آثار نوشتاری و اجرایی نیمه شعبانبزرگسالمتنیمخاطبیننمایشگاه نیمه شعباننوجواننوع محتوانیمه شعبان

نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام – نمایشگاه غرفه ای نیمه شعبان

نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام (بررسی دلایل غيبت)

نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام در شش غرفه در ابتدا به توضیح مفهوم غيبت‏ و در ادامه بررسی علل غیبت پرداخته است.

  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه اول : مفهوم غيبت‏
  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه دوم : اهل سنت و اعتقاد به غيبت‏
  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه سوم : حكمت غيبت و آزمايش شيعه‏
  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه چهارم: آزمون غيبت‏
  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه پنجم: حكمت غيبت و گناه مردم‏
  • غرفه غيبت امام زمان علیه السلام – غرفه ششم: رهنمودهاى ائمه اطهار علیه السلام

غرفه اول نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : مفهوم غيبت‏

در اين غرفه، غرفه غيبت امام زمان علیه السلام و مفهوم آن مورد مداقه و بررسى قرار مى‏ گيرد. غرفه غيبت امام زمان علیه السلام مبحثى است كه از بدو آغاز اسلام و بلكه در اديان الهى گذشته نيز مطرح بوده است. اين موضوع توسط پيامبر اكرم(صلی الله علیه و اله) و تمامى ائمه اطهار علیه السلام و حتى خود امام زمانعلیه السلام مطرح گرديده است كه در غرفه‏ هاى ديگر با دقت در احاديث و روايات معصومين علیه السلام اين نكته قابل رويت مى‏ باشد.

جالب است كه ده ‏ها سال پيش از آنكه غيبت امام زمان روى دهد، دانشمندان و راويان بزرگ شيعه كه از اصحاب ائمه طاهرين علیه السلام بوده ‏اند، كتاب هايى در خصوص غيبت نوشته ‏اند. چيزى حدود 7 كتاب در موضوع غيبت امام زمان  علیه السلام توسط اصحاب ائمه از حضرت كاظم علیه السلام تا حضرت عسكرى علیه السلام تأليف شده است.

در بعد از ولادت امام عصرعلیه السلام و قبل از شهادت حضرت عسكرى علیه السلام نيز، توسط «فضل بن شاذان نيشابورى» كه از ياران حضرت عسكرى علیه السلام است، كتابى در موضوع غيبت حضرت تاليف مى‏ گردد. اين موضوع آنقدر اهميت دارد كه چندين كتاب و جزوه توسط علماى شيعه در اولين سده غيبت حضرت علیه السلام تأليف مى‏ گرددأ يكى از اين كتابها، كتاب كمال الدين تأليف شيخ صدوق ابن باويه مى‏ باشد.

كه به دستور امام زمان علیه السلام به شيخ صدوق در پيرامون غيبت امام زمان تاليف گرديده است. كتاب مهم بعدى، كتاب «غيبت نعمانى»، «تاليف محمدبن ابراهيم نعمانى» است كه كل كتاب را به موضوع غيبت اختصاص داده است. كتبى كه ابوابى و بخشهايى از آنها به مبحث غرفه غيبت امام زمان علیه السلام مربوط باشد، بسيار است كه از آن جمله مى‏توان به كتاب «كافى» نوشته ثقه الاسلام كلينى اشاره كرد كه از معتبرترين كتب شيعه به شمار مى‏ آيد. و بر همين اساس از اين كتب نامبرده شده، احاديث زيادى در اين نمايشگاه مشاهده مى‏ گردد.

غيبت امام زمان  علیه السلام به چه معناست؟ آيا به معنى عدم حضور امام زمان علیه السلاممى‏ باشد؟ آيا به اين معناست كه حضرت كره زمين را رها كرده و در آسمانها زندگى مى‏ كنند؟ آيا به اين معناست كه در محلى محبوس شده‏ اند، به عنوان مثال آيا در چاهى كه در سرداب مطهر حضرت در سامرا وجود دارد، پنهان گشته ‏اند؟

ائمه علیه السلام، غيبت امام زمان  علیه السلام را به معناى عدم حضور معنا ننموده‏ اند، آنچه كه متاسفانه مشاهده مى‏شود آن است كه غيبت را به معناى عدم حضور مى‏ گيرند. وقتى مى‏گوييم فلانى غائب است مى‏ گويند يعنى حاضر نيست. در حاليكه در مكتب ائمه علیه السلام، وقتى مى‏ گوييم حضرت مهدى علیه السلام غائب است يعنى ظاهر و آشكار نيست. اين معنا در فرازى از زيارت امام عصر علیه السلام مشهود است.

السّلامُ عَلى الْاِمامِ الْعالِمِ، الغائِبِ عَن الاَبْصارِ الْحاضِرِ فى الْاَمْصار، و الغائِبِ عَنِ الْعُيُونِ، و الْحاضِرِ فىِ الاَفْكارِ سلام بر آن امام عالم، پنهان از چشمها و حاضر در شهرها، غايب از ديده ها و حاضر در انديشه‏ ها.(1)

در احاديث ائمه اطهار علیه السلام تعاريف متعددى از غيبت امام زمان علیه السلام مشاهده مى‏ گردد.

1 – يكى از تعاريف جامعى كه ائمهعلیه السلام از غيبت حضرت كرده‏ اند اشاره به اين نكته دارد كه مردم حضرت را به عنوان فردى كه داراى مقام امامت مى‏ باشد و حجت الهى مى‏ باشد، نمى‏ شناسند.

حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند:جَعَلَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْخَلْقِ حِجاباً يَرَوْنَهُ وَ لا يَعْرِفُونَهُ‏ خداوند بين او (حضرت مهدى‏ عليه السلام) و بين خلق، حجابى قرار مى‏ دهد، به گونه‏اى كه خلق او را مى‏ بينند در حاليكه او را نمى‏ شناسند.(2)

يا در حديث ديگرى مى‏ فرمايند: يَتَرَدَّدُ بَينَهُمْ و يَمْشى فى اَسْواقِهِمْ وَ يَطَأُ فُرُشَهُمْ و لا يَعْرِفونَهُ حَتَّى يأذنَ اللَّهُ لَهُ أنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ‏ صاحب اين امر، در ميان ايشان رفت و آمد مى‏ كند، در بازارهايشان راه مى‏رود و بر فرش هايشان گام مى‏ نهد، در حاليكه او را نمى‏ شناسند تا آنگاه كه خداوند به وى اجازه دهد تا خويش را معرفى نمايد.(3)

در همين جهت است كه در احاديث، غرفه غيبت امام زمان علیه السلام به غيبت حضرت يوسف علیه السلام تشبيه شده است. جناب يوسف نبى علیه السلام از برادران خود غيبت كرد به اين تعبير كه آنها يوسف را ديدند ولى نشناختند. با وى معامله كردند و براى وى هديه بردند، اما وى را به عنوان برادر خود و در مقام نبوت نمى‏ شناختند.

2 – تعبير دوم از غيبت امام زمان  آن است كه وجود مسعود ايشان، روى همين كره زمين است، امامردم ايشان را نمى‏ بينند. حضرت صادق مى‏ فرمايد: يَراهُمْ وَ لا يَرَوْنَهُ‏ حضرت صادق‏ عليه السلام: (حضرت مهدى‏ عليه السلام) مردم را مى‏بيند، در حاليكه مردم او را نمى‏بينند.(4)

اين نديدن گاه به اين معناست كه افراد در جايى كه حضرت تشريف دارند، حضور نداشته و لذا از ديدن حضرتش محرومند اما حضرتعلیه السلام به علم امامت و الهى به ايشان عالم است. و گاه اين نديدن به معناى واقعى نديدن مى‏ باشد. يعنى حضرت از چشمان مردم.پنهان مى ‏شوند.

مگر در قرآن نخوانده ‏ايم در سوره يس كه: وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ، خداوند در مقابل و پشت ايشان، موانعى قرار مى ‏دهد كه سبب كورى آنهاشده و لذا از بينايى و ديدن آن حقيقت محروم مى‏ شوند.

حضرت اميرالمومنين علیه السلام مى ‏فرمايند: ماشِيَةٌ فى طُرُقِها، داخلةٌ فى دُورِها وَ قُصُورِها، جَوَّالةٌ فى شرقِ هذِه الأرضِ و غربِها، تَسْمَعُ الكَلامَ و تُسَلِّمُ عَلَى الْجَماعَةِ، تَرى‏ و لا تُرى‏

حضرت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام: حجت الهى، در راههاى ايشان (امّت) رفت و آمد مى‏ كند، به خانه‏ ها و كاخ هايشان داخل مى‏ شود، در شرق و غرب اين زمين در گردش است، سخن مردم را مى‏ شنود و بر مردم سلام مى‏ كند، مى‏بيند ولى ديده نمى‏ شود.(5)

3 – تعبير سوم كه در بيان غيبت امام زمان  علیه السلام در روايات مشاهده مى‏ شود، عدم شناخت مكان حضرت مى‏ باشد، يعنى ما نمى‏ دانيم ايشان كجا هستند. راه يافتن از جانب ما به مكان حضرتش، تعطيل است. فرموده پيامبر اكرم(ص) است كه: إنما ضَلُّوا عَنْ مكانِ إمامِهِمْ وَ عَنْ مَعْرِفَةِ شَخْصِه‏

مؤمنين (آن زمان) مكان امامشان را ندانسته، شخص وى را (به عنوان امام) نمى‏ شناسند.(6)

و يا فرموده حضرت صادق علیه السلام است كه: لَمْ يَعْلَمُوا بِمَكانه‏

مكان وى (حجّت الهى) را نمى‏ دانند.(7) حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: لا يَطَّلِعُ عَلى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لا غَيْرِهِ إلاّ الْمَوْلَى الَّذى يَلى‏ أمْرَه‏ بر مكان وى (حضرت مهدى‏ عليه السلام) احدى از فرزندانش و غير او آگاه نمى‏ شود مگر آن خدمتگزارى كه عهده‏  دار كارهاى اوست.(8)

تنها يك عده خاص، مكان زندگى حضرت علیه السلام را مى‏ شناسند و آنها خدمه و نوكران و مريدان حضرت مى باشند كه كارهاى شخصى حضرت را انجام مى‏ دهند.اين افراد، بزرگوارانى مى ‏باشند ناشناخته كه خود داراى آنچنان مقاماتى نزد خداوند و حضرت مى‏ باشند كه سبب مى‏ شود در يكى از زيارات حضرت، به ايشان، سلام خاص هديه كنيم: اللهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلى خُدَّامِهِ‏

بنابراين، بر اساس مجموعه روايات، هويت زندگى امام عصر علیه السلام در اين دوران، هويت پنهان‏ بودن و غيبت است. امكان ارتباط با حضرت به اينگونه كه هرگاه بخواهيم، حضرت را ببينيم، بر روى ما بسته شده است.

اين فرمايش خود حضرت مى‏ باشد كه به آخرين وكيل خاص خود، به جانب على بن محمد سيمرى‏ فرمودند:وَ سَيأتى مِنْ شيعَتى مَنْ يَدّعى المُشاهدة، اَلا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَرٍ

بزودى در ميان مدعيان پيروان من كسانى پيدا مى‏ شوند كه ادّعاى مشاهده (ارتباط با حضرت) مى‏ كنند. آگاه باش كه هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى دعوى مشاهده كند، بسيار دروغگو و افترا زننده است.(9)

پس هركس ادعاى مشاهده يعنى ارتباط دلخواه با امام زمان علیه السلام نمايد، بسيار دروغگوى افترازننده مى‏ باشد. اينگونه نيست كه ديدار حضرت علیه السلام به اختيار من و شما باشد. بلكه به اختيار حضرت است. لذا هركس ادعا كند كه من هر وقت بخواهم به خدمت حضرت مى‏ رسم، كذاب و مفترى و دروغگوست.

اين امر، هديه ‏اى است الهى كه جواز خاص الهى را نياز دارد و خداوند به ندرت و گهگاهى ديده روشندلى را به رويت جمال حضرتش بينا مى‏ سازد و دلى را به نگاهى شاد مى‏ كند اين امر نيز دليلى دارد. اگر فرض كنيم خورشيد كه وجودش اين قدر براى ما بديهى است به مدت چندين سال در پشت ابرها پنهان گردد.

همين ما كه به وجود خورشيد يقين داشته‏ ايم، در تكوين و وجود آن شك مى‏ كنيم، ديگر چه رسد به آنكه نسل يا نسل ها عوض گردد. لذا خداوند هر چند گاهى از ميان ابرها بر اين زمين افسرده، يك تابشى مى‏ كند تا اصل وجود خورشيد انكار نشود.

تازه اگر هم بركسى رخصت ديدار ميسر شده ‏است، به حكم ‏ديدار خويش را براى مردم بازگو نكرده‏ اند و لذا اكثر ديدارى كه بزرگان و سوخته‏ دلان با حضرتش داشته‏ اند، بعد از فوت آنها نقل گرديده است.

هركه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند

يك مسئله ديگر كه قابل طرح است، آن است كه ما آدرسى از امام زمان علیه السلام نداريم، اما آيا ما در بى آدرسى مطلق به سر مى‏بريم؟ آيا مكان هايى وجود دارد كه اميد آن مى‏ رود، حضرت در آن مكانها شرف حضور يابند؟ بله: يك آدرسهاى كلى وجود دارد مثلا به ما گفته شده ‏است كه حضرت هر سال در مراسم حج شركت مى‏ كنند و اميرالحاج مسلمين مى‏ باشند، فرموده حضرت صادق علیه السلام است يَشْهَدُ الْمَواسِمَ‏ (حضرت مهدى‏ عليه السلام) در همه موسم‏ هاى حج (هر سال)، حاضر مى ‏شود.(10)

حضرت مسلما در حرم ائمه اطهار علیه السلام تشريف مى‏ برند. قطعاً به كربلا، نجف، و عسكريين علیه السلام در سامرا، بقيع و حرم ثامن الحجج مى‏ روند. همانطور كه‏ ما بر سر قبر پدر، مادر و بستگان مى‏ رويم، حضرت نيز بر سر قبر پدر و اجداد خود حاضر مى‏ شوند. در مكانهاى متبركه نظير مسجد سهله، مسجد كوفه، سرداب سامرا كه خانه شخصى و ملك شخصى حضرت است. نيز امكان حضور وجود دارد.

 غرفه دوم نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : اهل سنت و اعتقاد به غيبت‏

اعتقاد به مهدى منحصر به ما شيعيان نيست بلكه اين اعتقاد در كتب اهل سنت به طورمفصل مشهود است. روايات زيادى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) راجع به حضرت مهدى از طرق عامه و اهل سنت به ما رسيده است. اين نكته حائز اهميت است كه اهل سنت، نه تنها به سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان يك منبع و مرجع مراجعه مى‏ كنند، بلكه براى كل صحابه و تابعين نيز اعتبار خاصى نظير سخن پيامبر قائلند.

صحابه يا اصحاب پيامبر تمام كسانى‏ مى‏ باشند كه پيامبر را رؤيت كرده‏ اند و تابعين كسانى مى‏ باشند كه صحابه را رويت نموده‏ اند. لذا اگر از اكثر اهل سنت، سخنى از امام حسن علیه السلام يا امام حسين علیه السلام نقل مى‏ كنند، به خاطر صحابى بودن آنهاست نه به خاطر آنكه نظير شيعه معتقد به امامت آنها باشند و يا اگر از مثلاً امام باقر علیه السلام حديثى نقل مى‏ كنند، به جهت تابعى بودن ايشان است.

بنابراين در مداركى از اهل سنت كه خدمت عزيزان و سروران تقديم مى‏ كنيم، اگر سخنى از مثلاً امام باقر علیه السلام مشاهده مى‏ گردد، بر همين اساسى است كه گفته شد. در هر حال اختلاف ما با اكثر اهل سنت عمدتا در دو چيز است، آنها مى‏ گويند:

مهدى فرزند امام حسن علیه السلام است، ولى ما مى‏ گوييم فرزند امام حسين علیه السلام است. آنها مى‏ گويند كه مهدى در آخر الزمان متولد مى ‏شود، ولى ما مى‏ گوييم متولد شده ‏و موجود است.

اگر به كتب اهل سنت نظرى اجمالى نماييم، مشاهده مى ‏كنيم كه بعضى از فضلاى اهل سنت‏با شيعه هم عقيده شده ‏اند. يعنى قائلند كه حضرت مهدى از فرزندان امام حسين علیه السلام است و بلكه فرزند مستقيم امام حسن عسكرى علیه السلام است و همچنين ايشان در سال 255 ه. ق يا حول و حوش آن در سامرا به دنيا آمده و هم اكنون زنده ‏اند و در پس پرده غيبت قرار دارند.

هم اكنون در صدد آنيم كه مداركى از اصل كتب اهل سنت ارائه نماييم كه حاكى از اين هم اعتقادى بعضى از علماى اهل سنت با شيعه مى ‏باشد و نهايتا اثبات كنيم كه مبحث غرفه غيبت امام زمان علیه السلام، نيز در كتب اهل سنت رد و نشانى دارد.

اولين كتابى مه بررسى مى‏ كنيم، ، كتاب «اَلْبَيان فى اَخْبارِ صاحِبِ الزَّمان» تاليف حافظ گنجى شافعى است كه در سال 658 ه. ق فوت كرد. وى در باب 25 اين كتاب، عنوانى را باز مى‏ كند در دلائل زنده بودن مهدى علیه السلام از آغاز غيبتش تا كنون، و در اين راستا به زنده بودن و بقاء حضرت عيسى علیه السلام، الياس و جناب خضر و حتى بقاء ابليس و دجال استناد مى‏ كند. (دجال با ويژگی هاى خاص خود، موجودى است كه روايات اهل سنت، دال بر زنده بودن او از قبل از پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) تا كنون دارند)

پس مشاهده مى‏ شود كه اين عالم سنى، به مبحثى تحت عنوان غرفه غيبت امام زمان علیه السلام و زنده بودن ايشان در عصر خويش قائل است، يعنى در زمان وى، حضرت تقريباً 400ساله بوده ‏اند.

دومين كتاب، كتاب «عِقْدُ الدُّرَر فى اخبارِ الْمُنْتَظَر» تاليف مَقْدِسى شافعى از علماى اهل سنت در قرن هفتم و حتى بعد از گنجى شافعى مى‏ باشد. وى در اين كتاب به صورت گسترده بحث حضرت مهدى را مطرح مى‏ سازد، در اعتبار اين كتاب، همين بس كه از استنادات حافظ سيوطى ‏و ابن حجر هيتمى از بزرگان اهل سنت قرار گرفته است.

وى در ص‏24، رواياتى را از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل مى‏ كند كه در اكثر كتب اهل سنت، نقل‏ شده و حديث مشهورى است كه اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى‏ كند تا مردى از فرزندانم را برانگيزد كه هم نام من است.

جناب سلمان فارسى سوال مى‏ كند از كدامين فرزندان شما؟ پيامبر(صلی الله علیه و آله) پاسخ مى‏ فرمايند: از اين فرزندم و به پشت حسين بن على(صلی الله علیه و آله) مى‏ زنند. پس اين روايت دال بر آن است كه مهدىعلیه السلام از فرزندان امام حسين علیه السلام است.

مقدسى شافعى در ص‏41 – 42 روايت ديگرى مى ‏آورد از امام حسين علیه السلام كه اگر مهدى قيام نمايد، مردم او را انكار مى ‏كنند، زيرا وى با چهره‏اى جوان به سوى ايشان بر مى‏ گردد و رجوع مى‏ كند، در حاليكه ايشان مى‏ پندارند كه وى پيرمردى كهنسال است. با توجه به اين روايت مشخص مى‏ شود كه حضرت بايد در زمان ظهور، عمرى طولانى داشته باشند و به دليل به كار رفتن كلمه رجوع، نشان مى‏ دهد كه مهدى، مدتى در بين مردم ظاهر نبوده است و سپس برگشته است.

مقدسى شافعى در روايتى ديگر در ص‏133 روايتى از حضرت باقرعلیه السلام نقل مى‏ كند كه دال برآن است كه مهدى غيبتى در ناحيه ذى طوى خواهد داشت. يعنى در دوران غيبتش در ناحيه ذى طوى كه جاى متبركى نزديك مكه مى‏ باشد و محل نماز پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز بوده است، رفت و آمدى خواهد داشت. پس اين روايت نيز دال بر غيبتى است كه مهدىعلیه السلام در دوران زندگى خود خواهد دانست.

مجدداً وى در ص‏134، روايت ديگرى از امام حسين علیه السلام نقل مى‏ كند كه بيانگر اين نكته است كه براى مهدى دو غيبت است كه يكى طولانى ‏تر از ديگرى است ودر آن غيبت عده ‏اى مى‏ گويند وى مرد يا كشته شد يا رفت يعنى در بين ما نيست و در اين غيبت، احدى از دوستان و غيره به محل مهدى، اطلاعى پيدا نمى‏ كند مگر آن فرديكه عهده‏ دار امور حضرتش مى‏ باشد و خدمتگزارى وى را مى‏ كند.

مقدسى در  ص‏152-151 نيز روايتى را از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كنند كه اشاره دارد بر آنكه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در حين وفات خود، به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند كه مهدى علیه السلام، از فرزندان اين دو، يعنى حسن و حسين است. مشاهده مى‏ شود كه در اين روايت به اين امر اشاره مى‏ كند كه مهدى هم فرزند امام حسن است و هم فرزند امام حسين. ما شيعيان نيز به نحوى به اين مسئله قائل هستيم، زيرا مادر حضرت باقر از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام به ‏شمار مى ‏آيند.

كتاب سوم، كتاب «ذخائر العُقْبى فى مناقب ذَوِى الْقُرْبى» مى‏باشد كه تاليف علامه حافظ محب الدين طبرى از علماى قرن هفتم و متوفى 694 ه. ق است. وى شافعى مسلك بوده و از محدثين حجاز و مفتيان آنجا به شمار مى‏ آمده است. وى در اين كتاب، همان روايت كتاب عقدالدرر را مى ‏آورد كه دال بر آن است كه مهدى از فرزندان حسين بن على علیه السلام مى‏ باشد.

كتاب چهارم، كتاب «تذكره الخواص» است كه به حافظ سبطِ ابنِ جُوزى تعلق دارد. وى از علماى حنفى مسلك قرن هفتم و متوفاى 654 ه. ق است. وى از فقها و محدثين، مفسرين، مورخين و وعاظ مشهور اهل سنت به شمار مى‏ آيد.

وى در كتاب تذكره الخواص فصلى را در مورد مهدى باز مي كند و حضرت را به ترتيب ازفرزندان امام حسن عسكرى علیه السلام و نهايتا امام حسين علیه السلام و اميرالمومنين علیه السلام معرفى مى‏ كند و ايشان را به عنوان آخرين امام معرفى مى‏ كند و القابى چون صاحب ‏الزمان، قائم و منتظر را نيز براى ايشان ذكر مى‏كند. وى در ص‏364 كتاب خود، عليرغم آنكه اعتقاد به زنده بودن مهدى را از اعتقادات اماميه و شيعه مى‏ شمرد، اما دلائلى بر طول عمر مهدى علیه السلام اقامه مى‏ كند.

كتاب پنجم، كتاب «مطالب السُئُول فى مناقب آل الرسول» تاليف ابن طلحه شافعى از علماى‏قرن هفتم و متوفاى 652 ه. ق است. وى در اين كتاب، در باب 12، حضرت مهدى را به صورت اجدادى از امام حسن عسكرى علیه السلام تا اميرالمومنين معرفى مى‏ كنند. تولد حضرت را در سامرا و در سال 258 ه. ق مى‏داند و سپس مادر حضرت را معرفى و چند لقب از حضرت معرفى مى‏ كند.

وى در بيان عمر حضرت، متذكر اين مسئله مى‏ شود كه حضرت در ايام معتمد عباسى به دنيا آمد و به علت ترس از دشمن، پنهان شده و هم اكنون نيز غائب است. زيرا كسيكه غائب شد و اطلاعى از او بدست نيامد، نمى ‏توان به زنده بودن يا مردنش حكم كرد. وى در اين جهت به وسعت و عظمت الطاف الهى اشاره مى‏ كند.

(يعنى خدا مى‏ تواند به قدرتش كسى را زنده نگاه دارد.) وى در ادامه مى‏ گويد: هيچ بعيد نيست كه خداوند يك چنين كارى را در مورد بعضى از بندگانش انجام دهد، همانطور كه براى بسيارى از اوليائش و حتى دشمنانش انجام‏داده است. وى در مورد اولياى الهى به حضرت عيسى و خضر و انبيايى كه عمرى طولانى داشته‏ اند اشاره مى‏كند و از دشمنان خدا، ابليس و دجال را نام مى‏برد. در نهايت نيز مى‏گويد كه چه مانعى دارد كه خداوند عمر اين بنده صالح خود را تا ظهور طولانى كند.

كتاب ششم، كتاب «الفصول المهمّة فى معرفه احوال الائمه» تاليف ابن صَبّاغ مالكى متوفاى 855 ه. ق است كه بسيارى از علماى اهل سنت، از اين كتاب به عنوان مرجع نقل مطلب مى‏ كنند.

وى در آغاز كتاب عنوان مى‏ كند كه در صدد بيان فصول با اهميتى در معرفت و شناخت ائمه‏ دوازده‏ گانه مى‏ باشد و اين ائمه از اميرالمومنين على بن ابی طالب علیه السلام آغاز مى‏ گردد و به مهدى منتظر ختم مى ‏گردد.

وى در ص‏290 اين كتاب عنوان مى‏ كند كه ابو محمد حسن (منظور امام حسن عسكرى علیه السلام)فرزندش را به عنوان جانشين خود قرار داد، همانيكه همه منتظر دولت حقه او مى‏ باشند. سپس به تولد مخفى او و ترس از سلطان وقت و سخت‏گيرى حكومت شيعه اشاره مى‏ كند.

وى در ص‏292، محل تولد حضرت را سامره و در سال 255 ه. ق مى‏داند و اجداد ايشان را تا به اميرالمومنين نام مى‏برد و القاب حضرت را معرفى مى‏كند. نام مادر حضرت را نيز نرجس معرفى مى‏كند. وى سپس همان مطلبى كه حافظ گنجى شافعى در كتاب البيان آورده و در زنده بودن مهدىعلیه السلام اشاره كرده است، را عيناً نقل مى‏كند و نهايتا در انتهاى كتاب با حالت دعايى، خارج شدن مهدى از پرده غيبت و ايجاد شادى در قلوب و عدل در جهان را از خداوند مى‏ خواهد.

كتاب هفتم، كتاب «وسيله الخادم الى المخدوم» تاليف خواجه فضل‏اللَّه بن روزبهان از علماى قرن نهم و دهم (متوفاى 927 ه. ق) است كه فردى ضد شيعى در بين بزرگان از علما محسوب مى‏ شود. وى در اين كتاب صلواتى را براى چهارده معصوم به زبان عربى تنظيم كرده است و سپس به شرح آن مى‏ پردازد.

وى در ص‏279، مهدى را فرزند امام عسكرى مى‏ داند و معتقد است كه ايشان در مدت غيبت خود كه از چشم مردمان پوشيده است، در مقام امامتى خود قرار دارد و به وظائف خويش عمل مى‏ كند. وى در اين دوره غيبت از حال مردم غافل نيست. وى معتقد است كه غيبت حضرت به معنى پنهان شدن ايشان در سرداب نمى‏ باشد بلكه حضرت در اطراف عالم رفت و آمد دارد.

وى در ص‏282 معتقد است حضرت متولد شده و امروز موجود است و علت غيبت ايشان را بحث امتحان الهى مى‏ داند تا مؤمن از منافق ممتاز شود. كتاب هشتم، كتاب «اليواقيت و الجواهر» تاليف شيخ عبدالوهاب شعراى شافعى مسلك است كه از فقها، محدثين و عرفاى بزرگ مصر در قرن دهم (متوفاى 973 ه. ق) به شمار مى‏ آيد.

وى در جلد دوم اين كتاب، مهدى را از اولاد امام حسن عسكرى علیه السلام و تولد وى را در نيمه‏ شعبان سال‏255 ه.ق مى ‏داند. وى مى‏ گويد: مهدى هم اكنون باقى است تا آنكه عيسى بن مريم (در هنگام ظهور) به وى بپيوندد. شعرانى، عمر حضرت را در زمان تاليف كتاب يعنى سال 958 ه. ق، 706 سال مى‏ شمرد و شاهد اين سخن را سخن شيخ حسن عراقى و شيخ على خواص مى‏ داند كه هر دو از اهل سنت بوده و به محضر حضرت مهدى علیه السلام رسيده‏ اند.

كتاب نهم، كتاب «ينابيع المودة» تاليف حافظ خواجه كلان قندوزى حنفى، از علماى قرن سيزدهم متوفاى 1294 ه. ق است. در اين كتاب به طور مفصل، مبحث حضرت مهدى علیه السلام و تطابق بعضى از مشخصات آن حضرت با معتقدات شيعه ملاحظه مى‏ گردد. ما فقط قسمتى از فهرست كتاب را جهت آشنايى و نشان دادن اين تطابق مى‏ آوريم (ص‏8 فهرست آخر كتاب)

در اين فهرست بحث ولادت حضرت (ص‏449)، بحث آنكه پدر ايشان امام حسن عسكرى است و فرزندش را به خواص نشان داده است (ص‏460، ص‏471)، مبحث كسانى كه حضرت را در زمان غيبت كبرى ديده ‏اند(ص‏463)، مشاهده‏ مى‏ شود.

كتاب دهم، كتاب «لواقع الانوار فى طبقات الاخيار» تاليف شيخ عبدالوهاب شعرانى است. وى در جلد دوم اين كتاب مى‏ نويسد: شيخ صالح عابد زاهد و صاحب كشف و حال، شيخ حسن عراقى كه 130 سال عمر كرد، روزى حكايتى از آغاز زندگى خود براى من نقل كرد.

وى فرمود: من از جوانان دمشق بودم و روزگار را به خوشگذرانى و لهو و لعب با رفقا سپرى مى‏ كردم تا آنكه يك روز به لطف الهى متذكر اين مسئله شدم كه ما به خاطر اين مسائل خلق نشده‏ ايم و لذا از اينگونه زندگى دست كشيدم و از رفقا جدا شدم. در بين راه داخل مسجد جامع ‏اموى شدم. خطيب مسجد درباره مهدى علیه السلام و اوصاف او سخن مى‏ گفت. سخن از او، دلم را تكان داد.

كم‏كم به مهدى محبت پيدا كردم. شيفته ديدار او شدم به آنگونه كه سجده ‏اى نمى‏ كردم مگر آنكه از خداوند درخواست مى‏ كردم كه به لقاء او نائل شوم. يك شب بعد از نماز مغرب در مسجد نشسته بودم و در حال خود بودم كه از پشت دست مردى بر شانه ‏ام‏ خورد.

فرمود: اى فرزندم، خداوند دعاى تو را مستجاب كرد. من مهدى هستم. او را به خانه خود دعوت كردم و وى پذيرفت. او هفت شبانه روز در منزل من اقامت گزيد و ادعيه و اذكارى به من تعليم نمود. در آن ايام هر شب به همراه وى، پانصد ركعت نماز مى‏ خوانديم، بعد از هفت روز فرمود: زمان وداع فرا رسيده است. اى حسن بدان اين واقعه كه براى ما واقع شده براى احدى تا كنون رخ نداده است. سپس به من توصيه ‏هايى نمود و رفت. در يكى از اين روزها، از عمر او پرسيدم. فرمود: هم اكنون از سن من 627 سال مى ‏گذرد.

غرفه سوم نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : حكمت غيبت و آزمايش شيعه‏

(تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد) در يك سيستم آموزش و پرورش كامل پيشرفته، سه مرحله اساسى تعليم و تمرين و امتحان‏به چشم مى‏ خورد. در امتحان است كه فرد در آنچه آموخته و آنچه تجربه كرده است، ارزيابى مى‏ شود. يك آموزش بدون آزمايش، تلاشى بى‏ فايده، و كوششى بى‏ نتيجه است. اگر آزمون از نظام آموزشى حذف شود، ديگر نمى‏ توان ميزان ثمربخشى و موفقيت كار را بدست آورد.

از طرفى اين آزمايش و امتحان، سبب رقابت و بارور شدن و تكامل استعدادها وممتاز شدن افراد مى‏ گردد. بنابراين، امتحان در يك نظام آموزشى، از يك طرف ابزار سنجش آموخته ‏ها و از طرف ديگر  جهت بارور شدن و ممتاز شدن استعدادهاست.

لذا در نظام پرورش اديان الهى نيز اين مسئله يعنى آزمون و امتحان و ابتلاء وفتنه كه به الفاظ مختلف بيان مى‏ گردد و در هر يك معنايى نهفته است، كاملاً به چشم مى ‏خورد. خداوند متعال هر كس را كه به وى عقل و اختيار داده است، امتحان و آزمايش مى‏ كند، حتى انبياء و رسولان و اولياء خود را. قرآن به طور مكرر به اين مسئله اشاره كرده‏ است: در سوره مباركه عنكبوت آيات‏1الى‏3:

الم، أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ، آيا مردم پنداشته ‏اند كه با گفتن “ايمان آورديم” رها مى ‏شوند و ديگر آزموده نخواهند شد؟ خير، آزمايش مى‏ شوند و اين سيره الهيه از ابتداء خلقت تا كنون و تا روز قيامت است

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذينَ‏صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ‏ و هر آينه ما كسان قبل از ايشان را آزموديم تا افراد راستگو از دروغگو، ممتاز شوند.

عزيزان و سروران توجه داشته باشند كه اين امتحان الهى، نه به جهت آن است كه امرمجهولى بر خداوند ظاهر گردد، كه خداوند مى‏داند و علمش به همه چيز احاطه دارد. بلكه اين امتحان بدان جهت است كه هرگاه مسئله پاداش و كيفر خلق مطرح گرديد، اعتراض بر خداوند نباشد و بندگان مطيع الهى از سركشان و منكران حق مشخص شوند و ميزان كيفر بر بنيان و پايه‏ اى استوار شده باشد.

(در صورت تمايل: اشاره به آيه 2 سوره ملك:ليَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، براى آنكه شما را بيازمايد كه كدام نيكو كردارتريد)

توجه داشته باشيم كه اين امتحان، حتى قلمرو نيّات و خواسته‏هاى درونى ما را نيز دربرمى‏ گيرد: فرموده خداوند است (در سوره آل‏عمران آيه 154) كه: و لِيَبْتَلِيَ اللّهُ ما فى صُدُورِكُمْ، خداوند آنچه در سينه‏ هاى شماست را مي‏ آزمايد.

همانگونه كه عرض شد خداوند امت‏ هاى پيشين را به مواردى سخت و دشوار امتحان كرده ‏است. امت حضرت موسى علیه السلام را به گوساله و سامرى آزمايش كرد. خداوند به حضرت موسى علیه السلام فرمود كه 30 روز از ميان بنى‏ اسرائيل برود و حضرت موسى علیه السلام اين امر را به امت خود ابلاغ نموده بود و حضرت هارون علیه السلام را به عنوان جانشين خويش معين نمود پس از گذشت 30 شبانه روز، خداوند اين زمان را ده روز ديگر تمديد نمود و امت حضرت موسى بدون توجه به اوامر حضرت هارون علیه السلام و با فتنه‏ گرى سامرى، گوساله پرست شدند.

در مورد امت حضرت‏ عيسى علیه السلام نيز آن هنگام كه تصميم بر كشتن حضرت عيسى علیه السلام گرفته شد، خداوند، فرد توطئه‏ گر را به چهره حضرت عيسى علیه السلام در آورد و آن فرد را به صليب كشيده و كشتند، اما حضرت عيسى علیه السلام به خواست خداوند زنده ماند و به آسمان چهارم برده شد. از اينرو امت حضرت عيسى علیه السلام مى‏ پنداشتند كه پيامبر خدا را كشته ‏اند و در اين جهت خداوند نساء (آيه‏157) مى ‏فرمايد: ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ، يعنى‏ آنها حضرت عيسى را نكشتند و دار نكشيدند، بلكه امر به ايشان مشتبه شد. و در ادامه خداوند مى‏ فرمايد، بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَيْه، بلكه او را خداوند به سوى خود بالا برد.

اين آزمايش و امتحان الهى نه تنها در امت‏ هاى گذشته، بلكه در امت اسلام نيز واقع‏ شده و مى‏ شود. بويژه آنكه امت اسلام، در بالاترين كلاس الهى و تحت تربيت بالاترين مربى و پيامبر الهى و در محضر بزرگترين كتاب آسمانى قرار گرفته‏ اند و لذا شديدترين امتحانها نيز در مورد امت اسلام واقع مى‏ شود. لذا آن كسانى كه از اين امتحانات سربلند بيرون آمده و مى‏ آيند، در مقامى بالاتر از امت‏ هاى گذشته قرار مى‏ گيرند و بالعكس مردودين در اين امتحان‏ها نيز پست‏تر از نامردان و شكست خوردگان در آزمونهاى امم گذشته خواهند بود.

خداوند امت اسلام را در موارد متعددى آزمايش كرده است، اما سه آزمايش، از اهميت بالاترى برخوردار بوده و از امتياز خاصى برخوردار مى‏ باشند. نخستين آزمايش، آزمون ولايت و وصايت و جانشين اميرالمومنين علیه السلام بود كه، با آنكه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در زمان حيات خويش، به امر الهى از بدو رسالت تا آخرين لحظات عمر شريفشان، بارها و بارها، اميرالمومنين علیه السلام را به عنوان وصى و جانشين خويش به امت اسلام معرفى نمود.

و بويژه درغديرخم در حضور 120هزار نفر اعلان رسمى و همگانى‏ نمود، باز در اثر دسيسه و وسوسه‏ هاى شيطانى كار به آنجا كشيده شد كه مردم از سفارش‏ها و دستورات پيامبر(صلی الله علیه و آله) سرپيچى كردند و بيگانگانِ از آيين پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر مسند امور قرار گرفتند.

دومين امتحان، امتحان امت اسلام در يارى فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، حضرت حسين بن على علیه السلام در كربلاى معلا بود كه در ميان مجموعه امت اسلامى، تنها 72تن شهدا و مجموعه اسرا، سرافراز بيرون آمدند و ديگران مردود و سرافكنده شدند.

سومين آزمايش الهى، آزمايش غيبت امام عصر علیه السلام است كه چه در ادوار گذشته و چه در دوران اسلام، امتحانى شديدتر و طولانى‏ تر از اين امتحان نداشته‏ ايم. 1162 سال است كه اين ايام به طول كشيده است و امت اسلام و بويژه ما شيعيان و پيروان ائمه اطهار علیه السلام در معرض اين آزمون الهى قرار گرفته ‏ايم.

حضرت كاظم علیه السلام مى‏ فرمايند:  اِنَّما هِىَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عزَّ و جَلَّ اِمْتَحَنَ اللَّهُ بِها خَلْقَهُ‏به يقين، غيبت مهدى ‏عليه السلام امتحانى از جانب خداوند است كه آفريدگان خود را به آن مى ‏آزمايد.(11)

حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: إنَّ لِلْغُلامِ غَيْبَةً قَبْلَ أنْ يَقُومَ ….. لِأنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أنْ يَمْتَحِنَ خَلْقَهُ‏ براى آن جوان (حضرت مهدى‏ عليه السلام) قبل از قيامش، غيبتى است، … زيرا خداوند دوست دارد آفريدگان خود را بيازمايد.(12)

حضرت اميرالمومنين علیه السلام نيز دليل اين آزمون را جدا شدن اهل گمراهى از اهل ايمان وهدايت مطرح مى‏ سازند.لَيَغيبَنَّ عَنْهُمْ تَمييزاً لِأهْلِ الضَّلالَةِ قطعاً وى (مهدى‏ عليه السلام) از مردم پنهان مى‏ گردد، تا اهل ضلالت و گمراهى مشخص شوند.(13)

به فرموده حضرت باقر علیه السلام بايستى مشخص شود كه چه كسى در زمان غيبت حضرت ولى عصر علیه السلام، از ايشان تبعيت نموده و ايمان مى ‏آورد.

ذلكَ بَعْدَ غَيبةٍ طَويلةٍ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يُطيعُهُ بِالْغَيْبِ وَ يُؤمِنُ بِهِ‏ ظهور قائم ماعليه السلام بعد از يك غيبت طولانى خواهد بود، براى آنكه خداوند بداند كه چه كسى او را (قائم ‏عليه السلام) به پنهانيش اطاعت مى‏ كند و به وى ايمان مى‏ آورد.(14)

يك نكته را كه بسيار مهم است و مى‏ بايستى متذكر آن شويم، آن است كه هر چه امتحان شديدتر و بيشتر باشد، آنان كه از امتحان، خالص بيرون  ، مقامشان عالى‏ تر و رفيع‏تر و شريف‏تر است. لذا اگر قرار باشد امام عصرعلیه السلام يارانى خاص داشته باشند كه حاكمين دوران حكومت جهانى امام عصرعلیه السلام باشند و بر اساس بيعتى كه با حضرت مهدى علیه السلام مى‏ كنند.

مى‏ بايستى اهل تقوى و پاكى و ايمان باشند و گرد گناه نروند، به كم قناعت نمايند،اهل دزدى و ربا نباشند اموال را ضبط شخصى نكنند، آبروى كسى را نريزند، به خاك كسى هجوم نبرند، اهل مكر و حيله نباشند، خلف وعده نكنند، براى خود دربان و نگهبان اختيار ننمايند، لذا آزمون بسيار سختى متوجه اين دسته از پيروان حضرت مى ‏باشد. كه ياران ويژه ايشانند. بنابراين عزيزان و سروران گرامى، اگر در ميان رواياتى كه درغرفه‏ هاى بعدى شاهد آنان مى‏ باشيم، از آزمايشات بسيار سختى حكايت مى‏ كند، شايد عمومى نبوده و متوجه افراد خاص باشد.

حضرت صادق علیه السلام در يك روايت بسيار زيبا، به غيبت امت حضرت نوح علیه السلام اشاره مى‏ كنند. خداوند براى نوح نبى علیه السلام كه سخت تحت آزار آن قوم بود، 7 هسته خرما فرستاد و او را فرمان داد كه بكارد و مژده داد كه وقتى اين درختان بار دارد، از جانب خدا گشايش مى ‏آيد و حضرت نوح نيز اين بشارت را به پيروان خويش داد. اما در موقع نصرت، خداوند به نوح پيام فرستاد كه هسته‏ هاى تمام خرماهاى اين درختان را دوباره بكارد و پايدارى‏ نمايد تا وقتى به بار نشيند تا گشايشى از جانب خداوند مى‏ آيد. در اين ميان، سيصد تن از ياران نوح برگشتند.

اين برنامه 7بار تكرار شد و در هر بار يك عدّه از پيروان و مومنين به نوح از وى رو گرداندند تا سرانجام خداوند به نوح خبر داد كه اينك، پيروان‏تو پاك و خالص شده‏اند و منافقان و بى‏ ايمانان و آنها كه ذات پليد و خبيثى داشته ‏اند از ميانشان رفته‏ اند و همچنين خداوند فرمود: اگر نصرت و يارى من زودتر به شما مى ‏رسيد، در بين شما، افراد ناپاك و گمراهى بودند كه در دوران حكومت شما، دشمنى خويش را با برادران ايمانى خود آشكار كرده، جهت رياست طلبى، با آنها مى‏ جنگيدند و حكومت و امر و نهى را به صورت انحصارى براى خويش مى‏ خواستند؛ و چنين زشتكاري ها با پياده شدن دين و حكومت الهى سازگار نبود.

حضرت صادق علیه السلام در ادامه مى ‏فرمايند و همين گونه است غيبت قائم ماعلیه السلام، تَمْتَدُّ أيّامُ غَيبَتِهِ لِيَصْرُحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ و يَصْفُوَ الإيمانُ مِنَ الْكَدِرِ بِارْتِدادِ كُلِّ مَنْ كانَتْ طينَتُهُ خَبيثَةً مِنَ الشّيعَةِ الَّذينَ يُخْشى عَلَيْهِمُ النِّفاقُ إذا أحَسُّوا بِالْاِسْتِخْلافِ وَ التَّمْكينِ وَ اَلْاَمْنِ الْمُنْتَشَرِ في عَهْدِ الْقائِم‏عليه السلام‏

ايام غيبت قائم ‏عليه السلام طولانى مى‏ گردد تا حق بدون آميختگى با باطل روشن گردد و ايمان از تيرگى (كفر) پاك شود. اين امر با بى دين شدن همه آن شيعيانى است كه طبيعت پليدى دارند و ترس آن مى‏ رود كه آن هنگام كه به جانشينى مى‏ رسند و قدرت مى‏ يابند و امنيتِ انتشار يافته در زمان حكومت قائم‏ عليه السلام را درك مى‏ كنند، نفاق ورزند.(15)

خلاصه آزمون غيبت عليرغم آنكه همه گير است، امّا درجه آزمايش الهى متناسب با شرايط هر فرد و نوع موقعيتى كه در بين شيعيان دارد، فرق مى‏ كند و لذا خداوند آزمايش بسيار سختى را براى حاكمين آن حكومت جهانى تدارك ديده است.

غرفه چهارم نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : آزمون غيبت‏

در اين غرفه، سروران و عزيزان با بعضى از امتحان هاى شيعه در ّ غيبت آشنا مى‏ شوند. يك نكته ‏اى را نخست بايد متذكر شويم و در غرفه قبل نيز بيان گرديد، و آن، اين است كه همه شيعه در اين امتحان بزرگ الهى، در يك كلاس و دريك رديف نمى‏ نشينند، هر چند همگى در معرض امتحان بسيار دشوارى قرار داريم.

بنابراين قاعدتاً امتحان اصحاب خاص حضرت، از ديگران بسيار دشوارتر است. همچنين آزمايش آن اصحاب نيز بر مبناى پست‏ه ايى كه  و بسته با ادعايى كه دارند، متفاوت خواهد بود. خلاصه مى‏ بايستى اين آزمايش‏ها انجام شود تا وقتى انشاء الله حضرت تشريف آوردند، كار ايشان در انتخاب افراد، سبك‏تر باشد.

نكته ديگر آنكه قرار نيست اين اخبارات ائمه علیه السلام نسبت به آزمون هاى دوران غيبت، همگى در يك زمان اتفاق افتد و چه بسا گزارشاتى و بيانات غيبى نسبت به دورانهاى مختلف غيبت باشد.

اين آزمايش، آزمايش دين و عمل به دين است. آيا در اين آزمايش الهى، در دين خود ثبات‏ خواهيم داشت يا خير؟ آنچه از فرمايشات معصومين علیه السلام استفاده مى‏ گردد، دوره و عصر غيبت، عصر حيرت است، حيرت در دين است و دين به سختى حاصل مى ‏شود. دين را بايد با لوازم دشوار بدست آورد و حفظ نمود. فرمايش پيامبر اكرم است كه: تَكونُ لَهُ غَيبَةٌ وَ حَيْرَةٌ حَتّى تَضِلَّ الخَلْقُ عَنْ أديانِهِم‏

براى وى، غيبت و حيرتى است تا آنجا كه خلق از دين‏ هاى خود گمراه مى‏شوند.(16)

خلاصه مردم از دين خود دست برمى‏ دارند. اين دين، كدامين دين است. خداوند آيه كمال دين را در روز غديرخم به مناسبت انتخاب اميرالمومنين على بن ابيطالب علیه السلام به عنوان جانشين و امام بعد از پيامبر اكرم(ص) بر نبى خود، نازل كرد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى و رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينًا امروز كه على بن ابيطالب به عنوان جانشين پيامبر انتخاب شد، دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و از اينكه اسلام دين شما باشد، خوشنودم.

به همين مناسبت حضرت صادق علیه السلام وقتى شرايط و موقعيت غيبت حضرت مهدىعلیه السلام را توصيف‏ مى‏ كنند، به از دست دادنِ اين دين يعنى ولايت و امامت ائمه اطهارعلیه السلام در دوران غيبت اشاره مى‏ نمايند:

بَلْوىَ المُؤمنينَ في ذلكَ الزَّمانِ وَ تَوَلُّدُ الشُّكوكِ في قُلُوبِهِمْ مِنْ طولِ غَيْبَتِهِ، وَ ارْتِدادُ أكْثَرِهمْ عَنْ دينِهِمْ وَ خَلْعُهُمْ رِبْقَةَ الْاِسْلامِ مِن اَعْناقِهِمْ … يعنى الْوِلايةَ

گرفتارى مؤمنين در آن دوران، پيدايش انواع ترديدها در دلهاى مؤمنان بواسطه طول غيبت، برگشت اكثر اهل ايمان از دين خود و گسستن ريسمان اسلام، يعنى ولايت و امامت، از گردن هايشان.(17)

توجه داشته باشيم، كه اين فقرات از حديث حضرت صادق علیه السلام است، آن هنگام كه عده‏ اى‏ از ياران حضرت، خدمت ايشان رسيده و ديدند كه ايشان چون مادر فرزند مرده در حال گريستن و ناله كردن مى‏ باشند.

علت را جويا مى‏ شوند و حضرت غيبت امام زمانعلیه السلام و گمراهى مردم در آن دوران را توصيف مى‏ نمايند و در واقع دليل آنچنان گريستن را موكول به اين موارد مى‏ نمايند. بنابراين وقتى امام صادق علیه السلام اينگونه اظهار ناراحتى‏ مى‏ كنند، من شيعه كه خود را مطيع و فرمانبردار ائمه علیه السلام مى‏ دانم، مى‏ بايستى در از دست دادن دينم و ولايتم و اعتقاداتم حساس باشيم.

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مى‏ فرمايند: مَنْ اَنْكَرَ القائِمَ مِنْ وُلْدى‏ في زَمانِ غَيبَتِهِ فَقَدْ ماتَ ميتَةَ جاهِليَّةٍهر كس قائم از فرزندان من را در زمان غيبتش انكار كند، پس به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.(18)

از اين حديث چنين نتيجه مى‏شود كه اولاً هركس مهدى اسلام را در زمان غيبت او انكار كند، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است، يعنى مانند مردم جاهليت كه دين نداشتند، اين فرد نيز بى‏ دين مى ‏شود و بى‏ دين از دنيا مى ‏رود. نكته دوم حديث آن است كه اين مسئله در غيبت حضرتش يقيناً اتفاق مى‏افتد كه پيامبر اين جمله شرطيه را فرموده ‏اند. بر همين اساس حضرت جوادالائمه علیه السلام در بيان علت نامگذارى حضرت مهدىعلیه السلام به لقب شريف قائم، مى‏ فرمايند: لِاَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكرِه و ارْتِدادِ أكْثَرِ الْقائِلينَ بِاِمامَتِه‏

زيرا وى بعد از مردن نامش و برگشتن اكثر معتقدين به امامتش، قيام مى‏كند.(19) حضرت باقر مى ‏فرمايند: فَيُصْبِحُ أحَدُكُمْ وَ هُوَ يُرى‏ أنَّهُ عَلى‏ شَريعَةٍ مِنْ أمْرِنا فَيُمْسى‏ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْها

فردى از شما، صبح مى‏ كند در حاليكه بر شريعت و راه ماست و آنگاه عصر مى‏ كند در حاليكه از آن خارج شده است.(20)

كار بدانجا مى‏ رسد كه به تعبير پيامبر اكرم(صلی الله علیه و اله): حَتّى يَقولَ أكثَرُ النّاسِ: ما للَّهِ‏ِ في آلِ مُحَمَّدٍ حاجةٌ

تا آنكه (در زمان غيبت قائم از فرزندانم) مردم مى‏ گويند: خداوند (براى دين خود) حاجتى به آل محمدعليهم السلام ندارد.(21)

يعنى مى‏ گويند ديگر مسئله امامت هيچ، و به دوران عقلانى و اتكاى بشر به عقل خودرسيده ‏ايم. دين را با عقل خود بدست مى‏ آوريم و ديگر نيازى به واسطه الهى و حجت الهى نمى ‏باشد. امام زمانعلیه السلام باشد يا نباشد، فرقى نمى‏ كند.

اين تعبير پيامبر اكرم(صلی الله علیه و اله) نه بدين معناست كه فقط فرد مى‏ رود و مثلاً به مسلك اهل سنت مى‏ پيوندد، بلكه معناى آن شمول دارد يعنى فرد مى‏ گويد تفاوتى براى من نمى‏ كند كه اصلاً امام زمانعلیه السلام باشد يانباشد. اميرالمومنين علیه السلام اين حقيقت را به تعبيرى ديگرى بيان مى‏ كنند:

أجمَعُوا على‏ أنّ الحُجَّةَ ذاهبةٌ وَ الْإمامَةَ باطلةٌ (در زمان غيبت فرزندم) مردم اجماع مى‏ كنند بر آنكه حجت الهى از ميان امّت رفته و امامت باطل شده ‏است.(22)

سخنان دشمنان و افرادى كه از دين و تشيع خارج شده ‏اند، در تعابير روايات شريفه ما، گوناگون است كه به پاره ‏اى از آنها اشاره مى‏ شود:

* عن محمّد بن على الرِّضاعليهما السلام: يَسْتَهْزِى‏ءُ بِذِكْرِهِ الْجاحِدُون‏ حضرت جوادعليه السلام: منكران، نام و ياد او (مهدى‏ عليه السلام) را به مسخره مى‏ گيرند.(23)

* عن ابى عبد اللَّه‏ عليه السلام: هُوَ الَّذِي يُشَكُّ فِي وِلادَتِهِ‏ حضرت صادق‏ عليه السلام: او (مهدى منتظرعليه السلام) كسى است كه در ولادتش شك مى‏ كنند!(24)

يعنى اصلاً به دنيا آمده است يا خير (نظير اهل سنت) * عن ابى الحسن على بن محمد الهادى‏دعليه السلام: صاحِبُ هذَا الأمرِ من يَقُولُ النّاسُ لَمْ يُولَدْ حضرت على بن محمد الهادى‏ عليه السلام: صاحب اين امر، كسى است كه مردم مى‏ گويند: «به دنيا نيامده‏ است»!(25)

* عن أبي عبد اللَّه‏ عليه السلام: حَتّى يُقالُ: ماتَ اَوْ هَلَكَ‏ حضرت صادق‏ عليه السلام: تا آنكه در مورد وى (مهدى‏ عليه السلام) گفته مى‏ شود: مُرد يا كشته شد!(26)

يعنى‏ به دنيا آمد، اما مرد يا كشته شد.

* عن الصادق‏ عليه السلام: و قائِلٌ يَقُولُ: إنّه يَتَعدّى‏ إلى‏ ثَلاثَةِ عَشَرَ وَ صاعِداً؛ وَ قائِلٌ يَعْصِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقولِهِ: إنَّ رُوحَ القائِمِ يَنْطِقُ في هَيْكَلِ غيرِهِ‏

حضرت صادق ‏عليه السلام: در دوران غيبت قائم ‏عليه السلام يكى مى‏ گويد: امامت به نفر سيزدهم و افراد بعدى مى‏ رسد؛ و ديگرى با اعتقاد به آنكه روح قائم در كالبد فرد ديگرى سخن مى‏ گويد، عصيان خدا مى‏ كند.(27)

نكته ديگرى كه بايد متذكر شويم، آن است كه بر اساس نوع آزمون و امتحان، و دشوارى و سختى آن، تعابير مختلفى در روايات به كار رفته است.

يك تعبير، تعبير غربال شدن است، يعنى همانطور كه خاكه‏ ها و ريزها از غربال عبور مى‏ كنند، اى شيعه شما نيز غربال مى‏ شويد تا درشت ‏ها و با ايمان‏ترها بمانند. تعبير حضرت باقر علیه السلام است كه: لا يكُونُ فَرَجُنا حَتَّى تُغَرْبَلُوا، ثُمَّ تُغَرْبَلُوا، ثُمَّ تُغَرْبَلُوا

فرج ما نمى‏ آيد تا آنكه غربال شويد، سپس غربال شويد، سپس غربال شويد.(28) آرى سه مرتبه غربال مى‏ شويد و در حديث ديگرى از حضرت صادق علیه السلام است كه: سَيَخْرُجُ مِنَ الْغَرْبالِ خَلْقٌ كثيرٌ خلق زيادى از غربال خارج مى‏ شوند.(29)

يكى ديگر از تعابيرى كه در روايات براى بعضى از آزمون ها به كار رفته است، تعبير تمييز است يعنى جدا شدن، يعنى جدا شدن خوب از بد، جدا شدن سفيد از سياه، جدا شدن پاكى ازناپاكى، جدا شدن مومنين از اهل ضلالت. چنين به نظر مى ‏رسد كه شايد تشخيص اين مرحله راحت‏ تر انجام پذيرد و به نتيجه آزمايش و امتحان راحت‏تر دست يابيم و تازه پس از اين تمييز، غربال شدن اتفاق مى‏ افتد.

تعبير ديگر روايات، كلمه تمحيص است. تمحيص يعنى خالص كردن فلز، آن هنگام كه مثلاً طلا را ذوب كنند تا ناخالصى‏ هاى آن را بگيرند كه كار بسيار دشوارى است. يعنى اى شيعه، گروهى از شما بايد مثل طلا ذوب شويد تا ناخالصى شما گرفته شود و اين مرحله مسلماً از غربال شدن مشكل‏تر است.

فرموده حضرت صادق علیه السلام است كه: لا وَ اللَّهَ، لا يَكُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنُكُمْ حَتّى تُغَرْبَلُوا؛ لا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنُكُمْ حَتّى تُمَحَّصوا؛ لا وَ اللَّهَ، ما يَكُونُ ما تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنُكُمْ حَتّى تُمَيَّزُوا

به خدا قسم، آنچه چشم به سويش دوخته ‏ايد، واقع نمى‏ شود تا غربال شويد، به خدا قسم، آنچه چشم به سويش دوخته‏ ايد، واقع نمى‏ شود تا (در امتحان) خالص شويد، به خدا قسم، آنچه چشم به سويش دوخته‏ ايد، واقع نمى ‏شود تا از يكديگر جدا شويد.(30)

حضرت صادق علیه السلام سختى امتحانات دوران غيبت را به بالا و پايين رفتن كشتى در امواج درياتشبيه كرده‏ اند:أما و اللَّه … لَتُكْفَأُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السَّفِينَةُ فى أَمْواجِ الْبَحْرِ به خدا قسم، (در غيبت صاحب اين امر) زير و رو مى‏ شويد، همانگونه كه كشتى در امواج دريا زير و رو مى‏ گردد.(31)

اين آزمايشات تا آنجا ادامه مى‏ يابد كه به تعبير امام رضا علیه السلام: وَ اللَّهِ لا يكونُ ما تَمُدُّونَ إليه أعْيُنُكُمْ … حَتّى لا يَبْقى‏ مِنْكُمْ إلّا الأندَرُ فَالْاَنْدَرُ به خدا قسم، آنچه به سويش چشم دوخته ‏ايد، واقع نمى ‏شود تا آنكه از شما به جز تعداد اندكى، پس اندكتر، باقى نماند.(32)

و فرموده حضرت صادق علیه السلام است كه: لا يبقى‏ عَلى‏ أمرِهِ إلّا نَفَرٌ يَسيرٌ مِنْ اصْحابه‏ (در زمان غيبت صاحب الامرعليه السلام) بر امر او جز تعداد كمى از اصحابش، باقى نمى ‏مانند.(33)

اين افراد باقيمانده، كسانى مى ‏باشند كه ديگر فتنه ‏ها و ابتلائات و آشوبهاى فكرى واجتماعى به آنها آسيبى نمى‏ رساند:

حضرت باقر علیه السلام: حَتّى تَبْقى‏ مِنْهُمْ عِصابَةٌ لا تَضُرُّهَا الْفِتْنةُ تا آنكه از شيعيان، گروهى باقى مى‏ مانند كه فتنه به آنها آسيبى نمى‏ رساند.(34)

اين عده آنچنان اعتقادى نسبت به دين و ولايت و امام عصرعلیه السلام دارند كه در اين موضوع اصلاً به شك نمى‏ افتادند. مقام اين عده نزد خداوند آنقدر بالا و والاست كه به تعبير حضرت صادق علیه السلام خداوند اگر مى‏ دانست اين عده در دوران غيبت، در مورد حجت خدا به شك مى‏ افتند، يك لحظه حجت خويش را از ايشان پنهان نمى‏ كرد: وَ قَدْ عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنَّ اَوْلِيائَهُ لايَرْتابُونَ، وَ لَوْ عَلِمَ اَنَّهُمْ يَرْتابُونَ ما غَيَّبَ حُجَّتَهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ عَنْهُمْ‏

خداوند مى ‏دانست كه اوليائش در دوران غيبت نسبت به حجّت الهى به شك و ترديد نمى‏ افتند، كه اگر مى‏ دانست گرفتار ترديد مى ‏شوند، حجّت خود را يك چشم به هم زدن از ايشان غائب نمى‏ كرد.(35)

اين سخن حضرت صادق علیه السلام بدين معناست كه اين عده باقيمانده، مبناى اعتقادى نسبت به امام زمانعلیه السلام و حجت زمان دارند. با مبانى عقلى به اين وجود مقدس اعتقاد پيدا كرده ‏اند. لذا در مقابل شبهات و بى‏ اعتقاديها و فتنه ‏ها، مقاومند.

نكته مهم ديگر اين روايت آن است كه راه براى دستيابى و حفظ اعتقادات و ايمان در اين دوران غيبت، به روى مردم باز است، راه سخت است، اما باز است، و گرنه حجت الهى بر افراد تمام ‏نمى‏ شد و خداوند نمى‏ توانست در روز قيامت، افرادى كه در غيبت، بى‏ دين شده‏ اند را مواخذه نمايد.

تا آغاز غيبت امام عصرعلیه السلام، شيعه عادت داشت كه اگر مى ‏خواست امام خود را ببيند ومكان او را مى‏ دانست، بالاخره راه براى رويت امامش بر وى باز بود. اما در دوران غيبت، خداوند خواسته است كه شيعه بر محسوسات خود تكيه نكند و اعتقادش نسبت به امام عصرعلیه السلام بيشتر از آنكه حسّى باشد، عقلانى باشد.

و لذا اعتقاد به امام زمانعلیه السلام در دوران غيبت، اعتقاد عقلاست، آنهائيكه بر مبناى نوشتجات و دلائل عقلانى مكتوب دركتب، در حفظ اعتقاداتشان مى‏ كوشند. شيعه به اين باور رسيده است كه هر چند امامش را نمى‏ بيند، اما يقين دارد كه هست و حجت‏ الهى بر روى زمين مى‏ باشد.

در وصيت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به اميرالمومنين علیه السلام از اين افراد باورمند و معتقد به اينگونه ياد شده است: اَعْجَبُ النّاسِ ايماناً وَ اَعْظَمُهُمْ يَقيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فى آخِرِ الزَّمانِ، لَمْ يَرَوُا النَّبىَّ وَ حَجَبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فامَنُوا بِسَوادٍ على بَياضٍ‏

شگفت‏ آورترين ايمانها و بزرگترين باورها، ايمان و باور مردمى است كه در آخر الزمان مى‏ آيند. آنان، پيامبر خود را نديده و امامشان از آنها پنهان است و در واقع به سياهى بر سيپيدى (نوشته‏ هاى بر روى صفحات) ايمان مى‏ آورند.(36)

حضرت سجاد علیه السلام نيز عقل و فهم اين عده را به اين صورت ستوده ‏اند:

إنَّ أهْلَ زَمانِ غَيْبَتِهِ، الْقائِلينَ بِاِمامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرينَ لِظُهُورِهِ، اَفْضَلُ مِنْ اَهْلِ كُلِ‏ّ زَمانٍ، لِأنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى أعْطاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْاَفْهامِ ما صارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عَنْدَهُمْ بِمَنْزَلَةِ الْمُشاهَدَةِ … أولئِكَ الْمُخْلِصُونَ حَقّاً وَ شيعَتُنا صِدْقاً وَ الدُّعاةُ اِلى دينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سِرّاً وَ جَهْراً

براستى مردم زمان غيبت مهدى‏ عليه السلام، كه بر امامت او اعتقاد داشته و ظهورش را چشم به راه باشند، از مردم همه زمانها برتر و والاترند، زيرا خدا به آنان، عقل و بينشى بخشيده كه براى ايشان، پنهانى امام، به سانِ ديدار آشكار اوست … آنها به حق مخلص مى‏ باشند و براستى شيعه ما هستند، و در آشكار و نهان، مردم را به آيين خدا فرا مى‏ خوانند.(37)

حضرت ولى عصرعلیه السلام نيز در يكى از توقيعات شريف ه‏اى كه به نائب خاص خود، جناب عثمان‏ بن سعيد عمروى صادر مى‏ نمايند، به اين نكته اشاره مى‏ كنند كه شرائط براى ايمان شما، هدايت شما و بينايى شما فراهم است، راه بسته نيست، پس چرا به گمراهى و بى‏ دينى و شك افتاده ‏ايد:

أنَا اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْعَمى‏ بَعْدَ الْجَلاءِ، وَ مِنَ الضَّلالَةِ بَعْدَ الْهُدى‏، وَ مِنْ مُوبِقاتِ الأعْمالِ، وَ مُرْدياتِ الْفِتَنِ، فَاِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «الم، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» كَيْفَ يَتَساقَطُونَ فِي الْفِتْنَةِ، وَ يَتَرَدَّدُونَ فِي الْحَيْرَةِ، وَ يَأْخُذُونَ يَميناً و شِمالاً، فارَقُوا دينَهُمْ أمِ ارْتابُوا، أمْ عانَدُوا الْحَقَّ أمْ جَهِلُوا ما جائَتْ بِهِ الِّرواياتُ الصَّادِقَةُ وَ الأخْبارُ الصَّحيحَةُ، أوْ عَلِمُوا ذلكَ فَتَناسَوْا ؟!

اَما يَعْلَمُونَ اَنَّ الْاَرْضَ لاتَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ اِمَّا ظاهِراً وَ اِمَّا مَغْمُوراً؟ اَوَلَمْ يَعْلَمُوا اِنْتِظامَ اَئِمَّتِهِمْ بَعْدَ نَبِيِّهِمْ‏صلى الله عليه وآله وسلم واحِداً بَعْدَ واحِدٍ

من از كورىِ بعد از بينايى، و از گمراهى پس از هدايت، و از رفتارهاى هلاك كننده و فتنه‏ هاى از بين برنده به خدا پناه مى ‏برم. خداوند متعال مى‏ فرمايد: «آيا مردم پنداشته‏ اند همينكه بگويند ايمان آورديم، رها مى‏ شوند، در حاليكه هنوز آزمايش نشده‏ اند؟»، چگونه اين مردم در فتنه افتاده و در حيرت گام مى‏ زنند و به راست و چپ تكيه مى‏ كنند؟

آيا دينشان را رها كرده ‏اند؟ يا به شكّ و ترديد گرفتار آمده ‏اند؟ يا با حق دشمنى مى‏ ورزند؟ يا به آنچه در روايات راست و اخبار درست آمده ‏است، جاهلند؟ يا اين همه را مى‏ دانند، ولى خود را به فراموشى زده ‏اند؟

آيا نمى‏ دانند كه زمين هيچگاه از حجّت خدا – خواه ظاهر و آشكار، و يا مخفى و پنهان – خالى نمى‏ ماند؟ آيا برنامه امامان خود را – كه بعد از پيامبرشان‏ صلى الله عليه وآله وسلم، يكى پس از ديگرى آمده ‏اند – نمى‏ دانند؟(38)

مشاهده مى‏ شود كه حضرت مجدداً به روايات راست و اخبار صحيح به‏ عنوان مبانى اعتقادى شيعه در دوران غيبت اشاره مى‏ كنند. يعنى اين منابع جهت كسب اعتقادات وجود دارد، اما عده ‏اى يا نسبت به اين امر جاهلند و يا مى‏ دانند و خود را به نادانى زده ‏اند.

يك نكته نهايى در اين غرفه اشاره به اين حديث شريف حضرت عسكرى علیه السلام است كه: حَتّى تَقْسُوَ القُلُوبُ لِطُولِ الْاَمَدِ تا آنكه به خاطر طول زمان غيبت، دلها را قساوت مى‏ گيرد.(39)

از عوارض طولانى شدن غيبت و ضعف اعتقادى نسبت به حضرتش آن است كه دلها سخت مى‏شود. رحم و عطوفت قلوب كاهش يافته، بسيارى از حقايق دينى را متوجه نخواهيم شد. بر همين اساس است كه در ذيل زيارت حضرت مهدى علیه السلام در سرداب مقدس در سامرا، ياد آن حضرت را عاملى در جهت آباد شدن قلوب و جلوگيرى از قساوت آن مى‏ شمرد: اللهمَّ كَما جَعَلْتَ قَلْبى بِذِكْرِهِ مِعْمُوراً.

بارالها همانگونه كه قلب مرا به واسطه ذكر و ياد او، آباد قرار داده‏اى يعنى همين كه‏ به ياد حضرت باشى و اعتقاد راستين به وى داشته باشى، خود به عدم قساوت قلب كمك مى‏ كند پس به عنوان ره  از اين غرفه، از خداوند متعال ثبات در عقيده نسبت به حضرت در اين دوران وانفسا را از درگاه الهى تقاضا كنيم و با ياد و تذكر نسبت به حضرت، از قساوت قلوب جلوگيرى نماييم.

غرفه پنجم نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : حكمت غيبت و گناه مردم‏

از دسته‏اى از روايات ما بر مى‏ آيد، سرّ اصلى غيبت حضرت مهدى علیه السلام پس از ظهور حضرت  مشخص مى‏ شود. اما در عين حال ائمه علیه السلام، حكمت هايى را براى غيبت حضرت مهدى براى ياران خود بيان داشته ‏اند. عمده اين حكمت ها به نوعى به مردم برمى‏ گردد. در بخشى از روايات، زمينه بروز مسئله غيبت، موضوع خوف از قتل، طرح گرديده است، وقتى از حضرت صادق علیه السلام از علت غيبت حضرت سوال مى‏ شود، ايشان مى‏ فرمايند: يَخافُ عَلى نَفْسِهِ الذِّبْحَ.

يعنى بر نفس خويش از كشته شدن مى‏ ترسد. بديهى است كه امر كشتن حضرت، از جانب دشمنان حضرت دنبال مى‏ شود و اصولاً دشمنان دين از قبل از تولد ايشان به كشتن حضرتعلیه السلام مصمم بوده و هم اكنون نيز قصد كشتن ايشان را دارند. به فرموده دو بزرگوار حضرت صادق علیه السلام و حضرت‏ عسكرى علیه السلام، اصولاً كشتن اهل بيت علیه السلام و ذريه حضرت زهرا علیه السلام توسط خلفا بدين جهت بوده است.

كه از تولد حضرت مهدىعلیه السلام جلوگيرى نموده و يا وى را به قتل برسانند. بنابراين در ظاهر امر، نقش اصلى در اين تهديد به دشمنان دين و حضرت بر مى‏ گردد، اما در باطن امر، اگر امامعلیه السلام تنها نمى‏ ماند و يارانى راستين و وفادار پاسدار حق وى مى‏ بودند، چنين نگرانيى موضوعيت نمى‏ يافت. همچنانكه اگر حضرت حسين بن على سيد الشهدا علیه السلام را مردم كوفه يارى مى‏ كردند، شايد يك چنين حادثه‏ اى در كربلا اتفاق نمى‏ افتاد.

تبصره: البته ترس از قتل از آن جهت مطرح مى‏ شود كه حضرت مى‏ بايستى زنده بمانند تا آن وعده الهى را در سرتاسر جهان جامه عمل بپوشانند، و گرنه، ترس به معناى واقعى خود در ايشان راهى ندارد.

در هر حال، آنچه مسلم است، آن است كه امام زمانعلیه السلام در غيبت از دشمنان خويش‏ مى‏ باشند. اما آيا غيبت از دوست و آشنا يعنى شيعه نيز معنايى دارد يا خير؟ به تعبير ديگر، حضرت ولى عصرعلیه السلام به همانگونه كه از دشمنان پنهان مى‏ باشند، از شيعيان نيز پنهان هستند؟ آيا غيبت از شيعه و پيروان و دوستان، هميشه به يك نحو و صورت خواهد بود يا آنكه با تغيير شرايط شيعه، امكان تشرف به حضور امام و جلب عنايات حضرت به شيعيان بيشتر و بيشتر مى‏ گردد؟

ما در اين غرفه در صدد آن هستيم كه نقش رفتار و كردار شيعه را در اين ارتباط يا عدم ارتباط بيان نمائيم و سعى ما بر آن است كه عمدتاً از بيانات خود امام زمانعلیه السلام در راستاى سخنانمان استفاده نماييم. امام عصرعلیه السلام در يكى از توقعيات شريفه خويش مى‏ فرمايند: اَمَّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَيْبَةِ فَاِّنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ اَشْياءَ اِنْ تُبْدَلَكُمْ تَسُؤْكُمْ»

اما علّت رويداد غيبت ما: خداوند بزرگ مى‏ فرمايد: اى ايمان آورندگان، از مواردى پرسش نكنيد كه اگر پاسخ آن برايتان روشن گردد، شما را ناراحت مى‏ سازد.(40)

گوئى حضرت با كنايه اين حقيقت را بيان مى‏ كنند كه اگر غيبتى هست از جانب خود شماست نه از جانب ما، و لذا اگر از علّت آن بگوييم، شما را ناراحت مى‏ كند.

در توقيعى ديگر، حضرت مهدىعلیه السلام مى‏ فرمايند: أمّا وَجْهُ الْاِنْتِفاعِ بي في غَيْبَتي فَكَالْاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الْأبْصارِ السَّحابُ‏

كيفيت بهره ‏مندى از من در دوران غيبتم، همچون بهره ‏مندى از خورشيد است، آن هنگام كه ابرها آنرا از ديدگان پنهان مى ‏سازند.(41)

آنچه در خورشيد اصالت دارد، تابش و نور افشانى است و اين ابر است كه آمده و جلوى خورشيد را گرفته است، يعنى اصل بر تابش بوده است ليكن عواملى موجب پيدايش ابر شده كه مانع فروزش عادى خورشيد گرديده است. بنابراين بحث در مورد ابر پنهان كننده است و نه خورشيد پنهان شونده.

حضرت جوادالائمه علیه السلام به تعبيرى ديگر، مسئله ابر پنهان كننده را به روشنى بيان‏ مى‏ كنند: إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعالَى عَلى خَلْقِهِ نَحَّانا عَنْ جِوَارِهِمْ‏

آنگاه كه خداوند متعال بر آفريدگان خود غضب كند، ما را از همسايگى و دسترس آنان دور مى‏ سازد.(42)

يعنى مواردى در بين مردم و به ويژه شيعه اتفاق مى‏ افتد كه جزء عوامل عدم دسترس شيعه به امامش مى‏ گردد. آن موارد منع‏ كننده چه مى‏ باشد؟

اميرالمومنين علیه السلام مى‏ فرمايند: وَ لكنَّ اللَّهَ سَيُعْمى خَلْقَهُ عَنْها بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إسرافِهِمْ عَلى أنْفُسِهِمْ‏ خداوند، بزودى مردم را به خاطر ظلم و جور و گناهشان از ديدار حجّت خدا كور خواهد كرد.(43) يعنى يكى از عوامل اصلى، مهم و تعيين كننده در نديدن حضرت، ظلم و جور و گناهان خلق است.

على بن ابراهيم بن مهريار از كسانى است كه با تلاش و جديت به رؤيت امام عصرعلیه السلام نائل شده است. قبل از تشرف، نماينده‏ اى از جانب حضرت مهدىعلیه السلام مى‏آيد و از وى حاجت و نيازش را مى‏ پرسد. على بن ابراهيم بن مهريار مى‏ گويد: من امام پنهان از مردم دنيا را مى‏ خواهم. بلافاصله نماينده حضرت پاسخ مى‏ دهد: ما هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ وَ لكِنْ حَجَبَهُ سُوءُ اَعْمالِكُمْ‏او از شما پنهان نيست، اما اعمال ناشايست شما، او را پنهان نموده است.(44)

حضرت مهدى توقيعى براى جناب شيخ مفيد كه از بزرگان و علماى بزرگ تشيع در قرن چهارم‏به شمار مى‏ آيد، صادر مى‏ فرمايند و در آن توقع، حقائق بسيار والايى را متذكر مى ‏شوند فقراتى از آن توقيع چنين است:

وَ لَوْ أنَّ أشياعَنا – وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ – عَلَى اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ في الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ، لَما تَأخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما يَحْبِسُنا عَنْهُمْ إلّا ما يَتَّصِلُ بِنا، مِمَّا نُكْرِهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنْهُمْ‏

اگر شيعيان ما – كه خداوند در اطاعتش به آنان توفيق دهد – در وفاى به پيمانى كه به عهده آنهاست همدل مى‏ شدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تأخير نمى‏ افتاد و سعادت ديدار ما با معرفت كامل و بر مبناى صداقتى كه آنها در اين معرفت نسبت به ما دارند، نصيب آنان مى‏ گشت. پس ما را از شيعيان پنهان نساخته، مگر آن دسته از اعمالشان كه بر ما خوشايند نيست و از ايشان، توقّع نداريم.(45)

خلاصه عوامل پنهانى حضرت از شيعه و خواص،به خود ما بر مى‏ گردد.

در توقيع ديگرى كه مجدداً حضرت براى شيخ مفيد صادر مى‏ فرمايند، چنين مى‏ فرمايند:

نَحْنُ و إنْ كُنّا ثاوينَ بِمكانِنا النّائي عن مساكن الظّالمين، … اِنّا نُحيطُ … مَعْرِفَتُنا بالزَّلَلِ الَّذي أصابَكُم مُذْ جَنَحَ كَثيرٌ مِنْكُمْ إلى ما كانَ السَّلَفُ الصَّالِحُ عَنْهُ شاسِعاً، و نَبَذُوا الْعَهْدَ الْمأخُوذَ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏

اگر چه ما در مكانى دور از جايگاه ستمكاران سكنى گزيده‏ايم، ولى در عين حال از لغزشى كه دچار شده ‏ايد، با خبريم، (لغزش) از آن زمانى است كه بسيارى از شما به برخى كارهاى ناشايستى ميل كردند كه پيشينيانشانِ صالح شما از آنها دورى مى‏ جستند و پيمانى را كه خدا گرفته، آنچنان پشت سر انداختند كه گويا از آن خبر ندارند.(46)

حضرت عوامل دورى ما شيعيان را از حضرتش، متوجه آن دسته از عواملى مى‏ كنند كه قُدَما و پيشينيان ما مرتكب آن اعمال نمى‏ شدند.

فردى از امام رضا علیه السلام مى‏ پرسد چرا آنچه كه درباره دشمنانتان گفته شده نوعاً بوقوع‏ پيوسته، اما آنچه نسبت به شما بيان گرديده، واقع نشده است؟ حضرت بالصراحه مى‏ فرمايند: آنچه در مورد دشمنان ما واقع شد، همان هايى بود كه گفته شده است، ليكن شما سرگرم آرزوها و خواسته ‏هاى نارواى خود شديد، پس شد آنچه شد، در اينجا مشاهده‏ مى‏ كنيم كه حضرت متذكر اين مسأله مى‏ شوند كه دشمنان به كارهاى خود عمل كردند و شد آنچه شد، امّا دوستان به اعمال و كارهايى كه بايد انجام مى‏ دادند عمل نكردند و دنبال خواسته ‏هاى خود رفتند. لذا حتى امرى مانند ظهور حضرت و خروج از پنهانى ايشان به عملكرد شيعه وابسته است.

هنگامى كه على بن ابراهيم بن مهزيار كه مقدمه تشرّف او را نقل كرديم، به خدمت حضرت‏ولى عصرعلیه السلام مشرف مى‏ شود، حضرت به او مى‏ فرمايند: ما خيلى مشتاق ديدار تو بوديم، عين عبارت اين است: ما شب و روز منتظر آمدن تو بوديم، چرا زودتر به اينجا نيامدى؟

ابن مهزيار از اين لطف و محبت و در عين حال از اين گلايه حضرت تعجب مى ‏كند و مى‏ گويد: اى مولاى من، كسى تا كنون مرا به سوى شما راهنمايى نكرده است. حضرت نيز سرى تكان داده و در حاليكه به روى زمين با انگشت مبارك خود خط مى‏ كشيدند، جمله ابن مهزيار را تكرار مى‏ كنند و مى‏ فرمايند: نه، اينچنين نيست، ولكِنَّكُمْ كَثَّرْتُمُ الْاَمْوالَ، و تَجَبَّرْتُمْ عَلى ضُعَفاءِ الْمُؤْمِنينَ، وَ قَطَعْتُمُ الَّرحِمَ الَّذى بَيْنَكُمْ، فَاَىُّ الْعُذْرِ الآنَ؟

وليكن شما، اموالتان را زياد كرديد و بر مؤمنان ضعيف تكبّر ورزيديد و قطع رحم خود نموديد. پس هم اكنون براى شما چه عذرى مانده ‏است؟(47)

در اينجا بود كه ابن مهزيار مى‏ گويد: اَلْاِقالَة، اَلْاِقالَة و توبه مى‏كند: و از حضرت‏ درخواست بخشش مى‏ كنند در ادامه حضرت مى‏ فرمايند: اى پسر مهزيار، اگر اينگونه نبود كه بعضى از شما براى بعضى ديگر استغفار مى‏ كنيد، تمام كسانى كه به روى زمين هستند نابود مى‏ شدند به جز خواص شيعه، همان هايى كه گفتارشان با كردارشان همانند است.

عزيزان و سروان بياييم و تجديد نظرى نسبت به اعمال سابق خود داشته باشيم و آن راه و مسلكى كه پيشينيان ما مى‏ رفتند و به ديدار حضرتش نائل مى‏ شدند را سر مشق و الگوى خويش قرار دهيم.

مرحوم سيد مرتضى علم‏ الهدى از بزرگان علماى تشيع در قرن چهارم وقتى در مباحث كلامى خود در كتاب تنزيه الانبياء به بحث ديدار حضرت مى ‏رسد، عنوان مى‏ كند كه امكان ديدار آن يار غير ممكن نيست اما هر يك از شيعيان به حال نفسانى خويش آگاه است. يعنى خودِ من شيعه مى‏ دانم كه در درونم و در مخفى زندگانيم چه مى‏ گذرد و چه عواملى، دورى ما نسبت به حضرتش را سبب مى‏ شود. اين سخن توسط بزرگان و علماى ديگرى نظير شيخ طوسى، در كتاب غيبت خود، ابوالصالح حَلَبى در تقريب المعارف و سيد بن طاوس در كشف المحجة وبسيارى ديگر از علما طرح گرديده است. سيد بن طاوس(ره) كه بارها، خدمت حضرت رسيده و به رؤيت و لقاى حضرت نائل گرديده است و حتى صداى حضرت را مى‏ شناخته است، مى‏ فرمايد: حضرت غائب است و او را نمى‏ بينند آن كسانى كه از پيروى حضرت در غيبتند، يعنى غيبت حضرت براى كسى كه از او تبعيت محض مى‏ كند، با گنهكاران و غير تابعين يكسان نمى‏ باشد. بنابراين منِ شيعه اگر معتقد به حضرتش باشم و نياز خود به آن وجود مقدس را احساس كنم و تابع وى باشم، بعيد است كه غيبت و پنهانى آن بزرگوار به آن شدتى كه‏ در مورد دشمنان حضرت اتفاق مى‏ افتد، براى من نيز رخ دهد.

غرفه ششم نمایشگاه غيبت امام زمان علیه السلام : رهنمودهاى ائمه اطهار علیه السلام

به منظور نجات از آن مهلكه‏ هاى سخت غيبت و آن آزمونهايى كه در غرفه‏ هاى قبل با آن آشنا شديم، ائمه علیه السلام دستوراتى براى شيعه داده ‏اند كه در اين غرفه در صدد آشنايى با بعضى از آن دستورات و رهنمودها مى‏ باشيم:

1 – اولين دستور ائمه علیه السلام، حفظ دين و مجموعه اعتقادات شيعى ماست. در اين راستا، ائمه علیه السلام گاه دستور به حفظ دين داده‏ اند و گاه سختى حفظ دين در دوران غيبت را متذكر شده ‏اند و گاهى ثوابهاى حفظ دين را بيان فرموده‏ اند.

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى‏ فرمايند: إذا فُقِدَ الْخامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ، فَاللَّهَ اللَّهَ في أدْيانِكُمْ، لا يُزيلَنَّكُمْ عَنْها أحَدٌ آن هنگام كه پنجمين (امام) از فرزندان هفتمين (امام) در دسترس نبود، همواره در حفظ دينتان بكوشيد (به خداوند توسّل داشته باشيد) كه كسى شما را از دين بيرون نبرد.(48)

يا حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: إِنَّ لِصاحِبِ الْأَمْرِ غَيْبَةً، فَالْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ‏ صاحب اين امر را غيبتى است كه در آن دوران، هر كس بايد به دينش تمسّك جويد.(49)

در رواياتى حضرت صادق علیه السلام به شيعيان دوران غيبت مى‏ فرمايند: تَمَسَّكُوا بِما فى اَيديكُمْ يعنى به آن اعتقاداتى كه داريد، چنگ بزنيد.

يا مجددا مى‏ فرمايند: كُونُوا عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْه به آن اعتقادات و باورهايى كه داشته‏ايد، باقى بمانيد.

حضرت صادق علیه السلام ثواب آن كس كه در دوران غيبت مولايمان حضرت مهدىعلیه السلام به دينش متسمك شود را همچون كسى مى ‏دانند كه با كف و دستش خارهاى شاخه درخت قتاد (كه درخت بسيار پرخار و گزنده‏اى است) را بكند.

عن أبي عبد اللَّه‏ عليه السلام: إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً، الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخارِطِ لِشَوْك الْقَتادِ بِيَدِه‏

صاحب اين امر را غيبتى است. هر كس در آن دوران به دينش چنگ زند، گويا خارهاى شاخه درخت قَتاد (درخت پر خار) را با كف دستش مى‏ كَنَد.(50)

پاداش اين نگاه دارى دين و اعتقادات، بسيار بسيار بالاست.

اميرالمومنين مى‏ فرمايند: ألا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ وَ لَمْ يَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أمَدِ غَيْبَةِ إمامِهِ، فَهُوَ مَعى في دَرَجَتي يَوْمَ الْقِيامَةِ

آگاه باشيد كه هر كس از شيعيان (در دوران غيبت قائم ما) بر دينش ثبات داشته باشد و قلبش از طولانى شدن غيبت امامش، سخت و قسىّ نگردد، روز قيامت با من و در درجه من خواهد بود.(51)

اگر كسى در درجه اميرالمومنين على بن ابيطالب و در كنار ايشان قرار گيرد، افتخارى است و ما بايد سعى كنيم اين افتخار را به عنوان يك شيعه كسب نماييم.

پيامبر(ص) اين دسته و گروه از شيعيان را با لفظ برادران و اخوان خود ياد نموده است. روزى اصحاب كنار پيامبر(ص) بودند و پيامبر فرمودند: بارالها، دوست دارم برادرانم را ببينم. اصحاب گفتند: مگر ما برادران شما نيستيم؟ حضرت فرمودند: خير، شما اصحاب من هستيد، اما برادران من افرادى در آخرالزمان مى‏ باشند كه به من ايمان آورده ‏اند، درحاليكه مرا رويت نكرده و نديده ‏اند. خداوند اسامى آنها و پدرانشان را به من فرموده است. آنان با شدت تمام بر دين خود باقى مى‏ مانند و سختى حفظ دين توسط اين افراد همچون گرفتن سنگى از آتش بر كف دست است.

2 – دستور دوم ائمه علیه السلام آن است كه هريك شيعيان مى ‏بايستى دينش را به صورت صحيح بشناسد و شناخت راستينى از دين خود داشته باشد تا در مقابل شبهات دينى مقاومت نمايد.

عن عَلِّىِ بْنِ الْحُسَيْنِ ‏عليهما السلام: فَلا يَثْبُتُ عَلَيْهِ إلّا مَنْ قَوي يَقينُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ‏

(بر امر امامت قائم‏ عليه السلام) استوار نمى‏ ماند مگر آن كس كه يقينش، قوى  و معرفتش صحيح باشد.(52)

3 – دستور سوم ائمه آن است كه اى شيعه در ميان مجموعه اعتقادات، مبحث امامت و ولايت، و اعتقاد به ائمه اطهار از ويژگى خاصى برخوردار است و لذا ثوابهاى ويژه‏اى نيز به پايداران در اين اعتقاد در دوران غيبت اعطا مى‏ گردد.

حضرت عسكرى علیه السلام، راه نجات از هلاكت را در اين دوران فتنه غيبت، پايدارى بر اعتقاد به امامت امام زمان علیه السلام مى‏ دانند: لا يَنْجُو فيها مِنَ الْهَلَكَةِ إلاّ مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإمامَتِهِ‏

(در دوران غيبت قائم ‏عليه السلام)، كسى از هلاكت و نابودى نجات نمى‏ يابد، مگر آن كس كه خداوند او را بر اعتقاد به امامت مهدى‏ عليه السلام، ثابت قدم بدارد.(53)

حضرت صادق علیه السلام  : طُوبى لِمَنْ تَمَسَّكَ بِأمْرِنا في غَيْبَةِ قائِمِنا، فَلَمْ يُزِغْ قَلْبَهُ بَعْدَ الْهِدايَةِ

خوشا به حال آن كس كه در دوران غيبت قائم ما، به ولايت و امامت ما تمسّك جويد، پس قلبش را بعد از اين هدايت، از راه راست منحرف نكند.(54)

خوب، پاداش اين ثبات در اعتقاد به امامت حضرت مهدىعلیه السلام و ائمه پيشين چيست؟

حضرت سجاد علیه السلام مى‏ فرمايند: مَنْ ثَبَتَ على وِلايَتِنا في غَيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أجْرَ ألْفِ شَهيدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ اُحُدٍ

آن كس كه در غيبت قائم ما بر ولايت ما پايدار بماند، خداى بزرگ، پاداش هزار تن از شهداى بدر و اُحُد را به او مى‏ بخشد.(55)

اين بزرگواران بر اساس فرموده پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از رفقا و دوستان و محبين پيامبر(صلی الله علیه و آله) و از گرامي ترين افراد امت پيامبر در روز قيامت، به شمار مى‏ آيند: قال رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله): طُوبى لِمَنْ أدْرَكَ قائِمَ أهْلِ بَيْتى وَ هُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِيامِهِ … وَ يَتَوَلَّى الْأئِمَّةَ الْهادِيَةَ مِنْ قَبْلِهِ، أولئِكَ رُفَقائي و ذَوُو وُدّى وَ مَوَدَّتى وَ أكْرَمُ اُمَّتى عَلَىَ‏

خوشا به حال آن كس كه قائم از اهل بيتم را (پس از ظهور) درك نمايد، در حاليكه قبل از قيامش به او اقتدا نموده، … و به سرپرستى و امامت امامان هدايت‏گر قبل از وى نيز معتقد باشد. ايشان رفقا، دوستان و محبّين من هستند، و گراميترين افراد امّت من مى ‏باشند كه در (قيامت) بر من وارد مى‏ شوند.(56)

خداوند درباره اين افرادى كه اينچنين راسخ در اعتقاد به امامت و ولايت امام زمان علیه السلام، پايدار باقى مى‏مانند، تعابير ويژه‏اى را در يك حديث قدسى مى‏ فرمايد. حديث به نقل از حضرت باقر علیه السلام است، خداوند مى‏ فرمايد: أنْتُمْ عِبادى وَ اِمائى حَقّاً، مِنْكُمْ اَتَقَبَّلُ، وَ عَنْكُمْ اَعْفُو، وَ لَكُمْ اَغْفِرُ، وَ بِكُمْ أسقى عِبادي الْغَيْثَ، وَ اَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلاءَ، وَ لَوْلاكُمْ لَاَنْزَلْتُ عَلَيْهِمْ عَذابى‏

شما به حق، بندگان و كنيزان من هستيد، تنها از شما (اعمال خير را) مى‏ پذيرم، فقط از شما (خطاها را) مى‏ بخشم، منحصراً شما را مى‏ آمرزم و تنها به واسطه شما، بندگانم را از نعمت باران بهره‏مند مى‏ سازم و از ايشان بلا را دفع مى‏ كنم، و اگر شما نبوديد، عذابم را بر آنان نازل مى‏ كردم.(57)

4 – دستور چهارم ائمه علیه السلام: اى شيعه، از شك در مبانى دين اعتقادات و از شك در امام زمان(ص) بپرهيز، مبادا اجازه دهى كه ابليس و شياطين تو را از شريعت اسلام و دين رسول اللَّه(ص) خارج نمايند.

حضرت صادق علیه السلام مى ‏فرمايند: فاِيَّاكُمْ وَ الشَّكَّ وَ الْاِرْتِيابَ، وَ انْفُوا عَنْ اَنْفُسِكُمُ الشُّكُوكَ‏

از شك و ترديد (در مورد غيبت و ظهور قائم ‏عليه السلام) بپرهيزيد و انواع ترديد را از خود دور سازيد.(58)

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: فَمَنْ أدْرَكَ زَمانَهُ … لا يَجْعَلَ لِلشَّيْطانِ اليه سَبيلاً بِشَكِّهِ، فَيُزيلَهُ عَنْ مِلَّتى وَ يُخْرِجَهُ مِنْ ديني‏

پس هر كس زمان (غيبت) او را درك نمود، نبايد اجازه دهد كه شيطان از طريق ايجاد شك درباره قائم ‏عليه السلام راهى به سوى او يابد، پس وى را از شريعت من دور كند، و از دين من، خارج سازد.(59)

5 – دستور پنجم: اگر مى‏ خواهيد بر امر امامت امام زمانعلیه السلام پايدار بمانيم، لازمه‏اش آن است كه نسبت به آنچه ائمه علیه السلام مى‏ فرمايند، مطيع محض باشيم و چون و چرا نداشته باشيم. تسليم محض سخنان اهل‏ البيت و اوامر آنها باشيم. چرا كه هرآنچه مى‏ گويند، سخن خداست و هر آنچه كه به آن فرمان مى‏ دهند، فرمان الهى است.

حضرت سجاد علیه السلام مى ‏فرمايند: فَلا يَثْبُتُ عَلَيْه إلّا مَنْ … لَمْ يَجِدْ في نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْنا وَ سَلَّمَ لَنا أهلَ الْبَيْتِ‏

بر امر امامت قائم‏ عليه السلام استوار نمى‏ ماند مگر آن كس كه در درون خود نسبت به آنچه فرمان مى‏ دهيم، احساس سختى نكند، و در برابر ما اهل بيت تسليم باشد.(60)

يكى از اصحاب حضرت صادق علیه السلام مى‏گويد اگر يك سيب، توجه داشته باشيد يك سيب كه تمام اجزاء آن يكى است، از وسط به دو نيم شود و جعفر بن محمد علیه السلام بگويد كه اين نصفه حلال و آن نصفه ديگر حرام است، من نيز همان را مى‏ گويم، يعنى سخن معصوم را به دليل عصمت الهيش بى‏ چون و چرا مى ‏پذيريم. اى شيعه، مى‏ خواهى سالم بمانى، نسبت به ائمه اطهار علیه السلام اينگونه باش.

6 – دستور ششم اهل‏ البيت علیه السلام آن است كه اى شيعيان، در محبت نسبت به ما اهل‏البيت و در دشمنى ورزيدن نسبت به دشمنان ما، كوتاهى نورزيد. اين بحث در دين تحت عنوان تولّى تبرّى مطرح مى‏ شود كه از جايگاه ويژه‏اى در مجموعه اعتقادى ما بر خوردار است. اين تكليف از تكاليف قلبى هر شيعه است. ما بايد در درونمان واقعاً امام زمانعلیه السلام را دوست داشته باشيم و در راه ايجاد اين محبت تلاش نماييم.

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: طُوبى لِمَنْ اَدْرَكَ قائِمَ أهلِ بيتي وَ هُوَ … يَتَولَّى وَلِيَّهُ وَ يَتَبَرَّاُ مِنْ عَدُوِّهِ‏

خوشا به حال آن كس كه قائم از خاندان من را درك نمايد، در حاليكه وى را دوست داشته و از دشمنانش بيزارى مى‏ جويد.(61)

خداوند در دين، امر به اين محبت و امر به اين دشمنى نموده است. و چون خداوند امر نموده است، پس بايد اين محبت و اين دشمنى را كسب كرد و بدست آورد. توجه داشته باشيم، كه با هر چيز كه ما مانوس شويم، كم‏كم به آن محبت پيدا مى‏ كنيم.

اگر شما چند سالى در يك محل زندگى كنيد و سپس محل زندگى خود را عوض كنيد، به علت انسى كه با آن محل داشته ‏ايد، علاقه به آن محل در شما باقى است. بنابراين اگر با امام زمانعلیه السلام انس داشته باشيم، آشنا شويم، از كمالات او بدانيم، از زيبايى ‏هاى او بدانيم، مسلماً به آن وجود مقدس علاقمند مى‏ شويم و محبت وى تمام وجودمان را فرا مى‏ گيرد و از غيبت و دورى او رنج مى‏ بريم.

خداوند به حضرت موسى علیه السلام امر فرمود كه به مردم بگو مرا دوست داشته باشند. حضرت موسى علیه السلام سوال كرد چگونه اين محبت حاصل مى‏ شود؟ خداوند فرمود: از من، از الطاف و مرحمت من به ايشان بگو، آنها به من محبت پيدا مى‏كنند.

اين تولى و تبرى، اين محبت و دشمنى در زمان غيبت، مقاماتى را براى صاحب آن به دنبال خواهد داشت:

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمودند: طُوبى لِشيعَتِنا، الْمُتَمَسِّكينَ بِحَبْلِنا في غَيْبَةِ قائِمِنا، الثّابِتينَ عَلى مُوالاتِنا وَ البرائَةِ مِنْ أعْدائِنا، أولئِكَ مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ، قَدْ رَضُوا بِنا اَئِمَّةً وَ رضينا بِهِمْ شيعةً، فَطُوبى لَهُمْ ثُمَّ طُوبى لَهُمْ، وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنا فى دَرَجاتِنا يومَ الْقِيامةِ

خوشا به حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به رشته ولايت ما چنگ زده، بر دوستى ما و بيزارى از دشمنان ما ثابت قدم مى ‏باشند. ايشان از ما، و ما از ايشان هستيم. آنان از اينكه ما ائمه ايشان هستيم، رضايت دارند، و ما از اينكه آنها شيعه ما هستند، خوشنوديم. پس خوشا به حال آنان، خوشا به حال آنان. به خدا قسم آنان در روز قيامت، با ما و در مقامات ما هستند.(62)

7 – دستور هفتم ائمه علیه السلام، دستور به تقوى، ورع و داشتن اخلاق نيكو مى ‏باشد. شايسته نيست كه شيعه گناه كند. سزاوار نيست كه شيعه به اخلاق سوء شناخته شود.

حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: اِنَّ لِصاحِبَ هذَا الْاَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ همانا صاحب اين امر را غيبتى است. پس بنده خدا، بايد تقواى الهى پيشه سازد.(63)

شيعه نبايد مرتكب حرام شود. نبايد مرتكب گناه شود تا تقواى الهى حاصل شود.

حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَكُونَ مِنْ أصْحابِ الْقائِمِ … فَلْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الْاَخْلاقِ‏

هر كس دوست دارد كه از ياران قائم باشد، بايد در شبهات باز ايستد، و اخلاق نيكو داشته‏ باشد.(64)

اين حديث دو نكته دارد. نكته اول آنكه ورع با تقوى يك فرقى دارد، تقوى آن است كه من وقتى با چيزى يا كارى كه قطعاً مى‏ دانم حرام است برخورد مى‏ كنم، آن را مرتكب نشوم. اما ورع آن است كه هرگاه من به موردى برخورد كردم كه نمى‏ دانم قطعاً حرام است، اما نسبت به آن مشكوك هستم، آن كار را انجام ندهم.

نكته دوم آن است كه در اين حديث لفظ اصحاب به كار رفته است. يعنى ياران، توجه داشته باشيم و توجه داشته باشيد كه جهت آنكه يار حضرت شويم، نبايد منتظر ظهور امام زمان علیه السلام باشيم. حضرت در تمام دوران غيبت خود، يار و ياور دارند. و حضرت مهدى علیه السلام در هر هنگام كه ظهور نمايند، آن 313 تن ياوران خاص ايشان از ميان اصحاب آن دوران انتخاب مى‏ شوند.

خوب آن كس كه مى‏ خواهد در اين ايام، يار حضرت باشد، بايد ورع داشته باشد كه بالاتر از تقوى است و مى‏ بايستى اخلاق نيكو نيز داشته باشد.

اگر جوانى علاقمند به چيزى مثلا مُدى باشد، چهره خود را متناسب با آن علاقه، تغيير مى‏ دهد و شكل او، لباس پوشيدن او، راه رفتن او، حركات و سكنات او، با آن مُد سنخى پيدا مى‏ كند. اگر ما شيعه و پيرو امام زمان علیه السلام باشيم، بايد رنگ و بوى او را بگيريم.

بايد در آنچه كه حضرتش ما را منع نموده يا به آن امر مى‏ كنند، مطيع حضرتش باشيم. حضرت مهدى علیه السلام در يكى از توقيعات صادره براى شيخ مفيد مى‏ فرمايند: فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِى‏ءٍ مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مَنْ كِراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا

هر يك از شما بايد به آنچه كه بواسطه آن به محبت ما نزديك مى ‏شود، عمل كند، و از آن مواردى كه موجبات ناخوشنودى و خشم ما را فراهم مى‏ سازد، دورى جويد.(65)

8 – دستور هشتم ائمه علیه السلام به شيعه آن است كه اى شيعه در قلبت و سپس در عملت، منتظر ظهور امام زمان علیه السلام و تشكيل دولت حقه اليه باش.

حضرت جواد الامه علیه السلام مى‏ فرمايند: إن الْقائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدي الَّذي يَجِبُ اَنْ يُنْتَظَرَ في غَيْبَتِهِ‏

قائم ما، همان مهدى است كه بايد در دوران غيبتش، چشم به راهش باشند.(66)

آن كسانى كه منتظر حضرتش در زمان غيبت او مى‏ باشند، بر اساس روايات ما، در زمره اولياءالله محسوب مى‏ شوند. حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: طُوبى لِشيعَةِ قائِمِنا، الْمُنْتَظِرينَ لِظُهُورِهِ في غَيْبَتِهِ، وَ الْمُطيعينَ لَهُ فى ظُهُورِه، اُولئِكَ اَوْلياءُ اللَّهِ الَّذينَ لا خوفٌ عَلَيْهِمْ و لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏

خوشا به حال شيعيان قائم ما، آنها كه به هنگام غيبتش، ظهورش را چشم به راهند و به هنگام ظهورش، فرمانبردارش مى‏ باشند. ايشان اولياى خدايند كه هيچ ترس و اندوهى بر آنها نيست.(67)

حضرت صادق علیه السلام در روايت ديگرى مى‏ فرمايند: هركس امروز مى‏ خواهد از ياران حضرت مهدى علیه السلام باشد، توجه داشته باشيد امروز، بايد منتظر ظهور وى باشد. بايد منتظر ظهور حكومت الهيه او باشد. مَنْ سَرَّهُ أنْ يَكُونَ مِنْ أصْحابِ الْقائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ

هر كس دوست دارد كه از ياران قائم باشد، پس بايد در انتظار حضرتش باشد.(68)

9 – دستور نهم ائمه علیه السلام به شيعه آن است كه اى شيعه از حريم ولايت امام زمان علیه السلام دفاع كنيد. نگذاريد كه دشمنان نسبت به حريم ولايت امام زمانعلیه السلام تجاوز نموده و با القاى شبهات، افراد را از اعتقاد به امام زمان علیه السلام باز دارند. به سوى امام زمان علیه السلام مردم را دعوت كنيد. از دين امام زمان علیه السلام دفاع كنيد و مسلم است كه اين امر، جز با دانش و علم نسبت به حقائق دينى، حاصل نمى‏ شود.

عن باقر علیه السلام: رابِطُوا إمامَكُمُ الْمُنْتَظَرَ

از حريم امام خود كه چشم به راهش هستيد، پاسدارى نماييد.(69)

عن ابى جعفر علیه السلام: لَوْ لا مَنْ يَبْقى بَعْدَ غَيْبَةِ قائِمِنا مِنَ الْعُلَماءِ الدّاعينَ اِلَيْهِ وَ الدّالّينَ عَلَيْهِ و الذّابّينَ عَنْ دينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللَّهِ مِنْ شِباكِ اِبليسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخاخِ النَّواصِبِ، لَما بَقِىَ اَحَدٌ اِلّا ارْتَدَّ عَنْ دينِ اللَّه، … اُولئِكَ هُمُ الْاْفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏

اگر پس از غيبت قائم ما، دانشمندانى نباشند كه مردم را به سوى حضرت مهدى‏ عليه السلام دعوت نموده و به وى رهنمون گردند و با برهان هاى الهى از دين او دفاع نمايند و بندگان ناتوان خدا را از دام هاى ابليس و ديگر سركشان او و از دامهاى دشمنان اهل بيت رهايى بخشند، هيچكس نمى‏ ماند مگر اينكه از دين خدا بر مى‏ گردد … اينان نزد خداوند، برترين مردمند.(70)

10 – دستور بعدى ائمه علیه السلام ياد حضرت در قلب و زبان مى‏ باشد.

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى‏ فرمايند: يَغيبُ عَنْ اَبْصارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لا يَغيبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُؤمِنينِ ذِكْرُهُ‏

وى (حضرت مهدى ‏عليه السلام) از ديدگان مردم پنهان مى‏ شود، ولى يادش از دلهاى اهل ايمان نمى‏ رود.(71)

يا حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند: لَتَفيضَنَّ عَلَيْهِ أعْيُنُ الْمُؤمِنينَ‏

چشمان مؤمنين بر (فراق) او، اشكها خواهد ريخت.(72)

حضرت رضا علیه السلام: يَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أهْلُ الْاَرْضِ وَ السَّماءِ، كَمْ مِنْ مُؤمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٍ مُتَلَهِّفٍ حَيْرانَ حَزينٍ لِفَقْدِهِ‏

اهل زمين و آسمان، به جهت پنهان شدن او، اندوهگين مى‏شوند؛ چه بسيار مرد و زن مؤمنى كه بواسطه غيبت او، اسفناك، سوخته دل، سرگشته و غمگين مى‏ باشند.(73)

11 – و يكى ديگر از اوامرى كه ائمه اطهار توصيه اكيدى نسبت به آن داشته ‏اند، قرائت دعاهاى توصيه شده از جانب ائمه اطهار در زمان غيبت مولايمان حضرت مهدىعلیه السلام است.

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: از شبهات زمان غيبت نجات نمى‏ يابد، مگر آن كس كه دعاى غريق را مى‏ خواند:

«يا اللَّهُ يا رَحْمنُ يا رَحيمُ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ»(74)

يا حضرت صادق علیه السلام فرمودند: اگر زمان غيبت قائم‏ عليه السلام را درك نمودى، بر اين دعا، مداومت داشته باش:

«اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ، فَإنَّكَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ أعْرِفْ نَبِيَّكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ فإنَّكَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَمْ أعْرِفْ حُجَّتَكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ فَإنَّكَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى»(75)

توجه داشته باشيد به مضمون اين دعاى اخير كه در انتها مى‏ فرمايند: فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى‏ يعنى از خدا مى‏خواهيم كه آن حجت خود را به من بشناسان، من به واقع او را بشناسم و به وى معرفت پيدا كنم، كه در غير اينصورت، از اصل دين گمراه خواهم شد. يعنى نشناختن حضرت مهدى علیه السلام مساوى با گمراهى از كل دين مى‏ باشد.

يكى از سفارش‏هاى ائمه اطهار علیه السلام، دعا كردن بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام و درخواست تعجيل در فرج حضرت مى‏ باشد. حضرت عسكرى علیه السلام مى‏ فرمايند: لا يَنْجُو فيها مِنَ الْهَلَكَةِ اِلّا مَنْ … وَفَّقَهُ فيها لِلدُّعاءِ بِتَعْجيلِ فَرَجِهِ‏

حضرت عسكرى‏ عليه السلام: در آن غيبت، كسى از هلاكت و نابودى نجات نمى‏ يابد، مگر آن كس كه خداوند وى را به دعاى بر تعجيل فرج مهدى‏ عليه السلام توفيق دهد.(76)

تا كنون شده كسى به شما التماس دعا بگويد. امام زمان علیه السلام به تمام ما شيعيان التماس دعا گفته است، در توقيعى مى‏ فرمايند: و اَكْثِروا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الفرجِ فَاِنَّ ذلِكَ فرجكم و اين، التماس دعاى حضرتش به تمام مردم مى‏ باشد.

در روايتى است كه حضرت يوسف علیه السلام به بنى اسرائيل وعده نجات داده بود. نجات بخش بنى اسرائيل حضرت موسى علیه السلام بود و قرار بود كه پس از 400 سال ظهور ايشان انجام پذيرد. فرد دانايى از بنى‏ اسرائيل مردم را به دعا بر ظهور منجى دعوت نمود و با اين كار، در ظهور حضرت موسى علیه السلام 170 سال تعجيل شد و ظهور، زودتر انجام شد.

سپس حضرت صادق علیه السلام مى‏ فرمايند دوران غيبت امام عصر عليه‏ السلام به درازا مى‏ كشد هكَذا اَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا اگر شما نيز اينگونه عمل كنيد، خداوند گشايش در امرها ايجاد مى‏ كند. در غير اينصورت در سرانجامى كه خداوند قرار داده است انجام خواهد شد. اگر شما اينگونه عمل كنيد، خداوند گشايش در امر ما ايجاد مى‏ كند.

به عنوان يك نتيجه كلى از مجموعه نمايشگاه: سعى كنيم در حفظ اعتقاداتمان بكوشيم در اين عصر وانفسا و غيبت و دورى از مولايمان. هر اعتقاد نادرست و انحرافى، موجب آزار مولايمان مى‏ شود. هرگونه گناه سبب رنجش سرورمان مى‏ گردد. حضرت مهدى علیه السلام در يكى از توقيعات شريفه، در مورد افرادى كه درباره حضرت و امر امامت به شك افتاده ‏اند، چنين مى‏ فرمايند: إنَّهُ أنْهى اِلَىَّ اِرْتيابُ جَماعَةٍ مِنْكُمْ فِى الدّينِ، وَ ما دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّكِّ وَ الْحَيْرَةِ فى وُلاةِ أمْرِهِمْ، فَغَمَّنا ذلِكَ لَكُم لا لَنا، وَ سائَنا فيكُمْ لا فينا، لأنّ اللَّهَ مَعَنا فَلا فاقَةَ بِنا اِلى غَيْرِهِ وَ الْحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنَّا

همانا خبر شك و شبهه گروهى از شما در دين، و شك و حيرت آنها در مورد امامانشان به ما رسيده است. اين خبر ما را نه به خاطر خودمان، بلكه به خاطر شما اندوهگين و بد حال كرده است، زيرا خدا با ماست، و با بودن او، نيازى به ديگرى نداريم. و حقّ با ماست. پس ترسى نداريم از اينكه كسى از ما برگردد.(77)

عزيزان، سروران و دوستان گرامى، به عنوان ره توشه‏ اى از اين نمايشگاه، بياييم در اعتقاداتمان و در اعمالمان تجديد نظر نماييم. از آن مواردى كه دل مولايمان حضرت مهدى عليه ‏السلام را به درد مى ‏آورد، پرهيز نماييم. چرا بايد ما در غيبت از مولايمان باشيم. مولايمان كه در بين ماست پس چرا ما از او دور هستيم. دورى از او نيست. دورى از ماست.

بياييم عامل دورى را در خودمان شناسايى كنيم و در صدد رفع آن بكوشيم. خود آن بزرگوار و اجداد طاهرينش عوامل دورى را عمدتاً بد اعتقادى و بد عملى ما دانسته ‏اند. پس امشب بياييد و بياييم به همان شيوه ‏اى كه ابن مهزيار اهوازى در ديدار حضرتش توبه كرد، حضرتش را شاهد گرفته و توبه كنيم. از كليه بى توجهى‏ هايى كه به محضر مقدسش انجام مى‏ شود و از هواهاى نفس و گناهان خود توبه نماييم.

گوينده در انتهاى صحبت به دعاى منقول از امام زمان عليه ‏السلام استناد جويد:

  1. اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية …  .
  2. مصباح الزائر، ص 492
  3. اثبات الهداة، ج 6، ص 413
  4. غيبة نعمانى، ص 163 – 164
  5. الهداة، ج 6، ص 357 به نقل از كافى‏
  6. غيبة نعمانى، ص 144
  7. بحار الانوار، ج 52، ص 143 – 144 به نقل از تفسير نعمانى‏
  8. غيبت نعمانى، ص 161/ كمال الدين، ج 2، ص 337
  9.  بحارالأنوار، ج 52، ص 153 به نقل از غيبت طوسى‏
  10. غيبة نعمانى، ص 175
  11. كافى، ج 1، ص 336
  12. كمال الدين، ج 2، ص 346
  13. غيبت نعمانى، ص 141
  14. كمال الدين، ج 1، ص 331
  15. كمال الدين، ج 2، ص 356/ غيبت طوسى، ص 108
  16. كمال الدين، ج 1، ص 287
  17. كمال الدين، ج 2، ص 354 – 353
  18. كمال الدين، ج 2، ص 413 – 412
  19. كمال الدين، ج 2، ص 378
  20. غيبت طوسى، ص 206
  21. كمال الدين ، ج 1، ص 51/ اثبات الهداة، ج 6، ص 386
  22. غيبت نعمانى، ص 144
  23. كمال الدين، ج 2، ص 378
  24. اثبات الهداة، ج 6، ص 357/ كافى، ج 1، ص 337
  25. بحار الانوار، ج 51، ص 159
  26. اثبات الهداة، ج 6، ص 359
  27. كمال الدين، ج 2، ص 355 – 354
  28. غيبت طوسى، ص 206
  29. غيبت نعمانى، ص 204
  30. كافي، ج 1، ص 371 – 370
  31. كافي، ج 1، ص 339
  32. غيبت نعمانى، ص 208
  33. غيبت طوسى، ص 41
  34. غيبت نعمانى، ص 211
  35. غيبت نعمانى، ص 161 – 162
  36. اثبات الهداة، ج 6، ص 376 – 377
  37. كمال الدين، ج 1، ص 320
  38. كمال الدين، ج 2، ص 511
  39. كمال الدين، ج 2، ص 524
  40. كمال الدين، ج 2، ص 485/ احتجاج، ج 2، ص 284
  41. احتجاج، ج 2، ص 284
  42. كافى، ج 1، ص 343
  43. غيبت نعمانى، ص 141
  44. تبصرة الولى، ص 144
  45. احتجاج، ج 2، 325
  46. بحار الانوار، ج 53، ص 175
  47. تبصرة الولى، ص 146
  48. كافى، ج 1، ص 336
  49. غيبت طوسى، ص 275/ غيبت نعمانى، ص 169
  50. غيبت نعمانى، ص 169
  51. كمال الدين، ج 1، ص 303
  52. كمال الدين، ج 1، ص 323 – 324
  53. كمال الدين، ج 2، ص 384
  54. اثبات الهداة، ج 6، ص 383 – 384
  55. كمال الدين، ج 1، ص 323
  56. غيبت طوسى، ص 275
  57. كمال الدين، ج 1، ص 330
  58. غيبت نعمانى، ص 151
  59. كمال الدين، ج 1، ص 51
  60. كمال الدين، ج 1، ص 323 – 324
  61. غيبت طوسى، ص 275
  62. كمال الدين، ج 2، ص 361
  63. غيبت طوسى، ص 275/ كافى، ج 1، ص 336
  64. غيبت نعمانى، ص 200
  65. احتجاج، ج 2، ص 323 – 324/ بحار الانوار، ج 53، ص 176
  66. اثبات الهداة، ج 6، ص 420
  67. كمال الدين، ج 2، ص 357
  68. غيبت نعمانى، ص 200
  69. غيبت نعمانى، ص 27
  70. بحار الانوار، ج 2، ص 6/ المحجة البيضاء، ج 1، ص 32
  71. كمال الدين، ج 2، ص 368 – 369
  72. غيبت نعمانى، ص 152
  73. غيبت نعمانى، ص 180
  74. كمال الدين، ج 2، ص 352
  75. كمال الدين، ج 2، ص 342 – 343
  76. كمال الدين، ج 2، ص 384
  77. احتجاج، ج 2، ص 289/ غيبت طوسى، ص 173 – 174
دسترسی سریع و آسان به راهکار و محتوا برای مناسبت‌های نیمه شعبان، غدیر، محرم و فاطمیه
برای مطالعه و مشاهده مطالب خدمتگزاران میتوانید به فهرست مطالب در زیر مراجعه نمایید.

فهرست مطالب محرم فهرست مطالب فاطمیه فهرست مطالب نیمه‌شعبان فهرست مطالب غدیر کتابخانه خدمتگزاران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا