مجموعه شعر غدیر تا مباهله -۱

مجموعه شعر غدیر تا مباهله
✅شعر_غدیر_تا_مباهله شماره۱

وضو بگیرم در حال روزه با تکبیر

کنم مباهله با دشمنان حیّ قدیر

زبان حق شوم و آیۀ مباهله را

به شأن فاطمه و شوهرش کنم تفسیر

ز قول دوست و دشمن شنو که این آیه

به وصف اهل کسا از خدا شده تعبیر

محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن

که پنج در عددند و یکی چو حیّ ّقدیر

پی مباهله کردند، روی در صحرا

یکی چو مهر فروزان چهار ماه منیر


⁣✅شعر_غدیر_تا_مباهله شماره۲

فتاد چشم نصارا به آن خدارویان

که نور طلعتشان گشته بود عالم گیر

مسیحیان پی نفرین پنج تن دیدند

که نیست غیر هلاکت برایشان تقدیر

همه به خاک قدوم پیمبر افتادند

که ای ز جانب حق خلق را بشیر و نذیر

به حضرت تو نصاری تمام تسلیم اند

که تو بلند مقامی و ما تمام حقیر

هزار مرتبه نفرین به دشمنان علی

که می کنند در این آیه حیله و تزویر

کنند فضل علی را به دشمنی انکار

خدای نگذرد از این خطا و این تقصیر

چرا شدند فراری از این حقیقت محض

چرا به سلسلۀ نفس خود شدند اسیر


✅شعر_غدیر_تا_مباهله شماره ۳

قسم به جان علی منکر مباهله را

خدای لعن نموده، پیمبرش تکفیر

گرفتم آنکه شود خصم منکر خورشید

کجا به تابش انوار آن کند تأثیر

فضائل علی از حد بود فزون چه زیان

که بر مباهله منکر شوند یا به غدیر

علی کسی است که در جنگ بدر شد پیروز

خدا به جنگ احد می دهد به او شمشیر

علی است فاتح احزاب و فاتح خیبر

علی است تیرالهی به قلب خصم شریر

علی است بت شکن کعبه روی دوش رسول

علی به بیشۀ اسلام شد خروشان شیر

علی به جای نبی خفت و جان گرفت به دست

کسی نیافت چو او این چنین مقام خطیر

حدیث منزله چون آفتاب می تابد

به این دلیل علی بعد مصطفاست امیر

وصی احمد مرسل کسی بود «میثم»

که در تمام فضایل ورا نبود نظیر


✅شعر_غدیر_تا_مباهله شماره ۴

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است…

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِئیل واژه ی بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است


✅شعر_غدیر_تا_مباهله شماره ۵

تا شد به روی دست نبی (صلی الله علیه و آله) مرتضی (علیه السلام) بلند

شد رایتِ جلال خدا برملا بلند

بشنید چون که نغمه «یا ایها الرسول»

گردید منبری همه از پشته ‌ها بلند

مرآتِ پاک لم‌یزلی، آیتِ جَلی

شد بر سریرِ دست حبیب خدا بلند

آیین پاک ختم رسل ناتمام بود

گر بر نمی ‌شد آن مه برج وِلا بلند

هنگامه شد به کوری چشمان دشمنان

شد بانگ مرحبا ز همه ماسِوی بلند

خورشیدِ دین، سپهر یقین، ختم مرسلین

شد زین سبب میان همه انبیا بلند

تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش

شد این ندا ز بارگه کبریا بلند

تکمیل شد شریعت پاک محمدی

چونان که گشت دین خدا را لوا بلند

 


امتیاز ۵ستاره
رده سنی
  • نوجوان
  • جوان
  • بزرگسال

دیدگاه خود را بیان کنید

3 × پنج =