بزرگسالآثار نوشتاری و اجرایی نیمه شعبانبرگزاری جشن نیمه شعبانجشن میز نیمه شعبانمتنیمخاطبیننوجواننوع محتوانیمه شعبان

جشن میزها نیمه شعبان – میز نشانی های او

جشن میزها نیمه شعبان – میز نشانی های او

فهرست میز نشانی های او :

  • اگر او بود چنین می گفت
  • آدرس را از کی بپرسم
  • غربت خانگی
  • گارانتی
  • هنر برقراری ارتباط
  • نسبت
  • عمقش پیدا نیست
  • پله های ترقی

میز نشانی های او – اگر او بود چنین می گفت

بر خلاف سایر موضوعات مطرح شده در لیست در این مبحث هیچ ایهامی مطرح نیست. واقعا اگر او بود اینگونه می گفت.

او کیست؟…….. او اویس قرنی است.

اویس را حتماً می شناسید. اویس قرنی مومنی وارسته و دلداده پیامبر (ص) بود که به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام نشد.

حتی یک بار به شوق زیارت پیامبر(ص) به مدینه سفر کرد. مادر که کسی جز اویس نداشت و نیازمند پرستاری بود، گفت: اگر پیامبر در مدینه نبود، توقف نکن و زود بازگرد. وقتی اویس به مدینه رسید، با خبر شد که پیامبر به سفر رفته است. او که می‏دانست پیامبر راضی نیست برای دیدارش به مادری بی‏احترامی شود، آخرین نگاه را به خانه گلین پیامبر دوخت و با سختی از شهر پیامبر خارج شد.

هنگامی که پیامبر به مدینه بازگشت، به او عرض کردند: شخصی از یمن به نام اویس به این جا آمد و به شما سلام رسانید و بازگشت. پیامبر فرمود: “آری، این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است”. او سرانجام در جنگ صفین، در رکاب حضرت علی علیه‏السلام شهید شد.

ماجرا از اینجا آغاز می شود که روزی پیامبر در جمع اصحاب می فرمایند: خداوند وعده یک دعای مستجاب به هر یک از شما داده است. مردم شروع به دعا می نمایند. یکی رفع مشکلات خود را می خواهد. دیگری خواسته معنوی را طلب می کند. یکی در حق نزدیکان خود و …..

در پایان هر دعا پیامبر می فرمودند. اگر اویس بود چنین می گفت. بعد از رحلت پیامبر(ص) عدهای از اصحاب اویس را می بینند و جریان دعای مستجاب را تعریف می کنند و می گویند در آن روز پیامبر از دعای شما خیلی با تجلیل سخن می گفتند. گویا دعای شما از اوج بالاتری برخوردار بوده است؟ شما اگر بودید چه می گفتید؟…..

اویس می گوید مگر شما چه دعاهایی کردید؟ می گویند چنین گفتیم و چنان. اویس می گوید در میان شما یک نفر نبود که بگوید خدایا سایه این پیامبر را تا آخر دنیا بر سر ما حفظ کن؟ خوب اگر قرار بود فقط یک دعای مستجاب می داشتید آن را خرج پیامبر می کردید.

ما چی؟ اگه یک دعای مستجاب داشته باشیم، برای چه دعا می کنیم؟ حاضریم دعای مستجابمان را خرج امام زمان(ع) کنیم؟ 

میز نشانی های او – آدرس را از کی بپرسم؟

تا حالا شده توي خيابون براي پيدا کردن يک آدرس به مشکل بخوري؟ مثلا ساعت 12 شب کسي رو پيدا نکني که ازش کمک بگيري؟ يا حتي پيدا کني و آدرس بپرسي و اون نتونه کمکت کنه يا حتي آدرس اشتباهي بده؟  يه خيابونه يه طرفه نشونت بده که ديگه نتوني برگردي و کلي وقتت تلف بشه؟

شده که توي يه زمينه اي مثلا رشته کاري يا درسي از کسي سوالي بپرسي؟ هميشه جواب طرف مقابل نمي دونم نيست که بگردي دنبال يکي ديگه. بعضي وقت ها جوابتو مي دن اما چون ما اشراف به مطلب نداريم جواب غلط رو مي پذيريم . براي من پيش اومد که شب امتحان به يه سوال برخوردم که جوابشو نمي دونستم. صبح از يکي از بچه ها پرسيدم گفت اينجوري حل ميشه منم از اون روش استفاده کردم. موقعي که برگه تصحيح شده رو ديدم ، ديدم استاد نمره نداده. مي دونين وقتي از استاده براي اينکه به روشي که من رفته بودم نمره نداده بود سوال کردم چي گفت؟ گفت به اون روشي که من به شما درس داده بودم بايد حل کني نه هر جوري که خودت دوست داري حتي اگه به جواب صحيح برسي. من صلاح شما رو مي دونم مبنای کار شما در ادامه دروس، روشی است که من گفتم و اگر بر آن مسلط نباشی پيشرفت نمی کنی.

برگرديم به زندگي و پيچ و خم ها و يکطرفه ها و اصلی فرعی ها و بن بست های اون ! نقطه شروع حرکت، تولد يا حتی قبل از آن. نقطه پايان که  تا جايي که آسمان و زمين پا بر جاست!

در اين پيچ و خم ها ، سختي ها و راحتي ها ، شادي ها و تلخي ها ، ناکامي ها و موفقيت ها  بالا و پايين ها، خداوند متعال نقشه و علائم هشدار دهنده راه (قرآن) و نقشه شناس و راه بلد هر نقطه تا مقصد را معرفی کرده است. و او کسی جز امام زمان (عج) نيست.که اگه تو بن بست گير کردی درت بياره، اگه انرژيت تمام شده کمکت کنه، اگه تو يه طرفه اشتباه می ری راه در رو نشونت بده، اگه سرگردونی دستت بگيرد و پا به پا ببرد. تا کجا؟ نه فقط اين دنيا، بلکه از گردنه های آن دنيا هم ردت می کنه.

اگه مي خواهيم راه درست رو پيدا کنيم در هر زمينه اي بريم در خونه ايشون  در همه زمينه ها.  خودشونم ما رو محدود نکردن. از خودشون بخواهيم حتی برکت و نمک سفره ها رو.

لینک دانلود فایل word میز نشانی های او – آدرس را از کی بپرسم؟

میز نشانی های او – غربت خانگی

گاهی اوقات پیش می آید که انسان از شهر و ديار خود بيرون مي رود و به ميان جمعي که با آنان آشنايي ندارد، قدم می گذارد، اين تنهايي او را آزار مي دهد. نه آن جمع او را می شناسد و نه او آنان را، از دوستان و همرازان خود دور است. به گاه نیاز، آنان که به حکم قرابت به حل مشکل او می شتافتند، حضور ندارند. احترامی را که در جمع نزدیکان داشت اینجا ندارد. اختلاف زبان و فرهنگ او را آزار می دهد. هر کسی به کار خویش مشغول است و … هریک از اینها درجاتی از رنج را به دنبال دارد.

اما اگر همین اتفاق در شهر و محل سکونت او پیش بیاید درد آن بیشتر و رنجش دو چندان است. چراکه انتظار آن است انسان در شهر خود آشنايي داشته باشد تا دل تنگ نگردد و به رنج نيفتد. و هر چه اين دايره تنگ تر گردد، بار غربت سنگين تر و غم آن جانکاه تر ميشود.

اوج اين رنج آن جاست که انسان در ميان همسر و فرزندان خود يعني در خانه ي خويش دچار تنهايي شود که اين بسيار محنت زاست.  فرد تأمين معاش اعضاي خانواده ي خود را عهده دار باشد و در انجام اين امر به جد بکوشد؛ اما آنان نه تنها از در سپاس و تشکر از او بر نيايند،  بلکه اساساً وي را تحويل نگرفته و محلي از اِعراب براي وي قائل نباشند.  سهل است که اصلاً فراموش کنند که آب و نان ايشان را چه کسي تأمين مي کند و با بي خبري بخورند و بياشامند و برخيزند و به کنجي خزند.

متاسفانه شخصیت های الهی و امروزه امام زمان(عج) به این نوع غربت دچار هستند. بگذریم از اینکه بسیاری حتی متذکر به وجود ایشان نیستند. یا آنان که به این حقیقت آگاه هستند جز شناخت شناسنامه ای ایشان آن هم گاهی ناقص بهره ای ندارند. بلکه در میان معتقدان به آن حضرت شئون و اوصاف ایشان مغفول مانده است.

اگر یک دانشمند فیزیک را به جمعی دعوت کنید و از او راجع به پیچیده ترین مسایل فیزیکی سوال نکنید، آیا او غریب نمانده است؟ اگر از محضر یک متخصص علوم تربیتی بهره علمی وافر نبرید او غریب نمانده است؟ اگر از یک قهرمان ورزشی رژیم ورزشی و تغذیه ای او را فرا نگیرید او غریب نمانده است؟ اگر از دانش یک مهندس با تجربه در توسعه تکنولوژی استفاده نشود، آیا او غریب نمانده است؟ امام زمان (ع) چقدر در میان معتقدان خویش به اوصاف و کمالاتش مشهور است؟

الان در فضاهای دانشگاهی اینکه رتبه علمی استاد به تایید کدام دانشگاه رسیده باشد، بسیار حائز اهمیت است. این استاد از دانشگاه برکلی مدرک گرفته یا کالج حرفه و فن تانزانیا! بر اوصاف حضرت ولی عصر(ع) مهر تایید خداست با نشان اعلا درجه کیفیت.

اگر این را دانستیم برای علم به او مراجعه می کنیم. برای وسعت اخلاق به او مراجعه می کنیم. برای رزق پاکیزه به او مراجعه می کنیم. برای رهایی از مشکلات به او مراجعه می کنیم. و به این ترتیب دو مقصود همزمان محقق می شود: رفع غربت خانگی امام عصر(عج) و قرار گرفتن ما بر مدار پیشرفت و تعالی.

میز نشانی های او – گارانتی

خدای متعال بخشش و عطایای خود را بر پایه دو نظام جداگانه قرار داده است: نظام سعی و تلاش ،که این نظام مومن و غیر آن نمی شناسد. هر کسی که تلاش کند به دستاورد متناسب با آن می رسد. بسیاری از پیشرفت های کشورهای توسعه یافته در این نظام و قالب می گنجد. مثل پشتکار و جدیت و نظم ژاپنی یا آلمانی که دستاوردهایی را هم برای آنان به دنبال داشته است.

در کنار این نظام خداوند متعال نظامی را هم قرار داده است به نام: نظام دعا و پاداش ،یکی از ویژگی های این نظام نسبت بسیار بالای ستاده به داده است. یعنی با سرمایه کم محصول قابل توجهی برداشت می گردد. البته این نظام هم ضوابط و شرایط خاص خود را دارد:

  1. صفای قلب
  2. خلوص نیت
  3. پاکیزگی تن و تن پوش
  4. مناسبت زمان
  5. تناسب مکان
  6. من جمله جمع گرایی در دعا

به نحوی که در تعالیم دینی رسیده است که: ” چون فردی از شما دعا نمود همه را در نظر بگیرد چرا که آن به اجابت نزدیکتر است.” در میان دعای بر غیر، برخی دعا ها مورد تضمین خداوند است که حتما مستجاب خواهد بود. همچون دعای بر اهل بیت پیامبر که مصداق آن امروزه روز حضرت حجت(عج) می باشند و درخواست گشایش و رفع سختی و محنت آنان. این دعا، ولو اگر از دهان آلوده ای صادر شود مورد اجابت است.

حال اگر کسی دعای بر حضرت ولی عصر(عج) را مقدم بر دعای خود قرار دهد و بر همان نیز خاتمه دهد، علاوه بر پاداش قدر شناسی نسبت به امام زمان خویش، عطای احتمالی به حاجت خویش را  با پاسخی در خور از جانب خداوند متعال معاوضه نموده است. چراکه:

خدا کریم تر از آن است. دعای اول و آخر بنده را بپذیرد و دعای میان آنها را پاسخ نگوید. در ثانی امام زمان(ع) به حکم ادب و اخلاقشان که بالاترین آداب و اخلاق است، کسی که برایشان دعا کند را دعا خواهند نمود. و دعا از چنان کام پاکیزه ای درخور پاسخی شایسته از جانب خدای متعال است. از این روست که به ما فرموده اند:

“برای رفع مشکلات و گشایش کار ایشان بسیار دعا کنید که همانا در آن گشایش کار شماست.”

میز نشانی های او – هنر برقراری ارتباط

امروزه مساله ارتباط متقابل از چنان جایگاهی بر خوردار شده است که در قالب فن یا مهارت یا حتی اصول روانشناختی بدان پرداخته می شود. برقرای ارتباط کلامی و ذهنی و روحی موثر با مخاطب از تجارت تا تربیت را در برگرفته است. در برقراری ارتباط هر دو طرف نقش اساسی ایفا می نمایند.

معمولا وقتی طرف مقابل حساس یا زود رنج باشد یا به دلیلی کدورتی از ما داشته باشد. برقراری این ارتباط سخت و دشوار خواهد بود. یا اگر سطح فرهنگی و آداب دانی طرف مقابل ممتاز باشد. برقراری یک ارتباط که مستلزم رعایت شئون ویژه طرف مقابل است دشوار تر می شود. یک استاد دانشگاه یا پزشک را که نمونه قشر فرهیخته محسوب می شوند در نظر بگیرید.

اگر شخصی از صنف مثلا کله پزها به ایشان بگوید “کرتیم” شان ایشان را رعایت نکرده است. ای بسا آقای استاد دانشگاه اصلا متوجه نشود که یعنی چه؟ یا به عنوان مثالی دیگر یک مقام مسئول را در نظر بگیرید. طبیعی است که برقراری ارتباط با ایشان مستلزم تعیین وقت و تماس با دفتردار و چندین حاجب دیگر باشد. البته در این میان یک عنصر دیگر نیز دخالت دارد و آن اراده ماست. آیا ما واقعا مصمم هستیم که با طرف مقابل ارتباط برقرار کنیم؟

حال ما می خواهیم با امام زمان ارتباط برقرار نماییم. آیا ایشان زود رنج هستند؟ خیر ایشان بر اساس فرمایش خودشان در رعایت حال حتی آنان که با شیطنت در لبه پرتگاه می روند بی حوصله و بی انگیزه نمی شوند. چرا که اساس حلمند. حتی اگر ما به رضایت ایشان زندگی نکرده باشیم، بدلیل همان حلم و گذشت آن را به روی ما نیاورده اند.

اگر با ادبیات خودمان با ایشان سخن بگوییم نمی شوند یا متوجه نمی شوند؟ برای عرض حال و مناجات با ایشان باید هفت خوان رستم و چندین حاجب را پشت سر گذاشت؟

خود به ما آموخته اند که برای برقراری این ارتباط تنها لبانت را تکان بده. جواب تو حاضر است. بنابراین سخن گفتن قلبی با امام زمان فوت و فن خاصی نمی خواهد فقط اراده ما را می طلبد.

میز نشانی های او – نسبت

همه ما در جشن هاي مختلفي بار ها و بار ها شرکت کرديم. در اون جشن ها فراخور شأن خانوادگي و جايگاه اجتماعي صاحب مجلس، جشن فضاي متفاوتي پيدا مي کنه. ما هم حسب نسبتي که با جشن و صاحب جشن داريم نقش هاي مختلفي ايفا مي کنيم.

حالا هر چي نسبت ما با صاحب مجلس نزديکتر باشه ممکنه حتي ديگه نقش مهمون رو هم نداشته باشيم. مثلا يه کار هايي مثل تهيه لوازم پذيرايي، اداره جشن، خوش آمد گويي به مهمانها و … به ما محول بشه. در بعضي جشن ها ما همان لباس هايي که مناسب مجلس هستند اما از قبل داشتيم رو  مي پوشيم و خلاصش زياد تدارک نمي کنيم. اما براي بعضي از جشن ها خصوصا لباس ويژه تهيه مي کنيم و حتما مي خواهيم لباسمون نو باشه خيلي خاص باشيم و خلاصه تر بگيم اينکه مي گيم اين جشن با همه جشن هاي ديگه فرق مي کنه.

مثلا جشن عروسي خواهر يا برادرتون رو در نظر بگيريد . چطوري بايد لباس بپوشيم؟ تو اون مجلس چقدر دلسوزانه در تلاشيم که مجلس بهتر برگزار بشه . مثلا حتما حواسمون ميشه که مهمونها حتما خوب پذيرايي بشن و کار ها به نحو احسن انجام بشه .برامون مهم نيست که خودمون فرصت مي کنيم شام بخوريم يا نه ، برگزاري جشن به بهترين شکل رو از توجه به خودمون ارجح مي دونيم.

حالا يه تغيير فضا بديم ببينيم الان تو عالم چه خبره؟! شخصی متولد شده که خدا (تکيه بر کلمه خدا) او رو به عنوان برقرار کننده صلح و عدالت انتخاب کرده .اونقدر او شايسته هست که خدا عهد کرده توسط او ظلم و فساد رو از رو زمين جمع  کنه . جشن تولد همچين شخصيتیه. حالا پدر ایشان کيه؟ او هم نماينده خاص خدا بر روي زمين بوده. اجدادش چي ؟ شرافت خانوادگي رو مي بينيم در ایشان چقدر ويژه است؟! جدشون رسول خدا اشرف مخلوقات هستند يعني خدا بهتر از ايشون آفريده اي نداشته و ندارن! وسعت این جشن چقدره؟

وسعت اين جشن به وسعت ملک خداست. ما در اين جش با اين مولود خیلی احساس قرابت مي کنيم. موقشه که خودمون هم يه جورايي يه سهمي در اين جشن داشته باشيم و کاري رو بر عهده بگيريم.

شاید راحت ترین کار این باشه هدیه ای برای صاحب این جشن ببریم. حالا هديه در خور اين جشن چيه؟ چي فکر کنيم ببريم خوبه؟ اصلا هديه ما در خور ايشون هست؟ چي ببريم که به اصطلاح زيره به کرمان نبرده باشيم؟

البته چیزهایی هست که می دونیم ایشون می پذیرند از پس ما هم بر میاد. مثل دعا برای سلامتیشان از خدا. صدقه ای که هر روز به نیت عافیتشان کنار بگذاریم. اصلا براي کسي که به اراده خدا همه ي عالم رو داره جز ياد او چه چيزي ميشه هديه برد؟!!

میز نشانی های او – عمقش پیدا نیست

همونطور که حتماً همه­ ی شما تجربه کردید، محبت یک نوع حس درونیه، حسی که نشانگر علاقه و تعلق خاطر یک فرد به هر شخصی یا چیزی می­تونه باشه، و حتما این رو هم قبول دارید که تا کسی این حس درونی رو تجربه نکرده باشه، هر قدر هم که براش راجع به محبت صحبت کنیم نمیتونه درکش کنه و از طرف دیگه کسی که اونو تجربه کرده باشه یک اشاره براش کافیه.

ولی با وجود اینکه اینقدر کلی از محبت صحبت کردیم، احتمالا موافقید که میزان محبت ما به هر چیز، هر فرد یا هر موضوع درجاتی داره و یا بهتر بگم ما همه چیز یا همه کس رو به یک اندازه دوست نداریم و برامون خواستنی نیستند. تازه این قضیه یه بعد دیگه هم داره و اون هم انواع محبته، شاید براتون عجیب باشه ولی فکر کنم اگه یه کم بیشتر توضیح بدم بیشتر متوجه منظورم بشید.

یه مثال میزنم دو تا دوست رو در نظر بگیرید که همدیگه رو خیلی دوست دارند و حاضرند به خاطر هم هر کاری بکنند ولی هرچی باشه این دوتا دوستیشون ازلی نیست و از اول عمرشون با هم نبودند، از طرف دیگه احتمال اینکه تا پایان عمر هم دوام نیاره خیلی زیاده، چون ممکنه اختلافی پیش بیاد و اونا به خاطرش قید اون همه دوستی رو بزنند یا در حالت بهتر چیزی که اونو تقدیر و سرنوشت می خونیم اونا رو جوری از هم جدا کنه که دیگه هرگز همدیگه رو نبینند خوب طبیعتا با ندیدن همدیگه، دوستای جدیدی پیدا می­کنند، دوستایی که جای دوست قبلی رو میگیرند، هر چند که محبت به اون دوست قدیمی همچنان در وجودشون باشه، ولی شعله­ی اون کمرنگ­تر میشه.

یا یه مثال دیگه، یک پدر رو در نظر بگیرید، پدری که قبل از تولد فرزند انتظار ورودش رو به این دنیا میکشه و با تولد اون، و منتسب شدن به نام پدر، دریایی از مهر و محبت رو نثار این فرزند میکنه. همه­ی تلاشش رو می­کنه که این فرزند در آسایش و آرامش باشه، و با هر گام فرزندش، استواریه گام­های بعدیه اون رو از درگاه پروردگار یکتا تمنّا میکنه، پدری که با گذشت زمان و با وجود نشستن گرد پیری روی موهاش، همچنان قلبش جوان از عشق و محبت به فرزندشه، و حتی اگه فرسنگ­ها از اون دور باشه، بی­تاب دیدنشه و حتی یک لحظه فراموشش نمیکنه و دائم دنبال خطی و نشونه­ایه که اونو یاد دلبندش بیاندازه، حتما قبول دارید که جنس این محبت، یه چیزی فراتر از اون چیزیه که بین دوتا دوست جریان داره.

و حالا یه مثال دیگه، مادر. بله…مادر ،مادر ،مادر، که مطمئنم حتی از شنیدن خود این کلمه وجود شما سرشار میشه از عطر خوش مهر و محبت و صمیمیتش. مادری که نه ماه شب و روز با موجود درونش زندگی میکنه و هر لحظه از زمان شکل­گیری فرزند، حتی قبل از اینکه خودش از وجود اون آگاه باشه، داره محبتش رو با حمایت از اون نثارش میکنه، ولی وقتی که با خبر میشه، قضیه کلی تفاوت میکنه، چه عشقی پیدا میکنه به این موجود میلیمتریه درونش! دیگه از اون لحظه به بعد هر لحظه با دلهره و اضطراب نگران موجود درونشه، موجودی که با اینکه داره از خونش تغذیش میکنه و در اعماق وجودش محافظتش میکنه هنوز نگرانشه، نگران اینکه نکنه اتفاقی براش بیفته، موجودی که هنوز ندیدتش، هنوز صداش رو نشنیده ولی قلبش بی­تاب دیدنشه. ماه ها طی میشه و این موجود درونش رشد می­کنه و مادر به امید دیدن اون روزها رو سپری می­کنه، روزا باهاش حرف میزنه و شبا خواب صورت زیبای اونو می­بینه، تا اینکه انتظار خاتمه پیدا میکنه و زمان موعود میرسه.

با اولین صدای گریه­ ی ضعیف این موجود کوچولوی نادیده چنان شور و شعفی سر تا پای وجودش رو میگیره که به هیچ وجه نمیشه با قلم اون رو روی کاغذ آورد، فقط کسی اون رو درک میکنه که مادر باشه، و حالا انگار تمون عالم خلاصه شده تو این موجود کوچولو، چه علاقه­ای داره مادر به این موجود ضعیف و ناتوان! حتما قبول دارید که بچه­ها تو هر سن و سالی که باشند، برای مادراشون عزیزند، اما، اما این بچه­ ی کوچولو، این عسل شیرین یه چیز دیگست، مادر هر لحظه نه، که هر نفس، مراقبشه و تموم محبتش رو نثارش میکنه، با خنده اش میخنده و با گریه­ هاش میمیره، تب میکنه اگه تب کنه، بیمار میشه اگه بیمار بشه، حتما قبول دارید که این همه توجه ناشی از نهایت محبت و علاقه­ ی مادریه، محبت و علاقه ­ای که واقعا با محبت­ های دیگه فرق داره، اینکه هر کدوم از شماها کدوم یک از این محبت ها رو تجربه کرده باشین نمی دونم ولی به هر حال با توجه به اینکه انسان و احساس جدا ناشدنیند فکر کنم راجع به تفاوت این محبت­ ها با من موافق باشید.

حالا می­خوام براتون گوش ه­ای از سخنان امام رضا(علیه السلام) رو بگم که موضوع اون هم محبته، یه محبت ناب، محبتی که عامه، شامل حال هممون میشه، محبتی که ساری وجاریه در عالم خلقت، محبتی که شاید بشه گفت بدون اینکه بفهمیم با امواج نامرئی خودش زندگی هممون رو جلا میده، محبتی که جنسش متفاوته از محبت­هایی که تا حالا گفتیم، محبت یک امام نسبت به دوستان و پیروانش، امام رضا(علیه السلام) می­فرمایند امام، انیسی است رفیق، پدری است دلسوز، امام آن مادر مهربانی است که به فرزندخردش محبت می­کند .

در مورد محبت دوتا دوست با هم صحبت کردیم، ولی حتما قبول دارید که شما همه­ی دوستاتون رو به یک اندازه دوست ندارید، در این کلام اشاره میشه که امام نسبت به یارانش دوستیست رفیق، یعنی محبتش مثل محبت اون دوست خیلی صمیمیتونه، از طرف دیگه از محبت پدر به فرزند هم صحبت کردیم، ولی حتما این رو هم قبول دارید که در عالم پدر و فرزندی هم، همه یک جور نیستند، و در اینجا هم محبت امام، مانند محبت یه پدر دلسوزه نه هر پدری،و اینکه محبت  امام مثل محبت مادره،اون هم مادری مهربان نه هر مادری به فرزند، اون هم نه هر فرزندی بلکه اون فرزند کوچولوی خواستنی،قبول دارید که چه محبت عمیق و شیرینیه؟!

جالب اینجاست که قضیه به اینجا ختم نمیشه،به اوج محبتی که ما تونستیم تو زندگی روزمره دنیائی براش مثال بزنیم.اوج محبت امام خیلی فراتر از این ها است به حدی که اگه خودشون برامون نگن شاید  ما تصورش رو هم نکنیم یا به ذهنمون نرسه.امام در ادامه می فرمایند امام پناه مردم است در واقعه­ی هولناک .

راجع به این جمله چی فکر می کنید؟ حتما ذهن شما متوجه قیامت و اون محشر کبری شده، ولی آیا تونستیم معنی این جمله رو درک کنیم؟!

بیاین بریم سراغ واقعه ­ی هولناک،اون واقعه­ ی بزرگ و ترس آوری که همه به فکر خودشون هستند و هیچ پناهی نیست ،اون جا که دریای ژرف عطوفت مادر هم به گل می شینه، مادری که این همه از محبتش گفتیم و تو تصویر ذهنی دنیائیمون قابل تصور نیست که محبت یه مادر مهربون نسبت به فرزند کوچیکش قطع بشه ولی وحشت اون روز به گونه ایه که این مادران رئوف دلبندان خودشون رو رها   می کنند و این هول و ترس با شکوه تمام اینگونه در قرآن کریم به تصویر کشیده شده:روزی که مادران شیرده فرزندان شیرخوار خود را فراموش می­کنند و زن آبستن حمل خود را (از ترس) ساقط می کند و مردم را مست و بی­هوش می بینی ولی آنها مست نیستند ولی عذاب الهی شدید است.[1]

آری اینجا جا­ئی است که گرمی تمام محبت ها به سردی گراییده و همه از هم فراریند و طبق بیان قرآن کریم:روزی که مرد از برادر و مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش فرار میکند.[2] اما با این همه وحشت، با اینهمه نگرانی یه نوید مسرت بخش به ما داده شده است آری به ما نوید داده شده که امام پناه مردمان است در آن روز دهشتناک. آری امام پناه مردمان است زمانی که دیگه هیچ پناهی نیست، زمانی که بیشتر از هر وقت دیگه­ ای نیازمند محبت و پناه یک بزرگیم، که مواظبمون باشه، که بهش تکیه کنیم، که در سایه­ ی امانش آروم بگیریم و ترس ها و دلهره­ هامون قرار بگیره.

حالا چی فکر می­کنید ؟ کیه که از همه به ما مهربونتره ؟! کیه که بیشتر از همه هوای ما رو داره ؟! کیه که بیشتر از همه دوستمون داره؟! کیه؟!  خودتون قضاوت کنید،فکر نکنم کار سختی باشه.اما ما چی ؟چقدر دوستش داشته ایم ؟ چقدر نگرانش بوده­ایم ؟ آیا کوچکترین کاری که موجب خشنودیش باشه انجام دادیم ؟ اصلا آیا هیچوقت فهمیدیم که چقدر دوستمون داره و چقدر نگرانمونه توی این دنیا ؟ چقدر از اینکه به بیراهه بریم یا حتی تو راه درستی که میریم کمی پا کج بذاریم  دلگیر میشه ؟ چقدر دلگیریش برامون مهم بوده ؟ آره واقعا چقدر دوستش داشته ایم ؟ چقدر پناه بزرگ و امن و مطمئنمون رو شناختیم ؟ آخرین پناهمون رو ؟ آخرین امیدمون رو؟آیا کوچکترین گامی در راه یاری این عزیز در سفر برداشتیم ؟

بیاین همه با هم از پیشگاه خالق یکتا تمنا کنیم کمکمون کنه که بیشتر بشنا­سیمش و محبتش رو چنانکه شایسته ­ی وجود بی مانندش به هر صورتی که خودش دوست داره جبران کنیم.


[1] – سوره حجَ آیه 2
[2] – سوره عبس آیه 3

میز نشانی های او – پله‌های ترقی (پشت صحنه)

ما در اطرافمان افراد موفق زیادی را دیده ایم، که در همه جنبه‌های زندگی شان موفق‌اند. مثلا یک نوجوان دوره راهنمایی، که هم آداب معاشرت خوبی دارد، چهار شنای کرال پشت و سینه و قورباغه و پروانه را کامل مسلط است، زبان انگلیسی را به راحتی صحبت می‌کند، شاگرد اول کلاس است، در المپیاد‌های دانش‌آموزی رتبه‌های خوبی کسب می کند و … . به نظر شما دلیل اصلی موفقیت این فرد چیست؟ این نوجوان با این سن کم چطور توانسته است این پله‌های ترقی را به این سرعت طی کند؟

(پرسش از حضار…. اینجا احتمالا افراد به گزینه خانواده اشاره می‌کنند). درست است. یکی از مهم‌ترین دلایل اینکه فردی می تواند این قدر با سرعت پله‌های ترقی را طی کند داشتن یک خانواده خوب است. یک خانواده خوب می تواند کلی تاثیرگذار باشد. یک خانواده مهربان و دلسوز می توانند طوری باعث پیشرفت فرزندشان شوند که همه اطرافیان حیرت زده و متعجب گردند، یک پدر خوب وقتی می بیند فرزند دارد کاری را اشتباه انجام می دهد، با لطافت و ملایمت به او می گوید که روش درست چیست. یا وقتی فرزند از او در مورد کاری سوال می پرسد، کامل و دقیق راهنماییش می کند.

البته این نکته که خود فرزند هم در موفقیت هایش موثر بوده درست است. اگر او نمی‌خواست طبق راهنمایی‌ها و برنامه‌هایی که پدر تعیین می‌کند عمل کند، هرگز به این موفقیت‌ها نمی‌رسید. حالا خدا، خدایی که فقط خیر و صلاح بنده‌هایش را می‌خواهد، برای همه ما، پدری قرار داده، که مهربانی و دلسوزیش بقدری زیاد است، که برای توصیف اون از مهر پدر و مادر استفاده شده است.

برای خود من همیشه سوال بود که چرا پدر و مادرم این قدر نگران من هستند ، نگران غذا خوردنم ، دوستانم و …راستش یکبار از پدرم پرسیدم که چرا اینقدر نگران من هستید ؟ پدرم گفت: هنوز پدر نشدی که بفهمی.

واقعا درست است. محبت مادر نسبت به فرزند را مادری که فرزند دارد می فهمد، نه من که نه مادرم نه فرزند دارم.

محبت آن پدری که خدا برای ما قرار داده یعنی ائمه اهل البیت( ع) را ، فقط خودشان درک می کنند و می توانند توصیف کنند . نه کسی که هنوز مهر پدر نسبت به فرزندش را هم وجدان نکرده است.

حضرت رضا(ع) برای اینکه جنبه‌های محبتی که امام دارد به ذهن ما نزدیک بشود، این محبت را اینگونه توصیف می کنند: “امام مونس همراه، پدر مهربان، دوست صمیمی و همچون مادر نیکوکار به فرزند خردسالش می باشد .”

خوب حالا که همه ما چنین پدر مهربانی داریم، کافیست خودمان بخواهیم و برویم از ایشان در کارهایمان کمک بگیریم.  مثلا من میخواهم پول زیاد و حلال در بیاورم، به ایشان عرضه کنم، من فلان چیز را میخواهم، یا من می‌خواهم به فلان جا برسم، خودتان راهنماییم کنید.

نمی توانند؟ حاشا که او حجت خداست. نمی خواهند؟ حاشا که او پدر مهربان است.


لیست دانلود فایل های متنی مقاله :

برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.
فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب محرم کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا