نمایشگاه کودک غدیر 

نمایشگاه کودک غدیر را از فایل زیر دریافت نمایید:

یادآوری چند نکته:

بدیهی است انتقال مفاهیم به کودکان به طریق غیر مستقیم اثر بخشی بیشتری دارد این امر خصوصا زمانی دقیق‌تر خواهد بود که بخواهیم مفاهیم دینی را به کودکان منتقل کنیم. هیچ معلم دبستانی را ندیده‌اید که در اولین جلسه کلاس درس سعی نماید تمامی حروف الفبا را به دانش آموزان یاد دهد حتی اگر دانش آموزان بسیار مستعد و تیزهوش باشند. همواره در یاد دادن مطالب به کودکان باید ظرفیت ذهنی آنان، روان بودن گفتار و ساده‌گویی را مد نظر قرار داد. هیچگاه نباید سعی نمود تمامی معلومات مذهبی خود را یکباره به کودک انتقال دهیم. تجربه نشان داده است. تأثیر مطالب آنگاه که با یک عنوان ساده اما قابل فهم و گویا به کودک ارائه می‌شود بسیار تأثیر گذار خواهد بود. ذکر برخی جزئیات نیز معمولا موجب تشتت افکار کودک می‌گردد و هدف اصلی را تحت الشعاع قرار می‌دهد بعنوان نمونه در ماجرای ولادت امیرالمؤمنین در کعبه نیازی نیست به این مطلب اشاره شود که فردی که زایمان می‌کند نیاز به پرستاری و مراقبت و غذای مقوی دارد و سه روز ماندن حضرت فاطمه بنت اسد در کعبه شبیه معجزه می‌باشد. همین قدر که به ولادت امیرالمؤمنین در کعبه و عدم توانایی مردم به ورود به کعبه اشاره شود برای کودک کافی است. او با مراجعه به دنیایی که در بیرون با آن مواجه است  مثلا مادرش که فرزندی به دنیا آورده) مقایسه انجام می‌دهد و خود به میزان درک و فهمش به نتیجه می‌رسد. در یادگیری بهینه هم همواره موضوعات به کودک ارائه می‌شود او خود تأثیرات متفاوت را مقایسه و به میزان درک خود به نتیجه ‌می‌رسد.

با توجه به موارد فوق از راویان محترم تقاضا داریم از ذکر جزئیات و معلومات جانبی خود برای کودکان بپرهیزند البته به جهت روان گویی می‌توانند متن را بصورت گفتاری بیان نمایند.  مثال: آن ß اون ـ می‌خواهم ß می‌خوام)

در قسمت‌هایی از متن می‌توان با توجه به استعداد خاص گروه از مشارکت کودکان استفاده نمود و با پرسش ذهن آنان را پویاتر نمود.

با آرزوی توفیق برای تمامی محبین امیرالمؤمنین ـ ذیحجه ۱۴۲۸

۱ـ ماجرای ولادت

امروز می‌خواهم خاطره‌ای را برایتان تعریف کنم که سالها پیش و فقط برای یک بار اتفاق افتاده و آن تولد نوزادی است که در روز سیزدهم ماه رجب بدنیا آمد. سالها پیش خانم فاطمه بنت اسد  اشاره به فاطمه بنت اسد سلام الله علیها) در حالیکه باردار بود از درد بی‌تاب شده بود به طرف کعبه آمد که دعا بخواند تا خداوند درد زایمان را بر او آسان کند در کنار کعبه ایستاده بود که ناگهان یک اتفاق عجیب افتاد می‌دانید چه اتفاقی؟  مشارکت کودکان در پاسخ) بله دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد وارد خانه خدا شد و شکاف بسته شد مردم مکه که این منظره را دیدند خیلی نگران شدند اما هر چه تلاش کردند نتوانستند داخل کعبه بروند و بعد از سه روز فاطمه بنت اسد بیرون آمد در حالیکه کودکی بسیار زیبا در بقل داشت در این هنگام یک فرشته آسمانی به او گفت نام فرزندت را علی بگذار.

بعد از به دنیا آمدن حضرت علی پیامبر قنداقه او را گرفته و برای ایشان دعا خواندند.

۲ـ حدیث کساء

فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌فرمایند روزی پدرم پیامبرخدا  به خانه ما آمد وفرمود سلام بر تو فاطمه جان و من جواب دادم. او فرمود دخترم! من احساس ضعف می‌کنم گفتم خدا شما را از ضعف حفظ کند. آنگاه به من فرمود همان عباء یمنی من را بیاور و روی من بینداز. عبا را آوردم و بر روی پدرم انداختم پس از مدتی پسرم حسن وارد شد وگفت در خانه بوی خوشی مانند بوی جدم رسول خدا می‌آید گفتم آری فرزندم ایشان در زیر عبا هستند حسن نزد پیامبر رفت و پس از اجازه گرفتن از ایشان به زیر عبا رفت. مدتی بعد حسین وارد شد او نیز گفت در خانه بوی خوشی مانند بوی جدم رسول خدا می‌آید گفتم آری جدت و برادرت در زیر عبا هستند. او نیز به نزد آنان رفت و پس از اجازه زیر عبا رفت. در این لحظه ابوالحسن علی ابن ابیطالب وارد شدند و فرمودند سلام فاطمه جان در خانه بوی خوشی مانند بوی پسر عمویم رسول خدا می‌آید گفتم آری پدرم و دوفرزند شما زیر عبا هستند علی علیه السلام نیز نزد آنان رفتند و پس از اجازه زیر عبا رفتند. سپس من نیز با اجازه پدرم زیر عبا رفتم. پس از آن پیامبرˆ دوطرف عبا را گرفتند و به آسمان بلند کرده و فرمودند خدایا اینها خانواده من و نزدیکان منند هر که آنان را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و هر که با آنان دشمنی کند با من دشمنی کرده است و هر که با آنان خوبی کند با من خوبی کرده خدایا بدی را از آنان دور کن. لحظاتی بعد فرشته خدا جبرئیل آمد و به پدرم فرمود خداوند به تو سلام رسانده و فرموده است من تمام آسمان و زمین و ماه و خورشید را بخاطر شما آفریدم. سپس جبرئیل نیز اجازه گرفت و به زیر عبا آمد.

۳ـ خاتم بخشی

روزی نیازمندی به مسجد پیامبرˆ آمد و از مردم کمک خواست ولی هیچ کس به او توجهی نکرد. مرد نیازمند با ناامیدی دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد پیامبرت تقاضای کمک کردم اما کسی من را  یاری نکرد. در این لحظه امیرالمومنین علی علیه السلام که در حال رکوع نماز بودند انگشتر دست خود را به او نشان داده و به او فهماندند که انگشتر را از دست ایشان بیرون بیاورد.

این کار خوب این قدر اهمیت داشت که فرشته خدا جبرئیل آیه‌ای از قرآن بر پیامبر نازل کرد.

 نوای آیه ۵۵ سوره مائده بوسیله ضبط پخش می‌شود)

۴ـ یتیم نوازی

آن شب بچه‌های یتیم از خانه بیرون آمده بودند تا ببینند چرا آن مرد مهربانی که هر شب غذا برایشان می‌آوَرْدْ و با آنها بازی می‌کرد دیر کرده است؟! مادران به بچه‌های کوچک خود دلداری میدادند که مرد مهربان با ظرفهای شیر به زودی خواهد آمد. کم کم زمزمه‌ای میان مردم پیچید. خبر آوردند که علی را در محراب نماز شهید کرده‌اند.

 

نیمه شبها توی کوچه

می‌رود آرام و تنها

می‌برد مردی به دوشش

کیسه‌ای از نان و خرما

 

با محبت نان و حلوا

می‌دهد مردی خدایی

تا نمیرد توی کوفه

کودکی از بی‌غذایی

 

می‌برد او غصه‌ها را

می‌دهد او مهربانی

با یتیمان هم‌غذا شد

مرد پاک و آسمانی

 

با تبسم می‌دهد او

دسته دسته نان و گندم

یا علی هستی همیشه

توی دلها، پیش مردم.

 

 شعر از مهدی وحیدی صدر)

۵ـ غدیر

آخرین سال عمر پیامبر فرا رسید و ایشان در آن سال برای حج آماده شدند. در آن سال حدود صد هزار نفر با پیامبر حج بجا آوردند بعد از تمام شدن حج همه با عجله به سوی شهرهایشان می‌رفتند تا استراحت کنند اما در وسط راه در آن بیابان گرم و سوزان ناگهان مردی صدازد: صبر کنید! صبر کنید! پیامبر کار مهمی دارند. صبر کنید پیامبر کار مهمی دارند. خلاصه قرار شد کسانیکه جلوتر رفته بودند برگردند عده‌ای هم که هنوز نیامده بودند عجله کنند.

بعضی‌ها می‌پرسیدند: مگر پیامبر چه کار مهمی دارند که ما را در غدیر نگه داشته‌اند؟

عده‌ای هم می‌گفتند: حتما مطلب مهمی را پیامبر می‌خواهند گوشزد کنند.

پس از اینکه همه مردم جمع شدند پیامبر دستور دادند یک بلندی از زین‌های شترها ایجاد کنند سپس بالای آن رفته و رو به مردم گفتند:

ای مردم آیا من صاحب اختیار شما نیستم؟           همه پاسخ دادند: آری.

آنگاه پیامبر مولا امیرالمؤنین را کنار خود بردند و دست ایشان را گرفته و بلند کردند و فرمودند:

همه بدانند که هر کس من مولا و رهبر او هستم این علی مولا و رهبر اوست.

آنگاه برای دوستان حضرت علی دعا کردند.

و به این ترتیب پیامبر جانشین بعد از خودشان و دوازده امام را به مردم معرفی کردند.

بعد از صحبت پیامبر مردم یکی یکی آمدند و به حضرت علی تبریک گفتند و قول دادند به ایشان کمک کنند.

پس از این کار عده ای مثل سلمان و ابوذر و مقداد خیلی خوشحال شدند اما بعضی‌ها هم ناراحت شدند اما مجبور بودند حرفی نزنند.

توقف مردم و بیعت با امیرالمؤمنیندر غدیر سه روز طول کشید و پس از آن هر کس به سوی شهر خود روانه شد.

راستی چرا پیامبر این قدر به امامت حضرت علیتأکید کردند؟

چرا پیامبر تمامی امامان ما را در آن زمان معرفی کردند؟

حتما پیامبر می‌دانستند که صحبت‌هایشان به گوش ما هم خواهد رسید و ما هم باید امامت امام علی را قبول کنیم و دعا کنیم امام زمانمان که آخرین فرزند امیرالمؤمنینهستند بیایند و دنیا را گلستان کنند.

بیایید ما هم مثل این کودک درون خیمه دست بر دعا برداریم و همه با هم زمزمه کنیم: خدایا امام مهربان ما را برسان.

 


دیدگاهی دارید؟