جزوه ی کودک غدیر

جزوه ی کودک غدیر، یک مجموعه کامل همراه با شعر، رنگ آمیری، تصویر ، بازی و … را از فایل زیر دریافت نمایید.

عید غدیر مبارک !!

صبح از راه رسیده بود و خورشید مثل همیشه گرم گرم می‌تابید.
طلا کوچولو، لحظه‌ای چشم‌هاشو باز کرد و دوباره بست. باله‌های قشنگش را تکان داد و روی چشم‌هایش کشید. ناگهان از جا بلند شد و با عجله بیرون آمد.
کاش زودتر از خواب بلند شده بود. کاش از صبح زود امروز بیدار بود، چرا که امروز همان بود که از مدت‌ها قبل، انتظارش را می‌کشید و برای رسیدنش لحظه‌شماری می‌کرد.
شنا‌کنان به طرف ساحل حرکت کرد. ماهی‌های دیگر را دید که آخرین لجن‌های برکه را می‌خوردند تا آب برکه، تمیز و زلال شود و برای امروز آماده باشد. به همه، صبح به خیری گفت و به طرف سطح آب آمد.
جیکای عزیزش را دید که کنار ساحل، نشسته و منتظر است. جیکا، گنجشک زیبایی بود که طلا را خیلی دوست داشت. همیشه به او می‌گفت: طلا، وقتی تو با پولک‌های طلاییت در آب آبی برکه، شنا می‌کنی، مثل خورشیدی هستی که در آبی آسمان نشسته است. طلا هم هرگز از شنیدن این حرف خسته نمی‌شد. از طرفی، او هم جیکا را خیلی دوست داشت. جیکا برای او از خشکی، از آسمان، از بالای درختان و از راه‌های دور خبر می‌آورد. جاهایی که طلا نه دیده بود، و نه می‌توانست ببیند. طلا فقط می‌توانست در برکه غدیر شنا کند و از مناظر بالای برکه لذت ببرد.
برکه غدیر، برکه کوچکی بود که او دیگر ماهی‌ها در آن زندگی می‌کردند. کنار برکه، چند درخت نخل و چند گیاه دیگر روییده بود. اما در میان نخل‌ها، نخل پیری بود که اهمیت زیادی داشت و نزد تمام اهالی برکه محترم بود. خاطراتی از قدیم داشت، از زمان‌هایی که هیچ کس ندیده بود.
اما نخل پیر، خیلی کم حرف می‌زد و بیشتر از همه سکوت را دوست داشت و زیاد فکر می‌کرد. همین کارها هم به اهمیت او افزوده بود. اما امروز، روزی بود که نخل پیر می‌خواست مهمترین و بهترین خاطره خود را تعریف کند. به همین جهت، تمام حیوانات دور و نزدیک را خبر کرده بود تا دور برکه جمع شوند و حرف‌های او را بشنوند.
طلا، در همین فکرها بود که صدای جیکا را شنید: “طلا چقدر می‌خوابی؟ ببین صبح شده، ولی تو هنوز زیر آب مانده‌ای!”
طلا، سرش را از زیر آب بیرون آورد. چشمان درشتش را باز و بسته کرد و گفت: “صبح به خیر، جیکا. خواب ماندم. نمی‌دانم چرا امروز هیچ کس مرا صدا نزد. برای همین خیلی دیر شد. راستی جیکا، اینجا چه خبر است؟”
جیکا، دهانش را باز کرد تا جوابی به طلا کوچولو بدهد. اما دوباره بست، چون هیچ جوابی نداشت. واقعا در برکه خیلی خبر بود. همه با عجله در رفت و آمد بودند. قورباغه‌ها، برگ‌های نیلوفر برکه را می‌تکاندند و با نظم خاصی روی آب می‌چیدند تا دیگران بتوانند از آن‌ها برای نشستن استفاده کنند.
نخل‌ها، برگ‌های خود را تمیز می‌کردند و گروهی، چمن‌های کنار نخل پیر را مرتب می‌کردند. صدای همهمه و حرف از هر طرف به گوش می‌رسید.
در این میان چشم طلا به قورباغه خانم افتاد و گفت: “سلام قورباغه خانم! اینجا چه خبر است؟”
ـ : “سلام طلا جان! الان کار دارم. بعدا برایت تعریف می‌کنم و بعد هم با عجله رفت. طلا، با ناامیدی نگاهی به جیکا کرد و گفت: “نه، هیچ کس وقت جواب دادن ندارد.” ناگهان فریاد زد: “جیکا ! نگاه کن. مسافران از راه رسیدند.”
جیکا نگاهی کرد و لاک‌پشت‌ها را دید که دسته دسته به طرف برکه می‌آیند و از پشت سر آن‌ها صدای قور قور قورباغه‌ها به گوش می‌رسید. آسمان، هم پر از پرندگانی بود که از راه دور می‌رسیدند. سطح آسمان از تصویر آن‌ها پر شده بود.
جیکا و طلا که هم تعجب کرده بودند و هم ترسیده بودند، تا توانستند کنار نشستند تا راه باز شود و جایی را نگیرند. کم کم تمام برگ‌های نیلوفر روی آب پر شد و پرندگان، نیز روی نخل‌ها جای گرفتند. ماهی‌ها، همه به سطح آب آمدند و سرها را بیرون آوردند. گرداگرد ساحل و روی چمن کنار نخل را حیوانات دیگر پر کرده بودند. شتر‌ها، اسب‌ها ، خرگوش‌ها، آهوها همه و همه آمده بودند. برکه آن‌ها خیلی مهم شده بود.
طلا نگاهی به آسمان کرد. خورشید، دیگر به وسط آسمان رسیده بود و با رضایت به آن‌ها نگاه می‌کرد.
کم کم همه آماده شدند. سکوت همه را فرا گرفت . نگاه همه به نخل پیر دوخته شد.
نخل پیر هم تکانی خورد و نگاهی به جمعیت کرد. سپس آرام آرام شروع به سخن گفتن نمود:
آن روزها، من نخل کوچکی بودم. نخلی که هنوز خرما نمی‌داد و تازه برگ‌هایش رشد کرده بود. اما با تمام کوچکی، همه چیز به یادم مانده است.
روز عجیبی بود. عده زیادی به اینجا آمده بودند. هزار یا نه صدهزار نفر بودند که از مکه و زیارت خانه خدا برگشته بودند و اینجا، کنار همین برکه پیاده شدند و در زیر سایه برگ‌های اجداد من جای گرفتند. هوا خیلی گرم بود. نخل نگاهی به آسمان کرد و ادامه داد:
خورشید، گرمتر از همیشه می‌تابید. نماز، تاره تمام شده بود که پیامبر خدا، بر فراز منبر رفت تا همه او را ببینند. اینجا منبری نبود، اما مردم، با بار شتران، منبری درست کردند. پیامبر، هم بالای منبر ایستادند. ما هم از اینجا او را می‌دیدیم.
صورتی بسیار زیبا و دلنشین داشت. لبخند گرم او دل‌های ما را نوازش می‌داد. اما نگاهش اندوهگین بود و ما نیز از این اندوه غمدار می‌شدیم.
هنوز از دیدن صورتش سیر نشده بودیم که لب به سخن گشود. کلام او چون آبی گوارا به جانمان می‌نشست و زنده‌مان می‌کرد. شاید من کوچک بودم، اما صدا و حرف‌های او برای همه کس شنیدنی بود. بزرگ و کوچک، همه را در بر می‌گرفت. هنوز هم هر وقت آنجا را نگاه می‌کنم، او را می‌بینم که بر فراز منبر ایستاده و به ما چشم دوخته است.
در اینجا نخل پیر، لحظه‌ای سکوت کرد و نگاهی به جمعیت انداخت. همه منتظر شنیدن بقیه داستان او بودند و او را نگاه می‌کردند. بعضی هم از دور به آن نقطه خیره شده بودند تا شاید آن‌ها هم پیامبر را ببینند و صدای او را بشنوند.
اول، خدا را سپاس گفت و او را حمد کرد. مدتی با مردم سخن گفت و با آن‌ها حرف زد. از خودش گفت و از آن‌ها و از اینکه او برای آن‌ها چه کرده و چه نعمتی آورده است. آنگاه، رو به جمعیت پرسید: ای مردم آیا من سرپرست شما نبودم؟
همه، گفته او را تایید کردند و تصدیق نمودند. پس پسر عمو و دامادش را برگزید و او را صدا زد. او کسی نبود جز علی. همه او را می‌شناختند. داستان دلاوری‌هایش حتی به ما هم رسیده بود. هرگاه پرندگانی از مکه یا مدینه به اینجا می‌آمدند، قصه جدیدی از او و خوبی‌های او با خود می‌آوردند و ما همه او را دوست داشتیم. حرف او همیشه سر زبان ما بود و از راه دور به او دل سپرده بودیم.
علی کنار او ایستاد. هرگز منظره‌ای به این زیبایی ندیده بودم. آن دو کنار هم بهترین کسانی بودند که چشم می‌توانست ببیند و یا گوش درباره‌شان بشنود.
نگاهی به مردم کرد. دست علی را گرفت و بالا برد و با صدای بلند به مردم فرمود: ای مردم! هرکس که من سرپرست، ولی و مولای او هستم، پس از من علی سرپرست و مولای اوست. آنگاه برای او دعا کرد و از خدا برای او کمک خواست.
همه ما صدای او را می‌شنیدیم و به حرف‌های او گوش می‌کردیم. هم پیامبر را می‌شناختیم و هم علی را و هم با این حرف‌ها سرپرست خود را پس از او شناختیم.
آنگاه پیامبر، فرزندان او را نام برد و اسمشان را گفت و آن‌ها را معرفی کرد و فرمود که پس از علی، آن‌ها به ترتیب سرپرست ما و جانشینان پیامبرند.
سپس، از همه خواست تا او را بپذیرند و با زبان، با گوش، با چشم، با دست و با دل و جان با او پیمان ببندند و عهد کنند که از او و جانشینانش فرمان برند و آن‌ها را اطاعت کنند.
همچنین فرمود: هر کدام از شما که پیام مرا شنیدید، به دیگران برسانید و برای کسانی که اینجا نبودند، داستان امروز را تعریف کنید تا آنها هم با او پیمان ببندند و از دور با ما و همراه ما باشند.
نخل پیر سکوت کرد. واقعا خسته شده بود. رمقی برایش نمانده بود. اما انگار هنوز حرفی برای گفتن داشت:
حال ای دوستان من! آنچه را که دیده بودم، برای تمام شما از کوچک و بزرگ تعریف کردم. حال شما هم شنیدید. دیگر با شماست که به دیگران برسانید. ماهی‌ها برای هم تعریف کنند. پرندگان در آسمان‌ها پرواز کنند و قصه غدیر را به همدیگر بگویند. حیوانات جنگل برای دیگران بازگو نمایند. همه تلاش کنید تا یاد و قصه غدیر همیشه بماند. نخل پیر سکوت کرد و برگ‌های خود را از زور خستگی بست و اندکی خم شد.
منظره قشنگی بود. خورشید رفته بود و ماه زودتر از همیشه پیدا شده بود و در گوشه آسمان پرتوافشانی می کرد. کرم‌های شب‌تاب ، در لا‌به‌لای نخل‌ها نشسته بودند. مثل چراغانی، سوسو می‌زدند. اما از ستارگان خبری نبود. طلا نمی‌دانست کجا مانده‌اند. ناگهان بالای سرش روشن شد. ستاره‌ها را دید که در آسمان نشسته بودند و با هم جمله “عید غدیر مبارک!” را روشن می‌کردند.
طلا دوباره به آن دور نگاه کرد و آن روز را به یاد آورد. به خود قول داد که هرگز داستان نخل پیر را فراموش نکند و آن را برای هرکس که می‌شناسد، تعریف کند.
نگاهی به جیکا انداخت. او را دید که هنوز محو ستاره‌هاست. آنگاه با صدای بلند فریاد زد: جیکای عزیزم! عیدت مبارک.

دوست خوبم!
بجای هر علامت، حرف مربوط به علامت را قرار بده تا جمله‌ای را که پیامبر خوبمان ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره‌ی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمودند، بسازی:
علامت‌ها:
▬● = ا ▬●● = ب ▬●●● = د ●▬ = س
●●▬ = ت ●▬● = ر ●●▬● = ه ●●▬●● = م
●●●▬ = ع ●●●▬● = ن ●●●▬ ●●= ل ▬●▬ = ک
●▬●▬ = ی ▬●●●▬ = و ▬ ▬ = ش
جمله:
●●▬● + ●▬● +▬ ●▬ + ●▬ + ●●●▬ + ●●●▬●● + ●▬●▬ + ●▬● + ▬● + ▬●●● + ▬●●●▬ + ●▬ + ●●▬ + ▬●● + ▬●●● + ▬● + ●▬● + ▬●●● + ●●▬●● + ●▬● + ▬● + ▬●●● + ▬●●●▬ + ●▬ + ●●▬ + ▬●●● + ▬● + ▬ ▬ + ●●▬ + ●●▬● + ▬●●●▬ + ●●▬● + ●▬● + ▬●▬ + ●▬ + ●●●▬ + ●●●▬●● + ●▬●▬ + ●▬● + ▬● + ▬●●● + ▬ ▬ + ●●▬●● + ●●●▬● + ▬●● + ▬●●● + ▬● + ●▬● + ▬●●● + ▬●● + ▬● + ●●▬●● + ●●●▬● + ▬●●● + ▬ ▬ + ●●▬●● + ●●●▬● + ●▬●▬ + ▬●▬ + ●▬● + ▬●●● + ●●▬● + ▬● + ●▬ + ●●▬ .

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..!

‌دوست عزیز، در این جدول،کلماتی درباره حضرت علی ـ علیه السلام ـ
به صورت افقی، عمودی و مورب قرار داده شده است.
اول: کلمات داده شده را پیدا کن و روی آن‌ها خط بکش.
دوم: با حروف باقیمانده، جمله‌ی رمز را بساز.
کلمات: امام اول ـ حیدر ـ فاتح خیبر ـ اولین مسلم ـ میزان ـ گنجینه علم ـ صاحب پرچم ـ شجاع‌ترین ـ بوتراب ـ وصی ـ ولی خدا.

ا م ا م ا و ل ک س ش
ا گ ص ن ع ی ا س ا ج
و و ن ا ل ا و ی و ا
ص ه ل ج ح ل ا و ل ع
ی ر م ی ی ب و م ی ت
ح ی د ر ن ن پ م ی ر
م ی ز ا ن م ه ر م ی
و ل ی خ د ا س ع چ ن
ت ب و ت ر ا ب ل ل م
ف ا ت ح خ ی ب ر م م

جمله‌ی رمز:………………………………………………………………………………………….!

کاروان‌هایی از دور دیده می‌شود،….!
این جماعت کیستند؟ حاجیانی که از سفر حج باز می‌گردند.
کدام سفر حج؟ حجه‌الوداع.
اینجا کجاست؟ آبگیری که خم نام دارد.
چرا توقف کرده‌اند؟ پیامبر خدا فرموده است.
برای چه؟ برای اجرای فرمان خدا.
کدام فرمان؟ معرفی جانشین پیامبر.
چرا جانشین؟ تا مسلمانان، بعد از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با حقیقت آشنا و رستگار شوند.
و اگر جانشین نباشد؟ ایشان، رسالت خویش را ناتمام گذارده است.
اگر رسالت ناتمام بماند؟ مردم به گمراهی می‌افتند.
پیامبر اکدم چه می‌گویند؟ بر فراز منبر، حمد خدای متعال را به جای می‌آورند.
بعد از حمد؟ می‌فرمایند: آیا من سرپرست شما نیستم؟
مردم چه پاسخ می‌دهند؟ پاسخ می‌دهند: آری شما سرپرست ما هستید.
آنگاه چه؟ دست حضرت علی را بالا برده و او را امیرالمؤمنین می‌نامند و از همه می‌خواهند تا بعد از ایشان، حضرت علی را سرپرست خویش قرار دهند.
آیا فقط علی ؟ نه فقط علی، علی و فرزندان معصومش. از علی تا مهدی.
آنگاه مردم چه کردند؟ همه با امیرالمؤمنین بیعت کردند.
بیعت یعنی چه؟ یعنی علی را به امامت پذیرفتند و قول دادند پشتیبان او باشند و کس دیگری را به پیشوایی نپذیرند.
آنگاه…؟ فرشته وحی نازل می‌شود. چه می‌گوید؟ می‌گوید: “خداوند فرموده است: امروز، دین را برای شما کامل گردانیدم و امروز، نعمت خود را برایتان تمام کردم و راضی شدم که اسلام، دین شما باشد.
________________________________________

پس از هفتاد روز . . .
چه اتفاقی افتاده است؟ پیامبر گرامی اسلام، از دنیا رفته‌اند.
امیرالمؤمنین چه می‌کند؟ مشغول به غسل و دفن پیامبر، هستند.
مردم کجایند؟ همه به گرد خلیفه‌ی جدید.
یعنی پیامبر را رها کرده‌اند؟ آری، آنان به دنبال پست و مقام هستند.
مگر پیامبر، علی را خلیفه معرفی نکرد؟ آری ولی مردم پیمان شکسته‌اند.
آنان که پیمان شکسته‌اند، چه؟ سخت گمراه گشته‌اند.
پس اینک تکلیف چیست؟ تکلیف، همان فرموده‌ی رسول اکرم، در غدیر خم است. گرد خانه‌ی علی جمع شوید که تنها او و فرزندانش سرپرست شما هستند.

نان و گل

او دستهایی مهربان داشت
پروانه ها را پر نمی داد
او شمع مردم بود و اشکش
بوی گل و پروانه می داد

او خوب بود او نان خود را
با دیگران تقسیم می کرد
او با خدا بود و خودش را
تنها به او تسلیم می کرد

نان و گل و خواب و خدا را
تنها برای خود نمی خواست
با این همه می دید بر خاک
مانند کوهی تک و تنهاست تنهاییش را توی یک چاه
او نیمه شبها داد می زد
او خشم خود را مثل تیری
بر سینه بیداد می زد

او مثل خورشید جهانتاب
تا آخرین لحظه درخشید
تا اینکه جان خویش را هم
مانند نان خویش بخشید
مسابقه !!
دوست خوبم:
سوالات زیر را همراه با پاسخ‌های داده شده بخوانید و خوب به خاطر بسپارید تا در مسابقه جشن عید غدیر، شرکت کرده و برنده شوید!!

۱٫ جانشین پیامبر را چه می‌نامند؟
امام معصوم.

۲٫ امام یعنی چه؟
رهبر و پیشوای یک جمع را امام می‌نامند.

۳٫ معصوم یعنی چه؟
کسی که در طول عمرش هیچ گناه و اشتباهی نکند.

۴٫ اولین امام معصوم کیست؟ چرا؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ ! زیرا پیامبر اکرم، بنا به فرمان خداوند، حضرت علی را به رهبری و پیشوایی مسلمانان معرفی فرمودند. این معرفی، همزمان با اولین دعوت آشکار پیامبر در خانه ایشان در برابر تمام خویشان پیامبر صورت گرفت. در آن روز، پیامبر چنین فرمودند: “او (حضرت علی) برادر و وصی و جانشین من است. از او اطاعت کنید و فرمانش را اجرا نمایید.”

۵٫ جانشین واقعی پیامبر خدا، چه کسی است؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ

۶٫ شیعه یعنی چه؟
شیعه یعنی پیرو و پیروان حضرت علی ـ علیه السلام ـ را شیعه می‌نامند.

۷٫ بهترین خلق خدا بعد از پیامبر، چه کسی است؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ

۸٫ حضرت علی ـ علیه السلام ـ در چه روزی به دنیا آمدند؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سیزده رجب (سی سال بعد از عام الفیل) به دنیا آمدند.

۹٫ محل تولد حضرت علی ـ علیه السلام ـ را بنویسید.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در شهر مکه در خانه کعبه چشم به جهان گشودند.

۱۰٫ نام پدر حضرت علی ـ علیه السلام ـ چه بود؟
نام پدر ایشان، حضرت ابوطالب ـ علیه السلام ـ بود.

۱۱٫ نام مادر حضرت علی ـ علیه السلام ـ چه بود؟
نام مادر ایشان، حضرت فاطمه بنت اسد ـ سلام الله علیها ـ بود.

۱۲٫ عمر شریف حضرت علی ـ علیه السلام ـ چند سال بود؟
عمر شریف ایشان، شصت و سه سال بود.

۱۳٫ نام دختر گرامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و همسر حضرت علی ـ علیه السلام ـ چه بود؟
نام دختر گـرامـی پیامبر اکـرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و همسـر حضرت علـی ـ علیه السلام ـ حضرت فاطـمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بود.

۱۴٫ نخستین فردی که در میان مردان به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ایمان آورد، چه کسی بود؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ نخستین مردی بود که به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ایمان آورد و اسلام خود را آشکارا، اعلام نمود.

۱۵٫ چند امام معصوم داریم؟ نام آن‌ها چیست؟
دوازده امام معصوم داریم و نام آن‌ها عبارتند از:
۱- حضرت امام علی (ع) ۲- حضرت امام حسن (ع)
۳- حضرت امام حسین (ع) ۴- حضرت امام سجاد (ع)
۵- حضرت امام محمد باقر (ع) ۶- حضرت امام جعفر صادق (ع)
۷- حضرت امام موسی کاظم (ع) ۸- حضرت امام رضا (ع)
۹- حضرت امام جواد (ع) ۱۰- حضرت امام هادی (ع)
۱۱- حضرت امام حسن عسکری (ع) ۱۲- حضرت امام مهدی (ع)

۱۶٫ روایتی از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره علم و دانش حضرت علی ـ علیه السلام ـ بنویسید.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره علم ایشان فرمودند: ” من شهر علم هستم و علی درِ آن شهر است. (یعنی هرکه می‌‌‌‌‌‌خواهد به شهر علم پیامبر وارد شود، باید از درِ آن که حضرت علی می‌باشد، وارد شود.)

۱۷٫ کتابی که بخشی از سخنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ در آن جمع‌آوری شده است، چه نام دارد؟
این کتاب نهج البلاغه نام دارد.

۱۸٫ شبی را که حضرت علی ـ علیه السلام ـ در بستر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به جای ایشان خوابیدند تا جان ایشان از خطر دشمنان در امان بماند، چه می‌نامند؟
این شب ” لیله المبیت” نام دارد.

۱۹٫ آخرین سفر حج پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چه نام داشت و در آن چه اتفاق مهمی افتاد؟
آخرین سفر حج ایشان “حجه الوداع” نام داشت. در این سفر، پیامبر خدا رسماً، برای آخرین بار در حضور جمعیت صدهزار نفری حاجیان، ولایت و جانشینی حضرت علی ـ علیه السلام ـ را اعلام کردند.

۲۰٫ رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به دستور چه کسی حضرت علی ـ علیه السلام ـ را به جانشینی بعد از خود معرفی کردند؟
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله این کار را به فرمان خداوند انجام دادند.

۲۱٫ پس از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ولایت و سرپرستی مردم، بر عهده چه کسی است؟
پس از پیامبر اکرم، ولایت و سرپرستی مردم بر عهده حضرت علی ـ علیه السلام ـ (و جانشینان بعد از ایشان) می‌باشد، زیرا پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره ایشان در روز غدیر فرمودند: “هرکه من، مولا و سرپرست او هستم، بعد ازمن، این علی، مولا و سرپرست اوست.” و پس از حضرت علی، بنا به فرمان خدا و گفته پیامبر، یازده فرزند ایشان، پیشوایان مسلمانانند.

۲۲٫ یکی از پنج نفری که حضرت آدم در پذیرش توبه‌اش، حضرت نوح در نجات کشتی‌اش از طوفان، حضرت ابراهیم در رهایی از آتش، حضرت یوسف در نجات از چاه، حضرت موسی در عبور از نیل، و … به آنها متوسل می‌شدند را، نام ببرید؟
حضرت علی ـ علیه السلام ـ یکی از آن پنج نفری هستند که حتی پیامبران گذشته، در مشکلات به آنان متوسل می‌شدند. برای مثال حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در هنگام عبور از رود نیل به همراه یاران خویش، خداوند را به حقّ حضرت علی (و پیامبر اکرم، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین ـ علیهم السلام ـ) قسم داد تا به سلامت از رود نیل عبور نماید و چنین شد.

۲۳٫ آیا حدیثی از پیامبر اکرم می‌شناسید که نشان دهد، حضرت علی ـ علیه السلام ـ پدر امت اسلام هستند؟
پیامبر اکرم فرمودند: “من و علی دو پدر این امت هستیم.”

۲۴٫ بزرگترین عید مسلمانان جهان، کدام عید است؟
بزرگترین عید مسلمانان جهان، عید غدیر است.

۲۵٫ چند نمونه از آداب عید غدیر را نام ببرید؟
هدیه دادن، لباس نو پوشیدن، اظهار شادی کردن، غذا دادن، به مهمانی‌رفتن، کار نیک انجام دادن، صلوات فرستادن، روزه گرفتن و…

۲۶٫ نام چندتن از یاران و دوستداران حقیقی حضرت علی ـ علیه السلام ـ را بنویسید.
سلمان، مالک اشتر، کمیل، ابوذر، میثم تمار، عمار یاسر، مقداد، قنبر و …

۲۷٫ نام آخرین جانشین پیامبر اکرم، چیست؟
آخرین جانشین پیامبر خدا، حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نام دارند که هم‌اکنون زنده هستند و در دوران غیبت به سر می‌برند. یعنی ما، ایشان را نمی‌بینیم ولی آن حضرت ما را می‌بینند. و بهتر از خودِ ما، ما را می‌شناسند و از خوب و بد اعمال ما باخبر هستند.

و ما همگی در این عید بزرگ، خدا را شکر می‌کنیم و هنگامی که به یکدیگر می‌رسیم، چنین می‌گوییم:

اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَنا مِن المُتِمَسِّکینَ بِوِلایهِ اَمیرَالمُؤمِنینَ وَ الاَئِمَه عَلیهِم السَّلام
سپاس خدایی را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام چنگ زده‌اند.


دیدگاهی دارید؟