر زیر پایت بال هایش را
خورشید پیدا کرده دیگر مقتدایش را
آرام بالا می برد دست دعایش را
با عشق می خواهد بیندازد عبایش را
بالا و بالا می برد احمد صدایش را
اهل عمل هرگز فقط اهل سخن بودند
وقت طلوع چهره ی خورشید هستی شد
تاریخ یکبار دگر شد هم مسیر عشق
دیگر رسیده وقت بیعت با امیر عشق
در این حکومت بوده حیدر هم وزیر عشق
پرتاب کرده سوی قلب شیعه تیر عشق
او بوده در دنیای ما تنها، سفیر عشق
دستش که بالا رفت عالم شد اسیر عشق
مولای یا مولای تنها راه پایان است

مجموعه اشعار غدیر – دیوار دل

هرکس که به سودای علی سر دارد
جای عجبی نیست به استقبالش
در خلوت خود سه روز مهمانش کرد
بر روی لبش معجزه ی قرآن و
فرمود حلال زاده باشد بی شک
با دشمن او بگو رهایم سازد
ای اهل سقیفه بارتان بر دارید
آخر به چه کس نیاز دیگر دارد
دیوار دل کعبه ترک بر دارد
از شدت مِهری که به حیدر دارد
گلبوسه ز لبهای پیمبر دارد
هر کس به ولایت تو باور دارد
دست از سر و احوال دلم بر دارد
من حیدریم سر به سرم نگذارید

مجموعه اشعار غدیر – سریر ولایت

گرفت عهد ز انسان دو روز ربِّ قدیر
گرفت عهد ز ذرات بر خدایی خویش
شه سریر ولایت علی عمرانی
نخست روز السْت بربکمْ فرمود
الست اولی بالمومنین من انفسهم
بلی به روز دوم یافت دین حق تکمیل
گشای گوش حقیقت نیوش تا بر تو
بحکم نص صریح و تواتر و اجماع
که روز ثامن عشر دوم ز ذی حجه
پس از فراغت اعمال حج بازپسین
بدند ملتزم موکب شرف زایش
یکی بروز الست و یکی به روز غدیر
نخست روز و دویم روز بر خلافت میر
که از فزونی نتوان فضایلش تقریر
بدون واسطه بی بعثت رسول و سفیر
سرود روز دوم ز امر حق رسول بشیر
به نص آیه ی اکمال و بینات کثیر
ز شرح روز دوم شمه ای کنم تقریر
ثبوت یافته در نزد عالمان خبیر
که از الست به عید غدیر گشته شهیر
رسید خواجه ی لولاک چون بخم غدیر
ز سرفرازان جمعی کثیر و جم غفیر

مجموعه اشعار غدیر – امیر خیبر

به حضرت نبوی جبرییل شد نازل
بخواند آیه ی یا ایها الرسول بر او
مفاد آیه که اصل غرض رسالت را
نکرده ای تو رسالات خویش را تبلیغ
مدار بیم ز مردم که حفظ یزدانت
رسول اکرم ابلاغ امر یزدان را
نمود انجمنی آنچنان که مانندش
شمار خلق ز سبعین الف افزون بود
برای آنکه تمامی خلق بینندش
نمود منبری آماده از جهاز شتر
بخواند آیت تبلیغ را بصوت بلند
بلی بپاسخ گفتند اهل انجمنش
گرفت عهد ازایشان چو بر رسالت خویش
گرفت دست علی را بدست و کرد بلند
بگفت هر که منش مقتدا و مولایم
چنانکه هارون از بهر موسی عمران
نمود از پی اتمام حجت و تبلیغ
سپس سرود که یا رب وال من والاه
نخست تابع او را عزیز دار مدام
نزول آیه ی الیوم را پس از این امر
سه روز کرد در آنجا وقوف و از مردم
به امر بار خدا ایزد سمیع و بصیر
که هست امر به نصب امیر خیبر گیر
بود رساندن و تبلیغ این مهم خطیر
گر این رسالت ماند بپرده ی تستیر
نگاه دارد از شر منکران شریر
فرود آمد در آن مقام بی تاخیر
ندیده است و نبیند دگر سپهر اثیر
سخن کنم ز کمی در گذشتم از تکثیر
که کس نگوید تبلیغ را شده تقصیر
فراز عرشه بر آمد رسول عرش سریر
پس از ستایش یزدان بی شریک و نظیر
تمام متفق القول از کبیر و صغیر
نمود آمدن جبرییل را تقدیر
چنانکه در نظر ناظران نماند ستیر
علی است او را مولا علی بر اوست امیر
علی مراست وصی و علی مراست وزیر
مر این کلام فرح بخش جانفزا تقریر
ظهیر و ناصر او را ظهیر باش و نصیر
حسود و منکر او را نمای خوار و حقیر
بگفت از پی تکمیل امر حق تکبیر
گرفت بیعت بهر امیر خیبر گیر

مجموعه اشعار غدیر – رهسپار سوی سعیر

زبان به بخ بخ گشود بن خطاب
ازین قضیه برآشفت حرث بن نعمان
بر رسول خدا آمد و زبان بگشود
بخشم گفت که ما را به هر چه کردی امر
کنون بگویی باشد علی پسر عم من
خدای گفته چنین یا تو خویش می گویی
سرود حرث خدایا گر این سخن صدق است
فرود آمد سنگی ز آسمان بسرش
«محیط» را خط بطلان کشیده شد بگناه
برای تهنیت میر بی عدیل و نظیر
که بد منافق و کافر دل و خبیث و شریر
ز روی کینه ی خصمانه بر کشید نفیر
بظاهر از تو شنیدیم چون نبود گزیر
امیر بر همه ی خلق از صغیر و کبیر
رسول اکرم فرمود گفته حی قدیر
بمن فرست عذابی در آن مکن تاخیر
ز خشم ایزد و شد رهسپار سوی سعیر
بدست شوق چو کرد این حدیث را تحریر

مجموعه اشعار غدیر – صد و ده بيت از تو می گويم

يا علی نور از تو می جويم
صد و ده از شرافت و نسب ات
صد و ده قطره از تو اقيانوس
زاده ی كعبه پور ابراهيم!
علي ای بي نظير بی مانند
در غلو اند و گرچه لغزيدند
حضرتت را خدای پندارند
تو يدالله و وجه جاويدی
تو فراتر ز فكر و هر فهمی
رشحات علوم تو درياست
خطبه های تو شرح بطن كتاب
متحير به مدحتت ماندم
باز هم عاجزم و درمانده
علی عنقای عرش ای اعلي
تا كه منت نهد خدا بر ما
ای كه نامت ز نام حق منشق
علت غايی وجود منی
صاحب اين دلم ،ولی منی
ای امير كلام و مير انام
توكه سيمرغ قاف قرآنی
از تو آموخت پوريای ولی
هله ای نفس احمد مرسل
از تو آموخته خلوص عمل
بيت ها گفته ام بسان كميت
سخن از نور: نورافشانی است
روشنی نور خطبه های عليست
صد و ده بيت از تو می گويم
از فضيلت و دانش و ادبت
ای تو وجه منور قدوس
شيعه ی تو و مرد اين راهيم
عده ای كه خدا تو را دانند
بس كه اعجاز از تو می ديدند
در خم زلف تو گرفتارند
تو تجلّی حق و توحيدی
برتر از درك و حيطه ی وهمی
سينه ات كهكشان ما يوحی است
تويی فصل الخطاب و حسن مأب
صد هزاران فضيلتت خواندم
درد من راببين و درمان ده
شدی نازل به فرش اين دنيا
به وجود تو حضرت مولا
حق همه با تو و تو هم با حق
شعر من شور من سرود منی
دل بده تا بگويمت سخنی
بر تو بی انتها درود و سلام
رازهای نهفته ميدانی
رسم افتادگی شكسته دلی
كاشف الكرب و حل هر معضل
عارف و عابد از تمام ملل
از شرافت و فضل اهل البيت
تابشی در فضای ظلمانی است
نور فی النور گفته های عليست

مجموعه اشعار غدیر – پيشوای طريقت

پيشوای طريقت است علی
اوست برتر ز قيل و قال بشر
علی سرچشمه ی يقين و صفاست
علی تنها ترين تهمتن هاست
علی رمز بقای اسلام است
مرد زهد و قناعت و تقواست
پرشكوه است هيبت حيدر
نعره چون می زند بوقت نبرد
كيست همرزم شيرنر گردد
نجف اش روضه ی رياضت ماست
مرقدش قبله ی ملك وملوك
روح پرواز می كند اينجا
تا خدا با عنايت مولا
قبله ی سالكان نجف باشد
در طريقت مدد زحيدر گير
دِه خدا را به مرتضی سوگند
تا ببينی جلوه های شهود
مرد مستشهد و شهيد عليست
به علی ده قسم خدايت را
نفس خود را به يمن نام علی
ياد مولا صفا دهد دل را
حل مشكل به ذكر ناد عليست
عين عين حقيقت است علی
خير محض است و دور از هر شر
بعد احمد علی چه بی همتاست
به فدايش همه سر و تن هاست
دوره اش بهترين ايام است
بل ابرمرد عرصه ی هيجاست
پر فروغ است جلوه ی داور
مرد خواهد كه زنده جان ببَرَد
كه محال است زنده برگردد
مسجد کوفه قدس و‌کعبه ی ماست
بهترين جا برای سير و سلوك
سير آغاز می شود به خدا
قاب قاسين هست او ادنی
كعبه، بی مرتضی ز هم پاشد
بر همه عارفان عليست امير
تا كه آزاد گردی از هر بند
كه علی شاهد است و هم مشهود
بر همه مشركان شديد عليست
تا كه بالا روی فرازِ فرا
پاك و پاكيزه كن به ذكرجلی
بازسازد كلاف مشكل را
نوردل ز فكر و ياد عليست

مجموعه اشعار غدیر – گنــج خداونــد

ای دو جهـان طـور تجلاّی تو
ارض و سما خاک کف پای تو
روح دو پهلوی نبی، همسرت
وجه خدا، جان محمّد علی
باغ و گلستان محمّد علی
فوق همه خلق و همانندِ خلق
روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کیست؟ تو
قوام اسلام تویی یا علی
گنــج خداونــد، تـولاّی تــو
روی خـدا روی دل‌آرای تـو
بیـت خــدا زادگـهِ مـادرت
فـاتح میــدان محمّد علی
تمـام قــرآن محمّد علی
عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق
وجـود زیـر علـم کیست؟ تو
بر سر دوشش قدم کیست؟ تو
تمام اسلام تویی یا علی

مجموعه اشعار غدیر – گفت امیـن وحـی پـروردگار

تیغ تو بشْکست چو در کارزار
بیـن زمیـن و آسمـان آشکار
سلام حق باد به مولا علی
شیرخـدا شیرمحمّد علی است
دین جهانگیر محمّد علی است
آی همـــه فراریـــانِ اُحُــد
کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
کیست علی؟ امام پیش از غدیر
علی که لحم و دمِ پیغمبر است
تو از سخـن فراتـری یا علی
تو هستـیِ پیمبــری یا علی
تو گوهر ناب یمِ خلقتی
حجّت ما بر همگـان تمـام است
علی فقط صاحب این مقام است
جای دروغ و حیله و مکر نیست
داد خداونــد تــو را ذوالفقار
گفت امیـن وحـی پـروردگار
نیست جوانمردی، الاّ علی
بازو و شمشیر محمّد علی است
تمام تفسیـر محمّـد علی است
اُحُد به شمشیر علی فتح شد
کیست علی؟ ولــیّ حــیّ قدیر
کیست علی؟ رفیـق پـیر فقیر
فاتـح بَـدر و اُحد و خیبر است
تو فوق وهم و بـاوری یا علی
تو حیدری، تو حیدری یا علی
تو ناشناس عالمِ خلقتی
غصب خلافت علـی حـرام است
علی علی علی علـی امـام است
امـام زهـرا کـه ابوبکـر نیست

مجموعه اشعار غدیر – تجلّیِ ظهورش

این کیست که بالاتر از او دستِ کسی نیست
این کیست که در سِیطَره‌اش بود و نبود است
این کیست که حتی همه‌ی هولِ قیامت
این کیست که در هولِ هراس آورِ محشر
این کیست که یک عُمر نبی گفت و ستودش
این کیست که جز دامنِ او دسترسی نیست
عالم سَرِ این سفره به غیر از قفسی نیست
در پیشِ تجلّیِ ظهورش قَبَسی نیست
جز سایه‌ی او هیچ کجا دادرَسی نیست
بالاتر از این دستِ خدا دستِ کسی نیست

مجموعه اشعار غدیر – اصل دین

به دل یاد علی حصن حصین است
اگر مهر علی بر دل نداری
علی در فضل پایانی ندارد
اگر شد محرم وحی الهی
علی اول امام کائنات است
اگر بشکسته دل هستی علی گو
وگر افتاده ای مولای مردان
بخوان نادعلی از اصل دین است
حسابت با کرام الکاتبین است
که وصف او هزاران نقطه چین است
علی پیر ره روح الامین است
بخواهی یا نخواهی حق همین است
علی در کنج دلهای حزین است
برای دستگیری بهترین است

مجموعه اشعار غدیر – واژه ی احسان

سفره ی لطفِ علی تا اینکه برپا می شود
در بساط واژه های ذهن خود دنبال عشق
چون خدا را میدهم با نام زیبایت قسم
لطف مولایم همیشه شامل حال من است
از فضیلت های حیدر هرچه بنویسم کم است
واژه ی احسان و نیکی خوب معنا می شود
هرچه می گردم فقط نام تو پیدا می شود
روزهایم با عنایات تو فردا می شود
تا که گویم یا علی این دل چه شیدا می شود
گوشه چشمی گر نماید قطره دریا می شود

مجموعه اشعار غدیر – دو میوه ی دل زهرا

“وَ یُطعمون طعاماً “و “هل اتی”یش را
خبر رسید نبی را زمانه آزرده
برای شادی قلب گرفته ی زهرا
“کسی که نذر کند در قبال خواسته اش
سه روز روزه گرفتند اهل بیتی که
به سائل و به یتیم و اسیر بخشیدند
و این کرامت و احسان ادامه پیدا کرد
علی اگر چه که روزش به روزه شب می شد
خدا به مدح علی گفته آیه هایش را
دو میوه ی دل زهرا و مرتضایش را
نوشت نسخه ی لطف گره گشایش را:
گره زده به اجابت خدا دعایش را”
گرفت بر سر آنها نبی کسایش را
کریم میدهد از هر چه خوش بهایش را
بخوان به صفحه ی تاریخ ماجرایش را
قضا نکرده شبی بخشش غذایش را

مجموعه اشعار غدیر – چراغانی دل بنگر

به بزم دل محبت از امیرالمومنین دارم
امامی، پیشوایی، رهبری، مولای انس و جان
نگین حلقه‌ی قلبم نوشته نقش حیدر را
مرا مادر چنین می‌گفت وقتِ شیر دادن ها:
که جز او گفت داناتر به راه آسمان هستم
که جز او گفت وقتی من نظر بر آسمانم شد
نظر چون بر زمین دارم ببینم لایه هایش را
که جز او گفت سیل علم از من می‌شود جاری؟
که جز او در، به شهر علم پیغمبر شود آیا؟
که جز او گفت در میدان جنگ آید اگر دشمن
که جز او گفت دنیا را ز قطعه استخوان خوک
و یا دنیا دَهندم تا بگیرم گندم از موری
نمی‌ترسم به روز حشر چون دارم ولایت را
چراغانی دل بنگر، تماشا کن چنین دارم
مرادی، اسوه‌ای، آزاده، بی‌مثل و قرین دارم
عجب نقشِ دل‌انگیزی به روی این نگین دارم
به هر کامت علی گفتم که گو ماء معین دارم
از آن علمی که من بر راههای در زمین دارم؟
نگاهی فوق عرش و پرده‌ی پیش و پسین دارم؟
نگاهم می‌شکافد تا ثری زیر نگین دارم
نگیرد اوج پروازی، که شهپرّی برین دارم
که او فرمود آگاهی ز علم اولین و آخرین دارم
کِشم تیغی اگر، هفتاد نسلش در جبین دارم؟
که در دست جذامی شد، نظر من کمترین دارم؟
نمی‌گیرم، یقین چون من به روز واپسین دارم
که با این گنج بی پایان، عجب حصنی حصین دارم.

مجموعه اشعار غدیر – لافتی الّا علی

زیر سُمّ مرکبش کوه احد لرزید سخت
شیر بود و یکتنه بر لشکری غرید سخت
بانگ می‌زد دم به دم جبریل در آن گیر و دار:
آتش از تیغش به جان دشمنان بارید سخت
با تن مجروح دور مصطفی گردید سخت
لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار

مجموعه اشعار غدیر – ملک لافتی

امیرالمؤمنین جان است و جانان جلوه‌ها دارد
همه آیات قرآنی علی را می‌کند تفسیر
طفیل هستی اویند جمله کائنات آری
ولایت چون حصاری محکم و آباد و پابرجاست
تمام ملک دنیا با همه برق و فریبایی
شهی با آن همه قدرت به جای کاخ در کوخی است
به شهر دانش پیغمبر، او دروازه ای باز است
ز هر پیغمبری باشد نشانی او همان دارد
تمام دانش هستی است در مشتش ز سوی حق
ز بس آن دومی بودش خطا در حکم هایش، گفت:
همه جُستند آب زندگانی را به تاریکی
بلی خورشید بود اما به ظلمت راه می‌جُستند
چه گوید قطره از اوصاف دریایی پر از گوهر؟
مه و خورشید یک پرتوست کز نور خدا دارد
هزاران چشمه در آن نقطه‌ی در زیرِ با دارد
جهان از رهگذار لطف او این سان بقا دارد
چه جای غم؟ کسی در این چنین حصنی سرا دارد
نیرزد نزد او چون خویش ملک لافتی دارد
کدامین پادشه دیدی در این کاشانه جا دارد؟
هر آنکس پرسشی دارد جواب از این صلا دارد
هر آنچه هر نبی دارد علی آن را جدا دارد
به علم آسمانها از زمین علمش فرا دارد
نباشد گر علی، آنگه عُمَر راه فنا دارد
ولی در چشمه‌ی نورش علی آب بقا دارد
ندانستند قدرش را چه میزان او بها دارد؟
فضیلت‌های بسیار و کرامت‌ها چه‌ها دارد!

مجموعه اشعار غدیر – پناهم یاعلی

با ولایت داده شیرم مادرم
ای پناه و ای شفیع محشرم
شیعه از عشق تو دارد این شرف
اوج امّیدم ندای لا تَخَف
زنده با ذکر دمِ یا حیدرم
ای امیرو پادشاهم یا علی
من غلامت هستم ای شاه نجف
تو به هر مشکل پناهم یاعلی

مجموعه اشعار غدیر – فاتح خیبر علی

در سلونی علم او بود آشِکار
یار مسکینان ضعیفان باشد او
والی ملک ولایت مرتضی
انبیا را رهنما و مقتدا
خادم عزّت سرای او مَلَک
همسرو همتای زهرای بتول
تشنگان را جرعه بخشد از کَرم
اِنمّای دیگر قرآن بخوان
می ستاید هل أتى ایثار او
دست حقّ و چشم حقّ و روی حق
بر یتیمان اشک او گردد روان
در فصاحت در بلاغت بی نظیر
بهترین نامی که شاکر خواند و گفت
درب شهر علم پیغمبر علی
در شجاعت فاتح خیبر علی
بر خلایق سید و سرور علی
اولیا را مرشد و رهبر علی
جان جانان خاجه ی قنبر علی
شاه مردان بهترین همسر علی
در قیامت ساقی کوثر علی
تا بدانی طاهر و اطهر علی
بی کسان را همدم و یاور علی
پس به حق شد حاکم محشر علی
صاحب تیغ دو دم حیدر علی
هر کلامش بهتر از گوهر علی
اسم اعظم زینت دفتر علی

مجموعه اشعار غدیر – مشکل گشای انبیا

ای گردش کَون و مکان زیر لوایت یاعلی
ای باب علم مصطفی قول سلونی رای تو
بنت اسد در بیت حق بهر صمد آورد اسد
دیوار اگر خورده ترک خندان اگر گشته ملک
بیت الحرامست خانه ات عالم شده دیوانه ات
ای فوق توصیف و بیان، باشد مکانت لامکان
جان ابوطالب به تن ای حامی دین در زمن
سلمان اگر سلمان شده از خاک نعل قنبرست
دادی تو خاتم در رکوع عالم به پایت در خضوع
مشکل گشای انبیا خیبر گشای مصطفی
مدیون لطفت شاکرم چون با نگاهت شاعرم
خاک نجف شد دُر فِشان از خاک پایت یاعلی
دریای علم بی کران در گفته‌هایت یا علی
گردیده قرآن سر به سر مدح و ثنایت یا علی
چون شد زمین و آسمان مست از لقایت یاعلی
زیباتر از باغ جنان صحن و سرایت یاعلی
ذکر همه قدوسیان باشد دعایت یاعلی
اسلام یعنی مهرتان جانم فدایت یا علی
پس هر مسلمان بی گمان باشد گدایت یاعلی
فکر همه لاهوتیان جلب رضایت یا علی
بر پهلوانان صاعقه از ضربه‌هایت یا علی
گشت افتخارم نوکری بر بچه هایت یاعلی

مجموعه اشعار غدیر – یاعلی جانم فدایت

بر تو صبح وشب سلامم یا امیرالمؤمنین
یاعلی جانم فدایت تا که گردیدم گدایت
گر چه عبدی رو سیاهم تا به سر غرق گناه
آرزو دارم بمیرم تا ببینم روی تو
خانه ات بیت الحرم شد خاک پایت بر سرم
افتخارم خدمتم بر نامت ای مولای من
هر کسی دورت نگردد تا قیامت گمرهست
از خدا دیگر چه خواهم تا تورا دارم شها
میر و سرور شاه و رهبر در صراط مستقیم
شاعران اشعار نابی در مدیحت گفته اند
بر غلامانت غلامم یا امیرالمؤمنین
هر دو عالم شد به کامم یا امیرالمؤمنین
نام تو ذکر مدامم یا امیرالمؤمنین
لحظه ی مردن کلامم یا امیرالمؤمنین
یک نفس بی تو حرامم یا امیرالمؤمنین
این غلامی شد مرامم، یا امیرالمؤمنین
مهر تو حسن ختامم یا امیرالمؤمنین
خادمت گردیده نامم یا امیرالمؤمنین
شد به حبلت التزامم یا امیرالمؤمنین
شاکرم لطفت دوامم یا امیرالمؤمنین

مجموعه اشعار غدیر – حق بر تو نظر دارد

اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد
نبین باشد حصیر کهنه٬ دارایی این حاکم
به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افتاده
به دنیای پر از کج راهه، راهِ اوست راه حق
اگر گفته بپرسید از علی، من مطمئن هستم
به آنکه شامل لطف خدا گشته، بگو اصلا
نفس دارد ٬ نفسها را برای یاعلی گفتن
علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد
ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد
کسی که تر کند لب را، دو عالم کارگر دارد
که اسلام بدون مرتضی، حتما خطر دارد
اگر برگی زمین افتاده باشد او خبر دارد
علی بر تو نظر کرده، که حق بر تو نظر دارد
وگرنه عمرِ بی معشوق، لَفظش هم ضرر دارد

مجموعه اشعار غدیر – باید که شرح فضل تو را صد کتاب کرد

هر کس که شد غلام تو با احترام شد
فردا فقیر کوی‌ تو آقاست در بهشت
هر سینه‌ای که محرم راز نبی نبود!
باید که شرح فضل تو را صد کتاب کرد
بختش بلند، هر که برایت غلام شد
قنبر به لطف نام تو صاحب‌ مقام شد
اینگونه شد که با تو فقط هم کلام شد
زیرا هزار مرتبه جوهر تمام شد

مجموعه اشعار غدیر – اذان صبح قیامت علی ولیُ الله ست

دمی که جمله مکاتب غروب خواهد کرد
تمام بیرقشان متهم به نابودی است
مقام اوست که بر دهر سایه افکنده
هزار نام خدا را شنیده ایم اما
مطیع امر الی الله، دوستدار علی است
و آنکه راه بیفتد به جستجوی علی
به وقت دیدن ایوان با صفا دیده است
هرآنچه وصلِ علی شد جمیل می گردد
به چشمهای خودم قول دیدنش دادم
اذان صبح قیامت علی ولیُ الله ست
فقط علیست که تا حشر پرچمش بالاست
چقدر قامت عز و جلال او والاست
کنار آن همه، نام علی فقط اعلاست
اسیر حکمِ علی، شک نکن که عبد خداست
همینکه دید نجف را کنار اَو اَدنیٰ ست
نجف هم اول دنیا هم آخر دنیاست
طلا چقدر روی بارگاه او زیباست
خوشا که حاجت من با عنایت زهراست

مجموعه اشعار غدیر – واژه ی احسان و نیکی خوب معنا می شود

سفره ی لطفِ علی تا اینکه برپا می شود
چون خدا را میدهم با نام زیبایت قسم
لطف مولایم همیشه شامل حال من است
از فضیلت های حیدر هرچه بنویسم کم است
واژه ی احسان و نیکی خوب معنا می شود
روزهایم با عنایات تو فردا می شود
تا که گویم یا علی این دل چه شیدا می شود
گوشه چشمی گر نماید قطره دریا می شود

مجموعه اشعار غدیر – ای کسی که دیدنت بر مومنان طاعت شده

مصحف ناطق، به هر منبر که صحبت می کنی
خود اصول دینی و با دشمنان فاطمه
ای کسی که دیدنت بر مومنان طاعت شده
بر سقیفه، لعن باید کرد اما تو هنوز
در خرابه با فقیران می شوی همسفره و
گر چه تنها بود بین سفره ات نان و نمک
لشگری در هم فرو ریزد ز تیغ ابرویت
ای مفسر، وقت جنگیدن به میدان نبرد
پایه های منبر از عدل شما مبهوت شد
باز داری خط به خط خود را تلاوت می کنی
در تبری خود اعلام برائت می کنی
تا که می بینی تو زهرا را عبادت می کنی
در میان هر دلی داری حکومت می کنی
در میان عرش روزی را تو قسمت می کنی
سائل کوی خودت را غرق نعمت می کنی
لشگری را با نگاه خویش نصرت می کنی
صحنهٔ روز قیامت را روایت می کنی
حقِ موری را بگیری چون قضاوت می کنی

مجموعه اشعار غدیر – درس عزّت

درس عـزّت گیـر از شیـر خـدا
گفت یا رب بس بود این افتخار
نیـز این عـزّت مـرا در زندگی
آنکه حق را کردگار خویش کرد
و آن که خود را بنـدۀ ایـزد نمود
سر نمودن خَم، ز بَهـر بنـدگـی
غـیرِ اَلله  یـاوری دیگر مجــوی
باش  چون کوهی قویّ و استوار
فـاتـح  دل هـا  عـلـیِ  مـرتضـی
این که باشی تو مرا  پروردگــار
بس کـه  بنمایم  برایت  بندگـی
کی به دوران خود فروشی پیش کرد
کـی  دگـر پیشانـیِ ذلّت بِسـود
جـز برای حـق  بـوَد درماندگـی
غیر راه حق رهی دیگر مپـوی
تا که باشی  کامیاب و رستگار

ابراهیم حنیف نیا


مجموعه اشعار غدیر – غدیریه

پـیـام نـور به لـبـهای پـیـك وحی خـداست
غــدیـر بـر هـمـه حـق باوران، تـجـلـی حـق
غـدیـر حـاصـل تـبـلـیـغ انـبـیـا هـمـه عـمـر
غــــــدیــــــر آیــــنــــه  «لا اله الا هــو»
غــدیــر هـدیـه نـور از خــدا بـه پـیـغـمـبـر
غـدیـر با هـمـگان هم سخن، ولـی خـاموش
غـــدیــر صـفـحـه تاریـخ «والا مـن والاه»
هــنــوز از دل تـفـتــیــده غــدیــر بــلــنــد
هـــنــوز لالـه «اكــمـلـت دیــنـكـم» رویـد
هـنـوز خــواجه لـولاک را نـداسـت بـلـنـد:
عــلــی بــــود پــدر امـــت و بـــرادر مــن
عـلـی سـت حـج و عـلـی كعبه و علی زمزم
عـلـی صـراط و عـلـی مـحـشر و علی میزان
عـلـی حـقـیـقـت تـوحـیـد بـر زبـان كـلـیـم
عـلـی اسـت حـق و حقیقت به دور او گردد
عـلـی مـحـمـد و فـرقـان و نور و كوثر، قدر
عـلـی به قــول مــحـمـد: در مـدیـنـه عـلــم
حـدیـث مـنـزلـه را از نـبـی بـگـیـر و به خلق
كسی كه جای نبی خفت، جانشین نبی است
كـسـی كه بـت شـكـنـد بر فـراز دوش نـبـی
گـواه مـن به خلافت همان وجود علی است
به دیـدگان خـدابـیـن مـرتـضـی سـوگـنــد!
ثـواب نـیـست، ثوابی كه بی‌ولای علی است
به صـد هـزار زبان، روح مـصـطـفـی گـوید:
مـن و جـدا شـدن از مـرتـضـی! خـدا نـكند!
مـگـر نـگـفـت نـبـی: با هـم‌اند حـق و عـلی
تـمـام قـرآن در حـمـد و حـمـد «بـسـم الله»
الا كـسـی كـه تـو را از عـلـی جـدا كـردند
مـرا به روز قـیـامـت به خـلد كاری نـیـسـت
عـلـی ولـی خـدا بـود پـیش از آن‌كه خدای
خــدا بــرای عـلـی خـلــق كــرد عــالــم را
تــمـام عــالـم ایــجــاد بـی‌وجـــود عــلــی
اگـر قـصـیـده «مـیـثـم» بـود صـد و ده بـیـت
فـضـایـلـی اسـت عـلـی را كه گفتن هر یك
بخـوان سـرود ولایـت ! كه عـید اهل ولاست
غـدیـر بر هـمه گـم گشتگان، چـراغ هداست
غــدیــر مـیـوه تــوحــیـد اولـیا همه جـاسـت
غـدیــر آیــت «سـبـحـان ربـی الاعـلـی» ست
غـدیــر نــقـش ولای عـلــی به ســینه ماست
غــدیـر با هـمه كـس آشـنا، ولــی تـنهاسـت
غـــدیـر آیــه تـوبــیــخ «عاد من عاداه»ست
صـــدای مــدح عـلـی بـا نـوای روح افزاست
هـنـوز طـوطـی «اتـمـمـت نـعـمتی» گویاست
كه هـركـه را كه پـیمـبـر مـنم، عـلی مولاست
عــلــی سـفـیـر خــدا و عــلـی امـیر شماست
عـلـی صـفـا و عـلـی مـروه و عـلـی مسعاست
عـلی بـهـشـت و عـلـی كوثر و علی طوباست
عـلـی تــجـلـی طـور و عـلـی یـد بـیـضاسـت
عـلـی است عدل و عدالت به خط او پویاست
عـلـی مـزمـل و یاسـیـن و یوسف و طاهاست
ز در درآی كه راه خـطا هـمـیـشـه خـطاست
بگـو مـخـالـف هارون مـخـالف موسی است
نه آن‌كه راحـتـی جان خویش را می‌خواست
بـرای حـفـظ خـلافـت ز هر كـسـی اولاست
كـه آفـتـاب بـه تـأیـیـد آفـتــاب گــواســت
كسی كه غـیر عـلـی دید، دیـده‌اش اعماست
نـمـاز نـیـسـت، نـمـازی كـه بی‌علی برپاست
كه ای تـمـامـی امـت عـلـی امام شـمـاســت!
كه هركه گشت جدا از علی، جدا ز خداست
اگر عـلـی نـبـود در مـیـانـه، حـق تـنـهـاسـت
تـمـام بـسـمـلـه در «بـا» عـلی چو نقطه باست
پـنـاهـگاه تـو در آفـتـاب مـحـشر كـجاست؟
بـهـشـت مـن هـمـه در صـورت علی پیداست
بـه حـرف «كـن» هـمـه كائـنـات را آراســت
چـنان كـه خلقت او را برای خود می‌خواست
بـه‌سـان كـشـتـی بـی‌نـاخـدای، در دریـاسـت
كه در عـدد، صـد و ده نـام آن ولی خداست
نـــیــازمــنــد هـزاران قـــصـیـده غــراســت

مجموعه اشعار غدیر – بركه خورشید

جـلــوه‌گـر شـد بـار دیـگر طور سـینا در غدیـر
مـی‌تراوید از دل صـحـرای سـوزان بـوی عـشق
چــتـر زریــن آفــتــاب آورد و مـاه از آسمـان
رودهـا بـا یـكدیگر پـیـوست، كم كم سیل شد
هــدیــه جــبـریـل بـود «الـیـوم اكـمـلـت لكم»
بــا وجــود فــیــض «اتـمـمـت عـلیكم نعمتـی»
بـر سـر دسـت نـبـی هركس علی را دید گفت:
آی ابــراهــیـمـیـان! در مـــوســـم حـــج وداع
ســرنـــوشـــت امـت اســلام را تـرسـیـم كـرد
بــر لــبـش گـلـواژه «مـن كنت مولا» تا نشست
مــنـزلـت بـنـگـر! كـه چـون هارون امام راستان
بــوی پـیـراهـن شـنـید آن روز یـعـقـوب صبور
زمـزم تــوحــیــد جــوشـیـد از دل آن آبـگـیـر
«بــركـه خــورشـیـد» در تـاریخ نامـی آشناست
بعد از این اشراق صبح صادق از این منظر است
فـطـرت حق جوی ما را دید و عهدی تازه بست
دسـت در دسـت دعـا دارنــد گل‌هــای امــیــد
گــرچـه در آن لحظه شیرین كسی باور نداشت
باغــبــان وحــی مـی‌دانـسـت از روز نـخـسـت
دیده‌ها در حسـرت یك قطره از آن چشمه ماند
از عـلـی مــظـلــوم‌تـر تـاریـخ انــسـانـی
نـدیـد
دل درون سـینـه‌ها در تاب و تب بود، ای دریغ!
ریـخـت از خـم ولایـت، مـی به مـیـنا در غدیر
مـوج می‌زد عـطـر انـفـاس مـسـیـحـا در غـدیر
نـقـره مـی‌پـاشـیـد بـر دامـان صـحـرا در غـدیـر
«مـوج مـی‌زد سـیـل مـردم مـثل دریا در غدیر»
وحـی آمـد در مـبـارك بـاد مـولـی در غـدیـر
از نـزول وحـی غـوغـا بــود، غـوغـا در غـدیـر
آفــتــاب و مــاه زیـبـا بـود، زیـبـا در غــدیــر
ایـن خـلـیـل‌بـت شـكـن، این مرد تنها در غدیر
غـنـچـه لـب‌هـای پـیـغـمبر كه شد وا در غدیر
گـلـبـن پـاك ولایـت شـد شـكـوفـا در غـدیر
لوح ده فرمان گرفت از دست موسی، در غدیر
یوسـف گـم گـشـتـه‌اش را كـرد پیدا در غدیر
نـخـل ایـمـان سـبـزشـد از صبح فردا در غـدیـر
شیعه جوشیده ست از آن تاریخ، آن‌جا در غدیر
پـیـش از ایـن شـام یـلـدا بـود، یـلدا در غـدیـر
رشــتـه پـیــونـد عــتـرت بـا دل مـا در غـدیــر
تــا بـگـیـرد ایـــن نــهــال آرزو پـا در غـدیــر
مــی‌تـوان انـكار دریـا كـرد حـتـی در غـدیـر!
عـمـر كـوتاهـی ست در لبخند گل‌ها در غدیر
ایـن زلال مـعـرفـت خـشـكـیـد آید در غـدیر؟
چـون شـكـست آیینه «من كنت مولا» در غدیر
كـس نـمی‌داند چه حالی داشت زهرا در غدیر!

محمد جواد غفور زاده (شفق)


مجموعه اشعار غدیر – قصیده واره غدیر

صــدای كــیـسـت چــنـیـن دلـپـذیـر مـی‌آید؟
صدای كیست كه این گونه روشن و گیراست؟
چـه گــفـتـه اســت مـگـر جـبـریـیـل با احمد؟
خــبــر، بـه روشـنــی روز در فــضــا پــیـچـیـد
كــسی بـزرگ‌تر از آسمان و هرچـه در اوسـت
عــلــی بـه جــای مـحـمـد بـه انـتـخـاب خــدا
كــســی به‌ســخـتـی سـوهان به سختی صـخـره
كـسـی كه مـثل كسی نیست، مـثـل او تـنهاست
خـبـر دهـیـد كـه: دریا به چشمه خواهد ریخت
به سـالـكان طــریــق شــرافــت و شــمــشــیـر
خـبـر دهـیـد بـه یـــاران: دوبـــاره از بـــیــشــه
خــم غـدیـر بـه دوش از كــرانــه‌هـــا، مــردی
كدام چـشمه به این گرمسیر می‌آید؟
كه بود و كیست كزین مسیر می‌آید؟
صــدای كاتـب و كلك دبیر می‌آید
خـبـر دهــیـد: كسی دستگیر می‌آید!
به دســتـگـیـری طـفـل صغیر می‌آید
خــبــر دهـیـد: بـشـیری نذیر می‌آید!
كــســی بــه نرمی موج حریر می‌آید
كـسـی شـبـیه خودش بی‌نظیر می‌آید
خـبـر دهـیـد بـه یـاران: غدیر می‌آید
خـبـر دهـیـد كـه از راه، پـیـر می‌آید
صدای روشن یك شرزه شیر می‌آید
بــه آبـیـاری خـاك كــویـر می‌آید

مرتضی امیری


مجموعه اشعار غدیر – مولای عشق

عــلــی را وصــف، در بـاور نـیـایــد
عــلــی تـركـیـبـی از زیباترین‌هاست
عــلــی راز شــگــفــت روز آغـــاز
زبان عــشــق را گــویاتــریــن بــود
دل دریـایــی‌اش دریــای خــون بود
صــلابــت ذره‌ای از هــمــتــش بود
غـبـار عــشــق، خـاك كـوی او بود
عــلــی بــا درد غــربـت آشــنـا بـود
عــلــی در آستـین دست خدا داشت
نـــوای عــشــق از نـای عــلــی بـود
شــهادت از وجــودش آبــرو یافـت
عــلــی سوز و گدازی جاودانه است
تـپـش در سینه‌اش حرفی دگر داشت
شــگــفـتـا! عــشــق از او وام گــیرد
تــلاطــم پـیـش پـایـش سخت آرام
تــوان در پــیـش پایـش ناتوان اسـت
خــطــر می‌لــرزد از تـكـرار نامــش
یـــورش از ذوالفــقـارش بـیــم دارد
كفش خونین‌ترین گل پینه را داشـت
مـــن او را دیــده‌ام در بـــی‌كـران‌ها
مــن او را دیــده‌ام آن ســوی بــودن
مــن او را دیـده‌ام در فــصـل مهتاب
عــلــی را از گل «لا» آفـــریـــدنــد
ســخــن هر چند گویم ناتمام اســت
ز دریــا قــطــره آوردن هـنر نیـسـت
زبـان هــرگــز ز وصـفـش بـرنـیایـد
عــلــی تـلـفـیقی از شیواترین‌هاست
عــلــی روح سـبـك بـالـی و پـرواز
طـــریــق درد را پــویـاتــریـن بــود
ضمیرش چون شهادت لاله گون بود
شــجـاعــت در كـمـنـد هیبتش بود
عـبـیر و مشك، مست از بوی او بود
عــلــی تـنـهـاتـریـن مـرد خـدا بود
قــدم در آسـتـان كــبــریـا داشــت
اذان ســـــرخ، آوای عــلـــی بـــود
شــهــادت هرچه را دارد از او یافت
عــلــی راز و نــیـازی عاشقانه است
حــدیث خـوردن خـون جگر داشت
مـــحــبــت آیــد و الــهــام گــیرد
تــداوم در حــضــورش بـی‌سرانجام
فـصاحت در حضورش بی‌زبان است
ســفــر گــم می‌شود در نـیم گامش
تــهــاجــم صـحـبـت از تـسلیم دارد
ضــمــیرش صــافـی آیـینه را داشت
فـــراتــر از تــمــام كــهـكـشـان‌هـا
فراز لــحــظــه‌ی نــــاب ســــرودن
درون خــــانــه مـــهــتـــابـــی آب
بــرای عــشـــق مــولا آفــریــدنــد
ســخـن در حد او سودای خام است
زبــانـم را تــوانــی بــیـشـتـر نـیست

پرویز بیگی حبیب آبادی


مجموعه اشعار غدیر – قصیده واره غدیر

صــدای كــیـسـت چــنـیـن دلـپـذیـر مـی‌آید؟
صدای كیست كه این گونه روشن و گیراست؟
چـه گــفـتـه اســت مـگـر جـبـریـیـل با احمد؟
خــبــر، بـه روشـنــی روز در فــضــا پــیـچـیـد
كــسی بـزرگ‌تر از آسمان و هرچـه در اوسـت
عــلــی بـه جــای مـحـمـد بـه انـتـخـاب خــدا
كــســی به‌ســخـتـی سـوهان به سختی صـخـره
كـسـی كه مـثل كسی نیست، مـثـل او تـنهاست
خـبـر دهـیـد كـه: دریا به چشمه خواهد ریخت
به سـالـكان طــریــق شــرافــت و شــمــشــیـر
خـبـر دهـیـد بـه یـــاران: دوبـــاره از بـــیــشــه
خــم غـدیـر بـه دوش از كــرانــه‌هـــا، مــردی
كدام چـشمه به این گرمسیر می‌آید؟
كه بود و كیست كزین مسیر می‌آید؟
صــدای كاتـب و كلك دبیر می‌آید
خـبـر دهــیـد: كسی دستگیر می‌آید!
به دســتـگـیـری طـفـل صغیر می‌آید
خــبــر دهـیـد: بـشـیری نذیر می‌آید!
كــســی بــه نرمی موج حریر می‌آید
كـسـی شـبـیه خودش بی‌نظیر می‌آید
خـبـر دهـیـد بـه یـاران: غدیر می‌آید
خـبـر دهـیـد كـه از راه، پـیـر می‌آید
صدای روشن یك شرزه شیر می‌آید
بــه آبـیـاری خـاك كــویـر می‌آید

مجموعه اشعار غدیر – كعبهی دلهای عاشقان

در غـدیـر خــم، طـلـوع نـور بـــود
كاروانــی شــد، مــقـیم آن زمـیـن
غــرق شــادی، جـمـلـه افـلاكـیـان
جــبـریـیـل آورد، پــیــغـام خـــدا
گـفـت آوردم، بـه فـرمـان كـریــم
امــتــت را آگـه از ایــن راز كـــن
داد فـــرمــان خــاتــم پـیــغـمبران
بــر فــراز مــنــبــر آن والا مــقــام
گفت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) كه بعد از من علی
پـس بـخـواهید ای قدح نوشان خم
خــانــه زاد خــانــه امـــــن خـــدا
خانه زاد كـعبه، نـوری منجلی است
خـانـه زاد كـعـبه بر دوشش به شب
تـا مــبـادا كـودكـی بـی‌نـان و آب
خـم، تـجلی گاه، كوه طور بود
كاروان سـالار، خـتم المرسلین
خــرم و سرمست خیل خاكیان
بر حبیب او، رسول مصطفی
بـهـر تـو اینك پیامی بس عظیم
عـقـده ازكار دو عـالـم باز كن
تـا بـه پا شد منبری در آن مكان
كـرد حـجـت بر مسلمانان تمام
رهـبـر خـلق و امام است و ولی
آیـــه الـیـوم اكـمـلــت لـكــم
شــد وصی و جانشین مصطفی
كعبه دل‌های مشتاقان علی است
مــی‌بـرد شــام یـتـیـمـان عـرب
سـر نـهـد بر بستر و بالین خواب

مجموعه اشعار غدیر – به یمن فیض ولایت

سـتـاره‌ی سـحـر از صـبـح انــتــظار دمـیــد
گـرفـت دسـت قـدر، رایـت شـفق بر دوش
بــر آســمـان ســعــادت ز مـشـرق هـسـتی
بـه بـــاغ، بــلــبــل شـــوریـده رفت بر منبر
ز خـویش رفته، نـواخوان عشق بود و سـرود
فـتـاد غـلـغـلـه در باغ و شـورشـی انـگیخت
هــوا ز عـطر گلاب محمدی مشحون
رسول، سدره نشین شد، علی به صدر نشست
گــرفـت پـرچــم اسـلام را عـلی در دسـت
بـه یـمـن فـیـض ولایت، شراب خـم الـست
غـدیـر، از نـفـس رحـمـت بـهـار چکید
زمـیـن بـه حـكـم قـضا آب زندگی نوشید
سـپـیـده داد نــویــد تــولــد خـــورشـیـد
چـــو از نــسـیـم صبا بـوی عشق یار شنیـد
به بانگ زیـر و بـم، اســرار خـطبه توحیـد
كه خیل غنچه شكفت و به روی او خندید
زمـیـن به عـتـرت و آل رسـول بست امیـد
پـی تـكامـل دیـنـش خـدای كـعـبه گزیـد
از ایـن گـزیـده، زمین و زمان به خود بالید
بـه عـشـق آل عـلی از غـدیـر خـم جوشید

مجموعه اشعار غدیر – قرآن ناطق

غدیر خم از غیرت به جوش است
خم غدیر از كف ایـن می‌تر است
ببین قرآن ناطق را خموش است
زانكه علی ساغـر این كوثر است

احمد عزیزی


مجموعه اشعار غدیر – غدیری ام، سقیفه ای نیستم

پرسی اگر کجایی ام کیستم؟
مادر از ابتدا برِ مهد من
ز کودکی ، علی علی گفته ایم
دُرّ ولا را چو صدف بوده ام
صفحه ی دل عرصه ی میثاق اوست
شریک من در آب و در گل یکی است
تا به دلم پرتوی از مهر اوست
غدیری ام، سقیفه ای نیستم
بسته به شهد عشق او عهد من
به ذکر لالایی او خفته ایم
خاک ره شاه نجف بوده ام
پرتو جان هماره مشتاق اوست
عالمیان، صاحب این دل یکی است
محب او دوست و خصمش عدوست

برای مشاهده منبع برخی از مجموعه اشعار غدیر در (سایت مناسبت ها) کلیک نمایید.

دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا