نمایشنامه یک شعر ناتمام ، نمایشنامه یک انتظار خسته ، نمایشنامه پاساژ ، نمایشنامه آشنای غریب ، نمایشنامه ادب حضور ، نمایشنامه دادگاه ، نمایشنامه گمارده ، نمایشنامه میثاق با منتظر ، نمایشنامه معلم ، نمایشنامه ملاقات محبوب ، نمایشنامه گمگشته ، نمایشنامه قلعه محکم الهی ، نمایشنامه سایه ای در کمین ، نمایشنامه غیبت حضرت یونس ، نمایشنامه تحقیق دانشگاه ، نمايشنامه سرود دلها ،

نمایشنامه نیمه شعبان – نمایشنامه یک انتظار خسته

نمایشنامه یک انتظار خسته

نمایشنامه یک انتظار خسته یک درد و دلی با مولایمان صاحب الزمان علیه السلام،که نشان میدهد دیگر هیچ چیز دنیا او را خوشحال نمیکند ومنتظر یک معجزه ای میگردد.گم شده ای دارد که در جستجوی اوست،صبرش تمام شده و لب به سخن گشوده تا کمی خود را سبک کند و امید دارد این انتظار او با آمدن منجی عالم بشریت حضرت مهدی علیه السلام پایان یابد.

متن نمایش :

صحنه خیابانی است کثیف و افراد مختلف با قیافه های متفاوت به سرعت در حال عبور و مرور هستند که نور هم با رنگ های گوناگون با سرعت کم و زیاد میشود . دکور ، نقاشی روی بومی سیاه است که حالت ابر شهرهای کثیف را نشان می دهد با برج های بلند و هوای آلوده و سیاه . این صحنه همه حرکت است و شعری از پشت سن خوانده می شود . متناسب با شعر ، افراد حرکات خاصی را اجرا می کنند . اسم خیابان گوشه دست راستت نصب شده است : (ولیعصر) که کثیف است و یک پیچش افتاده و تقریبتا آویزان .

شعر :

این روزا آدما دیگه ، تو قلب هم جا ندارنمردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن

(افراد سریع و با اخم و سر پایین رد می شوند و یکی به دیگری تنه می زند و دست به یقه می شون)

 این روزا چشمای همه ، غرق نیاز و شبنمهرو گونه هر آدمی یه قطره بارون غمه

(عده ای هم منتظر هستند و به ساعت هایشان نگاه می کننتد . عده ای هم می دوند)

این روزا درد آدما ، فقط غم بی کسیه  زندگیشون حاصل از حسرت و دلواپسیه

(همه سرها پایین است ، کسی به کسی نگاه نمی کند ، همه تنها هستند . کسی یا چیزی را گم کرده اند)

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکهقلبای مثل دریاشون پر ازخراش و ترکه

(چند محصل کیف به دست وارد می شوند . همه سرها پایین ، با هم حرف نمی زنند ، لباس هایشان نامرتب است و گوشه ای از لباسشان از شلوار بیرون است . یکی از آنها پایش پیچ می خورد و به زمین می افتد ، دست دراز می کند اما کسی کمکش نمی کند ، دست به محل درد می کشد)

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارنیه وقتا توی زندگی همدیگرو جا میذارن

(دوستانش از کنارش رد می شوند و به او محل نمی گذارند . او هم می خواهد بلند شود که کسی با پا زیر دستش می زند و دوباره زمین می خورد . عاقبت بلند شده و لنگ لنگان می رود . کوری وارد می شود و کمک می خواهد ، اما کسی به او کمک نمی کند)

جمس دلای آدما این روزا سخت و سنگینه  فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

(کور راه را اشتباه می رود و از سن پایین می افتد . همه افراد یک لحظته می ایستند بعد ادامه می دهن)

این روزا هیچ مسافری برنم گرده به خونهچشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه

(پسری با فردی می آید که آن فرد خیلی دست بر سر و گوش پستر می کشد و دورش می چرخد ، پسر محلش نمی گذارد . عبور و مرور کم می شود تا این که کسی دیگر نمی آید . فرد خیلی تقلا می کنتد و دور و بر پسر راه می رود تا اینکه پسرمی ایستد و دستش را روی قلبش می گذارد و به فرد می دهد . فرد تا آن را می گیرد ، قایمش کرده ، حالت کسی که چیز گران قیمتی را به دست آورده باشد . سرش را به این طرف و آن طرف  می چرخاند که مطمئن شود کسی او را ندیده و در می رود . پسر که منتظر شده بر می گردد و او را نمی بیند . سرش را به این این طرف و آن طرف می چرخاند ، دنبال فرد می گردد . بعد از مدتی نا امید دستتش را روی قلبش گذارده ، چشمهایش را می بندد ، سپس نبضش را می گیرد . سرش را کمی تکان می دهد ، دو قدم می رود و بعد روی سن می افتد . عبور و مرور زیاد افراد . هیچ کس او را بلند نمی کند)

این روزا کار آدما فکرای پاک رو بردنه

اسم گلا رو این روزا هرگز کسی نمی دونه

این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره

بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

اما تو دلت بخواد اینجا غریب فراوون

کمتر میبنی کسی رو که تا ابد منتظره

(پرده بسته می شود . فرد دیگری از پشت سن می خواند)

ای انتظار خسته گل های رازقی  تو یادگار میخک و یاس و شقایقی

نظر شما را به نمایش «یک انتظار خسته »جلب می نماییم.

(پرده باز می شود . دو میز در دو طرف سن است و دو نفر پشتش نشسته اند و مشغول نوشتنند . در کنار آنها چهارنفر با لباس بلند سفید و فانوس به دست ایستاده اند.)

 

 


دیدگاه خود را بیان کنید

11 + 16 =